ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1711 از 1712 نخست ... 121116111661169117011706170717081709171017111712 آخرین
نمایش نتایج: از 25,651 به 25,665 از 25666
  1. #25651
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,937
    1,246
    2,716

    پیش فرض

    سلام دوس تان حالتون خوب باشه که اصلا حوصله حال بد هیشکی ندارم **
    بچه ها امشب همگی زود خوابیدن ساعت ۸ بود فک کنم با دوستم رفتم بیرون بعضی هاشون خوابیدن یکیش مونده بود اونم تا برگشتم خاموشی زده بودش خواستم شروع کنم به ترجمه دیدم انگار تو خونه ارواحم خودمم خاموشی زدم .اصلنی امشب حالم دگرگون گونه است با دوستم که بیرون حرف میزدیم سر یه موضوع حرف میزدیم حرفای درستی میزد که ته دلم ناراحت شد از درستیش .قرار بود اخر این ماه اتفاقای خوب خوب بیفته واسم اونم موقتا به تاخیر افتاد اصلا شرایط جوری شد که من نمیتونم تا دوهفته دیگه اون کار ناتمومم هم تموم کنم واس اینم غمگینم و علاوه بر این دوتا فقط دوهفته فرصت دارم دو تا کار دیگم تحویل بدم که دست به سیاه و سفیدش نزدم چطور تو ای دوهفته تمومش کنم واس اینم غمگینم ای شد سه تا .و از همه مهم تر چیزی ته قلبم ماه هاست آزارم میده هنوز نتونستم اون قضیه رو واس خودم حل کنم اصلا من چه روانشناسی ام که به خودم نمیتونم کمک کنم ولی فردا میخام به دیگران کمک کنم و دقیقا لحظه آخر نوشتم که میرسم حالم یکمی بهتر میشه .یعنی جز نوشتن هیچ ارومم نمیکنه ولی هنو ته دلم غمگینه .امروز داشتم کلی متن از یه برهه از زندگیم که اتفاقی دیدم میخوندمش اصلا زمان با آدم چه میکنه واقعا چه میکنه .دیگه غرام زدم
    راستی سارا خانومم خیلی بانمک مینویسع کلا از این سبک نوشتاری خوشم میاد .
    یاد یاران تا ابد در یاد ماست...
  2. 5
  3. #25652
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    سلام بچه ها
    حال و احوال؟

    هفته ی خوبی و گذروندم کلی پیام تبریک از دور دست ها که برام خیلی دلچسب بودن
    نمونش دوستان مراکشی ام که سنگ تموم گذاشتن ..چون فکر میکردم فراموش کردن تاریخ تولدم و

    و چقد باحاله صبح تولد از خواب بیدار شی ببینی خیلی ساده با ماژیک روی تخته نوشتن تولدت مبارک بعد
    هی به خودت بگی اشکالی نداره امسال اوضاع اقتصادی همسر جان مناسب نبوده و اینا ....
    یهو شب بعد تولدت سوپرایزت کنه

    چقد خوبه تو سی سالگی یه مرد هشت ساله کنارت داشته باشی
    چقد خوبه تو سی سالگی هنوز عاشق پدرش باشی
    وامیدوارم آرامش این روزا تا آخر همراهیم کنه
    چون من همیشه از خدا آرامش خواستم تو زندگیم
    خلاصه تولد متفاوتی بود و سعی کردم زیاد به بقیه نشونش ندم
    راستی تولد فاطیمای عزیزم تبریک بگم چون تولدمون یروزه همیشه خاطرم میمونه
    و اینکه خیلی بده اینهمه نیستین ؟
    فعلا تا بعد


  4. 5
  5. #25653
    narges70
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    7,937
    1,246
    2,716

    پیش فرض

    سلام دوستان خوبید عایا .
    الهه جان تولدتو تبریک میگم البته با تاخیر دقیقا نمیدونم کی تولدت بوده انشالا که زندگیت همیشه پر عشق و حس و حال خوب و عطر خدا باشه .
    باز بچه ها زود خوابیدن و من خوابم نبرده اومدم خط خطی کنم ببینم خوابم میبره یانه .عصری مامان زنگ زد الهی قربونش برم دلش از یه چی پربود حرف زد دلش آروم شه حالا نمیدونم شد یا نه .(یعنی یه آدم اینقده دچار روزمرگی باشه که تنها خاطره روزش زنگ زدن مامانش باشه که یه چی معمولی و همیشگی واس همست ...به احترام خودم یه دقه سکوت میکنم واقعا ...سر صبحی که پاشدم اصلا حس ترجمه نداشتم اخه کلی قبلیه رو ترجمه کردم اون جمله ای که میخاستم بیاد تو دستم نیمد نیمه ولش کردم رفت اومدم سراغ بعدی کلی مال این یکی چی توپی بود خدایی کلی مطلب دستم اومد حالمو خوب کرد کلی هنو حس ترجمه دارم اینا زود خاموشی میزنن نمیذارن ...
    از صبح که پاشدم از بس نفوس بد زدم به این و اون تا آخرش خبر مرگ شنیدم خدا روشکر که خیلی یادم نمیومد کدومش بود ولی یهو خبر مرگ که میشنوم انگار آب یخ میریزن روم یهویی یجوری میشم چقد بده اصلا شوخی خیلی چیزا هم جالب نیس خدایی ...
    ها دیگه هیچی ندارم بگم شبتون بخیر
    یاد یاران تا ابد در یاد ماست...
  6. 5
  7. #25654
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    سلام خوبین؟
    نگارم که یادش رفته اصن خشانت نشونمون بده
    میبینم که همگی درگیر سفرای آخر تابستون بودین
    راستی عزاداریاتونم قبول ..
    کم کم مسافرای ایرانیمون دارن میرن
    منم میرم آماده شم برای سال تحصیلی جدید و سروکله زدن با فرهاد
    یه تصمیمایی گرفتم لطفا دعا کنین برام که اگه خیره انجام بشه
    فعلا تا بعد


  8. 6
  9. #25655
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,209
    19,400
    15,204

    پیش فرض

    سلام به همه
    عزاداریهاتون قبول باشه
    الهه جان من چون با گوشی میام سختمه خشانت به خرج بدم
    خودتون زود بیاید پست بدید تا من اقدام نکردم
    واسه همدیگه دعا کنید
    دوستتون دارم
    فعلا بای بای
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  10. 6
  11. #25656
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    سلام

    خبر دیروز آنچنان داغمون کرد که ....
    آخه بهناز چشم آبیمون طفلی قرار بود فردا بره مدرسه..
    قرار بود بره رشته ای که خیلی دوس داره بخونه
    همراه بابای نازنینش رفت ..
    نمیدونم خاله محبوب (mahboobe shab)یادتونه یا نه ..بهناز خواهر زاده اون بود
    امروزم که حمله تروریستی تو اهواز دوباره شوک بهمون وارد کرد
    خدا به همشون صبر بده

    چه پست بدی بود...ببخشید...
    ولی بیا نگار ..اصلا گفتگو بدون خشانتای تو صفا نداره
    فعلا تا بعد


  12. 6
  13. #25657
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    سلام
    میدونم که خوب نیستید و الکی دوس ندارم بگم خوش بین باشین به آینده
    اصن اونایی که اینروزا میخوان بیخودی امید بدن بهم و دوس دارم خفه کنم
    بابا واقعا ســـخـــــــــــــــــت شده زندگی
    معلوم نیست به کجا داریم میریم یا دارن میبرنمون خدا داند
    تنها کاری که از دست من بر اومده خرید کالای ایرانی و هجوم نبردن به بازار
    برای خرید غیرضروری بوده که به نحو احسن انجامش دادم

    راستی برام دعا کنین اون کاری که میخوام انجام بشه
    مرسی
    فعلا تا بعد


  14. 8
  15. #25658
    MR ADRENALIN
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    September 2015
    محل سکونت
    Earth
    نوشته ها
    707
    534
    202

    پیش فرض

    سلام
    چند وقتی میشه دلم خوش نیست
    وقتی با رفیقام میرم بیرون نمیتونم یه کم خرتو پرت بخرم نمیتونم یکم خرج کنم واسه خوشی
    نه من خیلیا الان این حال و روزشونه و یه عده هم مثل همیشه برای فرار از حرفای فامیل و همسایه تو این وضع به فکر ازدواجن
    دیروز یه متن ارسالی تو یه کانال خوندم از طرف یه مرد : امروز زنم با استرس اومد پیشم و نمیتونست حرف بزنه
    گفتم چی شده گفت باردارم
    خیلی خوشحال شدم و همسرمو بغل کردم گفتم پس چرا ناراحتی الان باید خوشحال باشیم گفت تو این وضعیتی که داریم و تو فعلا یه ماهه که بیکار شدی نمیتونیم از پس بچه بربیایم
    گفت باید سقطش کنیم ...
    گفتم یعنی چی خیلی از ادما ارزوی بچه دار شدن دارن و نمیتونن حالا ما بیایم بچه خودمونو بکشیم ؟
    دیدم سرشو برگردوند و اشکاش شروع به ریختن کرد
    منم برگشتمو به هر چی که فکرم میرسید فحش دادم , مقدسات , خدا , مسئولین بی لیاقت....
    آخرشم کاری که نباید انجام میشدو انجام دادیم...
    وقتی اینو خوندم خیلی حالم بد شد که همیشه دوس داشتم دختر دار باشم
    قبل عید یه سرمایه ای داشتم و چون میخواستیم خونه رو عوض کنیم مجبور شدم به پدرم کمک کنم
    میتونستم با اون پول قبل گرونی کاسبی راه بندازم ولی دلم نیومد دل پدرمو بشکنم
    الان منمو پنج میلیون پس انداز ...
    بعضی وقتا با خودم میگم من خودم واجب تر بودم نباید پولمو به پدرم میدادم ... نمیدونم واقعا نمیدونم چیکار کنم
    دلخوشیام زیاد نبود , یه ماشین خوب , یه خونه , یه کار خوب و ازدواج با کسی که پنج سال پیش میخواستمش و الان نیستش
    بهترین دوستم بچش داره به دنیا میاد و این خیلی عالیه ولی وضع کارش مثل بقیه چنگی به دل نمیزنه و زنش مجبوره از صبح تا 8 شب تو تولیدی لباس کار کنه
    اگه ازدواج و زندگی اینه من این زندگیو نمیخوام...
    یه جایی یه چیزی خوندم : اگه آخوندا از چیز خوبی آگاه بشن به منو تو نمیگن خودشون صاحبش میشن
    منظورش به بهشت بود که با شیپور تو گوش مردم کردن اگه زندگی سختی دارید خدا اون دنیا صد برابرشو بهتون میده
    پس چرا خودشون برای بهشت تلاش نمیکنن مثلا ساده زندگی کنن , سربازی برن , مثل سربازای اهوازی شهید بشن
    شما دیدید یه آخوند دکتر بشه جون کسیو نجات بده ؟؟
    کشورمون افتاده دست دو عده : اونایی که پارچه سفید بستن به سر و اونایی که پارچه سیاه بستن
    منی که آزارم به هیچ حیوونی نمیرسه نمیدونم چرا دوس دارم یه اسلحه داشته باشم بیوفتم به جون اون دو دسته...
    کاش بشه مملکتو از نو ساخت بدون هیچ آدم متدینی بدون هیچ اندیشه پوسیده و هیچ عقیده پوچی
    امیدوارم نسلهای بعد زندگی خوبی داشته باشن و اگه بتونم تلاش میکنم برای نسلای بعدی حداقل اونا طعم خوشی رو بچشن
    خیلی دوس دارم به خدا اعتقاد داشته باشم و بگم حداقل خدا یه روزی جواب اینهمه سختی با خوشی میده ولی میدونم کسی تو آسمونا مارو نگاه نمیکنه

    هیچ دلیلی نداره اینهمه انسان تو جنگها کشته بشن و کسی به اسم خدا دخالت نکنه هیچ دلیلی نداره گرسنه ای رو ببینه ولی فقط نگاه کنه

    یه مستند بهتون معرفی میکنم اگه دوس داشتید نگاه کنید به اسم ریشه همه شر از ریچارد داوکینز
    تو این مستند پروفسور ریچارد داوکینز میره به یه کلیسا که اونروز یه عده بیمار برای شفا اومدن
    با کشیش کلیسا صحبت میکنه و کشیش نمیدونه ریچارد چه شخصتیه و فکر میکنه فقط مستند سازه
    ریچارد میگه تا الان چند نفر واسه شفا به اینجا اومدن و کشیش میگه حداقل 80 میلیون نفر از قدیم تا امروز به این مکان مقدس اومدن
    ریچارد میگه تا الان چند نفر شفا پیدا کردن و کشیش میگه بین 100 الا 200 نفر
    پروفسور میگه تا حالا عضو قطع شده کسی هم رشد کرده ؟؟؟
    کشیش میگه نمیفهمم منظورتون چیه و ریچارد میگه منظورم اینه شفا پیدا کنه و عضو قطع شدش رشد کنه که کشیش عصبی میشه
    حالا من به شما میگم شفا باید فقط منحصر به دردای درونی باشه ؟؟؟
    شاید بگید حرفم مسخرس ولی میشه بهش فکر کرد
    میشه آگاه شد میشه...

    ویرایش توسط MR ADRENALIN : 2018.09.27 در ساعت 20:15
    مـیـخـوای تــو حِـرفــه خــودت بـهــتـریـن بـاشـی هـمـیـشـه بـگـو مـن بـهـتـریـنـم
  16. 8
  17. #25659
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,834
    8,710
    7,543

    پیش فرض

    سلام رفقا
    خوبین ؟ ظهر به خیر

    این چندوقته خیلی سرم شلوغ بود و هست
    علاوه بر اموزشگاه، امسال توی مدرسه هم تدریس می کنم ، اون هم نهم و دهم ،
    چقدرررررر شیطونین اخه شماها :)
    ولی من از پسشون برمیام :)

    خبرهای خوبی نمیشنویم این چندوقته :/
    همش غم ،همش تلخی ، همش غصه
    نمیشه هم بی تفاوت بود ،
    نمی دونم چطور میشه بی استرس زندگی کرد...

    جدا از این حرف ها، الهه جان تولدت با تاخیر مبارک باشه

    شما کوچولوها ، پاییزتون قشنگ و روزهاتون پر از موفقیت :)
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  18. 7
  19. #25660
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    سلام بچه ها
    چطورین؟
    آخر هفته خوبی داشته باشین ان شاالله
    دیروز خودم ، خودم و شرمنده کردم
    برا خودم خرید کردم بعد از حدود 4ماه رفتم سجاد (نام خیابانی در مشهد)
    دوتا مانتو خریدم با دو رنگ متفاوت خیلی دوسشون دارم
    یه لحظه خوده خسیسم بهم گفت اینجا همه چی گرونه بسه دیگه به ویترینا نگانکن راهت و بکش برو
    اما خوده دست و دلبازم گفت الهه جان تو که خیلی وقت زمان نداشتی واسه خرید
    امروز از خجالت خودت در آ
    منم که اصن روحیه دست و دلباز وازین حرفا
    خلاصه یه سری خریدای ضروری کردم دیگه ..ضروری که میگم جهت ست کردن با مانتوهام بود
    و باید مثل همیشه اعتراف کنم که خرید یجور درمان واسه خانوماست
    راستی ممنون فرشته جونم
    چقد خوبه که مدرسه میری خخخ ...موفق باشی عزیزم
    فعلا تا بعد


  20. 7
  21. #25661
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    سلام بر کوچولوهای عزیز
    سلام بر سایت کوچولو

    سلام بر ادمین کوچولو



    خوبید؟ ووووی چقد دل تنگ اینجا بودم ....
    چه خاطراتی دارم از این سایت ...
    چقدر الان ک اومدم میبینم دل تنگتون بودم ...

    خب این چند وقت من نبودم چ خبر؟!

    فکر کنم آخرین باری که اومدم اینجا اسفند 94 بوده ، آخرین باری که پست گذاشتم البته ها ...
    نمیخواد چیزی بگید میدونم بی معرفتم


    راستی روز جهانی کودک بر تمامی کسانی که کودک درونشون مثل من هنوز زنده است مبارک


    خب طبق معمول منِ کم حرف زیاد صحبت نمیکنم


    بسی دلتنگتون بودم

    بای تا های


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  22. 8
  23. #25662
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    7,493
    4,285
    5,597

    پیش فرض

    واااااای چه باحاله بیای سایت ببینی یه کوچولوی قدیمی
    گردو خاک کرده و همه تاپیکا رو ترکونده
    باشد تا سایرین هم بیاموزند

    سلااااام ببخشید خیلی ازین حرکت صبا جاخورده بودم
    چطورین؟
    من که عالیم مثل همیشه امشب فول آو انرژی تر خخخ
    داداشا برنامه بیرون ریختن بریم تا نیمه شب سرمارو بخوریم و برگردیم
    عموی باحاله فرهادم مجردی اومده مشهد
    بریم ببینیمش یکم دخترعمو پسرعمویی یاد گذشته ها کنیم
    فعلا تا بعد


  24. 8
  25. #25663
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,834
    8,710
    7,543

    پیش فرض

    سلام
    ظهر پاییز ی تون به خیر
    منم مثل الهه از حضور دوباره ی صبا کلی ذوق زده شدم
    از اینکه باز هم اینجا بوده و کلی هم فعالیت می کرده
    و اینکه کاش انلاین بودم وقتی که بودش
    مرسی که اومدی و واسه من که حضورت خیلی دلچسب بود.

    هوا هم که سرد نمیشه ، فقط یه کم می باره و تمام

    برم یه کم فعالیت کنم ، دیدن پست های صبا بهم انگیزه داده .
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  26. 8
  27. #25664
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,759
    9,084

    پیش فرض

    بیچاره پایـــیــز ...
    دستش نمک ندارد...
    این همه
    باران به آدم ها میبخشد،
    اما همین آدم ها تهمت ناروای
    خزان را به او میزنند.
    خودمانیم ...
    تقصیر خودش است؛
    بلد نیست مثل "
    بهـــار" خودگیر باشد
    تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و
    با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد ...
    سیاست "
    تابستان " را هم ندارد
    که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد
    ولی از پشت خنجری سوزناک بزند
    بیچاره ...


    ســــلآم ...
    صبحتون قشنگ ...

    هوا گرفته خیال باریدن هم نداره؛ چقد من عاشق این هوای گرفته پاییـــزی ام،
    نمیدونی بعدش چ اتفاقی میفته،
    میباره؟! نمیباره؟!
    اگه بباره نم نم میباره؟! یا اینکه بارانش سیل آسا خواهد بود؟!
    با چتر برم بیرون؟! یا اصلاً چتر برندارم؟!
    (البته من ذاتم اینه که کلاً از چتر خوشم نمیاد، دوست دارم بدون چتر برم زیر بارون حتی اگه قرار باشه موش آب کشیده بشم!!)

    فکر کن بارون نم نم بزنه، ی گوشی پر از آهنگای قشنگ با ی هندزفری ی خیابون که دو طرفش درختای سر ب فلک کشیده داشته باشه،
    هندزفری بزنی ب گوش، آهنگ رو play کنی و بزنی ب دل جاده پیاده بری و بری و بری ...

    ی وقت آهنگ شاد بخونه باهاش لی لی کنان و شالاپ شلوپ تو خیابون راه بری ...
    ی وقت آهنگ غمگین بخونه و فاز غمگین برداری و آروم آروم و سلانه سلانه ب راهت ادامه بدی ...

    خودم ب شخصه اون آهنگ شاد و لی لی کنان و شالاپ شلوپ رو میپسندم ...
    ته جاده هم برسی ب پدر و دختر و تو هم موش آب کشیده، بپری ....
    چ حال خوبیه ها ...

    کاش همین الآن میشد اتفاق بیفته

    اوا بفرما، بارون هم تشریف فرما شد ...
    انقد نوشتنم طولانی شد تا بارون اومد ...

    گوش و گوشی و هندزفری هست
    ولی خیابون و درختان سر ب فلک کشیده نیست
    همسری سرکاره و دختر هم که خونه مامانا در حال صبحانه نوش جان کردن بود

    خدایآ شکرت بابت همه نعمت های خوبت

    خب زیادی حرف زدم دیگه الان بارون بند میاد
    برم پشت پنجره ی کم از هوای بارونی استفاده کنم

    مواظب خوبیهاتون باشید
    بای تا های



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  28. 5
  29. #25665
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,707
    5,971
    4,056

    پیش فرض

    سلام دوست جونیا
    خوب و خوشین ؟
    خدا رو شکر منم خوشم
    با بابام آشتی کردم
    حس قشنگیه و از اون جهنم نجات پیدا کردم
    جهنم عذاب وجدانو میگم
    فردا مامان و بابا دارن میرن کربلا
    از همین الان دلتنگشونم
    با خودم میگم خوش به حالشون
    بعدشم میگم کاش نمیرفتن
    اربعین نذری داریم
    امیدوارم که همه زائرین سالم و سلامت برن و برگردن
    بعد این که فکر میکنم از سر برج برم و کلاس نصفه و نیم مونده زبانم رو ادامه بدم
    کلاس طراحی چهره هم میرم
    هفته ای یه جلسه
    میچسبه بهم
    فرزاد میگه برم باشگاه
    ولی حوصله ورزشو ندارم
    بعد این که از پست مستر آدرنالین خوشم اومد
    تامل بر انگیز بود و آدمو مجبور میکرد که بره تو فکر
    خیلی چیزا تو دلم تلنبار شدن
    دارم بزرگواری نشون میدم و ریختم تو خودم
    دلم نینی میخواد
    شرایط اقتصادی افتضاحه
    میترسم به بچه هم همون حسی که به بقیه چیزا
    دارم و زود زده میشم داشته باشم
    عجب پست درهم برهمی شد
    کلا هر چی که تو ذهنم بودو نوشتم
    دوستون دارم
    یا علی
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  30. 7
صفحه 1711 از 1712 نخست ... 121116111661169117011706170717081709171017111712 آخرین
نمایش نتایج: از 25,651 به 25,665 از 25666

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •