ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 25 از 25
  1. #1
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,498
    11,056
    21,679

    پیش فرض 【ツ】انتخـاب انـشـاي برتـر هفـتـه 【ツ】

    انشاي كي قشنگتره ؟

    همــه:

    مــَــن مـــَــن


    بله ! شايد شما برنده ي خوش شانس اين هفته باشيد

    اين تاپيك بمنظور انتخاب "
    انشــاي بـرتـر هفـتـه " بوجود آمده و در آخر هفته .. تمام انشاها جمع شده و شما فقط به يك انشا راي مي ديد ..

    و يادتون باشه كه "
    دليـل انتخـاب رو ذكـر كنيـد " :)

    و يادتون باشه كه :

    اگر انشاي شما انتخاب نشد از بار ادبي انشاي شما كاسته نميشه .. بقول فردي هر نثر ادبي ارزش خاص خودش رو داره و براي همه محترمه .. و اين رقابتي هست براي بالا بردن روحيه ادبي و نويسندگي :)

    و در پايان راي گيري به ترتيب ذكر ميشه كه هر انشا چه تعداد راي آورده ..

    قوانين تاپيكها رو هم كه مي دونيد !

    اسپم ممنوع

    بي احترامي ممنوع

    حتما دليل انتخابتون ذكر بشه

    و يه قانون مهم : از كنار هم بودن و شاد بودن .. لذت ببريد :)



    ممنون از حضورتون
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2015.07.01 در ساعت 19:06

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  2. 8
  3. #16
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    انشــای بهـار منو یاد یه خاطـره ید انــداخـت یه خاطره ای که دوست دارم فراموشش کنم اما نمیشه :)

    ترس واقعــی و تو این انشـاء من تونستم بفهمـم و درکـش کنم

    بعضـی ترس ها تا وقتی بزرگ بشـی حتی اگه یه خاطره کوچولو داشته باشی هیچ وقت از یاد رفتنی نیست
    :)

    ترسی که هر وقت اسمش میاد یاد این جمله میفتی " چقد دل بچه ها سادست " مثل یه دیوار سفید
    :)

    +

    حرف زیاد زدم پر مقدمه
    :))

    منم به انشای بهار رای میدم چون واقعا میفهمم چی میگه
    :)

    بقیه ی انشاءها عالی بودن
    خیلی عالی گفتم دلیل انتخاب انشاء هم چی بود :)
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  4. 3
  5. #17
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,274
    13,462
    21,540

    پیش فرض

    سما

    دليل خاصي نداره،سبك نوشتنشو ميپسندم


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  6. 2
  7. #18
    H4maN
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    6,792
    1,848
    1,877

    پیش فرض

    بی اغراق انشای همه خوب بود...
    همه عالی..
    همه وقت گذاشتن...
    اما من انشای سما رو ترجیح دادم...
    به دلم نشست..

    بعدش انشای خودم و بهار و دوست داشتم...
    به همراه مهتاب و زهرا و ثمین...
    کس دیگه نبود؟!بود؟!
    هاا..فرنوش و گیسو طلام خوب بودن..

    راي اصلي :

    sin-sin 137179
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2015.07.23 در ساعت 16:28 دلیل: خيلي اسم برده بود :| .. به درخواست خود كاربر براي مشخص شدن نفر اصلي
    اونی که بعد رفتنش منتظر میمونم تا برگرده...
    فقط برقهـ...!
  8. 2
  9. #19
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,498
    11,056
    21,679

    پیش فرض

    انشاهاي برتر هفته :

    انشاي بهار بانو - ℬαℋαℛ

    انشاي سمابانو - Sin-Sin 137179

    ممنون از همگي

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  10. 1
  11. #20
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,498
    11,056
    21,679

    پیش فرض

    انشاي شماره يك متعلق به H4maN :

    دنیای من ترس ندارد!

    +

    در دنیای من هیچ دکل نفتی غیب نمی شود..!

    در دنیای من آزادیست...
    من آزادم...
    اصلا در دنیای من همه دخترکان سرزمینم احساس امنیت و آزادی دارند..

    چه کسی گفته در دنیای من به صورت زیبای دخترکانش اسید میپاشند..؟!

    دنیای من دنیای پاکی هاست...
    در دنیای من تابه حال هیچ مادری برای پوشاندن تن کودکش
    تن خودش را عریان نکرده..!

    در دنیای من..!
    در دنیای من ندیدم هیچگاه نگاه ملتمسانه دخترک فال فروش را
    که با حسرت به شیشه ی ماشین چند صد ملیونی حاج آقا خیره شده باشد..
    دخترک در گرما...
    حاج آقا زیر لب صلوات نشخوار میکند..نشخوار میکند...و نشخوار میکند..
    شیشه را اما پایین نمیدهد برای خرید فال از دخترک..
    باد کولر حرام میشود..حیف است نعمت زوالی..!

    در دنیای من همه چیز خوب است..

    در دنیای من هیچگاه پسری ۱۳ساله مخ نمی زند..!
    و دخترکی ۱۳ ساله سیزده بار شکست عشقی نمیخورد..!

    در دنیای من وقتی دختر کوچولوی ۶ ساله سرطانی از من میپرسد:
    یعنی خدا من و دوست نداره که خوبم نمیکنه؟!
    من راحت جوابش را میدهم..!
    اصلا هم گیر نمیکنم....که بگویم حکمت خداست...قسمت است..
    کدام کودک معنی قسمت و حکمت را میفهمد؟!
    من هم نفهمیدم..!

    وای دنیای من...چه دنیای خوبی؟!

    در دنیای من اصلا مجنون خسته نیست از خیلیا..
    اصلا سرش گرم نیست با لیلی "ها"..!

    هه..!
    در دنیای من همیشه صداقت بوده و راستی..
    بی کم و کاستی...!

    دنیای خوبه من..!

    دنیای بی ریا و دروغه من...!

    در دنیای من عشق ینی صداقت و یکرنگی..
    یعنی رنگ سفید باطن و سادگی ظاهر..
    نه رنگ چشم و موی بلوند و پوست برنزه و.......!
    نه...

    در دنیای من هیچ پدری خسته از بی حاصلی
    شب را روانه سرایش نمیشود با شرمندگی..!

    چقدر خوب است دنیای من...

    چقدر شیرین نوشتم....!
    +
    +
    +
    ثمین چال ندارد..
    .
    سما جناب خان را دوست ندارد..
    .
    امید بداخلاق و بی معرفت است..
    .
    پریا شاتوت دوست ندارد..
    .
    لادن همیشه خوشحال است..
    .
    نگرار پی سی کنکورش را بد میشود ان شا الل...
    .
    مهتاب دختر بدی است...
    .
    هیچکس هیچ جا لفت نمی دهد..!
    .
    من شما دوستانم را دوست ندارم..
    .

    این بود خالی بندی....
    یا پر بندی!ما...
    .

    +

    انشاي شماره دو متعلق به samira BanOo :

    بـه نام خـدا

    خب اول بگیـد از کدوم خاطرم تعـریف کـنم :))

    از هم خاطراتم با جناب خان ^ــ^ یا از خاطراتم با داش هری و دوستان

    یا نه مخلوطــي ازین دو بــاهم

    خب فک کنم مخلوط باشن بهتر بشه باهاشون خالی بست :))

    جونم براتون بگـه که یه روز من و جنـاب خان صبح یک روز زمستونـی قرار بود بریم سیاره ی مریخ

    برای فروش لبوهای آلووواورایی و ساخت یک پلیس فضایی برای اینکه در اونجاهم مویرگی آشنا داشته باشه

    هر کی خواست بره اونجا دیگه خیالش از جریمه و بازداشت و اینا راحت باشه :))

    خلاصه همین که اومدیم در سفینرو باز کنیم

    یهو صدای در خونه بلند شد :|

    جناب خان همینجوری هاج و واج منو نگاه میکرد منم همینجوری اونو نمگا میکردم :))

    گفت خو برو دروباز کن ببین کیـه خو؟؟

    هیچی آقا ما اومدیم بریم در و باز کنیم دیدیم که " به به چه دستگلایی پشت درن "

    داداش هری و دوستان تازه فامیل دورم بود باهاشون :))

    خلاصه بسی شادمان شدم و مسرور جناب خانوم هی میگفـت ناموسـا ؟؟!!! :))

    بعد کلی چاق سلامتی و احوال پرسی به داش هری گفتم میبینی سفین رو دیگه داشتیم با جناب خان میومدیم تو فضاها دنبالت بگردیم :))

    فامیل دور پرید وسط و یه مُشت مَشتی زد تو گوشمو گفت تو نباید یه سر بیای خونمون آقــو :| نمیگی دلتنگت میشیم آقو :| من دیگه حرفی ندارم :))

    هیچی دیگه منم که از رو خجالت لپام آلبالو گیلاسی شده بود ،

    گفتم ببخشید من کلی کار ریخته سرم یه پام مریخه یه پام زمینه یه پام مشتری و ... خلاصه ببخشید بی معرفتی از ماست :))

    داش هری گفت پیش میاد دیگه دخی ببینم چاییت داغه؟یه چایی بدی بهمون :))

    منم خیلی ریلکس نشتم گفتم بله یه بشکن زدم به تعداد نفرات چایی جلومون ظاهر شد :))

    داش هری گفت : دست مریزاد :))

    جناب خان : چــــــایــــــــــی؟؟!! O_o

    فامیـل دور : من دیگه حـرفی ندارم :))

    همین که در حال خوردن چایی بودیم دیگه داش هری سر صحبت و باز کرد هی از افتخاراتش میگفت از سر هایی که انجام داده بود :|

    منم برا کم نیاوردن شروع کردم به ریا کردن افتخاراتم :))

    منم از 1234567890 مقدار مدال طلایی که گرفتم صحبت کردمـ ^ــ^ و خلاصه خالی بندی بنده پیشتاز شد:))

    و همه برای این موفقیتم تحسینم میکردن :))

    جناب خانم ازون به بعد هر جا میرفت میگفت اگه میخوای مدال طلا بگیری بگو برت بگیروم مویرگی آشنا داروم :)))

    ستــــاره بچینی ، مدال طلا بگیــری ، ازین داستان درس بگــیری که خالی نبندی :)) { چقدم آموزنده بود :)) } رویای عمیق ببینی :))

    خوب خوابی ^ـــ^ قربانت بوووس بوووس :))

    و این داستان ادامه دارد :))

    +

    انشاي شماره سه متعلق به Sin-Sin 137179 :

    سلام آليس! خوبي دوست عزيزم؟ خوب نيستي؟ چرا؟؟ من اگر جاي تو بودم و آن موهاي طلاييِ لطيف از آنِ من بود حتما حالم بايد بهتر از تو مي بود! چي؟ از سرزمين عجايب دلخوري؟ مي گويي آنجا عجيب و غريب است و هيچ چيز با عقل جور در نمي آيد؟

    دستت را به من بده تا برايت از شگفتي ها بگويم! چه دستان لطيف و نرمي! جنيس دست تمام مردم من هم مثل پوست تو نرم است. هيچوقت براي پول در آوردن سراميكهاي كفِ خانه ارباب ها را دستمال نمي كشند.

    ما همه خوبيم و همه در يك سطح! فقر كجا بوده عزيز؟! جك گفتن را از گربه پشمالوي توي سرزمين عجايب ياد گرفته اي؟!

    اين پسري ك اينجا ايستاده پسري متين و خوب است. صبحها زود بلند مي شود و مي رود دنبال يه لقمه نان حلال! اصلا هم به اين فكر نكن ك مثلا ممكن است در راه به دختري چيزي بگويد و متلك بياندازد! مي گويي متلك چيست؟ خب مگر نمي داني؟ البته ما هم از آن چيزي نمي دانيم و فقط در افسانه ها خوانده ايم ك متلك چيزي است كه آدمها بهم مي گويند و موجب رنجش افراد مي شوند!

    بگذريم آليس جان! در اينجا هيچ شورشي صورت نمي گرد و همه چيز در امن و امان است . فلسطيني ها در آرامش زندگي مي كنند و اصلا گروهك كجا بوده؟!

    آليس جان در سرزمين من به زنها احترام مي گذارند، به حريم شخصي شان تجاوز نمي كنند، مسخره شان نمي كنند و اگر در نيمه شب زني را در خيابان ببيند آزارش نمي دهند و نمي خواهند ك آنرا به زور داخل ماشين ببرند! اينجا مردم، بچه هاي ديگران را توي سر فرزندان خود نمي زنند!

    اينجا انقدر فرهنگسازي شده ك كسي ديگر آشغال در خيابان نمي ريزد. اصلا تو به من بگو آليس! ديده اي كسي، فردي را ك از نظر عقلي مشكل دارد مسخره كند؟! اصلا داريم؟ ديده اي جان هزاران نفر بخاطر بي پولي از دست برود؟ ديده اي برخي در فقر دست و پا بزنند و عده اي هم ب فكر سفر اروپايي خودشان باشند؟ اصلا امكان ندارد كسي غمگين باشد. ممكن نيست دختري عاشق شود و خانواده دو طرف بر سر راهشان سنگ نيدازند. اصل همچنين چيزي وجود ندارد ك حتي يك جوان هم بيكار باشد و مطبوعات ب راحتي بگويند ك به فكر چاره هستند!

    زير پلهاي شهرما هيچ چيز نيست. آليس! اين چه حرفي است ك مي گويي؟ سرنگ؟! آن هم زير پل و در پاركهاي خلوت؟ چرند نگو دختر مو طلايي! ما همه خوشبختيم و جناب خان هاي ما بانوهاي خود را از ته دل دوست مي دارند و اصلا هم قالشان نمي گذارند! عشق ها همه واقعي ست. خيانت كجا بوده؟! شوهر همسايه بغلي بخاطر كارش بود ك چندشب است دير به خانه بر مي گردد! آليس! سرزمين ما ك عجيب تر است! تا حالا اين همه خوبي در طول عمرت ديده بودي؟! ما همه خوشبختيم پس چرند نگو!

    ++ سرزمین عجایب اینجا، باغی از گلای آدم خوار!مردمش تخمه میشکنن وقته، رقص محکوم روی چوبه ی دار
    سگ هارو به گلوله میبندن ،گرگایی که نشسته میشاشن
    مردهاش مثل کوه ایستادن،روی زن ها اسید میپاشن
    مردهایی که با آرزوهاشون، غرق میشن تو قیمه ی نذری
    مثل ی مزرعه که گندم رو،خواب میبینه توی بی بذری
    دیگه فرقی نداره واسه کسی،مزه ی قرص نون با قرص برنج
    هنوزم میشه خواب راحت داشت، توی عمق ی گور راحت و دنج!

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  12. 1
  13. #21
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,274
    13,462
    21,540

    پیش فرض

    راي من : هامان

    ....


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  14. 1
  15. #22
    ehsase-aramesh
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,168
    2,052
    2,458

    پیش فرض

    رای من.آقا هامان
  16. 2
  17. #23
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,498
    11,056
    21,679

    پیش فرض

    بقيه دوستان ؟؟!

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  18. 1
  19. #24
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    مــنم به پـدروی عزیزم رای میدم :))

    ثمین چال ندارد..
    .
    سما جناب خان را دوست ندارد..
    .
    امید بداخلاق و بی معرفت است..
    .
    پریا شاتوت دوست ندارد..
    .
    لادن همیشه خوشحال است..
    .
    نگرار پی سی کنکورش را بد میشود ان شا الل...
    .
    مهتاب دختر بدی است...
    .
    هیچکس هیچ جا لفت نمی دهد..!
    .
    من شما دوستانم را دوست ندارم..
    .
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  20. 2
  21. #25
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,498
    11,056
    21,679

    پیش فرض

    انشاي برتر اين هفته متعلق به H4maN

    ممنون از همگي

    + قفل

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  22. 2
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 25 از 25

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •