ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1732 از 1753 نخست ... 123216321682171217221727172817291730173117321733173417351736173717421752 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,966 به 25,980 از 26281
  1. #25966
    تاریخ عضویت
    September 2019
    نوشته ها
    856
    877
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    تراس اتاق ما با اتاق بغلی مشترکه همیشه من روی همین معترضم
    خیلی تراس مشترک بد و آزار دهندست بخصوص که همه بچه های اتاق بغلی لرن و بذار خودم که لرم بگم ماشاالله ولومامون بالاست اصلا آروم حرف زدن تو خون ما وجود نداره یعنی واس ی لر افت داره آروم حرف بزنهپس هرجایی یکی رو دیدید بلند حرف میزنه وهرچی بهش میگید آروم ولی نمیتونه آروم حرف بزنه شک نکنید یک لره
    دیشب در تراس رو باز کرده بودم کنار در نشسته بودم اوناهم در تراسشون باز بود یکی از اتاق اونا شروع کرد حرف زدن مرضیه گفت صداش آشنا نیست گفتم الان براشون مهمون اومد با این تراسای مشترک قشنگ داریم تو زندگی های هم زندگی میکنیممهمونشون داشت درباره ی اردو حرف میزد و اسمشون رو نوشت ما دوتا هم نگاه هم کردیم گفتیم لامصباا میخوان برن اردو داد زدم کجا میخواید برید همشون زدن زیر خنده دوباره داد زدم بگید کجااا میرید یکیشون گفت گوتوند سوسکی سرمو آوردم داخل گفتم عجب جایی اییششکه مرضیه گفت وای گوتوند خیلی خوشگله برریم گفتم راست میگی؟!! گفت تو این فصل طبیعتش حرف نداره دوباره سرمو بردم تو تراس گفتم ماهم میایم حالا هی دختره میگفت ظرفیت تکمیله ما گوش نمیدادیم گفت دوشنبه میره با مسئولش حرف میزنه ظرفیتا رو ببره بالا تا ماهم بریم ولی گفت قول نمیده
    امروزظهر از سالن مطالعه که برگشتم مرضیه گفت دختره اومده در اتاقمون گفته دونفر انصراف دادن شما دوتارو بجاشون نوشتم دوتایی کلی ذوق مرگ شدیم
    به مرضیه گفتم میدونی گتوند زادگاه قیصرامین پوره؟!!رفتم نگاه کردم فهمیدم به مناسب سالگرد قیصر امین پور قراره بریم!
    ازعصر دارم هی به این بچه میگم بشین شعرقیصر بخون ی چیز بلد باشی گوش نمیده کهمرضیه عاشق سهراب سپهریه داشت شعر سهراب میخوند بهش میگم مگه میخوای بری کاشان ! از الان تا روزی که میخوایم بریم گتوند شعر شاعرای دیگه ممنوعه فقط اشعار قیصر تو اتاق خونده میشه و دیگررر هیچ
    اوخ اوخ خیلی وقته عکس نگرفتم میگن اونجا قشنگه برم کلی عکس بگیرم خیلی وقته عکس منتشر نکردم ملت دلشون برام تنگ شده من میدونم
    مثل این بچه دبستانیا که برای اولین باره که میخوان برن اردو ذوق دارم
  2. #25967
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,756
    16,211

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همگی
    یه مطلبی را اومدم بگم
    اگر کاربری در این تاپیک پست میده و نیاز به تایید مدیریت داره لطفا به من پیام بده تا پستشو تایید کنم*
    دیگه اینکه این سایت جای تبلیغات نیست جای کاربر دزدی هم نیست در صورت مشاهده کاربر خاطی اخراج می شود.
    روز خوبی داشته باشید
    فعلا بای بای
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  3. #25968
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    2,026
    1,279
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    برا الان نیست ، برا قبلن هاست ، یه روز داشتم میرفتم سرکار ، لباس پوشیدم دیدم تو جیبم یه سکه 200 هست ، از جیبم در اوردم رو کمد گذاشتم گفتم لازم ندارم که ، الکی تو جیبم باشه که چی ، اصن با 200 چه میشه کرد ، خلاصه در حال رفتن در مسیر کار بودم گفتم یه سیگار بکشم ، دیدم عع فندکم جا گذاشتم ، رفتم سوپرمارکت گفتم آقا یه کبریت بده لطفا ، گفت میشه 200 تومان ، 1000 دادم بجا بقیش 5 بسته کبریت داد ، گفتم کاری شدا 200 نیوردم ، سوار ماشین شدم رفتم پمپ بنزین داشتم بنزین میزدم یهو هواسم پرت شد بجا 20 هزار ، 20 هزار 200 تومن شد ، منکه همون 20 دادم ولی مسئولش گفت 200 من باید از جیب بدم الان ؟ ... دفعه بعد میدم ، رسیدم پارکینگ محل کار و پیاده شدم ، اومدم با گوشیم تماس بگیرم دیدم میگه عدم شارژ ، رفتم بیرون محوطه شرکت یه سوپری پیدا کردم گفتم آقا یه شارژ پنجی بده ، گفت میشه5200 ، 6000 هزار دادم یه شارژ داد با یه ادامس دو تا چسب زخم ، یه شکلات ، خلاصه این 200 در انواع مختلف رفت رو مخم ، موقع برگشت از سرکار رفتم داروخونه گفتم خانوم میشه فلان قرص بدی ، گفت میشه هزار وووو گفتم لطفا نگو 200 ، گفت 200 ، گفتم آخه چرا ... نتیجه اخلاقی اینکه هر چیزی ارزش خودش داره حتی ناچیز ...

    پانوشت :
    حالا چه لزومی داشت نتیجه اخلاقی بگیری ...
    ویرایش توسط Uhtred : 2019.10.28 در ساعت 15:06
  4. #25969
    تاریخ عضویت
    April 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    8,109
    2,206
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    به نام دوستــ
    .
    .
    گاهی وقتا هست....ی شبایی ...ی روزایی...
    همه میتونن حالشونو خوب کنن...
    نه واس آدم خوباس...نه ریش دارا...نه جای مهر برجسته ها...نه نماز خونا...نه پیش پیش بهشت رفته ها...
    واس همه ست....حتی ما بدا...
    شاید امشبم از همون شبا باشه...التماس دعا..
    .
    خاصیت پاییزهـ...یجوریه اگرم سرحالی و مشکلی نداری دلت میخواد الکی خودتو بزنی ب افسردگی و الکی مثلا فاز غم برداریـ.... :))
    .
    از روضه ها و مراسمی ک میخوان به زور بگریوننت متنفرم...
    ولی ناچارا دعوت شدم جایی ک خاطر بانیش عزیزهـ واسم...
    نشستم ی گوشه و نگا میکنم به جماعت...حوصلمم سر رفته...
    گفتم بعد مدتها ی پستی اینجا بدم...
    .
    امیدوارم حالتون خوب و خوش باشه...
    مشکلاتتونم پایدار نباشن...باشن ولی پایدار نباشن...
    زندگی یکنواخت خوب نی...
    راستی سلام!
    .
    بدرود...!
    اگه زندگی فاصله همین سلام و خداحافظیم باشه...
    باید زور زد واسه پیشرفت و زندگی بهتر...
    اونقد که واسه شناسوندن خودت ب دیگران وقت تداشته باشی!
    موفق باشید...
    مــبر ز مــوی سپیــدم گــُـمان به عــُمــر دراز...!
  5. #25970
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,480
    30,444

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    اینستا به فرنوش یادآوری کرده بود که یکسال پیش چنین روزی فلان عکس رو گرفتی
    کلی خاطره بازی کردیم چقدر مزه داد مرسی اینستا جان

    یعنی یکسال دیگه هم با عکسای امروز انقدر ذوق میکنیم؟

    سریال نهنگ آبی رو دیدین؟ اگه بله به نظرتون من شبیه کی هستم؟ و چرا؟ دوست داشتین جواب بدین

    این هفته که میاد کلی امتحان دارم ولی هنوزم فسم و حال ندارم بخونمشون خدا رحم کنه بهم

    التماس دعا
    یاعلی
  6. #25971
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    نصف کیف اخبار دیدن، نچ نچ کردنه :))))
    یعنی گوینده خبر داره عناوین اصلی رو میگه بابام میگه نچ نچ نچ متاسفانه
    نمیگه مناسفانه چی .. فقط تاسف میخوره :))
    پدر من فرصت دفاع بده :))))
    +
    یکی از بچه ها استوری "روبرو نور بنداز شیر اومده" رو گذاشته بود
    میخواستیم از نگهبانی ردشیم
    ندا میگفت روبرو نور بنداز همکلاسی شیر اومده
    من نمیتونستم*رد شم از زور خنده
    دیوونس این بشر :)))
    +
    عارفه لنتی چرا منو با شایع اشنا کردی!
    چقد اهنگاش خوبه!
    +
    رفتم بلیت بگیرم من نفر اول بودم توی صف
    سایت ک باز شد یه اقای مسنی رفت جلو
    گفتم*حاج اقا شما بعد من بودی
    گفت نه من بیرون وایساده بودم
    :|
    من سر کوچمون بودم*ندیدی منو؟ :|
    گفتم باشه :)
    اومدم کنار .. مدارکش کامل نبود اقاهه گفت نفر بعدی
    :)
    +
    چقد هوا خوبه
    انقد خوبه ک باورم*نمیشه
    +
    اسفالت یجوری لیزه .. سر ملک ترمز میزنی تهه ملک واکنش نشون میده :)))
    +
    مریم*میگه یچیزی میخواستم*بگم یادم رفت
    گفتم "اینکه بارون بند اومده و باید چترتو ببندی؟"
    هی میخنده :| ببند چترو واسه چارتا قطره بارون :|
    +
    سرما خورد مریم :))) سوسول :|
    +
    عروس عارفه اینا اومد توی هال کار داشت
    داشت میرفت بیرون گفت ببخشید مزاحم شدم
    گفتیم مراحمین ببخشید ما مزاحم شدیم
    گفت خوش بگذره
    گفتم سلامت باشین
    چرا سلامت باشه؟ باشه ها .. ایشالا ک همیشه باشه ولی چرا در جواب اون حرف گفتی سلامت باشین
    یعنی اگه ۱۰۰ تا جواب احتمالی در پاسخ ب این حرف رو لیست میکردم، سلامت باشین ۱۰۱ امین میبود :|
    عین ی بار یکی بچه ش بغلش بود بم گفت ایشالا عروسیت
    گفتم همچنین
    :))))))
    بچهه ب باباش نگفته باشه صلوات
    خب از بس تند تند سلام احوال پرسی میکنن
    بذار تعارف قبلیتو هضم کنم ، تحلیل کنم، دنبال جواب بگردم بعد بعدیو بگو لعنتی
    دیگه از این ب بعد منتظر میشم همه حرفاشو بزنه بعد بگم ممنون :)
    والا با این نوناشون
    +
    توی بارون،پلیس ها کنار جای پارک بغل خیابون ک بالاش تابلوی پارک ممنوع زده، کمین میکنن یه لبخند ترسناک هم روی لبشونه :))
    +
    امروز همه لباس خیسی بودن ک توش یه آدم بود :|
    +
    هیچوقت از مغازه ی اول خرید نکنید
    تجربه ی امروز :/
    +
    خوابم میاد ولی خوابم نمیبره
    +
    بالاخره یه نرم افزار اناتومی*خوب پیدا کردم
    +
    خدایا ب این بنده هات بگو توی کارهات دخالت نکنن
    چرا هر استخوان یه اسم داره :|
    سرتون تو کار خودتون باشه خواهشا :|
    مرسی اه
    +
    همین دیه
    فعلا

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  7. #25972
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,744
    4,291
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    سلام دوست جونیا
    دیشب مثل منگولا داشتم به فکرای خودم میخندیدم
    یهو یاد قدیما افتاده بودم
    وقتایی که سوم چهارم ابتدایی بودم برای اینکه مقنعه مو درست کنم کامل میکشیدم جلو بعد میکشیدم عقب که مثلا موهام بره تو
    یا اینکه یاد اون لحظه ای افتادم که نمیدونم چیکار کرده بودم ولی مامانم از دستم آتیشی بود
    بعد خونه خدا بیامرز مامان بزرگم بودیم حیاطشون دو تا باغچه بزرگ داشت
    مامانم داشت دنبالم میدوئید منم از ترسم دور اون باغچه هه میدوییدم بعد مامانم نتونست منو بگیره خم شد یه دمپایی برداشت از اونایی که پلاستیکی بودن و روشون پوشیده بود و خیلی زشت بودن
    بعد از اون فاصله انداخت سمتم و درست کف دمپایی چسبید تو صورتم چقد صورتم سوخت
    حالا که از اون موقع بیستو چند سال گذشته وقتی با مامانم حرف میزنیم حق به جانب برمیگرده میگه من دست رو بچه هام بلند نکردم
    آخه لامصب درسته یادم نمیاد چیکارت کرده بودم ولی کتکه رو که خوب یادمه
    یا وقتی خواهرم شبکیه چشمشو عمل کرده بود
    پسر همسایمون بهم یه بیسکوییت داد
    لعنتی انگار صد سال مونده بود از بس که سفت بود
    بعد خواهرم بهم گفت چی داری میخوری
    گفتم بیسکوییت
    گفت به منم بده
    منم ندادم
    مامانم داد زد به خواهرتم بده بچه
    منم از حرص یه بیسکویت انداختم طرف خواهرم
    مستقیم رفت خورد تو اون پلاستیک سفیدی که دور چشم میزنن
    واااای حال خواهرم بد شد
    فقط لحظه ای رو دیدم که مامانم مثل پلنگ داره سمتم حمله میکنه
    میتونم قسم بخورم اگه گرفته بودتم الان دو تا چشمام کور بود
    خلاصه دستشوییمون اون سر حیاط بود دوییدم توش درم قفل کردم
    اگه آبجی بزرگم نبود شاید تا چند هفته اون تو میموندم
    به قول هامان منم متنفرم از اونایی که دارن به زور آدما رو میگریونن
    چند وقت پیش برام سوال شد امام حسین کیه؟ چرا فقط از جنگاش میگن ؟ چرا نباید شخصیتشو نشناسیم
    چرا مردم دارن به حرفایی که روضه خونا میگن گریه میکنن در صورتی که من با عقلم جور در نمیاد و خندم میگیره ؟
    همش فکر میکردم لابد من کافرم
    بعدشم دیگه تو روضه ها شرکت نکردم
    هر کانالیم که مداحی میکردن و روضه میگفتن عوض میکردم
    تا اینکه با یکی در این مورد حرف زدم بهم گفت کتاب شهید مطهری رو بخون
    کتاب حماسه حسینی
    با خودم گفتم لابد اینم مثل بقیه کتابایی هست که تو مملکت ما فقط در مورد دفاع مقدس و اینا نوشته شده.
    با حرفای قلنبه سلنبه و آرمان های امامی
    به محض احتیاط جلد اولشو دانلود کردم گفتم نهایتش اینه نمیخونمش
    نتیجه این شده با وجود این که سوالات زیادی تو ذهنم ساخته ولی شدیدا درگیرم کرده
    یه کتاب جذاب و شیرین که همه حرفای الکی رو کوبونده
    کامل داره توضیح میده چی به چیه
    برای کسایی که مثل من نمیشناسن امام حسین کیه خیلی خوبه
    مراقب خودتون باشین
    فعلا بای
    آهان راستی یادم رفت بهتون بگم
    دوستانی که شماره منو داشتن
    باید خدمتتون بگم من چند سالیه اون شماره رو ندارم
    ظاهرا مخابرات اون شماره رو به یه بنده خدایی فروخته
    الان اکثر دوستان به این خانم پیام میفرستن
    خواستم بگم که اوشون من نیستم
    فعلا
    ویرایش توسط gole_sorkh1017 : 2019.10.30 در ساعت 13:28
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  8. #25973
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    چند روز پیش ی مراجع داشتم شکایت اصلیش بچه ش بود
    ک بسیااار پرخاشگره
    اجازه نمیده کسی ب وسایلش دست بزنه
    جبهه میگیره مدام و ...
    ترس خانومه از این بود ک مبادا در اینده دخترش ب خطا بره !
    نمیدونم چطور پرخاشگری رو به این مورد ربط داده بود .. میگفت الان دختر فلانی کلاس هفتمه ولی دوست پسر داره ! نمیخوام دخترم اینطوری بشه !!!
    دنبال درمان دخترش بود و علت مراجعه ش هم پرخاشگری دختر ۷ ساله ش بود ..
    جلوتر که رفتیم متوجه شدم این خانم ماهانه از خونه بیرون نمیره چون کسی رو نداره .. خودش علائم افسردگی داره .. دوران بارداری سختی داشته .. مادرش ک فوت شده پدرش زن گرفته و زن باباهه ب این توجهی نداشته .. خانواده همسرش هم شهر دیگه هستن و جایی برای رفتن نداره
    بچه ی دوم ک بدنیا اومده بچه ی اول کاملا فراموش شده و همه ی توجه ها سمت بچه ی دوم بوده و از قضا پسر هم بوده و پسر بودن برای این پدر و مادر جوری ارزش هست ک دختر ۷ ساله اعتقاد پیدا کرده ک دختر بودن بده !
    بیشتر ک حرف زدیم متوجه شدم ک دخترش رفتارای باباش رو تکرار میکنه و باباهه بسیار پرخاشگره و بچه ی بنده خدا پرخاشگری رو یاد گرفته !

    بگذریم ک زن رو متوجه کردم ک دخترت مشکلی نداره و خودت و همسرت باید دنبال درمان باشید !

    ازون روز دارم ب این فکر میکنم ک توی زندگی هامون چقدددددر میتونیم روی حال هم تاثیر بگذاریم .. چه چ نسبی چ سببی ! و چقدر راحته نادیده گرفتن اشتباهات خودمون و بولد کردن نشونه های بد اطرافیان واسه پوشوندن نشونه های بد خودمون ..
    اون بچه معلوم نیست توی اون خونه چند بار محکوم شده ب خشمگین بود و چندین بار تنبیه فیزیکی و غیر فیزیکی شده ! فقط بخاطر اینکه کسی نبوده ک به مادر و پدر بفهمونه تویی ک داری این بچه رو عصبی میکنی .. اون عصبیه از رفتار تو .. از نادیده گرفته شدن و یاد گرفته عصبانیتش رو مثل پدرش ک الگوش بوده بروز بده !
    یا خودشون نخواستن باور کنن ک مقصرن چون این باور مسئولیت میاره ..

    کاش یکم حواسمون باشه ..

    ۸
    /
    ۸
    /
    ۹۸

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  9. #25974
    تاریخ عضویت
    August 2019
    محل سکونت
    بین 4 شهر در تردد جسمی و ذهنی
    نوشته ها
    2,414
    1,051
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    تو کتاب جز از کل (اگه اشتباه نکنم همین کتاب بود)هست ک میگه برای دکتر و مهندس و وکیل شدن کلی ازمون و تدریس و اموزش وجودداره اما برای والدشدن نه,هر هالویی پدر و مادر میشه بدون هیچ اموزشی
    روند تربیت اشتباه,رفتار اشتباه رو ادامه میدیم
    نقل ب مضمون بود
    +
    ثمین با خوندن گفتگوت یادش افتادم
    نه ازدواج کردن وحی نه والد شدن
    بخاطر حرف مردم کسی رو قربانی نکنید
  10. #25975
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    9,714
    4,841
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سیلام

    خدایی چند سالی میشه تو فکر اینم که چرااا واقعا چرا مارو از اول راهنمایی واسه رشته بندی جدا نمیکنن !؟ چرا ماباید اینهمه الکی درس بخونیم خب ؟!مثلا بعضی از دروس واقعا به ما که تجربی هستیم ربطی نداره !:/ متنفرم از اینکه الکی چیزی رو بکنم تو مغزم !
    و یه چیز دیگه هم اینه که از اول راهنمایی وقتی میدم بچه ها یه کاغذ برداشتن متن موسیقی یه خواننده رو نوشتن چند بار میخونن تا حفظ بشن !:| عصبانیم میکرد !که چرا خب !یادمه یه بار تو مدرسه یکی از بچه ها نقاشیش خوب بودا ولی بیچاره تتلو رو زشت کشیده بود !بعد عاقاا من فقط گفتم وای ریحانه انگاار با ماهیتابه کوبوندن تو صورت این بدبخت !! عاقاا انگار به باباش فحش داده بودم !منو برد دفتر که زهرا میگه اینجوری خلاصه از این بیشعوریا ما دخترا تو مدرسه زیاد داریم !! اهان داشتم اینو میگفتم بعد اینا حفظ میکردن !من عصبانی میشدم چرا !چون ، وقتی که صرف حفظ اون متن میکردن رو میتونستن صرف کارای دیگه بکنن !لاقل میتونستن لبخند مامانشونو چند ثانیه ببینن !یا اصلاا چرا الکی مغزتونو پر میکنین از این شر و ورا !که حرفای خودتونم نیست !یه سری حرف که شاید تو یه زمان دیگه برای یه نفر دیگه توهین باشه !
    ***
    دلم مسافرت میخواد ولی واقعا وقتش نیست!
    استرس گرفتم واسه کنکور !
    شباا کابوس میبینم !
    متنفرم از اینکه به خاطر یه موضوع استرس بگیرم ، چون سریعا رو رفتارام پیدا میشه !
    یه مدت تو دوران راهنمایی انقدر استرس میگرفتم موهام میریخت !میلم به غذا نبود !افسردگی میگرفتم !
    استرس چیز کوفتیه اصلا !
    ***
    جدیدا فهمیدم ادمایی که خیلی بهم نزدیکا همون دشمنا حساب میشن !چون خیلی بهم نزدیکن !
    از ادمایی که قدر محبتم رو نمیفهن بدم میاد !حتی اگه واسم یه زمونی با ارزش بودن
    یکی از خصلتای مزخرف من اینه که وقتی از یه ادم یه بار یه چیز بد ببینم از به طور کامل متنففرم میشم و این نفرت رو هیچ وقت نمیتونم تموم کنم ، نمیدونم چرا ولی از اول بچگیم همینطور بودم !
    مثلا همون پسره تخسی که میگم !ازش متنفرم چرا چون یه بار تو بچگیم ، موهامو کند و به مامانم فحش داد !شاید به خودم فحش میداد چیزی نبود ولی خب یه بچه رو بعضی چیزا حساسه !:) واسه همین ازش متنفرم !
    ***

    کم مونده به تولدم !همه زنگ میزنن که زهرا چی بخریم واست !خب بابا تو واژه نامتون چیزی به اسم سورپرایز نیست ؟ بابا یه فکر کنین !
    باید خودم بگم چی میخوام !
    بعدم که بهشون میگم هیچی نمیخوام !میگن حالا چرا قیافه میگیری !
    چرا ناراحت میشی !
    بیا خوبی کن !
    نزدیک ترین دوستم اون روز به گوشی بابام پیام داده ، که زهرا تولدت یه پیام بده تبریک بگم ! به نظرتون باید چی میگفتم ؟... چیزی نگفتم درواقع چیزی نداشتم که بگم جز اینکه برات متاسفم !
    روز تولدم همیشه رو مخم بوده به این دلایل ، گاهی حتی بابامم یادش میره که تولدم کیه !:) دقیقا یادم میاد یه سال تولدم دو روز بعد از تولدم 2 اذر همه زنگ زدن و بابهونه که کار داشتیم و فلان !
    واسه همین روز تولدم نفرت انگیز ترین روز تو زندگیمه !:)

    ***

    دستم رو با اتو سوزندم !خدایی به دست چپم نگاه کنین انقدر سوزندمش جا نمونده دیگه !اون روز انگشت کوچیکم با روغن سوخت دیروزم ساق دستم با بخار اتو !!
    چند وقت پیشم خودم با قاشق خودمو اتیش زدم !خدایی خیلی خندیدم به خودم !قشنگ تا اعماق دستمو سوزونده بودم !
    ***
    به رژیم سجاد فکر کردم !دیدم اگه من بخوام این رژیم رو بگیرم !میمیرم !چرا چون من نه سالاد میخورم نه سبزی !
    میمیرم !
    ترشی هم نمیخورم هر ترشی که باشه !
    خدایی میمیرم !:/
    حیونا بمیرن بهتره
    به بابام گفتم رژیم بگیره داره تپل میشه دیگه خیلی ، میگه مگه سهم تورور میخورم بعدشم کی این فکر انداخت تو مخت بگو من باهاش حرف دارم !:/ ، میگه تو خودت میدونی منو پسرم وفاطمه قصد داریم زندگی کنیم فعلا !چرا فکر کرد با رژیم خدایی نکرده مییمیرن ؟!نفهمیدم !:|
    عصبی شد یهو !
    موضوع رو کاملا بستم !

    ****

    برای داداشم برنامه درسی نوشتم !با زمان !بلاخره داره درس میخونه !خیلی خوشحالم که هدف پیدا کرده !
    خوشحالم زندگیشوو پیدا کرده !واقعا خوشحالم !

    ***
    عاقا من تو این فروم با بعضیا خیلی شوخی میکنم خب شاید اون وسطا ناراحت بشین !ناراحت شدین بهم بگین معذرت خواهی کنم ، شاید نفهمیده کاری کرده باشم !
    واسم قیافه نگیرین :)، دلخورم نشین خواهشا
    اون جاهایی که فهمیده باشم معذرت خواهی کردم :)
    +
    دم اونی که این تاپیکو زده گرم !




    Lifestyle smile
  11. #25976
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,196
    1,882

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    سلام دوستای خوبم
    یادتونه میگفتم مادربزرگم سرطان داره براش دعا کنید ؟
    برای شادی روحش فاتحه بخونید ...
    ممنونم
    شبتون بخیر
    WE ALL MAKE CHOICES IN LIFE
    BUT IN THE END, OUR CHOICES MAKE US
  12. #25977
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    همینـ ـجـآ ...
    نوشته ها
    4,375
    5,189
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    سلام
    خوبین؟
    همه چی آرومه؟

    از آخرین فعالیت ِ من اینجا مدتها میگذره...
    زندگی همیشه اونقدرا قشنگ و راحت نیست ، همیشه اونجوری که ما دوست داریم پیش نمیره ...
    اینجا برای من پُر از خاطره های قشنگه
    پر از حس ِ خوب ...
    دلم براتون تنگ شده
    زندگیتون پُر از قشنگی =)
    غربت سنگیــن شب گریهــ ـهای بی صدا

    ...
  13. #25978
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,378
    18,644
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    علیک سلام

    (ثواب هارا پخش و پلا میکند)


    تاثیر افزایش سن!
    بعد از حرفایی ک این مدت با دوستام زدم و تغییراتم رو محسوس حس کردن.خیلی رفتم تو فکر.که چرا و چرا من رسیدم ب این تغییر
    نمیشه گف بی دلیل بوده حتما چندین عامل باعث رسیدن ب این نقطه شده،نقطه ای ک کفر ثمین و دراورد:)))پیشش بودم میزد تو دهنم:))
    نقطه ی "منطق گرا" شدنم

    نمیگم قبلا بی منطق بودم !نه،ولی الان راجب هرچی بخوام فکر کنم یه سلسله مراتب منطقی میاد جلو چشمَم
    جالب ِ.دوس دارم واقعا
    ولی یکم دارم نگران میشم ک نکنه خیلی منطقی بشم و از اون هانینه فاصله بگیرم
    فعلا ک هانینگیم هم سرجاش هس



    یه مدته همش دغدغه م شده بدنم!
    سلامتیش ،تغذیه ش،رسیدگی بهش
    تو نگاه اول یکم کار لوسیه
    ولی واقعا حس خوبی ب ادم میده
    شاید ب عنوان کسی ک پیگیر این مطالب ِ

    بخوام اساسی ترین چیز و بهتون تذکر بدم:نوشیدن آب ِ
    من خودم بخاطر فعالیت روزانم و بطری آب همیشگیم تو کیفم
    فکر میکردم خیییلی مصرف آب بالایی دارم اما نوچ!
    من شاید اندازه یه آدم با فعالیت معمولی آب میخوردم!

    برای آدمای بی حواسی مث ماها:))یه اپلیکیشن خوب سراغ دارم که با نوتیف های مظلومانش:)
    [واقعا مظلومانه!یهو میبینی بالا گوشیت نوشته :اینجایی؟من یه صحبتی باهات دارم.من تشنمه]
    ب شخصه دلم کباب میشه: (

    اسم برنامشم water time pro عه

    تو یه گفتگوی چن وقتم از نگرانیام گفتم از کارای مهمی ک پیش رومه.هنوزم دلواپسم ولی خداروشکر بخیر گذشت و شد اون چه که باید میشد
    ممنون ک انرژی خوب فرستادید برام♡


    چیزهای جدید را تجربه کن،
    حتی اگر ابله بنظر آیی و مردم سر تکان دهند
    و در گوش هم بخوانند که
    تو دیوانه ای...




    ۱۰_آبان_۹۸

    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  14. #25979
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    صب ساعت چار و نیم بابام بیدارم کرده
    پنج زدیم بیرون از خونه
    گفتم خب خداروشکر ب موقع میرسیم
    رفتیم تو جاده دیدم مه گرفته جاده رو :|
    من حرص میخوردم بابام میخندید :|
    +
    دیشب بابام خرما خرید
    میگفت میزاریم برات ببری یزد
    گفتم نه نمیخورم ک
    هی هرچی میگفت میگفتم*نمیبرم
    گفت من از دست تو چکار کنم
    گفتم واقعا .. کی میتونه دختری ک خرما با خودش نمیبره رو تحمل کنه؟
    دیگه نگم براتون :))))))
    +
    فتیر گرفتیم
    وسیله هام زیاد بود
    گفتم نمیبرم فقط کلوچه ها رو میبرم :)
    بابام میگه آخه ما چکار کنیم با این فتیرا
    هیچی بزارید تو طاقچه روزی سه بار نگاش کنید .. سر ساعت ۲ ظهر هم بوش کنید .. واسه سلامتی خوبه
    :|
    +
    برگردیم ب اغوش گرم خوابگاه
    +
    دیشب فاطمه استوری گذاشته بود
    یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
    با عکس دوتا دست
    یاابوالفضل :|
    بش پیام دادم*گفتم فاطمههههههه چیه اینننننننن
    گفت یهویی شد :)
    لامصب تو رسیدی اصفهان ک یهویی بشه :|
    ببین یه هفته بچه رو فرستادیم شهرشون ها :/
    امروز صب واتساپمو پاک کزدم دوباره نصب گردم
    پیامای جدید گروهمون نیومد واسم
    گفتم* چی میگفتید
    ریحانه میگه نامزدیش الکی بود
    اسگلمان کرده
    نفرین عامون (آمون) بر تو :|
    ننگ ب نیرنگت :|
    دیشب ریحانه بیچاره تا مرحله "چی بپوشمممم لباس ندارمممم" هم پیشرفت :|
    روت میشه تو چشای این*بچه نگاه کنی؟
    (وی بیشتر بخاطر شیرینی نامزدی ک نصیبش نمیشد دلخور بود :| )
    شوخی کثیفی بود :|
    #خدایا من چرا انقد ساده و معصومم
    #والا
    +
    فک کنم*همه رو هاید کرده جز ما :|
    اره در مورد فاطمه حرف میزنم
    بیشور :| احساس خنگی بهم دست داد:)))
    ما رو بازیچه ی بازی منفور و کثیف خودش کرد :|
    +
    چرا مرغ ها بوی سگ خیس میدن
    چرا قطار یک ساعت اول رو بوی سگ خیس میداد
    :/
    مرغ داریم؟
    هوا مرطوبه؟
    سگه خیسه؟
    خیسه سگه؟
    هن
    +
    وقتی میاید توی سالن، تهه سالن ک رسیدید اروم برگردید ادم ببینه چ شکلی بودید :)))
    یکی اومد، برنگشت، رفت سالن بعدی .. ذهنمو درگیر کرده :/ روسری زردههههه برگرددددد
    +
    ما اراکیا یه ضرب المثل داریم ک نمیدونم*چیه :/ ولی توش میگه "پَخشه کوره" یا همون "پشه کوره"
    ب مامانم*میگم*واقعا پشهه کوره؟
    میگه اره فک کنم
    بعد ی لحظه رفت تو فکر گفت دلم براش سوخت
    ینی من مرده بودم از خنده
    میگفت اخه ببین کور باشی .. پرواز هم*کنی .. هی بخوری ب در د دیوار .. سخته
    ینی خنده من با زدن توی گوشم متوقف میشد :))))
    +
    بابام هی میرفت و میومد خونه میگفت سوار ماشین میشی مواظب باشی ها
    بعد داستانهای ترسناک تعریف میکرد :| من هر لحظه منتظرم بیان منو بدزدن :|
    بش میگم*شما مردا چرا میشینید پیش هم هی همدیگه رو ب هول و ولا میندازید :| میگه جامعه همینه
    :|
    +
    بابام یه ری بن دراورده زده ب صورتش
    میگم به به عینک خریدی
    میگه نه فلانی برام خریده
    میگم واسه چی اون باید واست عینک بخره
    میگه عینکش تو ماشین بود .. گفتم چقد قشنگه و فلان ..نشستم روش شکست .. :)))) برام عینک خرید
    داداش گلم؟ تو شدیییید داری اشتباه میزنی :|
    بیا بشینم روی آیفونت :))))))))
    ثمین .. همون چندش سمج رو میگم
    +
    روی شیشه بغلم نوشته
    "پنجره خروج اضطراری .. فقط در مواقع اضطراری استفاده شود"
    نه من*گرممه میخوام*پنجره رو باز کنم :|
    حرفه میزنی برادر من :|
    +
    این ترمز اضطراری هی چشمک میزنه میگه سمااااا بیا ترمز رو بکش فوقش ۱۰۰ تومن میدی و تا سه روز توی بیابون میمونی
    روش فک میکنم :)
    :/
    +
    هوا خنکه الان
    وارد خاک یزد بشیم آب بدنمون تبخیر میشه
    حالا ببین کی گفتم
    +
    دختره میگه اینجا کویره چرا سرده
    عزیزم شوما صحبت نکن
    �پختیم از گرما
    حالا ببین میتونی* چشمش بزنی :|
    +
    همین دیه
    فعلا

    + فاطمه کارت خیلی زشت بود :| تف کات بلاک فور اور
    لااقل بیا شیرینی بده :))))
    + چالش بوده :/ لعنت ب این چالشا :/
    همه رفتن بش تبریک گفتن :)))))
    ویرایش توسط Sin-Sin : 2019.11.02 در ساعت 08:08

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  15. #25980
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,511
    7,214
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    درود بر شما
    از صبح چندتا مهمون چک اوت کردن ولی از هتل نمیرن نمیدونستم چرا
    بچه هاشون کفش بوق بوقی دارن فک کن 3جفت بوق از صبح رو اعصابت باشن
    آقاهه اومده میپرسم پروازتون چه ساعتیه دیر نکنید
    میگه یه ساعت دیگه ولی خانم بچه ها اینجارو خیلی دوس دارن دل نمیکنن
    تو دلم گفتم تویِ هیز دل نمیکنی بیخودی به خانم بچه ها ربط نده
    دل و زدم به دریا گفتم پس لطفا بغل کنین این بچه هارو صداشون خیلی زیاده
    بهش بر خورد خداروشکر وخواست براش تاکسی بگیریم شرش و کم کنه
    رفت الحمدلله

    این فاطیما ملت و ایسگا کرده بود دیروز من و حدیثم گول خوردیم
    مِن بعد اگر کسی استوری عقد و ازدواج بذاره با مو طرفه (با لهجه جناب خان خوانده شود)
    فِقَط عکسِ کارت عروسی باید بِذِرِن تا باوَروم شه(عصبانی که میشم لهجم خودنمایی میکنه)

    جمعه جشن عروسی دخترِ دختر عمم دعوتم خوشحالیم ازین جهته که هیچکدوم از جاریام دعوت نیستن
    فقط قیافه هاشون وقتی بفهمن خخخ
    سه تا جاری نداشتی که بفهمی من چی میگم ..قضاوت ممنوع
    فعلا تا بعد



    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



صفحه 1732 از 1753 نخست ... 123216321682171217221727172817291730173117321733173417351736173717421752 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,966 به 25,980 از 26281

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •