ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1686 از 1702 نخست ... 11861586163616661676168116821683168416851686168716881689169016911696 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,276 به 25,290 از 25526
  1. #25276
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    سلام
    چقدر کم حرف زدین این همه من نبودم!!
    دلیل غیبتم هم اینکه آنتی ویروس جان منع می کردن ورودمون رو به این سایت بیمار
    الانم با دلهره اومدم ببینم میشه؟ دیدم شد
    دیگه زود اومدم اینجا

    جونم واستون بگه که از دانشجویی بنده فقط چندتا امتحان و پایان نامه مونده
    سختش پایان نامه ست !!

    حرفم نمیاد
    خوب باشین
    بدرود


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  2. 13
  3. #25277
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    مترادف بنویسید:
    الفقراء =
    من: الگدایان :|
    ( من فردا سر جلسه عربی )
    +
    از ساعت سه و نیم خوندم تا هفت
    هفت تا هشت فیلم دیدم
    هشت خوندم تا الان ک 12 باشه :|
    فکر کردن درحال خوندن باشی
    فکرکنی دیگه ترکوندی با این خوندنت
    از رو صدتا جزوه بخونی
    بعد دوستت بگه "واسه من تموم شد. کل گاجو حل کردم. نموونه سوالای سی دی هم حل کردم"
    بعد نشسته پای تلگرام :|
    نامناسبه بی شخصیته نفله :|
    اصن نابودم کرد
    +
    امروز ادبیات داشتیم
    صبح بلند شدم تاریخ ادبیات خوندم
    قبله امتحان هم یه نگاه رو شعر حفظی انداختم :))
    واسه اولین بار بود انقدر گند خونده بودم
    +
    عارفه ایهامِ "گلدسته ها و فلک" رو واسه گلدسته نوشته دسته گل
    خیلی خوبه
    +
    خوابم میاد
    از فاطمه نمیگذرم ک بهم استرس وارد کرد :|
    +
    برم بخوابم صب بلند شدم ساعت 5 ترجمه درس 4 و 3 رو مرور کنم :|
    +
    بدرود :|

    پ.ن: گفتگوهاتونو نخوندم. بعدا میخونم ک نظر هم بدم :)
    پ.ن2: دعا کنید امتحانم خوب بشه

    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

  4. 11
  5. #25278
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    21,864
    13,191
    13,341

    Icon100

    سلاااااااام

    نینی اوووومد
    و چه خبری مهم تر از این؟هوم؟
    و من عاشقانه عاشق شدم
    عاشق شدم خو
    عاشق کار در بیمارستااااان
    همونجور ک فک میکردم و تو فانتزیام تصور میکردم بود
    قطعا و حتما محل کار من خواهد بود

    خب بریم برای توضیح تفلد
    و پشت در اتاق عمل و انتظار چندین خانواده
    و باز شدن در و اعلام پرستار که همسر فلانیو بعد با یه لحن قشنگی میگف بابا شدید.مبارکتون باشه
    آخ قلبم
    و بعد نی نی رو تو یه جای خوشمل پتو پیچ شده میارنو بعد میگن یه خانوم ب همراه لباسا بیاد
    و اون شخص دیروز من بوددددم
    +چه ارامش دلچسبی تماشای تو بم میده
    تو ایده آل ترین خوابی که بیداری من دیده
    باورتون نمیشه ولی در پیش زمینه مغزم همش این اهنگ پلی میشد وقتی برای نگاه اول دیدمش
    با اینکه نینی زیاد دیده بودم ولی این برام خیلی جذاب تر بود
    میدونم خیلی ذوق مرگم ولی نزنید تو ذوقم
    بعدم سایر ماجرا
    برای یه خانواده هم دوقلو بود نینی شونپدره رو میدید بمن گفته بود زرشکتو ذوق مرگ بودن
    تو اسانسور باهم رفتیم پایین بهش تبریک گفتم
    اونم بمن تبریک گف خاله شدنمومنم گفتم خالش نیستم گف پس ابجی شدنت مبارکگفتم ابجیشم نیستمگف چیشی پسگفتم دخترداییشبیچاره تمام معادله هاش ریخت به هم
    تازشم وقتی رفتم لباساشو بدم پرستارا هم همینو گفتن
    گفتم نههه دخترداییشم
    پرستاره هم گف خدایی فقط بهت میخوره خالش باشی اینجوری ک تو داری از صبح میدویی براش

    همین دیگه
    اوووه اینم بگم یه اقاهه هم در اسانسور وا کرد دیدیم با یه بیست سی تا بادکنک و یه کیسه بزرگ عروسک داره میاد.خیلی هیجان انگیز بود حرکتش کل بیمارستان نگاش میکردن
    تو بخش اتاق خانمشو چنان تزئینی کرده بود
    بابای دوقلوها هم که فوق العاده بود
    عشق فوران میکرد دیروز اونجا
    بچه هارو برده بودن همراه رفته بودن بهش میگفتن بیا دیگه میگف خانمم نیومده که هنوز
    چنان ب ال سی دی خیره بود که اسم زنشو بنویسن که از ریکاوری خارج شده
    اقایون یاد بگیریدبرید زن بگیریدبابا شدن عالیه هاااا
    از من گفتن بود
    چیزای غمگینم زیاد بود ولی نمیخام تو این پستم اونا رو بگم.همونجور ک خوشی بود غم و اشک هم بود
    بهرحال زندگی جریان دارد
    تو خوشیاش غرق بشید ایشالله


    از من خدافس


    +پ ن:اهنگ ایده ال بابک جهانبخشم گوش کنید قشنگه با اینکه قدیمیه
    ویرایش توسط هانيه : 2017.01.04 در ساعت 12:07


    چـــرخ گــردون چــه بچــرخـد چــه فــلان،تـــو بخنـــد


  6. 12
  7. #25279
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    سربازتم
    با شخص خاصی هم نیستم ولی عاشق این حرفم :))
    سرم درد میکنه
    مثل چندهفته پیش ک دو روز نرفتم مدرسه
    نمیدونم ارثیه یا نه
    ولی داغونم میکنه
    +بیاید ا چیزای خوب حرف بزنیم
    فور اکزمپل امتحان عربی :|
    ینی وقتی دبیرمون اومد تو کلاس ک یه توضیحی درمورد سوالا بده
    مدام به خودم میگفتم اون تقصیری نداره. تصیر نداره. فقط آروم باش :|
    آخه "شکل غلط را صحیح کنید" یا "غلط را صحیح کنید" یا هرچیز دیگه ای ک ب عربی بود
    یعنی چی؟
    حالا ببین منظورش چی بود از این جلمه
    "ببین کدوم کلمه رو بذاریم تو جمله معنیش غلط میشه"
    ینی ..
    ینی ..
    بذار دهنم بسته باشه :||||||||
    +
    بو سیرابی نمیاد
    +
    چقدر این بازیه کثیفه تو مدرسه های دخترونه بده
    چقدر غم انگیز و دلهره آوره
    +ینی من هروقت خواستم آهنگ گوش بدم
    یا گوشیم شارژ نداشت
    یا هندزفری نبود
    آخه آدم دوست داره آهنگه فقط ماله خودش باشه
    +
    سایت از توی کامپیوتر واسه من باز نمیشه
    باید از لپ تاپ ثمین بیام و بعضی اوقات خودش میخوادش
    واسه همین بدرود

    ++ په حسه خوبی داشتی هانیه.
    منم کار تو بیمارستانو دوست دارم
    دوست دارم پرستار بشم

    + دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده
    از این فضا متنفرم. فضای قبل از کنکور خیلی سنگینه
    دوست دارم عادی باشم
    خیلی دوس دارم
    حیف ک سرم درد میکنه وگرنه ...

    خداحافظ

    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

  8. 11
  9. #25280
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    سلام
    امیدوارم خوب باشین
    امتحانات بدترین فصله واقعا ، نه میشه درس خوند نه عذاب وجدان میذاره کارای دیگه ای انجام بدی
    واقعا مسخره س ولی چرا تو این صفحه تشکر من از همه کمتره؟ انتظار تشکر ندارم چون چیزی نگفتم که ممنونم باشید
    ولی اگه می زنید که بگید هستید ، خوندید .. پس حتما مشکل منم .. :|
    واقعا واسه م مهم نیست کی یا چند نفر می خونن حرفام ُ شاید قبلا هم گفته باشم
    این گفتگو ها صرفا واسه خالی کردن مغزم از کلمه ست .. ولی برخورد بهم ..

    خیلی خیلی پر از حرفم .. باورتون نمیشه دیگه حالم از این آیکون خنده اشکی ِ تلگرام و اینستا و واتساپ بهم میخوره
    انقد الکی استفاده ش میکنم ..
    جالبه که تو فاصله هزار کیلومتری م هم کسی نیست که حتی دلم بخواد باهاش حرف بزنم
    ولی شدیدا احتیاج به حرف زدن دارم ..

    جدا نفرت انگیز شدن دوستی ها و عشق ها و ازدواج ها
    میشه انقد رل نزنین؟ بستی و سیسی و برو نباشه که فوری گند بزنید به باور آدم با پاک کردن عکسا و کپشن های خفن!!
    ازدواج که هیچی نگم دیگه
    شخصا از روزی که تبریک میگم نامزدی ها رو منتظر روزی ام که با پاک شدن عکسا بفهمم بهم خورده
    طلاق هم که دیگه ماشالا ..
    یه زمانی بود این چیزا فقط مال سلبریتی ها بود .. شما یادتون نمیاد کوچولویید : ))
    ولی قبلا فقط آدم های بازیگر و خواننده انقد راحت بهم می زدن و دیوورس و این حرفا
    الان دیگه نرم ِ عادی ِ جامعه شده.

    کاش من هیچوقت ازدواج نکنم .. تو رابطه نرم .. دوست صمیمی و بستی و سیسی نداشته باشم ..
    ای بااباا

    درس بخونید ..
    بدرود


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  10. 11
  11. #25281
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,973
    19,199
    15,074

    پیش فرض

    سلام دوستیا

    حدیث جان کاملا باهات موافقم در مورد رابطه ها

    الان دیگه رابطه ها هنوز شروع نشده تموم میشه

    آدما بد شدن

    من چون کارم در محیط مردونه هست هرچی آقایونو بیشتر میبینم و باهاشون برخورد داریم بیشتر از ازدواج و رابطه میترسم

    من که کلا قید ازدواج را زدم

    جدیدا به نوعی بی تفاوتی دچار شدم

    هیچی برام فرق نداره هیچی برام مهم نیست

    چند شب پیش دلم گرفته بود ولی هرچی فکر کردم نتونستم با کسی درددل کنم

    احساس کردم کسی نمیفهمه من چی میگم پس بیخیال شدم

    راستش نمیدونم چرا این حرفارو اینجا زدم

    فقط میدونم که آدما اکثرا فقط به خودشون فکر میکنن

    گاهی هم کسی هست که دوستت داره ولی دوست داشتنش به دردت نمیخوره

    چون امکان با هم بودن وجود نداره پس بازم مجبوری بی خیال بشی

    ببخشید اگه زیاد از حرفام سردرنیاوردین

    خودم هم نفهمیدم چی نوشتم فقط هرچی به ذهنم رسید تایپ کردم

    نمیخوام اول یه بار بخونمش بعدش ارسال کنم چون میترسم همشو پاک کنم

    پس میفرستم

    دوستتون دارم

    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  12. 13
  13. #25282
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,973
    19,199
    15,074

    پیش فرض

    سلام دوستیا

    کجایید باز؟

    چرا نمیاین سایت؟

    میام سایت میبینم یکی دو نفر فقط هستن دلم میگیره

    خوش به حالتون اگه سرگرمی های دیگه ای دارید

    من که یا سر کارم یا میام خونه میام سایت

    ولی میبینم خلوته دلم میگیره

    یاد ایام قدیم بخیر

    جمعه ها همینجوریش دلگیره

    وای به حال اینکه کاری نداشته باشی انجام بدی

    لطفا سایت را فراموش نکنید

    دوستتون دارم

    فعلا بای بای
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  14. 13
  15. #25283
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    سلام
    خوبین؟ خوب باشین لطفا

    خبر بد رو دیروز شنیدیم .. تسلیت میگم به هممون ..
    #آیت_الله_هاشمی_رفسنجانی

    -
    بالاخره کار پایان نامه رو استارت زدم و امروز از صبح درگیر تایپ مطالبی م که استاد گفته
    البته الان تموم شد و ایمیل کردم ..

    خیلی روز بدی داشتم ، هوس قلیون به سرم زده بود شدیدا یعنی می خواستم گریه کنم انقد نیاز داشتم بهش
    مثه این معتادا !! آخرین بار همون روز که رفته بودیم فرحزاد مرتکب این عمل شنیع شدم و دیگر هیچ ..
    خلاصه که چون می دونستم به طور حتم هیچ پایه ای در چند فرسخیم هم حضور نداره و تنهایی کشیدن نداره
    بیخیال شدم و از سرم افتاد ..

    واقعا حالم بد بود ، بارون زد دلم باز شد اصن
    از اولش پنجره رو باز گذاشتم و حسابی بوی بارون پیچید
    همچنان هم باز هست ولی باران نیست ..

    یکی از استادامون هست .. از این عارف طوریا
    ریش و لحن خاص و هنرمند و موسیقی شناس و خلاصه از این مدلا
    بعد این کلا اسمش میاد من میگم عــــزیــــزم ..
    دیروز استاد راهنما م گفت فلانی یهو من گفتم عـزیـــزم ..
    گفت خوشت میاد ازش ؟ گفتم واااای خیلی..
    گفت اتفاقا دنبال همسر می گرده : ))
    خیلی خوبه ها بهمم میاین
    گفتم نــــه در اون حد حالا : ))

    کلا از وقتی مشخص شده که رفتنی م همه دوستا م و نزدیک ترا دنبال اینن منو شوهر بدن اینجا بمونم : ))
    این استادمون 10 سال از من بزرگتره ، بعد به مامانم میگم خب من دیگه دارم مزدوج میشم آماده باش : ))
    میگه چـــــی؟ 10 سال بزرگتر؟ اصـــلا
    گفتم بااااااشه نه که آقای دکتر با اون همه کمالات و جمالات افتاده دنبال من گفته یا تو یا هیچ کس دیگه ، من جواب رد میدم : ))
    والااااا

    کلا مامان من خیلی خوشحال میشه ترشی بندازه بنده رو .. یعنی با معیاراش فقط همون ترشی نصیبش میشه : ))))))
    شوخی می کنم بخندین والا من سینگل فور عور م : ))
    دلم میخواد نباشما .. ولی اون نمی خواد : ( عاره دیگه :دی

    خسته م افتادم به چرت و پرت گفتن ..
    ببخشید دیگه

    خوب باشید
    قدر همو تا هستیم بدونیم
    بـــــدرود
    ویرایش توسط Nikagoli : 2017.01.10 در ساعت 00:08


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  16. 10
  17. #25284
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    سلام :)
    الان من به شما سلامتي دادم
    نيازي هم به تشكر نيس، اين چيزا واس ما عاديه
    +
    امروز مامانم ميگفت يكي از شاگردام اومده گفته خانم تولد دخترتون مبارك
    مامانم گفته تو از كجا ميدوني؟
    گفته اول سال كه گفتيد يادم مونده

    آمبولانس لطفا براي جمع كردن فدائيام
    +
    امروز امتحان تاريخ داشتيم
    واقعا بعضي وقتا كه درساي مزخرف رو ميخونم، ميترسم يادم بره. ديگه حرف نميزنم كه مغزم يادش نره موضوع قبلي چي بوده
    ترو خدا اينجوري به سرورتون نگاه نكنيد
    سرورتون خجالت ميكشه
    +
    نمره هامون هم دادن
    لامصب امتحان زيست انقدر سخت بود كه ميخوان 0.5 الي 1 نمره به همه اضافه كنن
    +
    آقا ما 3 شنبه امتحان تاريخ داشتيم
    قرار شد 2 شنبه نيايم ك بشينيم واسه تاريخ بخونيم ()
    شبش ساعت ده خوابم برد
    ديدم يكي ساعت يازده و ده دقيقه بمن زنگ ميزنه
    يني در اون لحظات هم به فكر اين بودم كه ناشناسه و نبايد جواب داد
    جواب ندادم دوباره زنگ زد :|
    حالا مريم بود :| بيچاره ميخواست بگه سه شنبه تعطيله
    حالا من براي اولين بار تو طوله عمرم گوشيمو رو سايلنت نذاشته بودم
    خلاصع صبح با خياله راحت خواب بودم ديدم تلفن زنگ ميزنه
    تو گوشم آهنگ ميزنه
    من گوشيو برميدارم
    ميگم الووو چرا الان زنگ زدي؟ من خواب بودم. يه روز هم نميتونم بخوابم؟ مگه نميدونيد قرار بود امروز نريم مدرسه؟ قرار بود يه امروزو زود بيدار نشم :|
    بابام هم گفت فردا تعطيله برو مدرسه
    :|
    :|
    :|
    كاخ آرزوهام 2 بار در زندگيم فرو ريخت
    اولين بار وقتي بود و ناپلئوني خريديم و خراب شده بود :|
    و يكيش همين ديروز :|
    الان در حده قلعه ي شني كنار درياست
    منم ديدم عمرا خودم برم و مريم عارفه بگيرن بخوابن
    زنگ زدم و جواب ندادن :|
    رفتم مدرسه
    6 نفر بوديم
    احساس خفت و خواري بدي بود
    +
    حالا دبير فيزيكمون ميگه دانش آموز سوم تجربيه من ... نبايد بياد مدرسه؟ نبايد تو طوله امتحانا فيزيك بخونه؟
    دانش آموز سوم تجربيه شما فقط بايد استراحت كنه. :|
    +
    راستي اون قضيه بووووود!
    جايزه و مدير و .. ؟
    دوشنبه كه من رفتم ()
    زنگ دوم رسيدم
    دقيــــقــــا هم زنگ اول به اون دختره جايزه شو داده بودن
    حالا سما كجاست؟
    سماي بد شناس تو راهه
    +
    تا 27 هم امتحان داريم :|
    +
    مرسي از دوستاني كه تبريك گفتن تولدمو
    مامانم رفته بود شمع 15 خريده بود عشقه
    ديگه رفتيم تو يه سالي ديگه

    بدرود

    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

  18. 10
  19. #25285
    شاتوت
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2013
    نوشته ها
    4,891
    6,222
    3,923

    پیش فرض

    سلام
    چند وقت اینجا نیومدم. پستای بچه ها سرحالم کرد ... حدیث عزیز من هم خوندم هم از بی ریا بودن شما لذت بردم و هم با کمال میل تشکر زدم
    دیگه ببخشید به اندازه خودت قدیمی نیستم و صمیمیت عمیقی نداریم که باعث بشه تشکرم برای شما رضایت معنوی همراه داشته باشه.

    درباره ی رفتنت هم اجازه دارم یچیزی بگم ؟ ... بمون و اون چیزی که دلت میخواد رو خودت خلق کن من امتحان کردم و لذتی چند برابر بیشتر از اون چیزی که طالبش بودم رو تجربه میکنم . البته من مطلع نیستم از دنیای شما ... شاید فاصله دیدگاه هامون خیلی زیاد باشه و لذت برای هرکدوممون متفاوت تعریف بشه. نمیدونم فقط دوست داشتم اینو بگم .

    یکروزی توی ذهن من شدیدا سودای رفتن بود ، لنگ کارم هم ادیت مقاله ی اکسپت شدم بود توسط یک استاد شدیدا شیرازی
    بعدم یک گردباد عجیب که هنوزم نمیدونیم از کجا اومد و به کجا رفت زندگیم رو دستخوش نابسامانی کرد. بعد از اون زمینه ی مراوده ی من با خیلی از آدمایی ایجاد شد که پیش ازین هیچ ربطی به دنیام نداشتن. یک عده ایشون باعث شدن باورهای مذهبیم عمیق تر بشه ، یه عده ای موضع سیاسیم رو اصلاح کردن ، یک عده با حسادت ها و کارهای بدشون باعث شدن دریادل بشم و خلاصه رشد کردم

    بعدم که بخاطر مشکل جسمی که برام پیش اومد، بیشتر از یکسال بستر نشین شدم و پام به مجازی باز شد
    همیشه ازین قسمتش افسرده و ناراحت بودم و فکر میکردم دیگه امیدی نیست
    اما مجازی منو در یک ارتباط پیچیده با کاری که الان انجامش میدم آشنا کرد
    درواقع اگر مجازی نبود من هرگز وارد این کار نمیشدم و چه بسا هنوز همون پریای دلشکسته و مدرک گرا و باری به هر جهت قبل بودم.

    امیدوارم در زندگی هممون ازین گردبادهای حکیمانه بوزه ... سختیاشو به جون میخرم

    اینم بگم سبک بشم
    راستش همیشه سعی کردم توی مجازی آدم صادقی باشم
    ولی یکجا دروغگو شدم... اونم وقتی بود که برای آروم کردن یک کاربر پریشونِ مجازی درباره ی پدرم و خانوادم یک قصه ی بد ساختم و هیولا نشونشون دادم. همش هم بر اساس شنیده هام از درد و دل یک دوست مجازی دیگه بود. الان همیشه وقتی میخوام بگم توی مجاز دروغ نگفتم یاد اون قصه میفتم و از بابام خجالت میکشم . پریشونیه هیچ غریبه ای ارزششو نداره نعمت های واقعی زندگیمو بد جلوه بدم.

    واقعا پدرو مادر جایگاه عجیبی دارن ... هرموقع به دلشون راه میام جریان نقدینگی توی زندگیم فراوون میشه و هرموقع باهاشون لجبازی میکنم کارو بارم از رونق میفته.. یکجوری تکرار شده که برام امر مسلمی شده. جدی میگم

    دو هفته دیگه هم عقد خواهرم هست و از الان در تدارکیم شدیییید . عصرها هم اینجا محفل تمرین رقص و دلقک بازیه

    خواهرام همیشه خونه ما هستن و بچه هاشون همیشه در حال بالا رفتن از سرو کولم هستن. ازنقش اسب گرفته تا گرگ و هاپو و کره الاغ کدخدا در حال خدمتگزاری ام ، موقع غذا هم انگار مامان ندارن، هردوتا شون میان میشینن توی بغلم ودر یک رقابت نفس گیر ، کل غذامو میخورن . فقط خدا رحم کرده اتاقم چند تا پله بالاتره و راه پله ی اتاقمو بستم وگرنه یدونه از وسایلم الان سالم نبود. شما بجای خواهرزاده بگید ترمیناتور

    وای چقد حرف زدم خخخ . یکی دوتا آهنگِ قِر دار مهمون باشید :
    http://dl.smusic.ir/Iman%20Sani%20-%20Ghorbat.mp3
    http://dl.irmp3.ir/data/song/Majid_E....IRMP3.IR).mp3
  20. 10
  21. #25286
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,471
    6,688
    4,885

    پیش فرض

    سلام
    خوب باشین الهی

    شاتوت جانم لذت معنوی داشت تشکر شما هم عزیزم
    راجع به رفتن .. به خواست نیست و مجبورم .. ولی الان خوشحالم که این اجبار هست ..
    حالا می گم چرا

    تو این مدتی که تهران بودم .. با وجود روابط فوق فوق محدودم که البته به انتخاب خودم بود این محدودیت ..
    یه کسایی پررنگ تر شدن به نسبت قبل و یه تعدادی هم جدید وارد این دایره ی ِ کوچیک شدن
    اصلا و ابدا نه ناراحت بودم از بودنشون ، نه میذاشتم ناراحت بشن از بودنشون ، نه اینکه تمایلی به نبودنشون داشتم
    تو همین یه هفته اخیر متوجه شدم که هـــــــــــــــــــه .. کلا اشتباه گرفتن ..
    واقعا نمی دونم چی باعث شده که فکر کنن من به حضورشون احتیاجی داشتم یا دارم ..
    نه کاری خواستم ازشون که بگم وجهه رفع نیاز داشتن واسم ، نه حتی زیاد بودم دوروبرشون که فکر کنن به بودنشون محتاجم ..
    من اصلا آدم مغروری نیستم ولی شدیدا لازم میدونم بهم احترام گذاشته بشه .. همونطور که محترم میدونم بقیه رو این حق ُ واسه خودم هم قائلم ..
    ولی وقتی دیدم جوری رفتار شد که واقعا نه حقم بود نه لیاقتم ، حقیقتا دلم خواست این مدت هم نبود و پرونده زودتر بسته می شد ..

    و
    از من به شما نصیحت .. هیچوقت برای هیچکس همیشگی نباشید
    کسی نباشید که هرجا گفتن ، هروقت گفتن حاضر باشید ..
    کسی نباشید که همیشه شما منتظر برنامه بقیه بمونید و اونا اجازه داشته باشن الویت چندم قرار بدن شما رو ..
    جز خانواده ، هیچ کس لیاقت اینو نداره که حتی برای شنیدن حرفاش همیشه آماده باشید
    برد با اوناییه که کلاس بذارن و واسه خودشون ارزش قائل شن ..



    من اینجوری نبودم ولی الان می خوام باشم ..
    الان که دارم برمی گردم ، دایره آدمای اطرافم از وقتی اومدم خیلییییی کوچیک تر شده
    و به نظرم بهترین اتفاق بود .. غربال شدن ِ نخاله های ِ موجود : )

    { واقعا متنفرم از آدمایی که یک بار وقتی مخالفت کنی با خواسته شون ، دیگه شمشیر رو از رو می بندن
    و میشن طلبکار !! اینجور آدما از اول حضورشون اشتباه بوده ولی دیر متوجه شدیم : ) }


    فکر نمی کنم کلمه ای باشه تو ذهنم که دیگه بخوام خارجش کنم : )
    ممنون که تو این مدت ِ پرحرفی بودین کنارم : )

    مراقبت
    بـــدرود
    ویرایش توسط Nikagoli : 2017.01.13 در ساعت 21:41


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  22. 10
  23. #25287
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,280
    4,172
    5,351

    پیش فرض

    سلام کوچولوهای عزیز
    ودوباره سلام کوچولوی گلم

    دلم اول از همه واسه تو تنگ شده بود
    بعدهم واسه شماهایی که تو این چندروزی که نبودم

    تولدتون بوده -دختردایی شدین-آبدارچی شرکت وگرفتین و ترک تهران کردین و...
    چه همه خبر بوده من بی خبر

    گفتگوهاتون وخوندم وباخلوص نیت تشکر زدم
    تعجب کردین من این وقت شب تو سایت نع؟

    خودمم تعجب کردم آخه ساعت 1 شبه
    دلم طاقت نیاورد هی منتظر بودم موقعیتش جورشه نمیشد

    اومدم که بگم از امروز دوباره میام کوچولو چون کارام و نسبتا سروسامون دادم
    به محیط جدید کارم عادت کردم و دوسش دارم

    حالا بعدها بیشتر از جریان های این مدت که نبودم واستون میگم
    فقط اگه میشه واسه آقاجونم دعا کنین...هنوز تو شوکم وباورم نمیشه

    فعلا تا بعد


    راستی بیاین سایت
    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  24. 13
  25. #25288
    شاتوت
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2013
    نوشته ها
    4,891
    6,222
    3,923

    پیش فرض

    سلام
    حدیث نصایحت عالی بود. عزت نفس آدم بالا باشه همه چی اوکی میشه ... اون شمشیر از رو بستن و طلبکار شدن آدمای خودپسند واقعا اتفاق شایعی هست ...

    بچه هاااااااااااا خیلی خوشحالم... دیشب بدتر بود.
    یجور در پوست خودم نمیگنجیدم که تا لحظه ای که خوابم ببره دو سه بار از تختم پاشدم دور خونه ی در تاریکی با لبخند ژکوند قدم زدم خخخخ

    ترجیح میدم اینجا تنها جایی باشه انرژیمو بروز میدم

    توی این چندماه دوبار این اتفاق خوشایند برام افتاده ... اینکه تونستم برای کسی مفید باشم
    وقتی بالاسری هام دونستن که فلان مطلب رو خوب میدونم ازم خواستن کلاس آموزشی برای تیم فروشمون بذارم و منم از جون و دل آموزش دادم ، یک مدت بعدش توی جلسه ی معارفه یکی از بچه ها جلوی همه از مثبت ده میلیون فروش ماهش گفت و ازم بابت اینکه مسبب این موفقیتش بودم تشکر کرد.
    دیشب هم زیر مجموعه ی مستقیم خودم که تونسته بود فروش عالی داشته باشه با رضایت کامل مشتری ، توی گروه تلگرام منو باعث این موفقیتش میدونست ... واقعا جلوی بالاسری هام احساس غرور داشتم . واقعا
    خداکنه این لحظه ها بازم تکرار بشه... دوست دارم از محمد هم تشکر کنم .. اون برام دعای خالصانه کرد ...
    محمد اسم تورو هم مثل لادن و امید میذارم تو لیست مستجاب الدعوه های سایت

    ان شالله هر روز بهتر از دیروز باشید
  26. 11
  27. #25289
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,280
    4,172
    5,351

    پیش فرض

    یه سلام باانرژی و توپ به همگی
    شبتون بخیر باشه الهی
    اصن نمیتونم مقدمه چینی کنم
    دارم خاله میشم باز
    اینبار آبجی کوچیکه سوپرایزمون کرد
    همین امشب خودم جواب آزمایشش وخوندم
    با همین چشم خودم دیدم مثبت بود
    شاید باورتون نشه ولی داداشم میگه شما اینقد دیر بچه دار میشین که ما میترسیم نازا باشین
    وااااااای خیلی خوشحالم
    برخلاف نظر بقیه بسرعت همه شهرو خبر کردم
    جالبش اینجاست که داداش بزرگه اومدخونه مامانم دم در بهش گفتم مبارکه خان دایی جون
    با تعجب گفت تووووووووو!!!!!!!!؟
    من
    بچه توشکم آبجیم
    دوباره من
    خدامرگم آخه من حامله شم اینقد گستاخم بیام چش توچش تو بگم برادر؟؟؟؟؟
    خلاصه بخاطرخبر خوشی که به بابای نی نی دادم
    کلی کار مفیدکه خودم حوصله انجامش و نداشتم واسم انجام داد مهندس
    راستی همین جا واز همین تریبون استفاده میکنم
    هر کی این پست و بخونه وفردا پست نده چیزه
    دیگه خوددانید ...
    من برم یکم دورکوچولو بگردم
    فعلا تابعد





    خدایا ببخش که تقوای ما
    با یک تق,وا میرود

    شهید آوینی
  28. 15
  29. #25290
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,679
    10,473
    20,290

    پیش فرض

    ديدي من چيز نيستم؟ (رجوع كنيد به پست قبلي مامان الهه)
    +
    سلام
    امتحانا تموم شد
    امروز فقط 3تا كلاسه تجربي امتحان داشتن
    آمار
    ديروز هم به بهانه درس خوندن نرفتم مدرسه
    انتقامه دوشنبه رو ازشون گرفتم
    معاونمون ميگه چرا ديروز نيومدي؟
    ميگم داشتم درس ميخوندم
    ميگه بقيه هم ميتونستن بمونن تو خونه
    خب ميموندن! :| مگه دسته من بود؟ :| چطور دوشنبه كه منو كشوندن مدرسه من نميخواستم درس بخونم؟


    براي سومين بار شماره صندلي هامونو عوض كردن
    نفس هاتونو حبس كنيد توي درياي اعتماد غرق نشيد
    نشستم رو يه صندلي انگار چهارپاي سفيد و مشكي گازش زده :|
    ميگم خانم من نميتونم بنويسم نمودار هم بايد بكشم
    ميگه حالا وايسا بقيه بيان بشينن
    يني سه بار بهش گفتم
    نه من از رو رفتم نه اوشون كوتاه اومد تو خوب مدرسه اي ثبت نام كردم
    ديگه اومده پوشه اش رو ميده دسته من بذارم زير برگه م
    يه چيزي ميگم شايد بخنديم بهم
    شايد اصلا چشاتونو باز ببندين بره :|
    ولي تا الان سه تا 20 دارم تو كارنامه واسه پاياني
    اگه آمار رو هم موقعي كه حالش خوبه و احساس خوشبختي ميكنه صحيح كنه من 20 ميشم
    ولي اگه مثل بقيه هر روز به اين نتيجه برسه كه عجب گلي عجب سمبلي عجب شهري عجب هواي آلوده ي عزيزي، نميشه :|
    شايدم شد :|
    +
    يكي از دبيرامون هست
    فداي اون قلب مهربونش برم، قربونش برم اصلا قدرت بيان نداره بميرم براش
    يني امروز دوبار پرسيد فهميديد: گفتيم نه :|
    گفت پس بريم سراغ مبحث بعدي
    +
    شانسمو دوستش دارم
    شانسم منو دوست نداره :|
    بين پنجاه نفر كه تو حياط بودن و شيرپاكتي دستشون بود
    وقتي من و عارفه داشتيم يه هاي باي رو منهدم ميكرديم و با خاك يكسانش ميكرديم
    معاونمون با دوربين اومده ميگه وايسيد ازتون عكس بگيرم كه داريد ازين شيرپاكتياي دولتي ميخوريد



    امنيت ندارم
    قيافه رو با لباس مدرسه تصور كن
    اگه شانسه مائه يه دفعه ميبيني بيلبوردشو زدن تو ملك
    +
    تشريف من كجايي؟
    بيا ميخوايم بريم خاله خسته ست
    من تشريف ام رو بردم :)
    خداحافظ :)

    باشه، بگو من دیوونه م،
    اصن کی خواست عادی باشه؟

  30. 13
صفحه 1686 از 1702 نخست ... 11861586163616661676168116821683168416851686168716881689169016911696 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,276 به 25,290 از 25526

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •