ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1707 از 1709 نخست ... 1207160716571687169717021703170417051706170717081709 آخرین
نمایش نتایج: از 25,591 به 25,605 از 25632
  1. #25591
    sarir
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    3,800
    3,321
    4,648

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط memol61 نمایش پست ها
    سلام به همگی

    از همه کسانی که پستمو خوندن و برام دعا کردن ممنونم

    راستش حدود ده ماه هست که کلی اتفاق خوب و بد توی زندگیم افتاده

    از تغییر شهر محل زندگیم تا فوت بابا و همچنین دیروز نامزد کردم

    البته نامزدی غیر رسمی

    چون مامانم ایران نیست و احتمالا اواخر مرداد میاد

    ما هم تا اون موقع وقت داریم اخلاق همو بشناسیم و جواب اخر را بدیم

    واقعا از هرچی بترسی به سرت میاد من نمونه بارز این قضیه هستم

    دیگه اینکه دوستتون دارم

    در دعاهاتون منو فراموش نکنید

    به خدای مهربون میسپرمتون

    سلام به همه
    بخصوص نگارخوشگل و جیگر
    و هانیه ی زشت خودم

    دو دیقه چشم رو هم گذاشتم نامزدی غیررسمی برپا شد؟
    یکم میومدی ازش تعریف میکردی بابا بفهمیم به کی دختر دادیم
    هی نگار بدون مشورت من جواب بله رسمی رو ندی
    یادتم نره تا نامزدی غیررسمیه گربه رو دم حجله بکشی
    پوستشو بکن
    اصلا دهن مهنو سرویس کن
    از همه چیش عیب بگیر
    چندبارم وقتی تو خودشه بی جهت همچین با پشت دست بزن تو دهنش که چشما بشه قد هندونه
    اینجوری تا ایشالا مامان بیان به شناخت کافی از هم میرسید



    ایشالا خوشبخت بشی گمپ گلوم
    اون بنده خدا هم ایشالا زنده بمونه زیر دستت

    مردم چه سوسولن
    بله رسمی و غیررسمی دارن

    ما یه "ها" میگیم و تموم
    این اداها چی چیه


    خوب دیگه بسه
    خدانگهدار همتون
    خاک تو سرت روزگار.
  2. 9
  3. #25592
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,168
    19,364
    15,188

    پیش فرض

    سلام به همگی

    از همه کسانیکه بهم تبریک گفتن ممنونم

    لطفا منو در دعاهاتون فراموش نکنید

    من سه روز مشهد بودم با نامزدم و مامانش

    جاتون خالی خیلی خوب بود

    امیدوارم همتون به آرزوهاتون برسید

    دوستتون دارم هوارتا

    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  4. 10
  5. #25593
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    امشب از اون شبای زندگیم بود که نه میشد نوشت نه میشد گف .این راز سر به مهر با من به زیر خروار ها گل میره مث تمام راز های سر به مهری که در آینده خواهم شنید ولی برای اولین بار که چنین رازی شنیدم لرزیدم یخ زدم اشک ریختم اصلا باورم نمیشد که آدما همچین قصه هایی هم دارن بیشتر تو فیلما و داستانا دیده بودم فک نمیکردم روزی کسی که کنارمه هم چنین زندگی ای داشته باشه ...همیشه آدمایی هستن که کنار تو ان و پره حرفن پره دردن .خدا میدونه چه حکمتی پشت زندگی آدم هاست دلیل این وقایع چیه ولش کن اصلا مغزم قد نمیده .
    امشب یه ستاره تو آسمونه حساب میکنم دومتر و نیم با ماه فاصله داره رنگش با همه ستاره ها فرق داره احساس میکنم این مال منه و چقد دوسش دارم دلم نمیخاد بخوابم دلم میخاد تا خود صبح نگاش کنم .
    اصلا امشب از اون شبا بود که حرفم نمیاد اصلا ولی ناخوداگاه دلم میخاد بنویسم که یادم بمونه
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  6. 9
  7. #25594
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    برای بار دومه که یه داستان برام تعریف می کنند یا بهتره بگم منم جزیی از داستان تعریف شده میشوم که بهم نقشی داده میشه تا بازی کنم هر دو داستان شبیه هم ولی نقش های من تو هر داستان متفاوت .ولی چرا دو داستان شبیه هم در دو واحد زمانی پشت سر هم برای من نوشته میشه اونم با دو نقش متفاوت .تا حالا داستان هایی دیدی که هیچ قهرمانی نداره اصلا هر داستانی قهرمانی داره مگه میشه بدون قهرمان ولی میشه شده .من متحیرم بین این داستان های زندگی و متحیر تر که هر آدمی در هر داستانی نقشی متفاوتی داره اونقد متفاوت که اگه دقت کنه خودش به حیرت دهانش وا میشه .زندگی اینه داستان های متفاوت و نقش های متفاوت گاهی نقش اول و گاهی بی اهمیت ترین نقش فقط میای که یه صحنه خالی نباشه .شاید خوب و بد معنا نداره فقط نقش ها متفاوته تو بعضی داستان ها آدم خوبه و بعضی نقش ها منفور ترین نقش و بعضی نقش ها هم خاکستری خاکستری .اصلا ای حرفا چی چیه میزنم بی خیال من که عادت کردم که همیشه بفهمم و جوری وانمود کنم که نمیفهمم .امروز بعد سه ماه یکی از اهالی رو دیدم واقعا دلم براش تنگ شده بود .اولین نمرم هم زدن بدک نبود ولی حقم یه نمره بالاتر بود شدم مث دوران ابتدایی و راهنمایی که همیشه دنبال ۲۰ بود اگه نمیشد حسش خوب نبود .این همون درسی بود که پارسال حذفش کردم و امسال واس خاطر تداخل و نصف ترم سر کلاس نرفته یه نمره ازم کم کردن ولی فدا سرم دیگه چکارش میتونم بکنم .ته داستانی که میخوندم اندوهی دلمو گرفت مث یه بازخوردی بود که بهم داد یهو رفتم تو فکر که روزی که تو این موقعیت قرار میگیرم چه حسی دارم بازم اینم فدای سرم .
    ته همه خوب و خوشی ها یه جورایی دلم نا ارومه نمیدونم شخصی هست یا واس وضع الان ایران .تصور که میکنم مردم در چه وضعی هستند و این وضعیت اگه ادامه پیدا کنه چی میشه حالمو بد میکنه از ته دلم ناراحتم به خاطر این همه فشاری که الان روی مردم هست .حال ایران خوش نی و روز به روز داره بدتر میشه و حال منم خوش نی بعید میدونم در گذر زمان خوش شه .امیدوارم حال ایران خوش شه مردم از این تنگنا ها و فشار ها بیرون بیان و ارامش داشته باشن
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  8. 7
  9. #25595
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    22,418
    13,616
    13,753

    پیش فرض

    نمیخام نوتیف رو فعال کنم
    ولم کن
    اه
    :|
    نقل قول نوشته اصلی توسط sarir نمایش پست ها
    سلام به همه
    بخصوص نگارخوشگل و جیگر
    و هانیه ی زشت خودم


    سلام ب همه دوسِتان الخصوص سریر خوشگلمممممم
    هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره ز غم نمیخراشیم
    ما خوبی او به خلق /وییم تا هردو دروغ گفته باشیم



    شتتتتت
    هیچوقت فک نمیکردم بتونم از این بیت تو زندگیم استفاده کنم
    مرسی سریر
    مرسی ک منو ب آرزوم رسوندی
    تو همیشه تو قلب من مدیر..میدونستی که؟


    خب صوبتی ندارم:/
    چقد مسخره شدم من .حرفدونم بقول رامین سوراخ شده انگار:/

    مَتی مون یه هفته رفته بود تهران اردو
    دلم ب شدت تنگ شده بود براش.با اینکه خودم چندین ماه خونه نبودم و نمیدیدمشون
    ولی حالا ک خونه بودمو اون نبود خیلی برام سخت بود
    نمیدونم چرا

    شمال نیاید شمال خیلی گرمه
    سه ماه تابستون میشه جهنم واقعا
    حتی شبا اونور بالشمم گرمه دیگه خودتون متوجه شید فاجعه چقده

    با سیستمم نمیتونم ارتباط برقرار کنم دیگه از بس با گوشی اومدم نت
    چقد بد واقعا


    دیگه حال تایپ نی
    خدافس



    .
    .
    .
    غصه نخور دیوونه
    کی دیده شب بمونه؟ :)




  10. 7
  11. #25596
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    دوستم صبح زنگ زد اماده باش بریم عصر دیدار اهل قبور .عصر رفتیم هربار میرم اون نگاه منو تو فکر میبره همیشه میگم یه روز بودش یاد حرفاش که میفتم دلم زیر و رو میشه انگار همین دیروز بود که دور همی مینشستیم گل میگف و گل میشنیدیم باورت میشه هممون یادمون رفته که جاش چقد خالیه .ولی عادت کردیم به این جای خالی انگار از اول نبودش .دنیا هیچه پوچه از یه آدم فقط یه خاطره میمونه فراموش میکنی در عین ناباوری چن سال اول سخته بعد کم کم درگیر میشی خودتم یادت میره . بگذریم .
    قبلنا هر پنج شنبه با دوستم میرفتیم از اینجا تا اونجا باهم حرف میزدیم و برگشت هم همینطور این پیاده روی اینجا تا اونجا رو هم خیلی دوس دارم .اصلا من عشق پیاده روی هستم با گپ های طولانی .شاید اگه بهم بگن کیلومتر ها باس پیاده بری انگار بهترین هدیه دادنم .خلاصه تو این مسیر کلی حرف زدیم هووو زندگی اونم همش پر بحث و حاشیه است ولی این حرف زدنه خیلی چسبید خیلی .اصلا بعضی آدما عجیب حال خوب کنن .بعدش رفتیم خونش و هنو حرف زدیم باز حرفامون نیمه تموم موند که شوهرش رسید نتونستیم ادامه بدیم من اومدم خونه شوهرش رفته بود باز زنگ زد رفتم پیشش تا ته داستان که رسید چی شده .تو این یه مدت که نبودم فک کنم یکی دوماه چه اتفاقاتی که نیفتاده بود.خلاصه کلی چسبید .دور خودم یه حصار زدم و خودمو از اطراف جدا کردم و همش تو نت سرگرمم غافل از دنیای واقعی که چقد حال خوب کنه .فردا هم برم خونه یکی دیگه از دوستام البته داداشم اینا میخان بیان اگه وقت شد .حرف خاصی نداشتم فقط خواستم حرف بزنم .
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  12. 7
  13. #25597
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,829
    30,051

    پیش فرض

    سلام به همگی
    خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
    چقدر سایت خلوت شده و من چقدر دلم برای روزای شلوغیش تنگ شده خدا میدونه

    حرف خاصی نداشتم یعنی من هنوز همون نیوشای پرحرف هستم
    اما دوریم از اینجا باعث شده نتونم اینجا حرفی بزنم و حس کنم تازه عضو شدم و غریبه ام و خجالت بکشم حتی!

    یکم سایت رو مرور کردم خاطراتم چقدر شاد بودم
    چقدر شاد نیستم و وانمو میکنم هیچی نشده

    میشه دعا کنید؟

    +

    یه سوژه به ذهنم رسید که بگم

    دیروز برای یکی از دوستای مجازی با تعداد دیگه ای همون دوستای مجازی که همه توی بیان مینویسیم تولد گرفتیم
    تولد خیلی خوبی شد کلی خوشحال شد بچه مردم و لذت برد از همه چیز
    متولد و دو نفر دیگه رفتن و موندیم سه نفر
    من خیلی یهویی گفتم فلانی انگاری مشکل نداشت به دلیل دیگه ای نیومد نگرانشم نمیدونم چرا ازمون دوری کرد
    که یکی گفت بخاطر من و خب برام سوال شد چرا
    جوابش باعث شد خشکم بزنه و حرفی که من زدم باعث شد اون خشکش بزنه
    یهو نفر سوم پرید بین حرف مون حرفی زد هر دو ما خشک مون زد

    چقدر بعضی ها مریضن خدا میدونه
    ماها رو بگو که دلمون براش میسوخت آدم عوضی خیلی عوضی

    یه بار سر یکی از حرکت های مرتضی سعید مدیر یه چیزی بهم گفت که خب چون عاشق مرتضی بودم
    دیوار سعیدم کوتاه کم مونده بود خون سعید رو بریزم
    اما الان بعد چند سال فهمیدم درست گفته
    اون حرف در مورد خیلی ها صدق میکنه و اصولا همه بیماری ها مربوط به جسم نیست روانیم زیاده

    +

    دیگه بهتره ادامه ندم ! یکسری حرف اومد تو ذهنم خلاف قوانین سایت
    التماس دعا
    یا حق


    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  14. 8
  15. #25598
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    از اون شباست که ای حرف دارم بزنم فقط نمیدونم چجوری بزنمشون چه شبی شد امشب .عه خواستم از آخرین خبر بگم که یادم اومد در ای مورد صحبتی شده دوس ندارم به اون قضیه ربط داده شه ولی بعد بیست و اندی سال بالاخره یه خبر خوش از ای مملکت به ما رسید البته به دردمون نمیخوره نمیدونم شایدم بخوره .اصلنی حس حرفم نمیاد راجب اون موضوع وبا عملم حتما میزنمش .امشب خیلی ناراحتم از دست خیلی ها ناراحتم اصلا از دست همه .دارم میرم ولایت دومیم همشو تو خونه جا میذارم و میرم .
    ودر آخر :
    امان از آدم ها
    +
    برایم مهم نیست
    از بیرون چگونه به نظر می آیم
    کسانی که درونم را می بینند
    برایم کافیند
    برای آن هایی که
    از روی ظاهرم قضاوت میکنند حرفی ندارم
    با خود می گویم
    بگذار همان بیرون بمانند..
    ویرایش توسط narges70 : 2018.07.06 در ساعت 22:57
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  16. 7
  17. #25599
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,829
    30,051

    پیش فرض

    سلام مجدد

    دیروز که پست دادم گفتم یکم هم ول بگردم تو سایت

    کسی هم نبود با شلوار کردی راه راه و زیرپیرهنی و دمپایی هم می*شد گشت زد و خاطره مرور کرد

    رفتم قسمت دست نوشته ها یا همچین چیزی

    یک سری دست نوشته قدیمی خوندم هم غمگین شدم هم کلی خندیدم

    مرسی هستی کوچولو جان چون باعث میشی یادم نره کی بودم چیکار کردم چقدر ضربه خوردم

    کلا خوبه جایی باشه بهش رجوع کنی و بفهمی چقدر عوض شدی بزرگ شدی

    حماقت هات یادت بیاد یادت بیاد داغ کردی پشت دستتو

    و تعجب کنی که چرا چطوری فکر میکردی اصلا فازت چی بوده آبجی؟!

    التماس دعا برای عاقل تر شدن

    یا علی


    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  18. 9
  19. #25600
    Meloody
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    April 2010
    نوشته ها
    234
    1
    166

    پیش فرض

    سلام.اوقاتتون بخیروشــــادی

    دیشب بیمارستان شیفت اورژانس بودم.ساعت 11 آمبولانس زن ومردی روآورد هردوزخمی وخونالود

    گویاازون زن وشوهرهای بی منطقی بودندکه برسرکوچکترین چیزی شروع

    به دعواوپرتاب اشیا به سمت هم میکردند

    بهمین دلیل هردوازناحیه سردچارشکستگی شده ونیازبه بخیه داشتند.

    البته سروصورت آقا ازناخن های خانم درامان نمانده وحسابی زخمی شده بود

    بعدازمعاینه دستورعکسبرداری های اولیه وبعدبخیه رودادم و

    ترجیحا قرارشدتاصبح تحت نظرباشندکهاگرمشکلی بوجودبیادسریع رسیدگی بشه

    اماچیزی که باعث حیرت یابهتربگم تاثرشدیدم شداین بودکه

    وقتی سراغ همراه آنهاروگرفتم تا دلیل بستری شدنشان رابراش توضیح بدم

    بادختربچه ای معصوم که طبق گفته خودش فقط 5 سال داشت مواجه شدم.

    میگفت که معمولا هرچندوقت یکبارمجبوره باباومامانش روبه درمانگاه ویابیمارستان بیاره

    تا موردمداوا قراربگیرند.

    اونهم والدینی که مثلا تحصیل کرده وبظاهرازافرادموفق جامعه هستند

    خوشبختانه مشکل خاصی پیش نیامد وساعت 8 صبح مرخصشان کردم

    دخترک شادوخندان ازآشتی موقت پدرومادردست آنهاروگرفت وازبیمارستان خارج شد

    همون لحظه ازخداوندخواستم که ان شاالله این شادی وآشتی تداوم داشته باشه وهیچ کودکی

    دیگرشاهدچنین ماجراهایی نباشد

    الهی آمیـــن




    خداوند نور و نگاه!
    ساعت را وارونه بچرخان؛
    شاید جلوی دوران زمین را... نه!
    شاید جلوی چرخش من را بگیری.
    ساعت را وارونه... نه!
    نگاهم را به سمت نگاهت بچرخان...
  20. 5
  21. #25601
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    آخه یه آدم چقد میتونه احمق باشه خدایی دلم میخاد خودمو بگیرم همچین بزنم تا جونم درآد .صبح اومدم ولایت دومم کلی وسیله با خودم داشتم از خوابگاه تا اینجا که پیاد میشم خیلی راهه اومدم اقتصادی فک کنم زدم خودمو نابود کردم رفت پیش خودم گفتم که چکاریه پول مفت بدم با خط واحدا میرم اون موقع که این تصمیم میگرفتم اصلا وزن وسایلا رو حس نمی کردم فک میکردم یه دو سه کیلو هست وای وقتی سوار اتوبوس شدم فهمیدم با خودم چه کردم .آخه یکی نیس بگه خلی دیوونه ای چه مرگته یهو خسیس میشی کل وجودم داره درد میکنه فک کنم یه دونه مهره هام سر جاش نیس .از صبح تا حالا دارم یه ریز به خودم فحش میدم .وقتی رسیدم خوابگاه همچین پشیمونی ای دلم گرفت که نگو و نپرس.خواستم برگردم پشیمون شدم تابستون خونه نیستم میخاستم بترکم اول به دوستم گفتم دیدم نه اروم نمیشم به داداشم پیام دادم که میخام برگردم دلم ناراحته و فلان بهمان .دقیقا مث ۶ سال پیش بودم که خواستم برگردم نذاشت *همون روز و همون صحنه تو ذهنم تداعی شد .امروزم نذاشت گفت بمون و بچسب به کارات خودتو نگران نکن فقط ذهنتو متمرکز کن رو کارات *.اصلنی ها ای حرفاش انگار یه قرص مسکن واسم همچین دلم آروم شد که نگو دیگه تکلیفم روشن شده .امروز خیلی افکار منفی به ذهنم هجوم میارن پیداست که قدرتشون بیشتر از قدرت مقابله من با این افکار .حس خیلی ناخوشایندی دارم ته دلم یجوریه .با الهام رفتیم بیرون تا ساعت ده و خورده ای بیرون بودیم کلی گشتیم در حدی که پاهام داغون شده .چیزی که امروز تو خیابون میدیدم اینه که ملت شریفمون همه دارن شغل شریف دست فروشی رو میگیرن تو دست چه چیزی غم انیز تر از این واقعا.داشتم یه جمله از یه شخصیت میخوندم پیش خودم فک کردم پدران ما با ما چه کردن واقعا چه کردن ...
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  22. 8
  23. #25602
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,782
    8,674
    7,507

    پیش فرض

    دوستان عزیزم سلام
    امیدوارم خوب و خوش باشید
    و دلهاتون در آرامش

    اول از همه به نگار جان تبریک میگم و برات کلی آرزوی خوشبختی دارم.

    بعد هم که واسه تک تکتون ارزوی بهترین ها رو دارم

    روز و روزگارتون خوش
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  24. 7
  25. #25603
    behdin
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    June 2011
    نوشته ها
    3,840
    3,659
    369

    پیش فرض

    سلامممم
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    حرف های بچه ها رو میخوندم .چقدر خوب بود بعضی حرفا و مرور بعضی خاطرات گذشته مون تو این سایت

    کوچولو واسه همیشه یه خاطره شیرین میمونه واسمون با ادمای تکرار نشدنیش...واسه من ک همیشه اینطوره هر موقع دلم میگیره میام پستای قدیمی اینجا رو میخونم حالم خوبه خوب میشه
    به نگار خانومم تبریک میگم
    این دو سه روز گذشته هوا عالی بوده شمال جای همتون خالی بود(سمت هانیه اینا بدرد نمیخوره گرمه سمت ما خوبه فقد)
    به نقطه ای از زندگی رسیدم که کلا وا دادم روزام کنار دریا میگذره دیگه سر کارم نمیرم...دانشگاهم ک نرفتم این ترم حوصله هیچی نی دیگه اره اینجوری
    همین دیگه مراقب خودتونم باشید
    تابستون خوبی باشه واسه همتون
    خدانگهدار
    -بزرگ شدی شنیدم
    -همه چیو فهمیدی
    -با اینکه بزرگترا درست توضیح نمیدن:)
  26. 9
  27. #25604
    niloooofar

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    July 2018
    نوشته ها
    1
    0
    3

    پیش فرض

    سلام دوستای گلم برام دعا کنید یه امتحان سخت در پیش دارم.
    سلام دوستای گلم من در زمینه دیجیتال مارکتینگ فعالیت می کنم و در سایت های همیار وب و آوینا نویسنده هستم و فعالیت می کنم.
  28. 3
  29. #25605
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,834
    1,160
    2,635

    پیش فرض

    کم خواب شدم به طرز عجیبی تو این دوروز .نمیدونم چرا میذارم همه وسیله هام که تموم شد میرم خرید انگار مرض دارم .سر صبحی پاشدم رفتم تو خط واحد یه خانومه هی گیر داده که بیا اینجا بشین چرا اونجا نشستی گفتم گرممه هی چن بار گفت دیگه گفتم زشته سنی ازش گذشته پاشدم رفتم کنارش نشستم تا نگو کارم داشته ای بهانه ای کشوندم .زن های خط واحدا هم خطرناکنا نباس نگاشون کنی از من گفتن خخخ.وای حال ندارم پاشم برم اینا رو بذارم تو یخچال همش کف اتاق ولو هست .دلم نوشتن خواسته ها ولی هیچ چیز خاصی از ذهنم عبور نمیکنه بنویسم راجبش .دیشب تا صبح خواب نرگسو میدیدم همش میخندید و برام تعریف میکرد. چقد از دستم ناراحت شد که دیگه یه بار پیامم نداد منم هی بیست روزه امروز و فردا میکنم زنگش بزنم از دلش دربیارم .تو دنیا مث نرگس کسی واسم نبوده و نیست و نخواهد بود ولی چرا حوصله پیام دادن ندارم که دلخور شد .آخه از بس چیای تکراری میگه همش هموناست منم خستم میشه خو دلم میخاد بهش بگم ولی نمیشه خو برم زنگش بزنم که دلم براش یه ذره شده .
    از پاییز باید سفر کرد

    گرچه گل تاب طوفان ندارد
  30. 5
صفحه 1707 از 1709 نخست ... 1207160716571687169717021703170417051706170717081709 آخرین
نمایش نتایج: از 25,591 به 25,605 از 25632

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •