ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 75 از 85 نخست ... 2555657071727374757677787980 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,111 به 1,125 از 1268
  1. #1
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,475
    6,732
    4,903

    New2 ♦ پـاراگــراف انتخـــابی از کتــاب منتخــب ♦

    سلام کوچولوهای ِ عزیز



    این تاپیک مختص ِ کتاب خوان های ِ کوچولو هستش و امیدوارم با استقبال رو به رو بشه



    در این تاپیک شما میتونید پاراگراف های ِ پرمعنا و تاثیر گذار ِ کتاب هایی که مطالعه کردین رو قرار بدین



    لطفا برای ایجاد ِ پست در این تاپیک از قوانین ِ تاپیک پیروی کنید:

    1) لطفا تمام ِ ارسال ها دارای ِ رنگ ، فونت و سایز ِ مناسب باشن و در وسط ِ صفحه قرار بگیره.

    2) نام ِ کتاب و نویسنده حتما قید بشه.

    3) از نوشتن ِ مطالب ِ سی یا سی و خلاف ِ شئونات ِ اسلامی جدا خودداری شود.

    × در صورت ِ زیر پا گذاشتن ِ قوانین ِ مربوطه پست شما حذف خواهد شد ×


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  2. 14
  3. #1111
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    بریده*ای از یک کتاب

    زن ِ دکتر گفت:
    همه مان گاهی درمانده میشویم ،
    چه بهتر که هنوز می توانیم گریه کنیم!
    اشک ریختن اغلب مایه ی نجات است
    بعضی وقتها اگر گریه نکنیم به قیمت جانمان تمام می شود.

    #ژوزه_ساراماگو / کتاب کوری


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  4. #1112
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺒﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
    ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
    ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻘﺒﻮﻝ ﺳﺎﺑﻘﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻀﺤﮏ ﺷﺪﻩ ﺍست


    #کورت_ونه_گات
    ﺯﻣﺎﻥ ﻟﺮزه


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  5. 1
  6. #1113
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم!
    بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاقشون میگن،
    همیشه یه قیچی آماده به کار دارن واسه روزهای بی حوصلگی،
    فیلم مورد علاقشون 'آمِلی' و وقتی هم می خوان بخوابن پاهاشون رو بغل می کنن.
    اون ها راحت دم به تله نمیدن ولی اگه دلشون یه جا گیر کنه، مثل ساعت های آونگداری میشن که صد سال هم بگذره، باز هم ساعت دوازده دلشون صداشون می کنه!

    #روزبه_معین

    از كتاب :
    قهوه سرد آقای نویسنده


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. 1
  8. #1114
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,706

    پیش فرض

    قبلا با یه سری از کلمات با هم آشنا شدیم، مثل دلبری، دلتنگی، دلداری، دل گرمی...
    بگذار با یه کلمه جدید آشنات کنم؛
    دلمردگی!
    وقتی که دیگه دلت عاشق کسی نشه بهش میگن دلمردگی، حالا یک نصیحت هم واست دارم، اگه دل کسی رو کشتی دیگه طرفش نیا.
    نمیگم نبینتت خوب میشه ها،نه! فقط داغ دلش رو تازه نکن!

    هنگامی که باران پیانو می نوازد

    #روزبه_معین


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  9. #1115
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    گاهی باید رفت و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت
    مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند...
    رفتنت, ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی!
    و ماندنت, رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی، بمانی!

    #آنا_گاوالدا
    #گریز_دلپذیر


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. #1116
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,502
    11,058
    21,689

    پیش فرض

    عشق چیست ؟
    جزآنکه زن همدمی باشدبرای مرد و مرد تکیه گاهی برای زن ؟
    یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند ؟

    جایی دیگر | گلی ترقی

    "حیف از من .. غلط کنم که دگر .."
    باز تکرار اشتباهی که ..

    ....
  11. #1117
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,706

    پیش فرض

    زنان همیشه در بالاترین دوروئی و دروغشان

    باز راستـــگوتـــر و درست هستند

    زیرا همیشه کارشــان نتیجه ی یک احـــــساس طبـــیعی ست .



    بابا گوریو / انوره دو بالزاک


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  12. #1118
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,706

    پیش فرض

    زن بودن خیلی قشنگه!
    چیزیه که یه شُجاعت تموم نَشُدنی میخواد!
    یه جنگ که پایان نداره!
    خیلی باید بجنگی تابتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رُو چید گُناه به وجود نیومد،
    اون روز یه قدرت باشکوه متولّد شُد که بهِش نافرمانی میگن(!)


    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  13. #1119
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,706

    پیش فرض

    آیا هیچ وقت با آدم هایی برخورد کرده اید که
    به نظر می رسد از روی تصادف نیست که بر سر راه شما قرار گرفته اند،
    بلکه نوعی حکمت بسیار دردناک در آن هست که زندگی تان را ناگهان از این رو به آن رو می کنند ...!


    کاناپه قرمز ـــ میشل لِبر


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  14. #1120
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,468
    13,663
    21,706

    پیش فرض

    همیشه چشم های مردم، غمگین تر از بقیه جاهایشان است..



    زندگی در پیش رو / رومن گاری


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  15. 1
  16. #1121
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض



    به هر حال هر رابطه ای ممکن است تمام شود! هیچ تضمینی نیست که رابطه ای تا آخر عمر ادامه یابد...ولی اين كه به اين دلايل از ارتباط سرباز بزنی، مثل این است که از لذت دیدن طلوع خورشید، خودت را محروم کنی چون از دیدن غروب بیزاری.

    دژخیم عشق / اروين دی يالوم


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  17. 1
  18. #1122
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,502
    11,058
    21,689

    پیش فرض

    بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده

    که با چشم های خودم ببینم

    چه طور

    فراموشم می کنند !



    قدیس - گابریل گارسیا مارکز

    "حیف از من .. غلط کنم که دگر .."
    باز تکرار اشتباهی که ..

    ....
  19. 2
  20. #1123
    یسنا
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2015
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    نوشته ها
    471
    43
    141

    پیش فرض

    هيچ چيز عوض نمی شود. هيچ چيز فراموش نمی شود. آدم تصور می كند، خيال می كند،

    آرزو می كند كه گذشت زمان دردها را كم كند و چيزی عوض شود،

    اما واقعيت اين است كه هيچ چيز فراموش نمی شود.

    به جاهاي دور ذهن رانده می شود اما مثل خاری كه پای آدم را بزند، حسش می كنی.


    کارت_پستال
    روح_انگیز_شریفیان

    این روزها نبضم کند می زند قلبم تیر می کشد دارم صدای خورد شدن احساسم را لا به لای چرخ دنده های زندگی می شنوم
  21. #1124
    یسنا
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2015
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    نوشته ها
    471
    43
    141

    پیش فرض

    می خوام یه اعتراف کنم!
    من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛
    عاشق یه دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی می زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود! اون هر روز به خونه پیرزن همسایه می اومد تا پیانو یاد بگیره...
    از قضا زنگ خونه پیر زن خراب بود و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه ما رو می زد، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می رفتم پایین و در رو واسش باز می کردم، اونم می گفت ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو می گفت عزیزم!
    پیر زنه همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ 'دریاچه قو' چایکوفسکی را بهش یاد می داد و خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، به هر حال تمرین رو بی استعدادی چربید و داشت کم کم یاد می گرفت...
    اما پشت دیوار حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون می دونستم پیر زنه همسایه فقط بلده همین آهنگ 'دریاچه قو' را یاد بده و دیگه خبری از عزیزم گفتن ها و صدای زنگ نیست
    واسه همین همه هوش و ذکاوت خودم رو به کار گرفتم.
    یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتمشون سر جاش!
    اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید،فکر کنم روح چایکوفسکی بود
    روز بعد و روزهای بعدش دوباره دختره اومد و شروع کرد به نواختن 'دریاچه قو' !
    شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می زدن، پیر زنه فقط جیغ می کشید، روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می لرزید!
    تنها کسی که لذت می برد من بودم، چون پیر زنه هوش و حواس درست و حسابی نداشت که بفهمه نت ها دست کاری شده...
    همه چی داشت خوب پیش می رفت،هر روز صدای زنگ، هر روز ممنونم عزیزم و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
    تا اینکه پیرزنه مرد،فکر کنم دق کرد!
    بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم
    ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تکنوازی پیانو گذاشته...
    یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش، دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همه آهنگ ها رو با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر!
    دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت رو پیانو...این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه، تن خودمم داشت می لرزید؛
    'دریاچه قو' رو به مضحکی هرچه تمام با نت های اشتباهی من اجرا کرد، وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
    کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویق می کردن
    از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت،اما اسم آهنگ 'دریاچه قو' نبود!
    اسمش شده بود 'وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود'
    فکر می کنم هنوزم یه پسر بچه ام!

    قهوه سرد آقای نویسنده - روزبه معين

    این روزها نبضم کند می زند قلبم تیر می کشد دارم صدای خورد شدن احساسم را لا به لای چرخ دنده های زندگی می شنوم
  22. 1
  23. #1125
    یسنا
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    August 2015
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    نوشته ها
    471
    43
    141

    پیش فرض

    ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟

    آنا: چه فرقی میکنه؟ وقتی دوتاشون بد هستند.
    ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگه س، این میشه رنج !
    آنا: خب درد چیه اونوقت؟
    ادوارد : که با این حال باز دوستت دارم !
    از کتاب "اسب های لنونگراف شبیه ما نیستند"
    این روزها نبضم کند می زند قلبم تیر می کشد دارم صدای خورد شدن احساسم را لا به لای چرخ دنده های زندگی می شنوم
صفحه 75 از 85 نخست ... 2555657071727374757677787980 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,111 به 1,125 از 1268

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •