ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1721 از 1723 نخست ... 1221162116711701171117161717171817191720172117221723 آخرین
نمایش نتایج: از 25,801 به 25,815 از 25844
  1. #25801
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,614
    6,312

    پیش فرض

    درود بر کوچولوها
    اون روزی که از خواب بیدار شدم و خبر سکته هادی نوروزی و شنیدم
    مدام تو خبرگزاری ها دنبال یه خبر از تکذیب فوتش بودم
    امروز صبحم دقیقا همون حال و دارم
    ولی هیچکس تکذیب نمیکنه و همه دارن رفتن برانکو و تایید میکنن
    دوباره بازیکن سالاری و دربی های مساوی و ...
    دوباره حال بد و ....خیلی ناراحتم خیلی
    فعلا تا بعد


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  2. 10
  3. #25802
    سارا خانوم
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,344
    12,879
    17,184

    پیش فرض

    سلام دوست جونام
    امیدوارم*همتون خوب باشید
    منم خوبم و پوکیده
    راستش چند روز پیش کنکور داشتم
    خیلی سخت بود
    البتع من هم هیچی نخونده بودم و یه رشته کاملا متفاوت از رشته کارشناسیم بود
    و رفتم با اطلاعات عمومی ایی که اونم نداشتم شرکت کردم
    صندلیمم از اینا بود که یه پایه اش کوتاه تر بود تکون میخوردی لق میزد
    منم یجوری تستارو میزدم صندلیه میلرزید همه نگام میکردن میگفتن وای همرو بلده
    البتع مدادم از این کاغذیا بود اصلا رنگ نداشت لامصب
    زد چند جا رم سولاخ نمود
    بیچاره بغلدستی سمت چپم که همشو از رو من زد
    و بغلدستیه سمت راستم که پاسخنامه منو دید گریه نموده پاشد در رفت
    هالا دیگه هر چی خدا بخاد
    راستی امروز تولدمه
    دمشون گرم بانکایی که توش حساب داشتم
    و مامانم که صبح میگفت شماره کارتتو بده هدیه اتو واریز کنم
    خلاصع ک مبارکم باشه
    خو من*برم ب کارم برسم یهو دیدی یکی اومد خونمون و با صحنه وحشتناکی روبرو شد
    تا بهد
    خدافسی

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

  4. 11
  5. #25803
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,855
    10,581
    20,642

    پیش فرض

    "خب سما کنکوره کیه؟"
    با یه لبخند کج روی صورت میگن اینو.
    "14 تیر" با لبخند تصنعی
    "میخونی ها؟"
    نه میشینم خودمو باد میزنم
    "اره دیگه بگی نگی"
    یه سری تکون میدن.
    و تماام
    این مکالمه ی منه با هرکی که میبینم حتی دیده شده این صحبتها رو با مامانمم داشتم :|
    خب نپرس عزیز من میدونم برات مهم نیست
    برای منم مهم نیست تو باهام حرف بزنی پس نگی سنگین تری :/
    +
    به این امید میخوام از کنکور بگذرم ک دانشگاه دیگه گیاهی نداریم
    مگه این که حسن یوسف ها اسهال و استفراغ بگیرن یا احتیاج ب حسابدار داشته باشن :/
    دیگه ایشالااااا تا اخر عمر زیبام با ساختار درونی و بیرونی هیچ گیاهی کاری نخواهم داشت :))
    +
    اون دبیر ریاضیمون ک گفتم ازش بدم میاد؟
    نگفتم؟
    نو پرابلم الان میگم
    ازش متنفرررر بودمممممممم
    چون تمام جمع بندی رو داشت میگفت خنگید اگه نگید
    گلدون اید اگه نگید
    اگه این پروژکتور بود تا الان جواب داده بود
    یکیتون بیاد بره بش بگه من ریاضیم در حد شعور اونه
    دیگه فک کنم متوجه بشه
    البته خودم توجیهش کردم :)))
    جوریکه سوال هم میخواست بپرسه با من حتی چشم تو چشم هم نمیشد :)))

    حالا چجوری قانعش کردیم؟
    اقا من از مهر پارسال ریاضی خوندم. بگو خب. بگو ضایعم نکن :|
    تا ی جاهایی خوب بود ولی از یجا ب بعد دوباره گیر دادم ب این بحث زیبا ک چرا وقتی یه چیزی میفهمیدن تو قدیم تو دلشون نگه نمیداشتن؟ :/
    یه ذره مناعت طبع نداشتن این دانشمندا
    بدو بدو میرفتن میگفتن بهم بعددعا میکردن اینا تو کنکور سما ک چندین قرن دیگه کنکور داره بیاد بعد همه با هم میگفتن ایشالا

    خلاصه ک فقط چندتا مبحثی ک خوندیمو واسش گفتیم. یه ده ثانیه نگاهمون کرد گفت اسماتون چی بود؟
    گفتیم عارفه و سما
    گفت خب از این ب بعد هرجای ایران کلاس برم شما دوتا رو تعریف میکنم
    :|
    اگه از اشناهاتون رفتن کلاس این بزرگوار بدونید اون دو نفری ک میگه مائیم :/
    ما این افتخارو ب هیچکس نمیبازیم :||
    ب عارفه ک کلا میگفت سلطان حذفیات
    یه "چاکریم" جوابش بود ک نمیشد واقعا گفت :| محیط دست و بالمون رو بسته بود
    عارفه بش گفت خواب بودم کنور پارسالو نرفتم
    گفت حداقل میرفتی کیک و ساندیس ش رو میخوردی :|
    هیچی دیگه هی نگاه میکرد ب عارفه میگفت تو بیداری؟

    +
    چجوری بیست تومن میدید هایپ میخرید؟
    چجوری بیست تومن میدن هایپ میخرن؟
    چجوری با وجدانشون کنار میان؟
    تو این گرونی
    دختره فقط یه چیزی شنیده بود .. من و عارفه میخواستیم بریم ی چیزی بخریم تا نمیریم
    دختره گفت واسه منم هایپ بخرید
    عارفه گفت حالا نمیشه هایپ نخوری عزیزم؟
    ینی اون عزیزمش نابود میکنه :))
    دختره گفت هوس هایپ کردم :|
    لعنتی ما الان سی تومن پول جزوه دادیم تو چجوری دلت هوس هایپ میکنه لامصب
    اخه هایپ هوس کردن داره نفله
    +
    تو جمع بندی شیمی بودیم داشت معادله ی mc دلتا تتا رو میگفت عارفه گفت ای دوباره باید یخ منفی فلانو تبدیل کنیم ب یخ صفر و بعد ب اب صفر و اه
    گفتم عارفه اون فیزیک بود داری اشتباه میزنی :/
    خلاصه ک گفت ب هیچکی نگو ولی شما ها ک هیچکس نیستید :))
    عارفه؟ ساری :|
    +
    ولی امروز ک اخرین روز همایش ریاضی بود چون هر دو طرف ب یه شناخت نسبی از هم رسیده بودن
    دیگه با استاده راحت بودیم
    بچه خوبیه

    همین دیگه
    فعلا

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  6. 11
  7. #25804
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    8,956
    1,858
    3,349

    پیش فرض

    سلام کوچولوهای گل
    دیشب اومدم شرح حال بنویسم کلی نوشتم تا خوابم برده وسط نوشتن خخخ وای دلم میخای یکی جای من بخوابه ساعت ها ولی خستگی من در ره کاش زمان وایسه جم نخوره که من خیلی کار عقب افتاده دارم و وقتم محدود .همش دارم میگم آخه نرگس خل چرا تو کاراتو زودتر شروع نکردی چرا گذاشتی اینقده دیر شروع کردی میدونی اگه حداقل یه ماه زودتر شروع کرده بودم الان کارام تموم بود الان یه وضعیت دیگه داشتم .دیشب داشتم نمونه هامو میشمردم به حول و قوه الهی فک کنم اگه استاد قبول کنه با روشی که میخام تحلیل کنیم بخش زیادی از نمونه ها آماده هست وای اگه قبول نکنه من باید بمیرم دیگه خوب .امروز کلا دپسرده هستم و یکم دلسرد آدمایی که به پستم خوردن خیلی هاش اهل همکاری نبودن انرژیم رفت یهو.امروز دوماد خاله اومده بود خونمون داشت راجب پایان نامه من نظر میداد و کلا راجب پایان نامه ها .داشت یه توضیحی میداد که دلم میخاست منم تو اون موقعیت بود رویاست دیگه آدم بدون رویا میمیره اگه میشد عالی میشد .دقیقا تو یه حالتی هستم که یا یهو یه شوک در حد سکته بهم وارد میشه با همین شدت و یا اتفاقات خیلی خوبی میفته و هیچ حد وسطی هم نداره دقیقا یا ای وری یا اون وری خلاصه خدا به دادم برسه .تمام وجودم خستست شاید تلاش بدون نتیجه باشه و هزار شاید دیگه که فکرش آزارم میده .
    از همه این حرفا بگذریم نوشته های سما همیشه برام لذت بخشه استعداد خاصی تو نوشتن داره و خیلی دلنشین مینویسع همیشه دوس دارم نوشته هاشو بخونم .
    مواظب خوبی هاتون باشید برای منم دعا کنید روز همگی خوش
    پ ن :دلم*میخاد زود کارا تموم شه بیام پست بازی تو سایت واقعا دلم تنگ شده
    من که خندیدم
    جهان به تماشا ایستاد...
    آخر،فصل خندیدن گل ها کوتاه است ...
  8. 10
  9. #25805
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,825
    4,614
    6,312

    پیش فرض


    درود درود درود
    خوشحالم
    زیرا برادر زاده ام پس از دو هفته التماس و خواهش
    افتخار دادن تشریف بیارن به این دنیا
    دیگه کم کم داشتیم نگرانش میشدیم
    تا بالاخره دیروز عصر برا سومین بار عمه شدم
    آخرین باری که عمه شدم 8 سال پیش بود که هم عمه شدم هم مامان
    اون موقع زیاد بهم نچسبید ولی الان زیادی بهم چسبیده
    هنوز نی نی جان عقاب آسیا عمه خانمش و زیارت نکرده
    امروز برم ببینم شبیه من هست یا نه
    فعلا تا بعد


    انسـان هــــــا
    فـقـط بـه فــریـاد هــم میــرســند
    نــه بــه سکــوت هـــم

  10. 10
  11. #25806
    بهارنارنج
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    January 2017
    نوشته ها
    700
    457
    390

    پیش فرض

    سلام

    حال و احوالتون ؟ :)
    خوب و خوشین ؟ الهی باشین .
    خواستم بنویسم ، که مینا از مشهد تماس گرفت گفت تو حرمم ... تلفنی زیارت کن : ) حالِ دلمو خوب کرد ... همه رو دعا کردم . ان شاالله روزی شما

    خب ... بهار تموم شد ... خیلی زود ... فکر می کنم خاطره ای تو ذهنم ازش ندارم اونقدر که سریع گذشت... شبیه یه رهگذر ... یه غریبه از یه کوچه باغ با پیچک های بازیگوشی که سر بر آورده از رو دیوار....

    بچه که بودم اگه چیزی می خواستم و می گفتن فردا ، دق می کردم که چطور تا فردا صبر کنم .... اووووون همه وقت ؟!!! مگه تاب میارم آخه ؟
    یه کم که گذشت و وارد دهه ی دوم زندگی شدم کم کم حس کردم رو دور تند افتاده گذشتِ روزها اما خب شور و شوقِ جوونی اونقدری هست که گذرِ ایام برات مهم نباشه ...
    اما این روزا حس می کنم اونقدر داره زود می گذره که هاج و واج موندم چیکار کنم اما من برای رسیدن به آرزوم و شدنِ اونی که مدتهاست تو ذهنمه تلاش می کنم ... بااااید بتونم : ) حتی اگه یه کم دیر .
    گذشت اون زمانی که صبر و طاقتِ رسیدنِ فردا رو هم نداشتم ... الان چشمم به سالها بعدِ ... صبر کردن برای رسیدن برام معنی نداره ... می گم چشم بذاری یک سال ، دو سال ، ده سال گذشته و به خواسته ت می رسی ... البته ... به شرطِ حیات : ) چیزی که تا دهه ی دوم اصلا بهش فکرم نمی کنی و حالا هی به خودت هشدار می دی ....
    خدا رو شکر تا یه حدِ قابلِ قبولی رسیدم و می تونم امیدوارم باشم .
    خدایی رو شکر می کنم که با من بوده وقتی که هیچ کس پشتم نبوده ... رفیقم بوده وقتی همه چشم بستن روم ... بد کردم و خوب کرده ... رابطه م باهاش خیلی خودمونی تر از قبل شده و این ، حسِ امید می ده و زندگی : )

    ***
    این روزا کم می نویسم اما با یک احساسِ عمیق و واقعی ... یک حسِ عاشقانه که تجربه ش کردم ... خودم رو با لیلی یکی می بینم اونم با سهراب .... :)

    خب از همه چیز گفتم : ) نمی دونم حوصله کنید بخونید یا نه ... ولی خب ، من بازم می نویسم چون دوست دارم اینجا نوشتنو ...

    روزگارتون بر وفق مرادِ دل
    سر برگ گل ندارم
    به چه رو روم به گلشن
    که شنیده ام زگلها
    همه بوی بی وفایی ...: (
  12. 7
  13. #25807
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    8,956
    1,858
    3,349

    پیش فرض

    اول صبحی که پاشدم گفتم عجب روز خوبی ولی تا آخرش روز گندی بود اونقدی که امشب احساس میکنم یه دنیا رو سرم هست بعد از چن دقیقه اول صبح کلی اعصابمو ریختن بهم کل روز عصبی بودم ملت رو میخاستم درسته قورت بدم انگار طلب داشتم ازشون اصلا عجیب عصبی بودم و تا ته روز هم این عصبانیت باهامه .سه ماه تلاش شبانه روزی وقتی میگم تلاش شبانه روزی یعنی از صبح که پاشدم تا شب که خوابیدم یه ریز تلاش کردم شاید در حد ناهارو شام یه استراحت داشتم چه استرس ها که کشیدم چقد شرایط سخت که طی کردم ولی نتیجه ای که باید میگرفتم رو نگرفتم فقط به یه دلیل .کاهلی و بی توجهی استادم .استادی که به خاطر من پول میره تو جیبش واقعا احساس میکنم دیگه بریدم و کشش ندارم و وقتم هم دیگه آخراشه .داشتم اخبار ساعت ده میدیدم که میگفت ارتقای مقالات و جایگاه علمی ایران به خاطر موضوعات فلان که دقیقا موضوع منم از اون دسته بود .اگه یه استاد درست حسابی داشتم و اگه یکم مردم با فرهنگ تری از بعضی جهات داشتیم کارمنم میشد جزو کارای تک علمی باشه ولی نشد چه روزا که تحمل کردم گاهی وقتا از فشار عصبی زیاد اسپاسم عضلانی میگرفتم گاهی وقتا فشارم میفتاد و .... و الان بعد سه ماه می فهمم نتیجه ای که میخاستم نگرفتم فقط به یه دلیل اونم استادم .انتظار داشتم بعد این همه تلاش نتیجه ای که بگیرم هم به اندازه همون تلاشا باشه ولی نیست و نبود تمام روز عصبی بودم و هنوزم هستم فقط دارم به سختی خودمو کنترل میکنم .خیلی زور داره یه ایمیل میدی به یه استاد در بهترین دانشگاه های دنیا طرف پروفسوره و در عرض یه ساعت جوابتو میده و استاد خودت تو کشور خودت پول بگیره بابت راهنماییت ولی جوابتو نده و بیشتر زور داره اسم چنین استادایی به عنوان استاد راهنما میاد تو پایان نامت البته اگه به اون مرحله برسم نه میتونی حرف بزنی نه میتونی عوضش کنی نه هیچی چون قدرت تو دست اونه خیلی ناراحتم خیلی احساس میکنم به چیزی که میخاستم نرسیدم.یجوری خاصی امشب خسته بودم و کسل ودلسرد اینقده امروز از لحاظ روحی خسته بودم که دلم به کار نمیرفت .و فک کنم یکم با نوشتن آروم شدم .گاهی میگم کاش تو یه کشور دیگه به دنیا اومده بودیم قطعا سرنوشت بهتری نسبت به الان داشتیم و از هر لحاظ زندگی بهتری داشتیم.شب خوش
    من که خندیدم
    جهان به تماشا ایستاد...
    آخر،فصل خندیدن گل ها کوتاه است ...
  14. 9
  15. #25808
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,855
    10,581
    20,642

    پیش فرض

    نرگس جان فدایت
    خوشحالم ک خوشت میاد ♥
    +
    از شیش ماااااه و چار ماااااه و سه ماااااه و دو ماااااه و یه ماااااه و سه هفته رسیدیم ب دو هفته
    لنتی
    +
    همایش شیمی ک میرفتیم استاده میگفت "دونت ایت گول"
    ینی گول نخورید :)))))
    وای اخرته استاد بود
    انقدر دوست داشتنی و انسان و باشعور و باسواد و فان
    داریم؟
    داریم
    چی داریم میگم پس :|
    +
    ببین
    من برم دانشگاه
    یجوری گفتگو مینویسم ک اگه بیاید دانشگاهمون با همه احوال پرسی کنید .. خودتون بیاید سر کلاس بشینید .. با استادا شوخی کنید
    ینی در این حد بشناسیدشون
    حیثیت نمیذارم واسه هیشکی :))
    ثبت خاطرات خود را یمان بسپارید
    اسمش هم میذارم "سمامطمئن" یا انگلیسی باشه خفن تره. چ میدونم ... بازم چ میدونم :|
    +
    اهنگهای کویین رو گوش دادید؟
    یعنی عمرا we will rock you رو نشنیده باشید
    +
    وقتی واسه ی تنظیم ساعت اول مینویسم هفت بعد میشه هفت پنج دقیقه بعد هفت و هفت دقیقه
    دلم برای خودم میسوزه :/
    کنکور بد
    +
    عارفه یه عادتی زشتی داره نمیتونه بدون چایی سر کنه :|
    باید این دردم رو یجا میگفتم
    اخه فلاسک توو راه هی کج میشه میریزه
    یعنی وقتی برسم ب کتابخونه فقط نصفش مونده
    عارفه اگه باهم یجا قبول شدیم بیا از کافه تریای دانشگاه چایی بگیریم باشه؟
    +
    تا حالا کسی رو ندیدید فقط یه دستشو لاک بزنه؟ :/ خب من فقط یه دستمو لاک زدم
    دست راستمو لاک نزدم چون باهاش مینویسم حواسم پرت میشه هی میگم "وای چه خوشگل شده. بذار بعد کنکور میرم گلبهیش رو هم میگیرم. امیدوارم پیدا کنم مارکشو"
    :/
    از مضرات دختر بودن :|
    لاک نزنم هم باید برم بمیرم :| یلنی از مهر تا الان عین یه باکتری زندگی کردم نه یه دختر 18 ساله
    در بعضی موارد فتوستنز هم کردم :))
    ن این دیگه اغراق بود (نه بابا؟؟!!)
    +
    امروز صب ازمون سنجش بود
    همه استرسی
    استرس نداره ک
    ببین من و عارفه رو
    گذاشته بودیم رو سرمون کلاسه رو
    امیدوارم کنکور رو نزدیک هم نباشیم
    کافیه نگاهم ب صورتش بیفته تا بترکم از خنده
    +
    جوری ما برنامه چیدیم واسه تابستون
    بیچاره ترسیده
    هی میگه نمیام
    اگه فرداصب دیدید سی و دوم خرداده بدونید از ترس برنامه های فشرده ی ما بوده :|
    +
    بعد از کنکوور یه سریا میشن مقصر قبول نشدن داوطلبا ک خودشوون فکرشو هم نمیکنن :|
    داعش بیاد مسئولیت اینو هم قبول کنه ما سپاسگزارشیم
    یجا بدرد بخودید واقعا
    +
    باید برم قرص سرماخوردگی بخورم ولی جرات نمیکنم
    تو تابستون از تختت بیای پایین بازی رو باختی :|
    هر لحظه ممکنه یه سوسک بپره بیرون
    چراااا چراااا چراااا من با این قدم از تو میترسم؟
    ویروسهای عزیز شرایط رو درک کنید
    شیرنر میخواهد و مرد کهن واسه رفتن تو قلمرو دوستانمون
    خودتون منو مریض نکنید خواهشا
    هوم؟

    همین دیگه
    فعلا

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  16. 9
  17. #25809
    بهارنارنج
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    January 2017
    نوشته ها
    700
    457
    390

    پیش فرض

    سلام : )
    خوب و خوش باشید .
    هوا چه گرم شده ، تا الان که 43 درجه بوده ... خدا به داد برسه گرمای خرما پزون : ) این سد هم که هوا رو حسابی شرجی و دم کرده می کنه .
    یه مکالمه ی بامزه از خواهرزاده م می نویسم براتون :) برا من که خیلی شیرین بود ....


    علی : بابا خیلی منو دوست داره ها .... خیلی .. خودم می دونم .
    + آره خیلی : )
    علی : ولی یه جا دوستم نداره .
    + جان ؟ مگه میشه ؟ کجا ؟ : )
    علی : وقتی می ریم روستا پیشِ اسبا ، سر پیچِ آخری همیشه لاستیکِ طرفِ منو می ندازه تو اون گودال اما طرفِ خودشو نه .
    + :| :| :| جاده خرابه پسرم ! : ))))))


    بچه ها به چه چیزایی دقت می کنن و چه برداشت هایی که نمی کنن : )

    ولی بازم یادش بخیر دنیای بچگی ...

    ایام به کامِ دل
    سر برگ گل ندارم
    به چه رو روم به گلشن
    که شنیده ام زگلها
    همه بوی بی وفایی ...: (
  18. 9
  19. #25810
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,715
    5,978
    4,089

    پیش فرض

    سلام دوستای کوچولو
    حال و احوالاتتون؟
    من شاید هر روز آنلاین نباشم ولی
    هر هفته میامو تاپیک گفتگو رو میخونم
    خیلیم لذت میبرم
    بیشتر از همه پستای سارا رو دوس دارم
    همیشه چشمم دنبال ساراست
    خیلی وقته از طاها و یا طه
    چیزی برامون نگفته
    پستای سما رو هم میدوستم
    همیشه لبخند رو لبام میاره
    و اینکه امیدوارم کنکور لعنتیو بده و راحت شه
    دلم برای دوستای قدیمی هم خیلی تنگ شده
    کاش میشد همشون میومدن و
    یه شرح حال از خودشون مینوشتن و میرفتن
    دلم میخواد از احمد کوچولو
    فریده
    رامین
    هامان
    شراره
    مریم
    نیما
    مهسا کوچولو ها
    از شقایق که بهش میگفتیم شقا
    از محمد علی
    از محبوبه عزیزم
    مهتا
    از همشون خبر بدونم
    فکر میکنم خبر محبوبه رو میشه
    از الاهه ناز گرفت نه؟
    الاهه؟ یه لطفی کن خواهر
    چند وقت قبل با فاتح حرفیدم خوشحالم براش
    سرو سامون گرفته ... نوید هم همین طور
    خوشحالم براشون
    ......
    امروز از بعد از ظهر تنها بودم
    رفتم آرایشگاه
    از اونجا هم بازار گردی
    لا مصب زمان مگه میگذشت؟
    الانم منتظر شوشو بودم که زنگ زدو گفت پروازمون
    تاخیر داره و یه ساعت بعد میرسم
    حس بدی داشتم ولی همین که صداشو شنیدم
    دوباره شارژیدم
    پستم خیلی درهم برهم شد
    از همه چی حرفیدم
    خلاصه که دوستون دارم
    امیرالمومنین یارمون
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  20. 8
  21. #25811
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    14,997

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط gole_sorkh1017 نمایش پست ها
    دلم برای دوستای قدیمی هم خیلی تنگ شده
    کاش میشد همشون میومدن و
    یه شرح حال از خودشون مینوشتن و میرفتن
    دلم میخواد از احمد کوچولو
    فریده
    رامین
    هامان
    شراره
    مریم
    نیما
    مهسا کوچولو ها
    از شقایق که بهش میگفتیم شقا
    از محمد علی
    از محبوبه عزیزم
    مهتا
    از همشون خبر بدونم
    فکر میکنم خبر محبوبه رو میشه
    از الاهه ناز گرفت نه؟
    الاهه؟ یه لطفی کن خواهر
    چند وقت قبل با فاتح حرفیدم خوشحالم براش
    سرو سامون گرفته ... نوید هم همین طور
    خوشحالم براشون
    ......
    سلام :)

    چقدر دلم تنگ شده بود برای یه پیام از کاربرای قدیمی :)
    و چقدر دل تنگ تر شدم با خوندن این قسمت از پیامی که پر از خاطره هست برای تک تک کوچولوهای با قدمت کوچولو ♡

    الهی که همه ی کوچولوها هر کجا که هستن حالشون خوب و دلشون شاد باشه ..

    و بهترین های خدا نصیبشون بشه

    +
    از خودم چیزی ندارم جز شکر کردن خدا برای قرار دادن یکی از خوبای خودش سر راهم :)
    عشقی که انتظارش رو میکشیدم بلاخره با حضور آقا مهدی قصه ی ما به وقوع پیوست و همه ی این حال خوبم و مدیون کسایی هستم که دعاگوم بودن و هستن ♡

    قصه ی آشنا شدنمون اینقدر جالب و متفاوته که دلم میخواد یه روز وقت بذارم و قشنگ از لحظه ی قشنگ و حال و هوای اون روزا بنویسم :))

    ممنون از خدای خوبم که غفار بودنش و همه ی صفات پوشاننده ی خطاش تک ِ تک ♡

    +

    ممنونم از تبریکای قشنگتون ♡
    بهترین های خدا رو براتون از خودش میخوام ..

    خوشبختی و عاقبت بخیریتون دعای هر روز منه

    در پناه خدا

    یا حق
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  22. 6
  23. #25812
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    8,956
    1,858
    3,349

    پیش فرض

    سلاملکم خوبید همگی که انشالا .
    دوبار اومدم گفت و گو بنویسم وسط نوشتن خوابم برده خوب من میام فقط استرسامو مینویسم و میرم خوبه واس تخلیه .وسط ای گیری ویری پایان نامه یه ترس و وحشتی افتاده به جونم نمیدونم چرا یهو اینجور شدم میترسم خونوادم از دست بدم اینقد این ترس از مرگشون زیاده که تا میرن یه جایی و بر میگردن دل تو دلم نیست بیشتر زوم کردم رو بابا .هر روز که میره نصف عمر منم میره وقتی برمیگرده ثلث عمر منم برمیگرده .نمیدونم شاید به خاطر خرداد لعنتی هست یا شاید هم نمیدونم ...همین هفته پیش داداشم یه خطر بزرگ از بیخ گوشش رد شد خلاصه همه مطالب، پر اضطراب و ترسم .امیدوارم همیشه عزیزای شما هم سالم باشه مال منم آره. ای روزا شب که میخابم میگم دیگه نمونه گیری رو تموم کن صبح که پا میشم میگم نرگس نه هنو ادامه بده تا فرصت داری فلان بهمان و این چنین هست که همچنان دارم تلاش میکنم ولی موفق نمیشم ای آقایون رو بکشونم تو تحقیق .با کمال میل میپذیرن و بی کمال میل از زیرش در میرن حداقل اگه میرسید به سیصد چهارصدتا هم خوب بود لامصب نمیرسه میدونی چقد تلاش کردم ولی نشد فک کنم آقایون ایرانی تحقیق گریزن.حالا خدا میدونه اونایی هم که پرسشنامه پر کردن کیفیت جواباشون چجوره .امروز داشتم اهداف پایان نامه رو مینوشتم واقعا تا چن دقیقه تو شوک بودم*که چطور برای اینا من تبیین بنویسم فک*کن ۲۲۰ صفحه تبیین باید بنویسم البته اگه نتیجه در پی داشته باشه تحقیقه .سر ای پایان نامه شدم سوژه داداشام من تو ذهنم فک میکنم یه کار خوب دارم تحویل میدم داداشام میگن داری بزرگش میکنی تو ذهن خودت چنین چیزی نیست خلاصه تا اسم پایان نامه میاد اینا هی میگن نرگس جای پیاژه رو گرفته خخ یکی دیگش میگه آخرش فروید میاد پیش بابا گلایه که دخترت نظریه منو فلان کرده بهمان خخ وقتی اینجوری میگن یهو دلسرد میشم فک میکنم اونجور که تو چشم من هست نیست و قضیه چیز دیگه ای هست . دیروز یکی از دوستام زنگ زد و کلی حرف زدیم سر دکترا میدونی چه برنامه ها واس دکترا ریخته بودم نشد که نشد من کل تابستونم واس پایان نامه میره همه دارن با نهایت تلاششون میخونن من هنوز ترجمه پایان نامم هم شروع نکردم انتظار داشتم امسال دیگه واس رتبه خوب بخونم که نمیرسم اصلا هم دلم نمیخاد بکشه به سالهای بعد ولی چاره چیه چی از دستم برمیاد آخه .کاش حداقل یکی داشتم واسم تایپ میکرد خودم تنهایی باید همزمان هم بنویسم هم پرسشنامه پخش کنم هم تایپ .من دیگه برم بخوابم وقت همگی بخیر
    من که خندیدم
    جهان به تماشا ایستاد...
    آخر،فصل خندیدن گل ها کوتاه است ...
  24. 7
  25. #25813
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    8,956
    1,858
    3,349

    پیش فرض

    سلام همگی خوبید
    الهه کوشی چرا نمینویسی .
    مریم تو هم*قرار بود بنویسی باز،ننوشتی ها .
    من* امروز تصمیم*گرفتم که واقعا دیگه بس کنم.هنوز ته دلم دارم وسوسه میشم* که ادامه بدم ولی دیگه بسه .دقیقا ۱۷ فروردین با تمام* نا امیدی شروع کردم و امروز ۷ تیر هست در حالی که واقعا انتظارشو نداشتم روزی
    به این*نقطه برسم دارم به سختی خودمو کنترل میکنم که ادامه ندم .ظهری ای دختروک زنگ زد داشتیم راجب اتفاقات دانشگاه حرف میزدیم بارها تاکیدش این بوده که تبیین پایان نامه سخته و فلان برو تبیین پایان نامه منو بخون نتونستم و فلان داشتم میخوندم تا دو فرضیه مونده .من که باید این همه فرضیه رو تبیین کنم چطور این کارو کنم دارم به سختی خودمو کنترل میکنم بس کنم با همین نمونه ها که دارم یه گُلی میریزم تو سر خودم (چیه انتظار داشتید بگم خاک ) البته یه مرحله کوچک مونده که اون راحت تر از این هست دیگه فشار روحی کم تری داره احساس میکنم یه دنیا از رو سرم ورداشته شده با این تصمیم ولی هنو ته دلم راضی نیست دلم*میخاست نهایتا اون سبکی میشد که من میخاستم ولی خوب دیگه زمان کفاف نمیده. این نارضایتی الانمو دوس ندارم هرکی تو این مرحله بود الان*کلی ذوق داشت** من الان دارم نواقص و کمبودا رو میبینم اینجوری میشه که من هیچوقت راضی نمیشم از چیایی که دارم .فک*کن رفته بودم*پیش استادم دهنش وا مونده بود ولی من خوشحال نیستم چون برنامه ریزی ذهنم جوریه که باید یه چی تو ذهن خودم عالی باشه به اون سبک که میخام.حالا اینا به کنار اونی* که کار آماریم میخاد انجام*بده واقعا ازش میترسم* نکنه که همه داده ها رو استفاده نکنه چون اونروز زنگ زدم*میگفت پنجاه تا از این*میذاریم پنجاه تا ازاون درست میشه میخاستم خودمو بکشم از دستش .هم خیلی ناراحتم هم خوشحال هم دل نگران .امیدوارم چند سال بعد وقتی به پایان نامم نگاه کنم پیش خودم نگم چرا بیشتر تلاش نکردی .سه ماه سخت تر پیش رو دارم دعا کنید اینم بخیر بگذره و اونروز خوشحال باشم نسبت به امروز
    امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه
    من که خندیدم
    جهان به تماشا ایستاد...
    آخر،فصل خندیدن گل ها کوتاه است ...
  26. 4
  27. #25814
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    23,177
    14,270
    14,248

    پیش فرض

    [FONT=Arial]

    سلاملیکم همه قشنگ آ
    خوب باشید

    بهترین سه ماه سال:|
    هرکی این جملرو ابداع کرده یا خیلی بد سلیقه بوده یا بهترین نمیدونه چیه:/

    یه شمالی فقد درک میکنه دوباره دوش گرفتن در روز ینی چی:|
    ینی وقتی بیرون میری حس میکنی یه نفر یه پروژکتور چسبونده بالای کله ت
    یه نفر دیگم داره یه پنکه میگیره سمت صورتت با این تفاوت که اون پنکه نیس بخاریه:|
    راجب رطوبت و شرجی بودن مثالی ب ذهنم نمیاد

    این از این
    +

    والیبال یجوری میبره یه ست هم میبازه ادم ناراحت میشه
    این فیلمبرداره بازی یا کارگردانش خلاصه یکیشون چشمش شفیعی مون و گرفته بود
    ببینید من کی گفتم
    دو ساعت والیبال بود یک ساعت و ربع شفیعی از نماهای مختلف

    +
    اجازه بدید شریکتون کنم با بیتی از اهنگی که درحال پخش ِ

    تااا میگی سلاااام
    فقددد با یه کلاااام
    دیووونه میشششمم
    جز تو نمیبینه چشششام

    این دل عاااشق پیشششه
    یه دم آروم نمیشششه

    خانوم نوش آفرین
    ( "شین" هارو با غلظت و شدت خود ِ بانو تلفظ کنید.باتچکر)

    +

    آخرین امتحانمون سه شنبس و یه امتحان سخت و نفس گیره
    دیروز دوتا امتحان داشتم تو یه روز
    جفتشم عمومی:/
    درسای زیبای انقلاب و اندیشه-_-
    اونم بدون هیچ تعطیلی چون روز قبلش امتحان فیزیولوژی داشتم-_-
    خلاصه جونم بگع براتون ۶ ساعت خواب تو ۴۸ ساعت چیز خیلی وحشتناکی بود:/
    واس کنکورم اینجور درس نمیخوندم ک تو دانشگاه میخونم
    انگار تهش چیه
    انگار غیر اینه بازگشت همه بسوی اوست

    +
    صبح روزی ک امتحان یا کاری ندارید الارم و زنگ بزارید
    پاشید خاموشش کنید
    و یه پوزخند بزنید
    دوباره بخوابید

    چنتا جون براتون پُر میشه:))

    +
    یهو ب اندروید ۹ و گیف هایی ک ب کیبوردش اضافه کرده فک کردم
    خیلی زشتن
    نمیدونم طراح و ایده پردازش کی بوده:/


    +

    پخش و پلا نوشتم ولی دلم میخواست بنویسم:)

    ++
    این دیالوگ هم برا حسن ختام:

    وقتی قراره آخرش بمیرم،
    چرا باید خودمو از غصه بکشم؟:)

    The Bicycle Thief


    خدافستون
    [
    /FONT]

    پ ن:
    فونت هم نمیدونم چرا اینجور شده:/
    ویرایش توسط هانيه : 2019.06.28 در ساعت 20:45
    .
    .
    .
    عشق ما را پی کاری به جهان آورده ست
    ادب این است که مشغول تماشا نشویم :)



  28. 5
  29. #25815
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,855
    10,581
    20,642

    پیش فرض

    یه لیست نوشتم از فیلمهایی که قراره توی تابستون ببینم
    که مامانم اونجور لیست ننوشت برای جهیزیه ثمین
    فقد قبلش باید یه دکتر برم برای عینکم وگرنه کور میشم تا اخر تابستون
    ما اینجوریی تابستونو میترکونیم :
    خواب - فیلم - کتاب - باشگاه - خواب
    انتقام این دو سالو میگیرم ازش
    +
    سینا دیروز اومده بود خونمون گفت یکی از پانداهاتو بهم بده
    اگر خورشید را در دست راستم و نت یک ساله را در دست چپم بگذارید هم اون پاندا تپل تر رو بهت نمیدم
    ولی خورشید رو ندید دستم گرمه . بجاش کولر بدید ولی بازم بهش پاندا تپل رو نمیدم
    بچه پررو برگشته میگه اون یکی که خپل تره رو بده
    نو بیبی
    همه یجوریی نگاه میکردن که "سنی ازت گذشته :| میمیری پاندا خوشگلتره رو بدی بهش؟"
    و در جواب
    بله می میرم و نخیر سنی ازم نگذشته
    +
    یه کلیپ دارم تو گوشیم
    از پارسال نگهش داشتم که وقتی ساعت 12 و بیست دقیقه از حوزه اومدم بیرون
    ساعت دوازده و بیست و دو دقیقه پستش کنم تو اینستا ب مناسبت تموم شدن کنکور
    یه اهنگ فوق خز با یه رقص اصیل ایرانیه
    +
    ثمین دیشب جلوی موهام رو بافت
    خیلی قشنگ شد
    مامانم میگفت اخیش اصلا بهت نمیومد موی کج چی بود؟ کل موهاتو میریختی توی صورتت

    بعد میگن چرا اعتماد ب نفس نسل جدید پایینه
    البته کسی همچین حرفی نزده چون خودتون هم توی خیابون یه دهه هشتادی ببینید ازش میترسید
    ولی موی کج هم بهم میاد بخدا
    +
    کیا برنامه ی باشگاه رفتن دارن واسه تابستون؟
    قول قول قول میدم تااخر برم
    +
    همین دیگه
    فعلا

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  30. 5
صفحه 1721 از 1723 نخست ... 1221162116711701171117161717171817191720172117221723 آخرین
نمایش نتایج: از 25,801 به 25,815 از 25844

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •