ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1730 از 1734 نخست ... 123016301680171017201725172617271728172917301731173217331734 آخرین
نمایش نتایج: از 25,936 به 25,950 از 26000
  1. #25936
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    12,322
    4,183
    5,410

    پیش فرض

    سلام
    من مدت هاست میام مینویسم وسط راه خسته میشم ول میکنم نوشتنو بلی ما همچین ادمایی هستیم خخ
    امشب دارم یونگ میخونم و سخت فکر میکنم و داستان سازی میکنم. تو وجود من ترس های ناشناخته ای هست که هروقت برای کسی تعریف میکنم جدیش نمیگیره میخنده بهش خخ اما من از درون رنج میبرم از این ترس ها. خنده داره مضحکه بی اساسه بی منطقه ولی من شدیدا تجربه میکنم این حس رو. همیشه از خودم میپرسم چرا من اینجورم ریشه این ترس ها تو وجود من چی چیه برمیگردم از اول کودکیم تا حالا تحلیل وار نگاه میکنم و با همون دانش کم روانشناسی ام میگم احتمالا به این دلیله به اون دلیله. ولی نه دلم میگه این ها ریشه ی دیگه داره. این روزا توی ذهنم یه نظریه میچرخه و احساس میکنم چقد درسته احتمال میدم ریشه این ترس های من برگرده به این موارد.
    کلا دانش ادم که کم باشه آدم هم ممکنه توهم بزنه والا خخ پس بی خیال.
    عاغا یه گروهی بود قبلنا گفتم یکی یواشکی عضوم کرده بود حذفم کردن فک کردن جاسوس ماسوسشونم خوب من خیلی دوس داشتم بشینم نگاه کنم به تناقض های بزرگ و هرروز پیش خودم فک کنم چرا و چطور. همشم فحش و فحش کاری بودا ولی خوب هرروز یه ماجرا داشت خخ حیف شد خخ. امروز یکی از هم اتاقی های دوره لیسانسم زنگ زده بود خلاص هوس کردم همه هم اتاقی ها رو دور هم جمع کنم خخ وای اینقده خندیدیم خخ مرور خاطراتمون هممون هم پشیمون که چرا نرفتیم بگردیم تفریح کنیم باهم و همش تلپ بودیم تو خوابگاه خخ یه خاطره های باحالی داریم که هروقت جایی تعریف میکنم احساس میکنم ملت فک کنن من بلف میزنم خخخ ولی خیلی باحال بود خدایی. یه بار یکی از بچه ها رو بدجور ترسوندیم بعد امروز داشت میگفت بدترین خاطره دانشگام بود خخ در حالی که برا من یکی از شیرین ترین خاطرات بود خخ
    دیگه خستم شد خدافظ
    ویرایش توسط narges70 : 2019.10.16 در ساعت 22:56
    حرفی برای گفتن نیست...
    جهان سوت و کور است...
  2. 11
  3. #25937
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    سلاممممم
    واقعا باید خدا رو همیشه شکر کنم ولی خب من بیشعورتر از این صحبتام :))
    همین دیروز داشتم به بابام نق میزدم سر یه جریانی
    امروز بهم یه تلفن زدن و گفتن یک چیزی اوکی شده که معنیش اینه دیگه هر غلطی خواستی بکن
    تازه از کلی بیمه و حقوق و مزایا هم بهرمند شو بوس بوس فدا مدا!
    +++
    درسته حجابمو گذاشتم کنار چون حس میکردم ظاهر و باطنم یکی نیست و خب تغییر ظاهر راحت*تره
    امــــــــــا بشدت دلم میخواد بتونم این تنبلی مسخره رو بذارم کنار و واقعی برم تحقیق کنم
    خودم همه چیز رو بفهمم تا در نهایت یا کاملا این وری باشم یا کاملا اون وری
    الان همچنان حس دورویی دارم :/ و این خیلی آزار دهنده است
    بدبختی هم اینجاست از ترس دوستام جرئت ندارم سر کلاس معارفی سوال کنم
    و خودمم وقت ندارم بشینم انبوهی از کتب رو بخونم یا بخوام برم سراغ سخنرانی فلانی و بیساری
    و من مانده**ام خود درگیر... الان میشه گفت با خود درگیرترین حالت خودم چه کنم؟
    بعدم این چه قانونیه که همه از اونی که سست*تره پیروی میکنن؟
    الان چرا جای اینکه من از فرد ایکس که طلبه بوده زمانی اثر بگیرم اون از من اثر گرفته؟
    چرا جای اینکه اون بتونه منو سمت افکارش بکشه من افکارشو پریشون کردم؟
    حالا ایکس رو میگیم دانشش کم بوده ایمانش قوی نبوده
    وای و زد و ... چی؟ چرا من هر وقت میخوام رفع اشکال کنم گند میزنم به اعتقاد ملت؟ :))
    یعنی واقعا انقدر سستن؟ انقدر بی دانشن؟ توی حوزه چی یاد دادن بهتون اصلا؟ :))
    این وسط فقط یک دوست طلبه*ی جذاب و به قول همسرش مفسد فی الارض دارم :))
    هنوز منحرف نشده با دوستی با من :دی شاید بتونه یه روزی کمک کنه به جواب همه چیز برسم
    +++
    انقدر بدم میاد طرف سرتاپا ادعاست اما هیچ چیز خاصی نیست
    بابا لعنتی آخه چرا انقدر توهم داری خودشیفتگی تا چه حد؟
    یکم تواضع یکم فروتنی یکم اخلاق درست و حسابی رو از بزرگانت یاد بگیر ابله
    یعنی الان یکی کار رو به جایی رسونده که دیروز به این نتیجه رسیدم حتمــــــــــــا ضایعش کنم
    نه فوراً* ولی حتماً یه روزی بهش لگدی میزنم که بروسلی به حریفاش نزده باشه :دی
    نه اینکه اون با من مشکل داشته باشه*ها اصلا منو نمیشناسه ولی خب یکی رو ناراحت کرده که برام مهمه :دی
    خب دیگه خیلی نق زدم برم سر درس و مشقم اگه خدا بخواد
    +++
    راستی به خواسته*ها و حریم*های بقیه احترام بذارید تا یهو نرید جزو منفورین زندگی :دی
    +++
    روز و روزگار خوش
    یا حق
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  4. 9
  5. #25938
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,482
    11,045
    21,612

    پیش فرض

    دیشب ندا ادامو میگرفت ک وقتی تازه اومده بود تو اتاق چجوری بودم
    چقد مغرور و خشک و ژذابم من در نگاه اول
    میگفت انقد اروم*حرف میزدی فک کردم مخاطب خاصته
    مامانم بود
    میگن من خیلی ارومم چرا اینا اینجوری میگن ثمین و شماها ی چیز دیگ :|
    عجبا
    +
    دیشب ندا گفت مثل زل، بز میزنه ب دیوار

    ینی تا نیم ساعت من میخندیدم
    +
    استاد وصایا ی چیزایی رو جزو درس میگه ک خود امام مرحوم امشب باید بیاد ب خوابش بگه داداش داری چکار میکنی

    وارد سیاست میشه میره داعش میره امریکا میره پوتین میره بوت
    البته میدونم ک وصیت امام فقط اینکه خواهرم حجابت برادرم نگاهت ، نیست ولی توقع نداشتم تااین حد :/
    نزدیک بود برم بزنم تو گوشش بگم ب خودت بیاااا

    +
    دیروز عصر رفتیم کافه یهو دیدیم داریم*پیتزا سفارش میدیم :/
    اول نگاه میکردیم میدیدیم خب ۱۸ تومن اوکیه .. حالا چی هس؟
    من و ندا پپرونی سفارش دادیم، مینی
    رویا و فاطمه، مخصوص مینی
    من فک میکردم پیتزاهاش پیتزا ایرونیه قشنگ ده سانت مواد و پنیر پیتزا و فلان
    ایتالیایی بود لنتی دو سانت نمیشد موادش :/ بعد دیدم خدایا این ب مینی نمیخوره :/
    پسره گفت توی سفارشتون اشتباهی نوشتم بزرگ
    تو خیلی بیخود کردی اون ده تومنو از حلقت میکشم بیرون :/
    میگفت اشکال از من بوده خودم* حساب میکنم
    بابا غیرررررت برو عامووو
    هیچی دیگه اون یه تیکه پنیری ک ب کاغذ زیرش چسبیده بود هم*خوردیم* ینی
    اولش فاطمه میگفت بچه ها واسه فرداشبممون هم*میمونه :)
    منم تو دلم*میگفتم ب همین خیال باش :))))
    همشو خوردیم
    ندا فقط دو تیکه شو نخورد ک من هنوز درگیرشم
    رفتیم حساب کنیم، پسره انقد استرس داشت
    هی میزد ب بغلیش باهم حرف میزدن
    دیگ*من رفتم*جلو گفتم ی پپرونی بزرگ با ی دلستر
    اراااام باااااش پسرررر
    دیگه ب بغلیش گفت درست شد
    اره درست شد:|
    خنگ
    +
    امروز پراتیک داشتیم ساعت ۱۰ تا ۱۱و نیم .. دختره هم تو گروه ما بود
    روپوش پوشیدیم و عوض کردیم میخواستیم بریم سلف
    رفتیم سلف دیدیم یکی با روپوش نشسته :/
    همون دختزه ای بود ک تو گروهه ما بود
    خوابگاهی هم هست
    میتونست بره عوض کنه ولی نرف
    حالا این هیچی
    ساعت دو یعنی سه ساعت بعدش رفتیم سرکلاس وصایا
    دوباره با روپوش اومد!!!!!!!!!!
    خیلی زشته این حرکت
    عقده ای مگه :|
    +
    ما اینجوریم ک میریم*پیتزا میخوریم
    بعد میریم شیرکم چرب میخریم :))))))
    +
    امروز یکی از بچه ها میگفت دیدید نماینده صب یه تی شرت میپوشه بعدازظهر ی تیشرت دیگ؟
    من دیدم عه راست میگه
    من ی بار دنبالش میگشتم، دنبال یه هاله صورتی بودم ندیدم :/ خدایا مغرورِ سردِ لاناتی مون رو بردن
    بعد دیدم نهههه مشکی پوشیده ناقلا
    نکنید ازین کارا :)))) نمیگم بده ها .. خوبه .. ولی نکنید ازین کارا
    البته هرجور مایلید ژذابا
    +
    بعد وصایا رفتیم چیپس و پفک گرفتیم شب بشینیم فیلم ببینیم
    ندا میگه می بیفور یو
    من میگم هپی دث دی
    +
    همین دیه
    فعلا

    پ.ن: شماهایی ک درگیر بلند بودن پستهای بقیه هستین .. نخونین :) مهم نیست برای کسی :)

    والاااا
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2019.10.17 در ساعت 17:48

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  6. 10
  7. #25939
    Aseman_Abi
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    September 2019
    نوشته ها
    298
    220
    311

    پیش فرض

    هر وقت با کسی قرار دارم همیشه به موقع میرسم از هیچی به اندازه بدقولی بدم نمیاد حتی موقع هایی ک با آدمای بدقول قرار دارم همش میگم خب این ک دیر میاد دیر برم ک معطل نشم لامصب بازم نمیشه امروز ۳۰ مین منتظر بودم

    امروز هوا عالی بود قدم زدن کنار دریاچه حسابی بهم چسبید کلی عکس باحالو جینگولی گرفتیم

    مرضیه امروز کادو تولدمو داد ی ساعت شنیه هی نگاش میکنم ذوق میکنم مرضی فک کرد دوسش ندارم ولی خوشم ازش اومد ببینم فاطی برام چی خریده

    با مرضیه رفتیم کافه ی عالمه دختر و پسر دهه هشتادی اونجا بودن ک باهم دوست بودن جمعشونو اصلا دوست نداشتم سراشون همش تو گوشی بود آخرشم ک خواستن برن دختر و پسر همدیگرو درآغوش گرفتن هی میگفتم داداچ اینجا ایرانه نکن این کارو گشت میاد جمعتون میکنه میبررره ِپخ ِپختون میکنه نکن بچه جان

    مرضیه میگه فیلمایی ک بهم دادی همه رو دیدم خیلی خوب بودن باز بهم بده یهو ساکت شدم گفت چیه؟گفتم فولدر فیلمام پرید فقط فحش میدادداغ دلم تازه کرد لعنتی هی میخوام فراموش کنم چکار کردم نمیزارن

    صدای قمیشی عجیب بهم آرامش میده تو حال خودم بود و صدای قمیشی جان ک رسید به آهنگ میشه پرنده باشی امااا رهااا نباشی ک راننده زد بعدی دوباره زد بعدی دوباره زد بعدی تر بعدی ترترررر هرچی قمیشی بود رد کرد رفت رو احمدوندوسط ترافیک گیر کرد پیچید تو یه کوچه ای شروع کردم اعتراض کردن ک شما میدونی این مسیر شلوغه پس نباید مسافررر سوار کنی اونم جوابمو داد تو سکوت بودیم مرضیه زنگ زد رسیدی گفتم نخیررر فعلا ک تو راهم به لطف راننده! بیچاره فقط دنبال ی کوچه میگشت منو برگردونه سر مسیر

    فردا آخرین باریه ک قراره برم اهواز و آخرین باری ک میتونم کنار دوستام باشم نمیدونم دیگه کی و کجا همو ببینیم کاش همشهری بودیم یا کاش انقدر همو دوست نداشتیم تو دانشگاه دوستیه ما ۳تا زبان زده کلا معروفیم حتی حراست دانشگاه هم میدونه روزای تعطیل ک زنگ میزدم بیان در دانشکده رو باز کنن فاملیمو ک میگفتم میگفتن دوستاتونم هستن

    من از همونام ک تو دانشگاه با روپوش میگردمحتی مشاهده شده با همون روپوش خرید هم رفتم

    امروز بعد از مدتها همینطوری از سر دلتنگی هم میهن رو سرچ کردم به ی سایتی برخوردم ک درباره بسته شدن هم میهن گفته بود بعضی از بجه های هم میهن ک خیلی وقت پیش میومدن هم بودن یکی همین امروز پست گذاشته بود حوصلم سرررفته بچه های هم میهن الان کجا جمعید بگید ماهم بیایم خواستم براش بنویسم همینه دیگه دل به کار نمیدادی اگ پویا و دعواهاشو پیگیری میکردی میفهمیدی الان باید کجا بیای

    خب دیگه فهلا همینا
    اولین گفتگو روزانم تو کوچولو ۲۵ مهر ۹۸
  8. 11
  9. #25940
    Uhtred
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    928
    412
    588

    پیش فرض

    هیچی اصن ....
    ویرایش توسط Uhtred : 2019.10.17 در ساعت 23:22
    چرا سنگین و تاریکه قلبم ، منی که رنگارنگم ...
  10. 4
  11. #25941
    Uhtred
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    928
    412
    588

    پیش فرض

    دیروز رفته بودم میوه بخرم ، به آقای میوه فروش گفتم سیب چند ، گفت 4 ، مشغول جمع آوری میوه بودم (میوه ها تو سبدهای تو پیاده رو بود) که یه خانوم سن بالا اومد به من گفت سیب چند ؟ گفتم 4 به نظرم باشه ... بعد مغازه داره شنید به من گفت چرا گفتی 4 شاید من میخواستم بیشتر بهش قیمت بدم یا شاید اصن میخواستم کمتر قیمت بدم شاید اصن میخواستم بهش جعبه ای بدم شاید میخواستم پول بگیرم ، شاید میخواستم پول بیشتر بگیرم ، خلاصه هی انواع شاید گفت ، بهش گفتم ممکن بود بهش ارزون تر بگی ؟ گفت آره ، ، گفتم پس منم میرم از یجا دیگه خرید میکنم شاید ارزون تر قیمت بده ، خلاصه نه من خرید کردم و نه اون خانومه ، ولی با این تفاسیر نه اون به خرید من نیاز داره و نه من به خرید از مغازه اون و نه اون سیبه به اون خانومه نیازی داشت ولی اون خانومه به سیب نیاز داشت چون رفت از مغازه جلوتری سیب خرید کیلویی 5 ، در صورتی که مغازه اولی 4 میداد ولی نخرید رفت 5 خرید ، شاید اگه کیلویی 10 بود یه جعبه میخرید ولی مطعمنم اگه کیلویی 20 بود یه نیسان سیب میخرید ...

    پانوشت :
    نداریم ، پانوشت نداریم ، سیب هم نداریم ...
    چرا سنگین و تاریکه قلبم ، منی که رنگارنگم ...
  12. 11
  13. #25942
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    سلام به همگی
    سما برات عجیب نباشه روپوش و اینا :))
    چون منم یه وقتایی شده با روپوشم همه جا رفتم
    از دانشکده انسانی بگیر تا آز که خب طبیعیه تا دانشکده فنی تا کافی شاپ دانشگاه
    دلیلش هم عقده نیست :)) من به شخصه حس تعویض لباس نداشتم واقعا
    دیگه وقتی داشتم خارج میشدم از دانشگاه درش آوردم
    دوستای منم خیلی نق میزدن که زشته و فلان ولی من واقعا حال ندارم :))
    یک بار بخوام بدو بدو برم رختکن بپوشم بعد بدو بدو برم عوض کنم :/
    همون صبح می*پوشم بعد موقع خروج عوض میکنم :دی
    خصوصا وقتایی که هی باید بپوشم در بیارم چون چند تا آز دارم و بینش کلاس دیگه هم هست
    +++
    میبینم که هم میهن رو ریختن تو کوچولو :)) چرا سان بوی رو نیاوردید نامردها؟ :|
    +++
    از وقتی یک حرفی رو شنیدم به صورت جوگیرتری دارم روی یک موضوعی کار میکنم
    سر همین جوگیری هم پوست خودمو کندم :)) اما دلم نمیاد از جوگیریم کوتاه بیام
    +++
    پراید اتومات شده نه*ها پرایدی که از کارخونه اتومات اومده بیرون دیده بودین؟ :|
    اگه دیده بودین که هیچی اگه ندیدین دعا کنید یارو بفروشه عکس بذارم ببینید :))
    چند وقت بود بابام میخواست برام ماشین بخره ولی به علت تورم و گرونی ماشین نمیشد
    تا اینکه یکی گفت خب پراید اتومات بگیر :)) گفتیم نه و بده و فلانه که فهمیدیم نههه این از اوناش نیست
    قدیما پراید ۳۰۰ تا اتوماتم زده :دی و اتفاقا خوبم بوده چی شده نزده دیگه نمیدونم :دی
    خلاصه که دعا کنید این صاحبش بفروشه رخشش رو :))
    +++
    یکی بیاد شام بپزونه من خسته*ام :))
    +++
    روز و روزگار خوش
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  14. 7
  15. #25943
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,482
    11,045
    21,612

    پیش فرض

    تریپیت منو کشته
    تریپیت منو کشته
    اوه اوه
    تریپیت منو کشته
    اوه اوه
    ( داریم اهنگ جواد (جوات) گوش میدیم)
    +
    صب بیدار شدم دیدم بچه ها میگن نمابنده برامون نذری اش اورده
    ینی روزی ک با این نذری شروع شه، روزی از روزهای بهشته
    تا 3 صب تو صف بوده
    5 اورده خوابگاه
    بچم گناه داره خب
    داغ شکم 40 سال میموند ولی
    خلاصه ک جاتون خالی خیلی خوشمزه بود
    +
    تو گروه تشکر کردم ازشون
    جوابمو ندادن
    بی لیاقتِ نکبت
    +
    ساعت ده و نیم بود
    (هر کجا میره کشته میده و پشت سرش امبولانسه .. اهنگ عوض شد )
    ندا گفت بریم مسج جامع
    دیگه راه افتادیم و تا برسیم شد 12
    ولی چقد خوب بود
    چقدم شلوغ بود
    نذری گرفتیم نوشیدنی .. خیلی خوشمزه بود
    قهوه هم میدادن ولی ما نگرفتیم
    +
    دیگه منم سرم درد میکنه الان
    :/
    +
    چیه اسمت ورپریده
    ب تو چه دختر ندیده
    اره اهنگ عوض شد
    اینو باید ب پسرای دور دانشگامون بگیم
    +
    بلیت گرفتم برم اراک
    دوشنبه هم حتی اگه پراتیک تشکیل بشه، نمیرم
    ولم کن بابا
    +
    اسنپ گرفتیم از مسجد جامع برگردیم
    مرده رفت تو یه خیابون شلوووووغ
    گفت ببینیم اگه خلوته بریم هممون نذری بگیریم
    پایه کی بودی تو لنتی
    میشد نذری گرفتا ولی خطر (قول بده قالوم نذاری .. امیدددددد جهاااااان) قطع عضو بود
    +
    همین دیه
    فلن

    دوتا چشم با حیا
    با منه ها
    خدایا چقد خضن این اهنگا

    میخوااااام برسونمتتتتت
    شاعر میفرمایدها اشکین 0098 (ازین شکلکا ک دستشون روی صورتشونه :/ )
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2019.10.19 در ساعت 19:21

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  16. 8
  17. #25944
    N@Vid
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2014
    نوشته ها
    4,247
    4,543
    2,688

    پیش فرض

    سما تاپیک نخوابه
    بیا بتعریف:)

  18. 5
  19. #25945
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,482
    11,045
    21,612

    پیش فرض

    باوش
    +
    روی تاب نشستیم دختره سرفه ش گرفته
    فک کنم تابه پرید تو گلوش
    +
    امروز صب رفتیم توجیح شدیم واسه بیمارستان
    نوشته بود باید جوراب بپوشید نه من جورابمو میکشم روی سرم خاص تر باشم
    البته اگه کالج های چندشو درنظر نگیریم
    +
    بعدش رفتیم میدان امیرچخماق ک من شیرینی بگیرم واسه مریم و عارفه
    رفتیم سمت مسجد جامع
    ساعت ۱۰ و نیم صب
    کافه ها همه بسته ینی خود گربهه یه "داداش اوکی ای؟" تو چشاش اومد و رف
    دیگه رفتیم توی "فالوده ی خش یزدی" :)) فالوده ی یزدی خوردیم
    انقددددد ایراد گرفتن اینا
    عین کرمه
    لیزه
    شیرینیش زیاده
    گلابش زیاده
    ایراداشون ک تموم شد من خورده بودم همشو
    خب میگفتین
    +
    بعد ماشین گرفتیم اومدیم از نگهبانی رد شیم، مرده گفت میرید خوابگاه
    گفتیم اره
    ولی رفتیم سلف
    فریبت دادیم لاناتی
    عمر و عاص کی بودیم ما
    ینی دم در سلف پیاده شدیم همه ماتشون برده بود

    +
    دختره رفته کرم مرطوب کن گرفته میگه ظرف میشوریم دستامون خشک میشه
    خب عزیزم برو دستکش بخر :/ چرا موضوعو پیچیده میکنی
    +
    اینا انقد لوسن ک :/
    مثلا دم در وایسادم میگم فاطمه میشه کیفمو بدی
    بعد میگه نه
    بعد من درحالیکه تو دلم اینه () باید اینجوری باشم بلااای شیطون من
    +
    طی یک حرکت کول و شاخ از گروه لفت دادیم
    وی عار شاخ
    وی عار کول
    وی عار وری وری بیزی اند ... اند ... صفت بگیددددددد لنتیا
    خلاصه ک دیدیم کسی با ما کاری نداره
    ما با کسی کاری نداریم
    لفت دادیم
    ریزش ممبرها رو شاهد بودیم :))
    من و زهرا و ندا و فاطمه و رویا لفت دادیم در عرض ۱۲ ساعت
    مونده محدثه ک کلا* وی پی انش وصل نمیشه :/
    هیچکی نیومد بگه لامصب چرا رفتی .. چرا ما رو با دخترای معمولی تنها گذاشتی
    خاعک ینی خاععععععک
    +
    یکی از چالش های این روزای زندگی من میدونید چیه
    یکم فک کنید واقعا
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    اینه ک کِی پامو روی تخت دراز کنم ک وقتی ندا میخواد بیاد پایین، پامو له نکنه :)))))))
    ینی هروققققت من خواستم ریلکس کنم داشت میومد از پله ها (پله :| ) پایین و دوتا از انگشتهامو له میکنه :/
    خلاصه ک چالش زندگی ما اینه :| خدایا .. چی شد؟ :/
    +
    میبینم ک معتاد پستای من شدید :))
    +
    همین دیگه
    فعلا :)

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  20. 9
  21. #25946
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,070
    4,824
    6,590

    پیش فرض

    سلام
    آخه برادر من هنوز کو تا سه شنبه
    از الان نگرانم که این روزا چجوری خودمون وبرسونیم تا پارکینگ هتل
    یه عده هموطن خوشگل هم که هرجا عشقشون بکشه ماشین پارک میکنن
    دیگه نیگا نمیکنن اینجا پارکینگه
    پارسال بس که زنگ زده بودم 110 یادمه دفعه سیزدهم اینا بود تا زنگ زدم گفت بله خانم .....
    دیروز اماکن مشهد یه جلسه گذاشته بود برا مدیران هتل بجای مدیرمون که غایب بود من رفتم
    فقط اونجای مطلب و گرفتم که این هفته شلوغی حتی اجازه ندیم فرد ناشناسی وارد سرویس بهداشتی هتل بشه که مبادا انتحاری باشه
    مسئولین هتل بقلی نیز حضور داشتن ومیپرسیدن جناب ...از کربلا برنگشتن؟
    کربلا کجا بود داداش این مدیرما الان تودبی منتظر پروازشه ..ساده اینا
    قشنگ ترین بخش جلسه اونجا بود که یه سروان اداره اماکن منو شناخت و اومد نزدیک عرض ادب و احترام کرد
    اولش گفتم نکنه همون اپراتور 110 باشه ولی نع این یکی منو واقعی میشناخت و قبلا زحمتش داده بودیم
    سروان الف.م هرجا هستی ایشالا همیشه سلامت باشی اصن روحی تازه دمیدی در من که اونجا تنها و بیکس نشسته بودم
    امروز رئیسمون میاد منم واسه سور کربلاشون نهار میدم به بچه ها بحساب آقای رئیس خخ
    راستی یه کاربر جدیددیروز اومدحرفای مفتی درباره یک کوچولو زدمثلابمن میگفت شماکه یک خانم متاهل هستید درست نیست با فلانی که فلان است صحبت کنید. باشه داداش یا آبجی نمیدونم
    فقط میدونم که اشتباهی اومدی اینجا
    والا اینا همش دسیسه دشمنه
    فعلا تا بعد





    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  22. 11
  23. #25947
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,378

    پیش فرض

    سلام

    +
    چند روزیه بابام از کربلا امده و سرماخورده !قشنگگ هممون ویروسی شدیم !و هیچ کس بهمون سر نمیزنه که مریض نشه !:) این یعنی فامیل :)
    داداشم امروز نرفت مدرسه نمیدونم راست گفت یا الکی که مدرسه رو بپیچونه !میگه دلش درد میکنه :/ !
    عاخه چند باری شده تو مدرسه گفته دلش درد میکنه ، امده خونه یه چای نبات خورده رفته پیش دوستاش !:| بعدشم میگه باور کن :/

    +

    دیروز ناهار بابام غذا پخت !جوجه ، جاتون خالی نبودین ببینید که چیکار میکرد !، اره نخوردین یه همچین جوجه و این صوبتاش به کنار ، جوریی اشپزخونه رو بهم ریخته بود که من یه ساعت داشتم جمعش میکردم !:| عاخه انصافه !:/ !هر چی خورده بودم از بین رفت :/ !

    +

    تو این سرما چای فقط چای دارچین :) بشینی تو بالکن خونه ، دورتم یه پتو بپیچی و کتاب شعر فاضل نظری بخونی !ای حالل میده !
    +

    چند روزیه دارم دیگه به حد فنا میرسم ، همش دارم معذرت خواهی میکنم !نه به خاطر کار اشتباه ها نه !به خاطر برداشت های اشتباه افراد از حرفام !:/ عاخه چرا !؟
    +

    دیشب وقت اذان صبح تو قم بارون بارید !:) خیلی لذت داره بوی نم خاک رو بکشی تو ریه هات !هوایی تازه تازه !:) از بچگی عاشق این بخار هایی بودم که از دهنمون میومد بیرون !:/ دوستام تو مدرسه با چوب شور یه جوری رفتار میکردن انگار دارن سیگار میکشن !سیگار ندیده های بدبخت !:/ !خاطره کوفتی بود !تکذیب میکنم همچین دوستانی نداشتم :| عاااخهه چوب شور :/ الان که نوشتم به اوووج داغونی کار پی بردم !:/

    +

    فردا 1 ابانه :) !عخیی چه زودد رسید واقعا :) !
    +

    نمیخوام تو این پست ناله کنم ولی خب چه میشه کرد ، دلم نمیاد تو پستام یاد مامان نباشم :) جمعه گذشته حلوا بردیم سر خاک مامانم !چقدررر ادم جدیدا فوت شده !:/ تو همین دو هفته که ما نبودیم تمام قطعه های بهشت رو به پر شدن !دلیلشم همون مواد نگهدارنده هاست نمیزاره مرده ها بپوسن که دوباره از اون قبر استفاده بشه !:/ تو این فکرم که بیشتر بخورم لاقل قبرمو واسه خودم نگهدارم !

    +

    جدیدا یه فیلم دیدم !مربوط به دارک وب ها و بازی هاشون ، واقعااا خیلیی امنیت رو از ادم میگیره ، تو فیلمه نشون میده یه جا پسره از تو پنجره اتاق دختره میاد تو !:/ پنجره اتاقمو بستم !
    خیلی فیلم خوبی بود !ولی یه کمی خشن بود !مخصوصا صحنه اخرش !مخه دختر رو سوراخ کرده بودن بعد سوراخشو با مواد پر کرده بودن !
    یکی از سکانس هاشم واسه این بود که از طریق دوربین های مدار بسته ی تو ی خونه فرد مورد نظر رو زیر نظر داشتن !درواقع دیگه نباید به این دوربینا اعتماد کرد !:/ !
    هعی کلا امنیت را گرفت :| خیلیی بد بود !و خیلییی خوب بود !ببیننید :) غیر دوستانه دارکک وب !

    +

    دیگه اینکه غذا پختم ولی دیگه خجالت میکشم بزارم !:/ ماهیم خیلی خوشگل شد !ولی خجالت میکشم بزارم !پیتزا هامم که یه هفته پیش پختم عکسشو نزاشتم !:/ بازم خجالت کشیدم :| !

    +

    دم اونی که این تاپیک رو زده گرم :)



  24. 14
  25. #25948
    Lord Alireza
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2019
    نوشته ها
    805
    172
    385

    پیش فرض

    فکر کنم حدود یک هفته ای میشه که سر نزدم اینجا. تو این یک هفته شاید اندازه یکسال برام مسایلی اتفاق افتاد.
    مطمئن تر از قبل شدم که تو این مسیری که دارم میرم باید تنها برم. هر چقدر سخت، هر چقدر طولانی باید رفت. اگر درست باشه لذتشو میبرم. اگر غلط باشه مسئولیتشو به عهده میگیرم. من خیلی کم پیش اومده که پشیمون از چیزی بشم چون به خودم میگم: اون موقع تصمیم درستی بود... .
    هیچ وقت اونقدر علاقه ای به شعر نداشتم اما شاید این دو بیت شعر برای من و امثال من هستش:
    دلا خوکن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
    سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد

    داشتم کار خودمو میکردم. راهمو میرفتم. وظیفه ای که به من محول شده بود را انجام میدادم اما... . بدون هیچ دلیل و منطقی صمیمی ترین دوستام شدن دشمنان قسم خورده من انگار. بعضی هاشون ظاهرا خوبن اما باطنا معلومه میخوان یک ضربه ای بهت بزنن. دلیلشو نمیدونم. نمیخوام هم بدونم. اینو فهمیدم که تصمیمم درست بوده. فقط همین برام مهم بود. تازه تکلیفمم روشن تره اینجوری.
  26. 12
  27. #25949
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,165
    13,267
    21,371

    پیش فرض

    درود :)

    پارسال من دوره ی سوپرویژن میرفتم پیش ی دکتری ک لقب دکتر براش خیلیییی کم ِ خیلی کم ..
    حدودا شد ۷ ماه ک دوره رو رفتم .. درمانمون cbt بود
    تا اینکه دیدم واقعا سخته بخوام هر جمعه ک میرم خونه و میخوام کنار خانواده باشم بجاش برم کلاس و ... خلاصه ک ب مسئول هماهنگیمون گفتم ب دکتر بگید ک من نمیام دیگه ..
    رسم بر این بود ک اونایی ک انصراف میدن از دوره از گروه تلگرام هم حذف میشن ..
    مدتی گذشت و دیدم من رو حذف نکردن !
    هر بار هم ک کلاس تشکیل میشد وویس اون جلسه رو داخل گروه میگذاشتن ..
    اما خب من دانلود نمیکردم .. ی عذاب وجدان یخه م رو میگرفت ک تو که شهریه نمیدی نباید به وویس ها هم گوش بدی !:/
    اون مدتی هم که تو دوره بودم شروع کردیم بپیاده کردن وویس ها برای نوشتن کتاب که ویرایشش با من بود .. گذاشتم ب حساب این موضوع ک منو از گروه حذف نکردن !
    امروز بیرون بودم دیدم گوشیم زنگ میخوره .. دکتر بود :|
    سلام و تعارف و ...
    جالبه بود معرفتش برام ک اول حال کتف م رو پرسید :)
    اینکه استادی یادش بمونه شرایط جسمی شاگردشو باید گذاشت کله ی سر اون استادو:)

    گفت داری وویس هارو گوش میدی؟
    گفتم نه :|
    گفت پس من چرا تورو حذف نکردم ؟ ما تورو از دست نمیدیم .. بشین وویسارو گوش کن و هروقت شرایطتت اوکی شد برگرد ب کلاس :)
    و قرار شد مجددا ویرایش کتاب رو شروع کنیم ..

    _ نمیدونم چیه رسم روزگار ک جایی ک باید بهت تلنگر بزنه .. میزنه !
    مدت ها بود خودمو باور نداشتم .. اونقدر باور نداشتم ک بیخیال خوندن واسه دکترا شده بودم .. اونقدر قیدِ خودمو زده بودم ک میگفتم چرا اصلا وارد این رشته شدم .. ولی ی حرف اونم از کسی ک تو این رشته برای من خداست چنان دلم رو روشن کرد که بعد از مدت ها شروع کردم به شرح دادن و نوشتن حسم :) اونم تو این تاپیک ..

    + ۳۰ مهر ۹۸
    #cbt
    #ذوق_مرگی
    #امید


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  28. 12
  29. #25950
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,482
    11,045
    21,612

    پیش فرض

    این داستان ۲۳:۲۳ رو یکی از پسرای گروه انداخت تو سرمون :|
    میگن وقتی عدداش یکی باشه یکی داره بت فکر میکنه
    ندای لعنتی تو طول روز ده بار میگه قشنگ :|
    دیگه میخواستم ساعت بذارم ک گوشیمو نگاه کردم دیدیم عععععع لاناااتی
    کی بمن فک میکنه
    ووویی :)))
    +
    امروز سر کلاس بیوشیمی ب استاده میگفتیم استاد این قسمتو یکم بیشتر توضیح میدین ..
    میگفت نه اینا میره تو شیمی
    :|
    یادم رفته بود سر کلاس تاریخ نشستیم :|
    بعد اومد استراحت بده یه جوک بگه ..
    گفت زمانای دووور یکی بوده سخنرانی هاش طولانی و پر از گاف بوده
    یکی بش میگه داداچ تو مجبور نیسی انقد حرف بزنی و گاف هم بدی
    طرف هم بش میگه تو فردا صب فقط بیا بگو من صبونه نون و پنیر و انگور خوردم
    بعد طرف رفته دو ساعت با خودش تمرین کرده
    صب اومده گفت من صبونه نون و انیر و پنگور خوردم
    ینی من و محدثه ترکیدیم
    ترکیدیم ها
    هیچکسسسس نمیخندید ینی :))))))))))
    ولی انقد چرت بود ما اولش ب چرتیش خندیدیم
    مرحله بعد ب اینکه هیچکی جز ما بش نخندیده
    وای اصن یه وضیییی
    انقد خندیدیم استاده فک میکرد دیگه داریم مسخرش میکنیم :))))
    +
    امروز استاد جیگر و عشقِ اناتومی فامیلیمو خوند
    دسستمو بردم*بالا
    ندید
    گفتم بله استاد :)
    گفت اها سما
    لنتییییییی :**
    استادش خانومه .. ارام باشید :)))
    +
    امروز ندا پیتزا خورد با دوغ محلی
    نگم هم میدونید یه رب بش میخندیدم؟! :))))
    +
    خوابگاهمون یکی از تابهاش خرابه
    باعث تضعیف روحیه س اصن :|
    یه پر بزاری روش و هلش بدی جیرجیرش درمیاد
    همه یا هندزفری میزنن سوار میشن :)))) یا از دو تا تاب یکیشونو سوار میشن :))) یا ۴۰ کیلو ان دخترا :))))))))))
    نیثیت ادگو میبره نکبت :|
    ینی هرکی هم*میشینه باید بگه "ای چقد صدا میده"
    بعد همه با لبخندهای زجرکشیده ب قصد تصدیق، سر تکون میدن :)))
    هممون مهره های سوخته ی یه بازی کثیفیم
    +
    دیشب اسم فامیل بازی میکردیم
    ریحانه غذا با ص رو نوشت صوپ
    گفتم تو نماینده ما نیستی لنتی :))))) صفر بده :|
    +
    چرا بچه های دانشکده خودمون بیشترشون از من کوتاهترن : ((((((
    لنتیا رشد کنید :||||
    +
    تایم کلاس بیوشیمیم رو انداختن ۱۲ تا ۱۴
    درحالیکه ۸ تا ۱۰ بودم
    بعد کلاس اومدم بجهم سمت استاد دیدم عه نماینده
    چطوری سردِ من :))))
    خلاصه بعد اینکه با یه نگاه "آررااااام" از کنارش رد شدم ب استاد گفتم
    استاااااااد من سر ظهر نمیفهمم درس تخصصی رو میشه بااین تایم بیام؟
    گفت چی؟
    اخبار رو ی بار میگن هانی :/
    گفتم استاد :/ و بقیه صوبتا
    با یه نگاه "خودتی ولی باشه" گفت باشه
    +
    همین دیه
    تا یخ و کول و سرد بودن نماینده هلاکمون نکرده برمیگردیم ب اغوش گرم خانواده :)
    تو هم بشین واسه مامانت اخم بیا :| عتیقه :|
    +
    همین دیه
    فعلا

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  30. 9
صفحه 1730 از 1734 نخست ... 123016301680171017201725172617271728172917301731173217331734 آخرین
نمایش نتایج: از 25,936 به 25,950 از 26000

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •