ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1682 از 1694 نخست ... 11821582163216621672167716781679168016811682168316841685168616871692 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,216 به 25,230 از 25402
  1. #25216
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,585
    10,416
    20,080

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط elahe naz نمایش پست ها

    ازین ثمین یاد بگیرین



    بشكنه اين دست ك نمك نداره
    +يني شبا به حدي سرده كه بايد كنار بخاري بخوابي رو زمين
    سه تا پتو بندازي روت جوريكه با فرش يكي بشي و نفست بند بره :|
    يني وقتي دوتا پتو ميندازم روم پشه مياد كنار گوشم ميگه: يه ليوان آب يخ نميدي دستمون وجدانا بذار برم بيرون بي انصاف :| بعد از حال ميره از زور گرما :|
    بعد تازه صب هم بابام و مامانم ميان دوتا دستامو ميگيرن كه فقط بتونم از زير پتوها بيام بيرون :|
    +
    دارم يخ ميزنم ولي درعين حال دارم ميميرم ك براتون امروزو تعريف كنم
    اتفاق خاصي هم نيفتادا ولي منو ك ميشناسين :|
    ديشب:
    يني هي كتاب معارف دستشو دراز ميكرد سمتم ميگفت "مرگه خودت بيا منو بخون. ببين چقدر قشنگم"
    گول نخوردم ك نخوردم
    ساعت يازده شد
    دو درس اول مونده بود و مرور درس 4
    ولي لامصب نگاه كردن ب ديوار انقدر لذت بخش بود كه مگه ميشد ازش بگذري؟ :|
    تا مامانم گفت "سماااااا تعطيلههههههه"
    منو ميگي؟
    لثه مو انداختم بيرون رفتم تو اتاق ثمين
    "ثميـــــن تعطيليم"
    وسط شلنگ تخته انداختنام با پتو مسافرتي
    مامانم گت حالا بيا بزن شبكه اراك
    ولي من نميخواستم با يه حقيقت تلخ مواجه بشم
    تعطيل نبوديم :|||
    ديگه تا يه ربع ب دوازده هم درس خوندم و خواب اجازه نداد :)
    صبح هم كه سرويس مون نيومد :| دستام از زور سرما چروك شد :|
    رفتيم مدرسه ديديم همه جلوي دفتر خانم ل جمع شدن
    ميگفتن تعطيله
    يني اگه شرم حضور نداشتم از آقاي س دوباره حركات موزون ديشب رو انجام ميدادم
    بعد دوباره گفتن "تكذيب كردن"
    يني چنان تكذيب شون كنم كه تكذيب كردن يادشون بره
    يني خرس هم با اون همه چربي و نگاه خنگش، تو اين سرما ميره تو غار ميخوابه
    ولي اينجا اراك است
    ما ميرويم مدرسه
    همين ديگه
    حرامتان بادآن توده برفي كه روي بام هاي خانه تان نشست :|
    سرماش واسه ما
    برفش ماله شما
    يه برف به من بدهكاريد تهرانيا
    +يني هر امتحايني دارم، بابام منو ميبينه دارم ميخونم ميگه "تو ك درست خوبه"
    كذب محضه :|
    چقدر فانتزي فكر ميكنن :|
    هيچي ديگه ديشب براش روشن كردم كه هيچي مثل قديم نيست
    آدما آدماي قديم نيستن
    منم اون سماي قديم نيستم
    با هم نشستيم گريه كرديم
    تف به اين زمونه
    همين
    بدرود
    چنان تكذيبش كنم كه نفهمه از كجا تكذيب شده
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2016.11.23 در ساعت 14:35

    بهار فقط فرقش اینه میخاد ادای آدم هایی که حالشون خوبه رو در بیاره،
    یهو همینطوری که داره با عینک آفتابیش و پیرهن گل گلی از خیابون رد میشه میزنه زیر گریه,
    اینجاست که انگار از پاییزم غمگین تره


    ...


  2. 9
  3. #25217
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,585
    10,416
    20,080

    پیش فرض

    ديروز بعدازظهر مهمون داشتيم
    دوتا خانوم بودن كه يكيشون يه دختر داشت :| والـــا :)))
    نشسته بودم كنارشون ميگفتن مزاحم درس شما هم شديم
    خخخ شوخي ميكردن نه؟
    به آدم تهمت ناروا ميزنن :|
    منم جيم شدم اومدم تو اتاقم به پست انداختن
    فكر ميكردن دارم درس ميخونم
    داشتن ميرفتن، رفتم بيرون خداحافظي كنم دستمو گرفتن ميگن چقدر يخي تو
    برو تو اتاق خواهرت "درس بخون"
    (هار هار هار)
    منم مظلوم شدم و گفتم"نه راحتم"
    اون يكي گفت "آخه شب ميخواد بيدار بمونه واسه درس. خواهرش زودتر ميخوابه حتما"
    تهمت پشته تهمت
    كذبه محض
    اصن بي احترامي بود ب من
    +
    ديشب هم آخرين قسمت 8ونيم دقيقه بود
    ولي آخرش رو ديديد؟
    اونجا كه يلدا فروغ رو صدا كرد و گفت ميخوام يه چيزي بهتون بگم
    اونجا رو دوباره دوبله كرده بودن!
    در اثر لب خوابي بنده، يلدا گفت "كاش فرزين هم ميومد" يا "كاش فرزين هم اينجا ميومد"
    فكر كردن با كي طرفن؟
    +
    بيشترين سرچ هفته هاي اخير در گوگول:
    بهرنگ علوي
    فرزين در هشت و نيم دقيقه
    فرزين
    فر
    زين

    همبن :|
    بدرود

    بهار فقط فرقش اینه میخاد ادای آدم هایی که حالشون خوبه رو در بیاره،
    یهو همینطوری که داره با عینک آفتابیش و پیرهن گل گلی از خیابون رد میشه میزنه زیر گریه,
    اینجاست که انگار از پاییزم غمگین تره


    ...


  4. 9
  5. #25218
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,244
    4,095
    5,272

    پیش فرض

    سلام
    خوبین؟
    امروز کلی کار سرم ریخته بود
    فردا هم که تعطیلی و خونه زندگی
    از شنبه هم کارمندای هتلای مشهد همگی تا آخرهفته جنازه ان طفلیا
    اینطور که از رزرو ها مشخصه حسابی هفته شلوغی خواهد بود
    آخر هفته خوبی داشته باشید
    راستی سما آی لاو یو

    فعلا تا شنبه
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  6. 9
  7. #25219
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,468
    6,642
    4,852

    پیش فرض

    سلام سلام
    امیدوارم همگی حالتون خوب باشه

    خب میبینم که در بیشتر شهرهای کشور زمستون یه ماه جلو افتاده و حسابی سفید پوش شده همه جا
    سمت ما که فقط هوا سرد شده ولی خبری از برف و بارون نیست
    تهرانی ها بدونن که هروقت برف اومده مطمعنن من اهوازم که میتونن برف ببینن والا باید در آرزوش می سوختن :| :دی
    یه همچین آدم پربرکتی هستم :دی
    حالا آماده باشین از شنبه شب که من قدم به تهران بذارم باید با برف و سرما خداحافظی کنید : ))
    انقدر نگران سرما عم .. هیچ لباس گرمی ندارم اهواز خدایی اصن فکرشم نمی کردم یهو هوا انقدر سرد بشه :|
    دلم یه خرید زمستونه ی ِ خوووووب می خواد ازینا که از کلاه و شالگردن تا جوراب پشمی و نیم بوت همه چی بخرم
    البته زیاد به کارم نمیاد دیگه لباس زمستونه .. سال آخره تهرانم و بعد که برگردم اهواز هم که دیگه خبری از زمستان نیست معمولا !!

    یه حسِ بدیه وقتی به رفتن فکر میکنم بالاخره عادت کردم به اونجا بعد چند سال .. رفتن بسی سخته .. جدایی از دوستا و خاطره ها و ..
    زندگیه دیگه .. یهو دیدی موندنی شدم اصن :دی

    امشب خونه عمه م دعوتیم به صرف شام و مناجات :دی هرسال یه روضه مردونه داشتن یه زنونه ..
    امسال خونشونُ بازسازی کردن دیگه نرسیدن روضه حسابی مردونه رو بگیرن این شده که امشب در حد خانواده و همسایه هاشون قراره باشه
    زنونه هم دارن ، سه شنبه .. که البته من نیستم .. روضه زنونشون کلا یکی از کاربرداش همسریابیه : )) کلی آدم اینجا مزدوج شدن :دی
    خلاصه که این گونه ..
    دلم مشهد میخواد الهه : (
    شاااید شااااید قبل از اینکه برگردم اهواز یه سفر برم مشهد دوباره .. با همخونه ایناا ..
    دعا کنید بشه و برم ..

    دلم سفر هم میخواد خدایی دیدین تو اینستا؟ همه هی سفر و شمال و یزد و اصفهان و مراکش و اتریش و فلان و فلان؟
    یعنی چی خب :دی نمیگن ما هم دلمون می خواد؟ : (

    یکی از آآآآآرزوهام اینه که یه سفر برم سمت فرانسه و سوییس و ایتالیا و اتریش و یونان :| مجردی البته :دی
    انقده دلم میخواد ازین دخترا که پا میشن میرن جهانگردی باشم :| ولی متاسفانه ما ازون خونواده هاش نیستیم که اجازه بدن -_-
    هعی

    خوش بگذرونید
    سرما نخورید
    بدرود ♥


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  8. 7
  9. #25220
    سارا خانوم
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,202
    12,716
    16,913

    Flower 32 32

    سلام دوست جونا
    چقددد سرده :|
    نمیدونم چرا رو گوشی من عکس خورشید زده
    گوشیم گرمشه فک کنم
    منم عاشق زمستونم
    با اینکه سر تا سر این فصلو میشینم کنج خونه پلو بخاری:|
    شایدم عاشق بخاری ام:|
    کسی چ میداند!
    راستی ب تاریخ امروز دقت کرده بودین
    9595 عه
    چه باحاله?!
    اومدم بخابم همه یادشون افتاد با من کار دارن
    دیشبم نخابیدم
    الان شبیهه زامبیا شدم
    چند روز پیش مامانم داشت ب بابام میگفت سارا میخاد ادامه تحصیل بده
    فقط نمیدونم چرا خودم در جریان نبودم
    عاقا کنکور ارشد کیه:|
    چند روزه همه گیر دادن موهاتو بزن
    حالا همه مشکلات خاورمیانه حل شده فقط مونده موهای من:|
    بهدشم اینکه دیشب راحتی* درست کردم
    گذاشتم تو پخچال صبح پاشدم دیدم نیست
    خونه نیس ک!
    خو من برم ب ادامه خابم برسم اگه بزارن
    همتونو دوووست
    اودافظ
    *پاورقی راحتی: باسلوق . راحت الحلقوم

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

  10. 11
  11. #25221
    احمد کوچولو

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    7,890
    2,960
    1,771

    پیش فرض

    سلام به همه کوچولوهای گل ، حالتون خوبه همگی ؟

    چه روزایی رو گذروندیم اینجا یادش بخیر

    باورم نمیشه 6 سال گذشت ، انگار همین دیروز بود اینجا عضو شدم

    اونموقعا عجیب شلوغ بود سایت ، بعضی شبا تاپیک چت روم انقدر شلوغ میشد که یه پیام میخواستی بفرستی میدیدی دو صفحه با پیامت رفتی جلو

    پست های گفتگوی روزانه رو دنبال میکنم کلا 3 - 4 نفر هستن که ثابت پست میذارن اما میخونم حرفاشونو

    تک تک اسم نمیبرم چون ممکنه کسی رو از قلم ( از کیبورد ) بندازم خدای نکرده ، اما به یاد همتون بودم

    انقدر سرم شلوغه وقت واسه تفریح خاصی ندارم ( حالا نه اینکه قبلا خیلی اهل تفریح بودم :| ) ولی بازم واسه استراحت میام کوچولو پستا رو میخونم

    کوچولو خودشم دیگه بزرگ شده ماشالا ، امان از این تلگرام و لاین و اینستا و اینچیزا که همه رو کشوندن سمت خودشون کوچولو هم خلوت شد

    همین دیگه زیاد سرتونو درد نمیارم

    مواظب خودتون و خوبیاتون باشید



    دوستان التماس دعا

    شبتون به خیر

  12. 10
  13. #25222
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,244
    4,095
    5,272

    پیش فرض

    سلام به همگی
    خیلی خیلی متاثر شدم بخاطر حادثه دوتا قطاری که بهم خوردن نزدیک سمنان
    اکثر مهمونای ما هم تبریزی هستن که قرار بود این هفته بیان مشهد
    و بخاطر این مصیبت داغدار شدن و دیگه نمیان
    واقعا خیلی دردناکه خدا بهشون صبر بده
    همینطور شنیدم آذربایجان شرقی عزای عمومی اعلام شده
    خدا رحمتشون کنه طفلیا میخواستن بیان زیارت آقا
    اونقد ناراحتم که بهتره دیگه ننویسم
    فعلا
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  14. 10
  15. #25223
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,244
    4,095
    5,272

    پیش فرض

    سلام دوس تانم

    شهرمون از امروز شلوغ شده
    جاتون واقعا خالیه
    از دیدن دسته های عزاداری زنجانی . اردبیلی وتبریزی سیر نمیشم
    هر شب بعد نماز مغرب خیابونای منتهی به حرم واقعا دیدنی میشن
    چندتا ازدوستای گلم اومدن مشهد امشب قراره بریم بیرون باهم
    یه مجموعه توریستی تفریحی تو مشهد هست که دوسش دارم
    بام مشهده شاید بریم اونجا
    چندتا دیگه از بچه هام قراره از ارومیه وتهران بیان که منتظر خبرشونم
    از جای جای ایران دوستای گلی دارما
    راستی مدیر جان هم شایداین هفته بیاید شاید...خخخ

    از کار زیادم دارم لذت میبرم ..اصن کیف میکنم جلو پای زائرا بلند میشم و احترامشون میکنم
    اکثر مهموناهم که آذری زبان قربونشون برم با لهجشون

    خب دیگه من برم فعلا تا بعد

    ضمنا

    شمارش

    معکوس

    تولد کوچولو

    3


    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  16. 10
  17. #25224
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,699
    5,968
    3,994

    پیش فرض

    سلام دوستان

    امیدوارم که خوب باشین

    من زیاد خوب نیستم یعنی خوبما ولی اعصاب معصاب ندارم و یه کوچولو غمگینم

    البته خب دارم سعی میکنم که به روی خودم نیارم

    بگذریم

    دیروز داشتم فیلمای تصادف قطار هارو میدیدم واقعا آدم ناراحتی رو با روح و جونش تماما حس میکنه

    اکثر همشهریای گلم تو این حادثه بودن و واقعا ناراحت هستم

    یکی از دوستای همسرم که تازه سربازیشو تموم کرده بود با مادرش داشتن میرفتن مشهد

    متاسفانه پسره مرده و مادرش زندست

    قسمت ناراحت کنندش اینجاست که پسره متاهل بود و ....

    خدا واقعا به خانوادهاشون صبر بده

    خب دیگه حرفی ندارم

    ایام به کام

    امیرالمومنین یارمون

    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  18. 9
  19. #25225
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,585
    10,416
    20,080

    پیش فرض

    مامان الهه ما بيشتر
    +
    آخجون تعطيلي
    بااينكه از 350 روزه سال، 360 روزش رو تعطيليم ولي بازم
    آخجون تعطيلي
    اصن باس اينجور باشه وگرنه از ما نيستي.
    ديروز وايساده بوديم كنار بوفه، يه مشت گرسنه ي زامبي :|
    آرنج يكي رفت تو پهلوم
    با كف كفشم كشكك زانوشو لگد كردم
    شوخي نداريم كه باهم :| مگه صفه نذريه اينجوري هل ميدي؟
    همينجوري كه سعي ميكردم ضربه وارده از دختر بغلي به مهره سه ستون فقراتم رو جبران كنم، يه چيز تيز چنگ زد به پام
    ولي ضربان داشت
    گرم بود
    پشمالو بود
    (يااسطوخودوس)
    يني نيگا كردم به پام ديدم گربهه عين گوزن شاخدار (آخه كدوم گوزن بدون شاخه؟) زل زده به من
    ميخواستم بگم "داداچ داري اشتباه ميزني" درخت نيست
    چنان پنجولشو كشيد به من و رفت كه تا يك ربع فقط جيغ ميزدم
    بي شخصيت :| يه ذره ازش تعريف كردم زنگه قبل پررو شده :|
    +
    امروز نذري ميدادن توو مدرسه مون
    شيرين عسل + شيركاكائو (تا دلتان بسوزد)
    يني وقتي سيني شيركاكائو رو ديديم از خود بي خود شديم
    اصن مدرسه يه خاصيتي داره كه حسه گشنگي (گرسنگي) به آدم دس ميده
    يني كله اجسام دور و بره سيني مات شده بود حتي اون خانومي كه سيني دستش بود ازش فقط يه هاله سبزو سياه ديده ميشد
    ديگه حركت آهسته بود.
    من ــ عااااارررررفههههه شييييركاكائووووووو
    عارفه ــ جوووونهههههه منننننن؟ بگيييييييرششششش تااااا حملههههه نكــــرددددننننن

    همانا حمله ور شدندي و شيركاكائو بستانندي و بلعيدندي
    +
    عارفه ميگه وقتي كتابت چاپ شد بايد جشن رونمايي بگيري تو كافه فلاني


    و كماكان

    +
    به بابام ميگم واسم گوشي بخر
    ميگه نه
    ميگم يه دليل. فقط يه دليل منطقي بيار
    ميگه لازم نكرده
    :|
    دليل از اين منطقي تر خواستيد بگيد :| تعارف نكنيد :| باباي من پر از دلايل منطقيه :|
    +
    سه شنبه هم نميريم مدرسه
    زنگ ميزنن كه بزنن
    از نمره انضباط كم ميكنن خب كم كنن
    به بابام زنگ ميزنن خب
    ..
    واي بابام :|
    بيخيال واسش دليل منطقي ميارم "لازم نكرده"
    منو از چي ميترسوني شهرزاد؟
    من تعطيلي هفته قبلو باختم، نميتونم اين يكي رو هم ببازم
    همين
    بدرود
    (كلا رفتم تو كاره يهوويي
    خداحافظي يهويي
    جديدا هم سلام نميدم :| )

    بهار فقط فرقش اینه میخاد ادای آدم هایی که حالشون خوبه رو در بیاره،
    یهو همینطوری که داره با عینک آفتابیش و پیرهن گل گلی از خیابون رد میشه میزنه زیر گریه,
    اینجاست که انگار از پاییزم غمگین تره


    ...


  20. 10
  21. #25226
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,244
    4,095
    5,272

    پیش فرض

    سلام کوچولوها

    خوبین؟
    عزاداری هاتون قبول
    میبینم که همگی رفتین نذری خوری
    منم انواع نذری ها واسم رسید امروز از شله مشهدی تا شله زرد وآش وپلو و....
    خلاصه نمیدونم تو شکم عزیزم چه خبره خخخخ
    یه هیئت خیلی جالبی دیدم نزدیک هتل که وصف امام حسن (ع)میخوند کلی کیف کردم
    بابای من یجوری مارو تربیت کرده وعادتمون داده که روزهای شلوغی حرم نریم
    میگه بزارین زائرا راحت زیارتشون وکنن شما بعد هم میتونین برید
    راستی امروز واسه اولین بار مدیریت رستوران وتجربه کردم و رسما هلاک شدم

    تنها 2 روز دیگر

    فعلا تا بعد
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  22. 10
  23. #25227
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,772
    15,917
    20,207

    پیش فرض

    سلام عزیزان
    خوب و خوش و خرمید؟

    سرما هم که آروم شد و هوا قابل زندگی...

    باز آذر شد !
    یعنی باز تولد کوچولو شد...

    احتمالا بدونید که 10 آذر سالروز تاسیس کوچولو هست و تولدش
    امسال 10 سالش میشه
    خدا باورم نمیشه
    با اینکه این روزها کوچولو دیگه رونق قدیم رو نداره ولی واقعا واسم عجیبه ....10 سال

    حالا مونده تا پست تولد !
    اگر بچه های قدیمی پایه باشن 5شنبه یا جمعه یه جایی جمع بشیم و دور هم باشیم به مناست تولد !

    تا بعد عزیزان
  24. 9
  25. #25228
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,244
    4,095
    5,272

    پیش فرض

    سلام اعضای کوچولوی کوچولو
    واسه بعضیا اینقد این سایت عزیزه که با هرسالگرد تاسیسش کلی ذوق میکنن
    وتا حد امکان هماهنگ میکنن تو جشن خودمونیش حضورداشته باشن
    انگار امسال مث پارسال خبری از جشن نیست ولی همین دورهمی هم خوبه
    شماهایی که میتونین برید حتما جای منم خالی کنید
    خودمونیما.....
    ولی چه زود تند سریع تصمیم به دورهمی میگیرید آق مدیر
    آخه 5شنبه جمعه ؟
    پ من چی ؟

    ینی من نباشم ؟
    ینی کیک نخورم؟
    ینی تو دورهمی کوچولو من حضور نداشته باشم؟
    عایا این انصافه؟
    هرچقدم که جشن کوچول موچولو و کوتاهی باشه
    میخاااااااااااااااااااام

    راستی دیشب چقد با برنامه 90 یاد قدیما افتادم و بازی استرالیا و ملبورن و...
    سرکلاس بودم موقع بازی کلاس چهارم بودم اووووووووخی اجازه گرفتم رفتم تو دفتر بازی و ببینم خخخ

    منم برم تا بعد باز بیام
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  26. 10
  27. #25229
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,585
    10,416
    20,080

    پیش فرض

    فاز گريه گرفته بودتم
    منم گرفته بودمش
    بعد يهو آهنگ جلل الخالق اومد :|
    :|
    :|

    +
    زندگي يه بازيه كثيفه
    همين
    +
    امروز هم نرفتم مدرسه :|
    ديشب از زور استرس حالم بد شده بود (چاخان)
    ثمين ميگه تو اصلا به من نرفتي :| يه بار هم كه ميخواي مدرسه رو بپيچوني، با ترس و لرزه :|
    صبح از زور استرس بيدار شدم ساعت 6 ببينم بابام بيدارم ميكنه يا نه
    ولي از اونجايي كه خيلي مضطرب بودم، خوابم برد
    بابام زنگ زده ميده آجي (بمن ميگه آجي) مگه كلاس نداشتي؟
    منم ديدم خيلي شاده :)) شير شدم گفتم آرهههههههه
    حرفيهههههه؟ البته اينو توي دلم گفتم :|
    گفت خب چرا نرفتي؟
    گفتم خسته شدم ديگه. دو هفته امتحان ميان ترم. تازه سه هفته ديگه هم امتحاناي ترمه
    اول يه آب قند بده :| اسم درس اومد :|
    خُب. كجا بوديم؟ آها
    هوچي ديگه. بابام ميگفت چندبار پشت خطي داشتم، از مدرسه تو بوده؟ شماره شون چنده؟
    چي فكر كرده در مورد من؟ رو پيشونيه من چي نوشته؟ قيافم به دفترچه تلفن ميخوره؟
    +
    بابام هميشه اگه مطمئن باشه يكي خونه ست، ساعت هفت زنگ ميزنه بيدارش كنه :|
    تازه اين به كنار، بيشتر وقتي لجت ميگيره كه گوشيو برميداري ميپرسه "خونه اي؟"

    بذار هيچي نگم
    +
    امروز مامانم يه چيزي به ثمين گفت
    ثمين نزديك بود عصباني بشه
    مامانم اومد درستش كنه. شروع كرد گفتن "نههههه منظورم .."
    گفتم "مامان فعلا بيخيال. درستش نكن. تو اينجور مواقع بايد بحث رو عوض كرد."
    ثمين "چقدرررررر تو رو داري"
    بَع :|
    ديواري كوتاهتر () از ديواره من نيست؟
    :|
    حالا اصن هم خوشحال نيستم ولي چه كنم : (
    شكست عشقيه منو پيدا كردين، تحويل بدينش
    فكر كنم اون گوشه موشه ها انداختمش
    ++
    بدرود

    بهار فقط فرقش اینه میخاد ادای آدم هایی که حالشون خوبه رو در بیاره،
    یهو همینطوری که داره با عینک آفتابیش و پیرهن گل گلی از خیابون رد میشه میزنه زیر گریه,
    اینجاست که انگار از پاییزم غمگین تره


    ...


  28. 10
  29. #25230
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,495
    19,034
    14,914

    پیش فرض

    سلام دوست جونیا

    تولد تولد تولدش مبارک

    سعید جان ایشالا تولد صد و بیست سالگی سایت را جشن بگیری

    ایشالا جور بشه یه دور همی بگیریم و بچه های وفادار سایت را ببینیم

    شهادت امام رضا را به دوستدارانش تسلیت میگم

    دوستتون دارم

    مواظب خودتون و خوبیاتون باشید

    به خدای مهربون میسپرمتون

    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  30. 8
صفحه 1682 از 1694 نخست ... 11821582163216621672167716781679168016811682168316841685168616871692 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,216 به 25,230 از 25402

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •