ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 32
  1. #1
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    پیش فرض خاطرات از تولد و تور

    [SIZE=3:07c06112c8]سلام به همه دوستان...

    از همه كساني كه تو تور و ميتينگ شركت كردند ميخوام كه اينجا٬ خاطره اي از تور و تولد واسه همه تعريف بكنند...
    يا اگر حرفي در مورد اين موضوع هست٬ بزنند...منتظر هستم :D [/SIZE]
  2. #2
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    بچه ها رضا انسانو كه ميشناسيد رفتني ساكت نشسته بود بزور بايد بلندش ميكردي ولي برگشتني بزور بايد ميشونديش :D
    عباس كه آخر انرژيه :wink:
  3. #3
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    هرچي فكر ميكنم نمي دونم از كجاش بنويسم آخه لحظه به لحظش گفتني هستش.
    ولي برگشتنه تو اتوبوس موقع دلستر خوردن كلي خنديديم .
    بچه هاي آژانس هم خيلي هماهنگ و با عشق بودن و كلي خوش گذشت.
    بقيش هم بعدا مي گم
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  4. #4
    kaka22
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2007
    محل سکونت
    خونه خودمون ديگه
    نوشته ها
    412
    0
    12

    پیش فرض

    آقا سعيد رحمتي رو زديما تو عمرش اينقدر كتك نخورده بود و له نشده بود طفلكي بيشترشم تقسير من بود
    راستي قسمت شمع روشن كردنم خيلي حال داد به من

    only milan
    22kaka22
  5. #5
    kavir_mercury
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2007
    نوشته ها
    686
    0
    8

    پیش فرض

    بابا درست تعريف كنيد ما كه نيامديم بدونيم چه خبر بوده .
    چرا تلگرافي ميگيد بهم
    لطفا پيام كوتاه نديد
    kong-fou-toa-21
  6. #6
    eli
    eli

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    tehran-aghdasiye
    نوشته ها
    65
    0
    18

    پیش فرض

    سلام به همگي....
    خيلي خوش گذشت واقعاْ روز به ياد موندني بود جاي كسانيكه نيومده بودند حالي.سعيدجون دستت درد نكنه.
    همه چي عالي.خوب و به موقع بود.فقط كمي سرد بود كه باوجود دوستان خوب ارزش داشت كه سردمون بشه.
    خوب شد كه اومدم چون خيلي خيلي خوش گذشت.
    دوستدار دوستان خويم
    اليكا :!:
    به جای اشکی که فردا برمزارم میریزی امروز با لبخندی شادم کن......
  7. #7
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    پیش فرض

    بچه ها كوبر راست ميگه...
    كامل تر خاطره ها رو بگيد تا بقيه هم بفهمند ديگه :D
    ...
    اين نا.....ا يه دفعه تو اتوبوس ريختن رو من...له شدم...
    نميدونم چند نفر ريختن روم و از كجا داشتم كتك ميخوردم...اينم مزيت مدير بودنه ديگه :wink:

    سر شمع فوت كردن هر چي روشن ميكرديم اين محمد و چندتا ديگه از بچه ها خاموش ميكردند تا اينكه فندك ديگه گازش تموم شد :lol:
    ...
    خلاصه بعد از كلي مسخره بازي قرار شد شمع رو فوت كنيم...
    من گفتم همه با هم فوت كنيم ولي به لطف دوستان گفتن فقط من فوت كردم... و منم سريع فوت كردم :D
    ولي تو همون يك لحظه كلي آرزو كردم
  8. #8
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    من ميگم كيا ريختن رو سر سعيد
    محمد و من و عباس و سعيد(وايپر) حسين رپر

    تازه اگه ما بخوايم كامل بگيم چند صد صفحا اي طول ميكشه آخه همش خاطره بود
  9. #9
    kaka22
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2007
    محل سکونت
    خونه خودمون ديگه
    نوشته ها
    412
    0
    12

    پیش فرض

    اينم يكي از عكسا آقا سعيد كنار من ايستاده خوش تيپ جلوه كنه







    only milan
    22kaka22
  10. #10
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    پیش فرض

    بقل كاكا هم وايسادن افتخاريست ديگه :D :!:
  11. #11
    kaka22
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2007
    محل سکونت
    خونه خودمون ديگه
    نوشته ها
    412
    0
    12

    پیش فرض

    البته ما دل هيچ بچه اي رو نميشكنيم سعيدم برا اينكه
    ناراحت نشه باهاش عكس انداختيم ديگه :wink: :lol: :lol: :D :D :D


    only milan
    22kaka22
  12. #12
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    پیش فرض

    دوستان...
    گزارش و عكس ها در سايت قرار گرفت...
    ببينيد:
    http://www.kocholo.org/article-582--0-0.html

    باز هم از همه دوستان ميخوام خاطرات خود را بنويسند... :wink:
  13. #13
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    پیش فرض

    يه خاطره:
    وقتي رسيدميم شهرستانك هوا خيلي توپ بود...آفتاب هم بود...
    علي كاپشن منو اورد پايين...منم چون ديدم هوا خوبه گفتم بزار تو اتوبوس...

    اما وقتي رسيديم بالا...هوا خيلي سرد شد
    منم ديدم يه كاپشن رو زير انداز هست...سريع پوشيدم...بعد فهميدم واسه تاني خانم است
    خلاصه اين كاپشن تا برگشتنه تن من بود :D
  14. #14
    Ensan

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    111
    4
    1

    پیش فرض

    سلام به همه كوچولو ها

    سلام مخصوص من به آقا سعید گل که باز گل كاشت .. هنوز نمي دونستيم چي جوري از يك سال تلاش شبانه روزيش تشكر كنيم كه بازهم اون با بزرگواريش همه بچه ها رو دور هم جمع كرد و باعث شد كه ما بيش از پيش شرمندش بشيم . :P :P :P

    سعید جون ... دوست گلم ... تولد سایتت مبارک و خسته نباشی ... از صمیم قلب ازت ممنونيم و امیدواريم که تو تور تولد 120 سالگیش شرکت کنیم . :P :P :P

    ببخشید که گزارش کمی دیر شد ... آخه کارهام به صورت فجیهی پشت سر هم رو سرم خراب شده بود ... :?

    :? واقعا شرمندم ولي خوشحالم که بالاخره تموم شد و وقت كردم دوباره بيام تو سايتي كه كلي باهاش خاطره دارم .

    :P به نام خالق عشق و انديشه

    اینم گزارش اولین تور رسمی سایت کوچولو به مناسبت اولین سالگردش :

    صبح بود و هوا گرگ میش
    هنوز داشتم با خودم کلنجار می رفتم که چیکار کنم ... یه دل میگه برم برم ... یه دلم میگه نرم نرم ... :? :? :?

    یکی دوساعت بیشتر به حرکت اتوبوس کوچولو به سوی اولین تور رسمی خودش نمونده بود . می دونستم سعید الان چه شور و ذوقی داره ولی من مسابقه داشتم به سعیدم گفته بودم که احتمالش خیلی کمه که بتونم بیام .
    سعیدم منو درک کرده بود . راستشو بخواین فکر این تور رو با هم کرده بودیم و خیلی بد می شد اگه نمی رفتم . 8O

    اولش قرار بود تولد کوچولو تو یه کافی شاپ برگزار بشه که البته وقتی منو سعید رفتیم اونجا رو دیدیم فهمیدیم که چیز جالی از آب در نمی یاد .
    فکرامونو ریختیم رو هم و این شد که تصمیم گرفتیم یه تور راه بندازیم . اونم چه توری ... :P :P :P

    از اینجا به بعد سعید یک تنه کار هماهنگی رو به دست گرفت (آخه یه آشنا داشت) و الحق و النصاف که این کارو به خوبی و زیبای هر چه تمام تر به پایان رسوند . :P :P :P

    خلاصه این فکرا داشت از ذهنم رد می شد که دلمو به دریا زدمو گفتم به جهنم !!! به درک !!! نمی رم مسابقه !!!

    پا شدم ، بارو بندیلمو بستم و 78 لباسو !!! رو هم پوشیدم (که یه وقت سردم نشه) و راه افتادم به سمت میدون هفت تیر (محل قرار) :arrow:


    سر راه به سرم زد که برم یه چیزایی از مغازه بخرم که البته چون کله سحر(اونهم روز جمعه) بود بسته بود و این شد که دیدم فقط یه نونوایی بازه . منم نامردی نکردم و رفتم دوتا نونه بربری داغ خاشخاشی .... :wink:

    راس ساعت 7:30 با دو تا نون بربری به سمت اتوبوس تفریحی شرکت ساین نزدیک شدم ! (آخره تيپ : 600 تا لباس رو هم ، يه كوله رو پشتم و دوتا نون بربري !!!) :lol: :lol: :lol:

    از بچه های ما هیشکی هنوز نیومده بود (یا من نمی شناختمشون) و فقط اعضای خود تور اومده بودن . :?

    من نونو دادم به راننده ولی سوار اتوبوس نشدم . یه زنگ زدم به سعید ... اصلا نذاشت سلام کنم ! گفت تو راهیم داریم می رسیم .

    بعد چند دقیقه دیدم اون ور خیابون چند نفر دارن دست تکون می دن . دیدم سعید و دوستاشن ! :)

    آقا سعید الگانسشو (!!!) پارک کرده بود و کیک تولد به دست با یک لبخند به سمت من نزدیک شد .

    بعد سلام و احوال پرسی ، رفتیم با هم سوار اتوبوس شدیم . بچه ها کلی با هم مسخره بازی درآوردن و کلی خوش و بش کردن .

    من هم یه گوشه غریبانه نشسته بودم که یه صدای پچ پچ به این مضمون به گوشم رسید : انسان کیه !؟ انسان کدومشونه !!؟ :x :x :x

    تا این که دیدم علی داره نزدیک می شه و بقل من نشست و لپاش از خجالت گل انداخته بودن . سعیدم همون موقع اومد و حال منو پرسید و بقیه بچه هام احوالپرسی کردن . عباس از همشون خوش برخورد تر به نظر می رسید . :P

    سعید وایپر اونور تر نشسته بود . خیلی بچه گلیه . الی پشتم بود . بيچاره الي !!! کلی سرش غرغر کردم که تو که این همه با سابقه ای چرا غیر فعالی و پست نمی دی ! اونم که از طرز برخورد من باورش شده بود که من یه مدیر فوق فعال تو سایتم و کلی خجالت کشید و من ومن كرد !!! :roll: :roll: (((خواهشا فحش ندید !!!)))

    اون جلوترا حمید رضا که خیلی با مزس نشسته بود . بامزه منه این حمید رضا . عمو رضا (فاز منفی !) هم کنارش بود . وای با این غریبه که خیلی حال کردم . آخره بچه باحاله . رفتنه هر چی انرژی داشت تخلیه کرد ! :P

    اتوبوس دقیقا راس ساعت 8:17 دقیقه حرکت خودشو به سمت مقصد اولین تور سایت کوچولو شروع کرد . (وقت شناسیو حال می کنیدا !)
    آقا بهزاد (لیدر تور) بلند شد خودشو معرفی کرد و گفت بچه هام همین کارو بکنن .

    همه بچه ها خودشونو جدی و شوخی معرفی کردن الا علی . سونامی خجالتی ندیده بودیم که دیدیم !!! :oops: :oops: :oops:

    علی رو من معرفی کردم . رفتنه کلی بچه ها زدن و رقصیدن . بزن و بکوبی راه انداخته بودن . زمان به سرعت در حال گذشتن بود که یه دفه راننده زد کنار !!!
    ای بابا واسه چی وایساد ! حتما پنچر کردیم .. ای بخشکی شانس !!!
    تو این فکر بودیم که ساعتو نگاه کردیم دیدیم ساعت شده 11 و ما اصلا حواسمون نبوده !!! :!:

    لیدر یهو گفت محل توقف برای ص ب ح ا ن ه !!!
    همه پیاده شدن ! رفتیم داخل یه رستوران نسبتا خوب برای صرف صبحانه .
    همه سرویس صبحانه نیمرو (پک نیمرو !!! ) سفارش دادن به غیر از سعید (مدیر)و یکی دیگه از بچه ها که خامه عسلی ای بودن . :!:

    جاتون خالی صبحانه خیلی چسبید . بعد اون یه ذره کنار رودخونه دم رستوران جلف بازی در آوردیمو بعدش چپیدیم تو اتوبوس .

    از آقا بهزاد پرسیدم چقدر راه تا شهرستانک مونده که اونم در کمال ناباوری گفت نیم ساعت !!! گفتم چی ! نیم ساعت ؟ با خنده گفت آره نیم ساعت . مگه چیه ! :roll:

    به سر در ورودی شهرستانک که رسیدیم یه پیرمرده اونجا وایساده بود . از دست این علی رضا (غریبه) ! غش کردیم از دستش . همچین پیرمرد بنده خدارو سر کار گذاشت که نگین !

    تو این مدت تقریبا من تیریپ مثبت ور داشته بودم یه گوشه مثل آقا ها نشسته بودم . (حالا می رسیم به مبحث برگشت !!!) :twisted:

    اونیکی سعید (وایپر) خودشو کشت که از من عکس بگیره که هر دفه نتوست . چون من اذیتش می کردمو نمی ذاشتم .

    عباس اومد منو بلند کنه که منم برقصم که منم بهش در کمال خونسردی گفتم عباس جان من اصلا رقص بلد نیستم !!!! (دروغ سال) :evil:

    حسین که ((Rapper گروهه رو بالاخره راضیش کردیم کمی واسمون خوند . کلی داشتیم صفا می کردیم که ناگهان اتوبوس ....

    وای خدای من چه فاجعه ای .... 8O

    ادامه دارد ... :P
    آمده بهار و من ... بی ترانه ام هنوز ...
    من برای تازگی ... بی بهانه ام هنوز ...

    من چه دیر باور و او چه ساده آمده
    ریشه ام به خواب و من بی جوانه ام هنوز

    گم شدم مرا ببین ... فصل کوچ من نشد ...
    من چرا نمی رسم ... بی نشانه ام هنوز ...
  15. #15
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    سلام.
    دست شما درد نكنه آقا رضا
    من خودمو كشتم كه از تو عكس بگيرم ......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تازه خبر نداري كه كلي عكس در حالات مختلف ازت دارم كه ميخام تو بنر سايتت ازشون استفاده كنم :lol: :lol:
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 32

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •