ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1733 از 1740 نخست ... 1233163316831713172317281729173017311732173317341735173617371738 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,981 به 25,995 از 26088
  1. #25981
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,740
    5,994
    4,229

    پیش فرض

    سلام
    صدای حاج خانم داره میاد
    داره با تلفن خونشون حرف میزنه
    با طرف داره ترکی حرف میزنه
    با یه لهجه فوق العاده
    مهمش اینه که جوری داد میزنه و حرف میزنه که صداش تا خونمون داره میاد
    یادم باشه یه آب داغ ببرم براش گلوش زخم شد
    ....
    برای فردا صبح بلیط گرفتم
    دارم میرم تبریییییییز
    خوشحالم
    یه ذره هم نگرانم امیدوارم فکرای منفیم هیچ کدوم اتفاق نیوفته
    امروز با مامانم حرف میزدم گفتم چیکار میکنی
    گفت دارم برات دلمه کلم پر میکنم
    بعدشم صدای خوردن چیزی اومد
    گفتم لامصب ه چی پر کرده بودی رو که خودت خوردی
    بذار کنار
    امیدوارم برای فردا دلمه بهم برسه
    .....
    تا دو هفته بعد خداحافظ
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  2. 11
  3. #25982
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,502
    11,058
    21,689

    پیش فرض

    "زمان مهم است ولی ایمنی ب مراتب اهمیت بیشتری دارد" توی ایستگاه قطار یعنی چی
    یعنی قطار دیر میاد ..
    دیر میره
    حرف هم نباشه
    +
    هر سبزی ک واتساپ نیست
    شاید اسنپ بود
    :|
    +
    چرا هروقت میام سریع باشم، فلج میشم؟ :|
    این دستم ب اون یکی میگه "میخواد یکاری انجام بده .. خنگ شووووووو"
    +
    امروز واقعا روز من نبود
    از هیچ نظر
    دوسه تاشو میگم
    تا ۱۱ و نیم با یه کلوچه ک ساعت ۶ و نیم خوردم، سرپا بودم تو بیمارستان
    ۱ تا ۲ پراتیک سرپا
    ۲ تا ۳ و نیم کلاس وصایا
    ۴ ناهار خوردم
    بعد در کمدمو بستم
    کلیدشو جاگذاشتم توی کمد
    رفتیم تو ماشین ک بیایم خوابگاه
    ی تیکه از سارافونم*موند لای در سوراخ شد :|
    رفتیم پیچ گوشتی خریدم
    اومدم نشد باز کنیم*پیچاشو
    لولا هاش رو باز کردیم با فاطمه
    در رو از جا درآوردیم :)))))
    الان قسمت قفلش یکم کجه :/
    پیچ گوشتی ب درد نخورد :|
    اومدم در نوشابه رویا رو باز کنم داشت میخورد تو صورتم
    ینی من برم*بخوابم*تا نمردم :/
    اینم عکسش :))))
    کلیک
    +
    امروز حس خیلی خوبی بود توی بیمارستان بودن
    یه پیرزن داشت مرخص میشد
    ما رو دیده بود ولی کاری واسش انجام نداده بودیم چون بلد نیستیم فعلا
    داشت میرفت، ی لبخند خیلی شیرین زد گفت دستتون دردنکنه خیلی زحمت میکشید
    ینی اون لحظه واقعا واقعا واقعا ذوق کردم
    +
    اومدم وسط اتاق رد شم
    خوردم ب چمدون فاطمه داشتم میرفتم تو تخت روبرو :|
    خداجون مشکل شخصی داری؟:)))))
    +
    کمدم قفل نمیشه
    باید فردا برم قفل بخرم براش
    چقد خودساخته ام من
    ماشالا ماشالا
    +
    فعلا
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2019.11.03 در ساعت 22:20

    "حیف از من .. غلط کنم که دگر .."
    باز تکرار اشتباهی که ..

    ....
  4. 12
  5. #25983
    Uhtred
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    1,088
    489
    725

    پیش فرض

    برا الان نیست برا قبلن هاست ، یه ماه ، دو ماه ، شاید بیشتر ، رفته بودم آرایشگاه دیدم 4 نفر نشستن ، آرایشگر گفت آقای فلانی خوش اومدی ، بشین فقط 4 نفر قبل شما هستند ، حالا ساعت 9 شب بود ، گفتم باشه ، یه ربع نشستم دیدم طرف خیلی خوشحال داره اصلاح میکنه بدون هیچ گونه پیشروی در کار ، پیش خودم گفتم اگه هر یه اصلاح 1 ساعت وقت ببره ، هر اصلاح هم 3 دقیقه وقت اضافی داشته باشه نوبت من ساعت 01:12 شب میشه ، گفتم میشه برم فردا بیام ، البته تو دلم گفتم عمرا بیام پیشت دوباره ، گفت نه اقا بشین فقط 4 نفر قبل شما هستند ، گفتم باوشه ، پس من یه سیگار بکشم میام ، رفتم بیرون سیگار روشن کردم از بیرون نگاش میکردم ، بعد یهو رفتم تو گفتم آقا من باید برم جایی کار دارم فردا میام ...

    پانوشت :
    خب بقیش ؟ همین دیگه ...
    پانوشت 1 :
    چه گفتگوی بی مزه ای بود ...
    پرده هارو بکش کنار
    بزار نور بیاد تو
    یه شیرینی مهمونم کن
    .
    .
    .

  6. 10
  7. #25984
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,223
    4,908
    6,796

    پیش فرض

    چطورین؟
    گفته بودم جمعه عروسی دعوتم
    جمعه نامزدی هم دعوتم
    اونم نامزدیِ کی
    دختر خاله ای که همسن خودمِ
    باهم مدرسه میرفتیم
    تو 31 سالگی تصمیم به ازدواج گرفته
    از خوشحالی سرازپا نمیشناسم
    اونوقت باید جشن نامزدیش با جشن عروسی نوه عمم تو یه شب برگزار بشه
    عایا انصافه
    دیشب موهام و رنگ ولایت زدم خیلی خوشم اومده
    با آرایشگره هماهنگ کردم واسه جمعه یجوری من و بیارائه که دو تا مجلس و جواب بده
    بامشورت مجید تصمیم بر این شدکه عصر برم جشن دخترخاله و شب هم جشن عروسی
    روز پرکاری خواهد بود جمعه
    راستی میخوام از این هتل پر ستاره برم ویه مجموعه کوچیک و اجاره کنیم
    امیدوارم همه چی خوب پیش بره وپولش جورشه ومالک سختگیرش باهامون راه بیاد
    دعا کنید برا همدیگه ..مرسی
    فعلا تابعد




    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  8. 10
  9. #25985
    سارا خانوم
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,352
    12,917
    17,260

    پیش فرض

    سلام چطورین؟
    هیچی مثه شنیدن خبر عروسی یه دهه شصتی
    ادمو خوشحال نمیکنه
    و اونم*کسی نیس جز پسر عمم
    فسیله بینوا
    لامصب همیشه منو میترسوند
    اون موقع من خیلی کوچولو بودم
    و اون گنده لو بود
    بهم میگفت من خفاش شبم
    منم فکر میکردم* یه جونوره سیاهه که به شکل آدم* در اومده و یکی از این روزا میاد و منو میخوره

    نمیدونم کی ب این زن داده

    عمم و عروسش کارتشو اوردن برام

    عمم میگه سارا بترکونیا
    میگم* مگه من اکیدم عمه
    میگه اکید چیه
    میگم اکید . کپسولی . تی ان تی
    میگه اها ترقه

    حالا نمیدونم عروسیش چی بپوشم که ب مجلس بخوره
    مانتو اوپل دار


    خو من برم
    روز و شبتون خوش عزیزان
    تا بهدا خدافزی
    ویرایش توسط سارا خانوم : 2019.11.04 در ساعت 18:09

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

  10. 9
  11. #25986
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    105,124
    19,912
    15,650

    پیش فرض

    سلام به همگی
    من الان توی فرودگاه دارم میرم مالزی
    دعا کنید ان شاء الله سالم برسم
    از اونجا هر روز بهتون سر میزنم فکر کم کاری را از سرتون بیرون کنید
    سارا نبینم دیگه دهه شصتی ها را مسخره کنی مارو خدا مسخره کرده تو دیگه چرا
    دوستتون دارم
    فعلا بای بای
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  12. 9
  13. #25987
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,015
    5,385
    6,242

    پیش فرض

    عاغا سلام
    عاغا یه توصیه از من هر وقت از خدا چیزی میخاید روشن وصریح بگید چی میخاید یهو دیدی اشتباه برداشت کرد و همه چی وارونه شدا از من گفتن بود نگید نگفتی ها اینم سند ومدرکش تو تاپیک از خدا چی میخای
    نقل قول نوشته اصلی توسط narges70 نمایش پست ها
    تا همینجاشم شکر همون چیزایی که امسال بهم دادی رو نگه دار. حالا دوس داشتی سوپرایزم کنی سوپرایزم کن ما پذیرای سوپرایز شما می باشیم
    عاغا اگه بگم*غلط کردم غلط سوپرایز نخواستیم همه چی حله؟
    هیچوقت فک نمیکردم بعد یه اتفاق توپ تو زندگیم یهو بهم بریزم. درست چن روز بعد دفاعم بهم ریختم و ای یه ماه و خورده ای خیلی بهم سخت گذشت خیلی. اصلا یادم میاد دلم غصه میشه که نمیتونستم حال خودمو خوب کنم نرگس و ثمین و هانیه وپویا سعی کردن جمعم کنن خخخ یعنی عنان از کف رفته بود. داستان مشو غره و...* از این حرفا بود.
    داشتم به یکی از دوستام میگفتم آدم باید خیلی قوی و جنگنده باشه چون زندگی معلوم نیست یه روز چی به سر آدم میاره اونم گفت کی گفته که آدم باید قوی و جنگنده باشه اولش مخالف بودم بعد الان دارم فک میکنم کاملا حق با اونه .ما همیشه نمیتونیم آدمای قوی ای باشیم گاهی باید آدمای اطراف ما آدمای خوبی باشن که تو شرایط غیر قابل پیشبینی زندگی مایه دلگرمی مون باشن امیدوارم ادمای اطرافتون آدمای خوبی باشن تا اخمتون میره تو هم بفهمن ناراحتی و تمام سعیشون کنن که حالتو خوب کنن.
    داداشم امروز خیلی عصبانی بود وای تا حالا ندیده بودمش هم داشت ویس گوش میداد هم غر غر مونده بودم یه مرد چطور میتونه همزمان هم ویس گوش بده هم غر بزنه بهش میگم تو مثلا الان مردی هم ویس گوش میدی هم غر میزنی خخ یهو دیدم ساکت شد خخ من نتوانم آقا نتوانم دیشب یه ویس دکتر سرگلزایی دانلود کرده بودم گوش بدم اینجا هم همزمان پست میدادم میدیدم تا حواسم اینجاست دیگه ویسا رو نمیتونم بشنوم خخخ خَجالت آوره خخ
    رفیق کودکی هام متخصص هست امروز داشتم یه جا میخوندم با حضور دکتر فلانی نمیدونی چه حس خوبی بود یعنیا کی فکرشو میکرد بین ما دوتا اون متخصص بشه من هیچ خخخ از صبح که اسمشو دیدم یه حس خوبی داشتم واقعا از ته دلم واقعا خداروشکر.
    آقا یه تصمیم جدید گرفتم که تحولاتی تو زندگی ایجاد کنم از پوشش گرفته تا ... البته اگه امشب زنده در بریم داداشم اومده بخاریو بدون چک هواکش ها روشن کرده میگم نمیریم میگه بمیریم هم مرگ بدون دردیه والا قانع شدم راس میگه.
    و در آخر
    چه اونایی که مامان بابا شدید چه اونایی که در آینده انشالا میشید برید بخونید چطور یه بچه وسواسی رو تربیت نکنید.

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  14. 9
  15. #25988
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,502
    11,058
    21,689

    پیش فرض

    توی دانشگاه داشتیم از کنار حسینیه رد میشدیم
    محدثه جوری لاغره که دیده نمیشه اصن
    آخوند مسجد صدامون زد گفت خانوما شان خودتونو حفظ کنید
    ما اصلا نگاهش هم نکردیم
    بعد گفت من فلانی ام ایشون هم رئیس انتظامات دانشگاهن
    فهمیدیم بغلیش رئیسه انتظاماته ، وایسادیم
    ب محدثه میگه شما یه تی شرتی زیر مانتون پوشیدی ک جلوی داداشت روت نمیشه بپوشی
    بخدا بخدا بخدا من از صبح تا همون ساعت ۱۲ با محدثه توی بیمارستان بودیم بعدشم رختکن .. ندیدم تی شرت اینو اصن دقت نکردم
    اونوقت اون از صد متر دورتر تی شرت رو دیده!!!!
    ی تی شرت گشااااااد چون اگه بخواد هم تنگ نیست چون اندازش نیست از بس لاغره
    بعد میگه گوشتونو میندازید بیرون .. یجوری رفتار کنید وقار خودتون حفظ بشه ..
    اینو قبول دارم ولی تو هم نگاه نکن!! اگه غیرت داری، چرا نگاه میکنی؟ لعنتی تو یه نگاه هم گوششو دیدی هم تی شرتشو هم سنجاق مانتوشو؟
    تلسکوپی چیزی هستی رو نمیکنی؟
    امروز هم ک گفتن چادر اجباریه
    حالا ما چادر هم بپوشیم
    تو فکر میکنی حرمت چادر حفظ میشه؟ درست میپوشنش؟ با صدقلم ارایش چادر میپوشن .. باد میزنه میبینی زیرش مانتوی کوتاهه
    خودتون خراب میکنید همه چیو
    +
    اخی یکم بهترم
    +
    اگه دیدید دختری ک باهاش حرف هم نمیزنید داره باهاتون تو راهرو گرم میگیره .. دست میده .. بغلتون میکنه! بدونید پشت سرتون چندتا پسرن :)
    یعنی رفتارهاشون ب حدی بچگانه ست ک ..
    +
    ب چرت ترین چیز هم خندمون میگیره من و محدثه
    یعنی سر یه عکس فان ما دوتا جوری خندیدیم ک هرچی سیب تو دهنش بود ریخت کف زمین :)))))
    بعد ب ندا نشون دادیم خیلی فیک خندید :|
    +
    تریبون ازاد اورده بودن جلوی سلف
    میخواستم برم بگم
    قیمه ها رو نریزید تو ماستا
    باتچکر
    +
    بچه های کلاس یکی دوتاشون درخواست فالو دادن
    اگه قبول نکنی انواع و اقسام برداشتهای اشتباه در مورد هست :)
    قبول کردم .. دختره رو هاید کردم .. از اون پرحاشیه های روزگاره
    ولی اون یکی رو نه
    بعد فکر کن بیان بگن سما استوریتو دیدیم
    بعد دختره بگه سما ک اصن استوری نمیزاره
    لنتی
    +
    ندا بعدازظهر میخوان مهمونمون کنه واسه تولدش
    منم راه برگشت، میوه بخرم
    +
    بی حوصلم
    معلومه؟ نیست؟ اوکی :*))
    +
    فعلا

    "حیف از من .. غلط کنم که دگر .."
    باز تکرار اشتباهی که ..

    ....
  16. 8
  17. #25989
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,470
    24,123
    30,414

    پیش فرض

    سلام
    اول از همه چقدر عروسی :))
    دوم از همه نرگس جانم امیدوارم یه روزم خودت علی رغم مشکلات تو اوج بدرخشی
    و کاملا این حرفو قبول دارم که آدم نمیتونه همیشه قوی باشه کاش اطرافیانش خوب باشن اون موقع
    سوم از همه سما ننه این آخوندها غالبا همینن :)) چشماشون به ایکس ری مجهزه اصلا :))
    واسه مشکل استوری هم کلوز فرند بهتر از هاید کردنه :دی چون همه میدونن وقتی تو کلوز فرندن یعنی همه نمی*بینن پس نباید جلو همه حرفی بزنن :دی
    من خودم به همین روش خیلی چیزها رو به اشتراک میذارم :) خیلیم خوبه خیلیم راضیم :دی
    و در آخر اینکه بعد مدتها وقت کردم اتاق مطالعه*ام رو مرتب کنم
    تو فکرم که ابروهامو بردارم و البته موهامو رنگ کنم موندم تناژ بادمجونی رو زیادتر بگیرم یا مثل قبل نصف بادمجونی نصف قرمز یا اصلا قرمز بیشتر از بادمجونی؟
    خلاصه هایلات یه معضله رنگساز کردن بعدش یه معضل بزرگتر :)) غلطی کردم رنگ کردم :/
  18. 9
  19. #25990
    پارادوکس
    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2019
    نوشته ها
    2,336
    502
    993

    پیش فرض

    من گفتگوهای هانیه رو میخونم هی با خودم میگم,عه؟شما هم ؟
    والا یجوری رنگ رژ و کوتاهی و بلندی مانتو و.....رو چک میکنن از صدمتری که من نمیتونم بااینکه 24 ساعته باهمیم...
    مخضرفترین اتفاق دنیا اجبارِ
    واقعا چادر اجباری شده واستون؟
    دارم فکر میکنم چی بنویسم گفتگو باشه و اسپم نباشه....
    میدونما اما اینقدر بچگانه اس اتفاقاتی ک میفته ,لازم میدونم سکوت کنم
  20. 10
  21. #25991
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,223
    4,908
    6,796

    پیش فرض

    درود درود
    چرا اینهمه ساکت؟
    نگار برگرده یه لیست خوب ها و بدها میدن بهش خخخ از ما گفتن بود
    تا خشمش مارو نگرفته بگم براتون از جمعه ی شلوغ پلوغم
    دختر خاله جان و پیوند دادیمش به علی جون جالبه همیشه از اسم علی خوشش میومد
    یادمه اون وقتا کراش داشت رو علی انصاریان
    ینی منی که پرسپولیسی ام هیچوقت از علی انصاریان خوشم نیومدا
    خلاصه اینکه یدونه علی قسمتش شد
    بعد پیوند دخترخاله خسته و کوفته بدو بدو برگشتیم خونه دوباره لباس عوض کردیم و
    رفتیم بریم اون یکی عروسی که بیرون شهر بود ترافیک جمعه اون سمتا بیداد میکنه وقرار بود مجید و داداشم دیرتر بیان
    عاقا تو سربالایی وترافیک با اون آرایش و اون دامن و اون کفشا نتونستم ماشین و نگه دارم خورد ماشین عقبی که شاسی سفید بود
    چشمتون روز بد نبینه ماشین خوشگلم عزیز دلم در صندوقش دیگه بسته نمیشد
    وسط ترافیک ماشین من انگشت نما شده بود با صندوق بالا رفته
    الان که مینویسم خندم گرفته با اون قیافه پیاده شی هوا سرد نمیدونی دامن و بگیری
    در صندوق و بگیری ...حواست و بدی به پسره راننده که داره یریز حرف میزنه و با التماس میگه بخدا من فاصلم زیاد بود باهاتون
    یا مامانت که از شیشه سرش و کرده بیرون میگه قضا بلا بوده ..یا آبجیت که میگه دیر شدبیاهمینجوری بریم
    یهواز سرمای زیاد مغزم هنگ کرد رو به پسره گفتم یدقه وایسا یه چیزی بده یخ کردم
    پسره
    مامانم
    طفلی پسره دید من خیلی قاطیم از تو ماشینش چندتا آچار اینا آورد
    دست بکار شد و قفل ودرست کرد در صندوق و بست
    ازم پرسید اجازه مرخصی میدیداگه گرم شدید
    دیگه روم نمیشد تو چشاش نگا کنم
    رسیدیم باغ خیلی آروم به خواهرم گفتم من نمیدونم فاز اینا که تو سرمای پاییز و زمستون عروسی میگیرن چیه
    یه صدای مردونه از پشت سرم گفت همون فازی که شماو مجید آقا داشتید الهه خانوم
    با خواهرم به همدیگه نگاه کردیم راس میگفت ما عقدمون زمستون بود عروسیمون پاییز
    حالا این یارو کیه اینقد گستاخ ؟؟
    مثل فیلما و رمان ا همون پسره بود ولی از کجا مارو میشناخت نمیدونم
    داداشم و مجید از در اومدن تو باهاش احوالپرسی کردن
    منم الفرار
    بعد فهمیدم اینا با پسره قدیما تو یه سالن ورزش میکردن و از فامیلای شوهر عممه

    کاش یجوری بشه رقصای عروس و داماد قبل از ورود مهمونا انجام بشه
    خیلی حوصله سر میبره جدیدا
    رقص تک عروس
    رقص عروس و داماد
    رقص مادرا
    رقص خواهرا
    رقص شاباش
    رقص چاقو
    رقص کوفت

    بعد هم که رقصا تموم میشه تازه پدرا و داداشا میخوان باعروس برقصن
    میریم عروسی دوتاقر بدیم هی دی جی میگه کسی وسط نیاد
    مام تا آخر عروسی اون ته سالن تو تاریکی برا خودمون رقصیدیم

    فعلا تا بعد





    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  22. 10
  23. #25992
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    7,163
    5,660
    3,323

    پیش فرض

    سلام چطوریین گوگولیا

    +++

    این هفته یه سری وقایع واسه من اتفاق افتاد خیلی جالب بودن یکیش همین دیشب بود !:|
    داشتم با کسی که از صبح منتظر پیامش بودم چت میکردم ، نتم که قطع شد اون هیچی ، با نت بابام وصل شده بودم به لپتاب و داشتم چت میکردم عاقاا نمیدونین که عالمم و ادمم دقیقا عالم و ادم باهام کار داشتن ، داداشم که از صبح بیدار شده بود تو کوچه بود بعد تو اون تایم امده میگه بیا با من ریاضی کار کن من فردا امتحان ریاضی دارم ، همیشه یه بهونه واسه نخوابیدن داره عاخهه تو که هیچ وقت درس نمیخونی این حرفت واسه من فحشه !، هیچی عصبی شدم که چرا کارش مونده الان و فرستادمش بخوابه !
    بعد بابام از صبح خونه بود امروز هیچ کاری باهام نداشت تو اون تایم میوه خواست چای خواست لباس اتو شده واسه فردا خواست کفشای واکس خورده و تمیز شده خواست حتیی میخواست بگه ماکت کعبه رو هم میخوام که دیگه با چشام بدرقش کردم
    از اون طرف میخواستم برم سر چتم ، که یهوو عمق فاجعهههه عمقشش اینجاااس اون یکیا قابل درک تر بودن !خاله بابام شونصد سال یه بار زنگ میزنه همیشه هم میگنن شبا سر ساعت 8 میخوابه لعنتیی ساعت 9 وخورده ایه تو چرا نخوابیدییی هیچی عاقا یعنی منو میگییی دربه داغون بودممم !هیچی دیگه گوشی بابام رو بهش دادم از عصبانیت نمیدونستم چیکار کنم که یهو نت خودم وصل شد !
    نمیدونید که میخواستم همههههههههههه چی رو بزنم خورد و خمیر کنم راحت بشم

    +++

    بابام انار خریده میگه دون کن بخوریم ، میگم بابا وقت میخواد حوصله میخواد ، میگه تو هم یه کتاب میگیری دستت که کار نکنی :||
    قشنگ تو تخم چشاش نگاه کردم گفتمم نکن اینکاروووووووووو نکننن تو دیگه نکنن!:|
    من کارو میزارم جلوم کتابم اونور میگه زهراااا جان من اینبار نوبت من بود :| کی جواب گویه کتاب منه ؟کیییی !هیچ کس :|

    +++

    اون شب عمه ام امده خونمون ده تا لاک واسم خریده :| میگم اینا چیه دیگه ، میگه دختری که لاک نداشته باشه دختر نیست !:|| میگه تو هیچ وقت لاک نمیزنی عمه جان یه ذره به روحیت دقت کن !:|
    خو وقتی نمیزنم این همه سال ربطی به روحیه نداره که !:| خوشم نمیاد !الان با این ده تا لاک چیکار کنم ؟!
    داداشم میگه بزار دیوار بگو بخرن :|
    بابامم میگه زشته لاقل دوسه بااااار بزن ببینن :| راحتشون کن !
    چرا نمیخوان درک کنن منن از لاک خوشم نمیاد
    مثلا چرا عمه ام ندید من کفش دوست دارم !کفش نخرید برام ، یا چرا ندید هیچ کس گل رز برام نمیخره چرا گل رز نخرید !به خدا این عمه ام با من یه ذره هم مشکل داره واسه تلافی لاک خریده :|||
    هیچ عاقا حیف اون پولی که واسه لاک داده !چون همشون باز نشده قرار خشک بشن :|
    دااداشم یه ایده خوب داد بعد از اون ایده مزخرفش ، گفت بردارم باهاش روی سنگ نقاشی کنم :) راست میگه خوشگل میشه :)

    +++

    پنجشنبه رفتم صبح بیرون میشد دو سه ماهیی کلا واسه خرید نرفته بودم عاقاا رفتم تو هر مغازه ده تاا زن بودن :| همشونم سر یه موضوع جنگ داشتن که من اول دیدم اونو و واسه منه :| خدا وکیلی مرد فروشنده هنگ بود :| بابا یوااش اروم !نصف کنین نصفشو تو یکیتون ببرین نصفشو یکیتون
    هیچی رفتم مغازهه قنادییی چشمتون روززز بد نبینه 500 خرج کردم امدم :|
    حالا واسه چی
    میدونین از این مغازه ها بود که همه چی داشتت بعد منم همه چی میخواستم
    از این سینی های گردوون (اسمشو نمیدونم واسه کیکه ) از اونا گرفتم 100 تومن
    وردنه
    قالب کیک
    شکلات سکه ای
    شکلات سفید
    شکلات سیاه
    نسکافه
    بعد خامه کیک
    پودر نشاسته
    و....
    دوتا هم هوبی گرفتم :| 3.5 دونه ای :| دلم کباب شد !:| هر جور تقسیم کردم دیدم نمیتونم یکیشو بدم داداشم نصفشو دادم
    هیچی عاقااا کلی چیز خریدمم امدم بیرون با یه کاغذ روغنیی لوله ای بلند و قالب کیک اهنی دارم تو خیابون راه میرم هی این قالبه به اون یکی میخوره هییی صدا تبل میده ملت نگام میکردن هیچیی مکافاتی بود !
    رفتییم جلوووووو تر دیدمم اوه قلبم لباسسسس مغازه هه کلاا تمش زرشکی بود من رفتم تو ولی یادم نمیاد چی شد کی منو کشید بیرون
    همههه چی زرشکی بود !
    عاقا یه ست از این ست های زوج هستن از اونا بود حیففف که کسی نبود براااش بخرم میخریدمم به جون خودم خیلیی خوشگل بود
    هیچی نزدیک به یه سااعت وقت تلف کردم هیچیی نخریدم امدم بیرون
    دلیلش این بود که لباس زیاد داشت الکی داشتم اون تو کیف میکردم، یه زنه امده بود واسه نامزدش کت بگیره ، اسکوول نه سایز لباس نامزدشو میدونست نه تیپ مورد علاقشو هیچی عاقا مرد خودش چاق بود ، کنار دست دوستش داشت از لاغری مییمرد ، یه مرد دیگه هم که متوسط بود داشت با زنش یه کت تنش میکرد ، فروشنده هه برگشت گفت ببین خانوم اینجا همه جور سایزی داریم ببین کدوممونیم بده بپوشه ! هیچی عاقاا این یه ساعت همه چیو ریخت وسططط ولی در انتها بایه تشکر رفت بیرون و دوباره برگشت تو فروشنده هه به عینه یه سال پیر شد :| جوری که خواستم بگم خانوم مغازه بستس !زنه امد تو عاقا میشه شالگردنه رو بیارین ، هیچی فروشنده هه از شدت کلافگی رفت بیرون دوتا سیگار کشید ، لامصب زناا بعضی وقتا خودشون سپاه دشمن رو یه نفر میسازن !خیلیی خوب بود !:| بعد شالگردنه رو از ت ویترین کشید بیرون زنه ، منم در همه ی این تایم هم داشتم لباسا رو میدیم هم گوش میکردم !بعد زنه اینجوری کرد عاخه نمیدونم میپسنده یا نه !:| مره که تا نصف کمرش تو ویتیرین بود و گند زده بد به دکوراسیون مغازش :| گفت به نظرم شما برین یه دور بزنین اگه خواستین با نامزدتون تشریف بیارین
    بدبخت رو کشتی ، پیر شددد ، مردددد !ول کن دیگههه !:|||
    دیگه آخرا فروشندهه واسه سایز لباس و کت و... برگشته به زنه میگه خانوم نامزدتو اصلا دیدی ؟!
    سایز لباسشو نمیدونی خب زنگ بزن یه جوری بپرس که نفهمه بعد همراه زنه ایده داد :|
    یعنی من اینور هنگ بودم
    برگشته میگه فاطمه زنگ بزن بهش بگووو من میخوام لباس بخرم سایز لباست چنده یه ساعت خندید فروشنده هه رفت تو افق !من اینور نتونستم تحمل کنم امدم بیرون
    خدایی یه ذرهه سبک بازی رو کم کنین

    +++

    جدیدا همه چی بر وفق مرادمه همهههههههه چی خدا به دادم برسه پشت این جاده صاف چه کوهیه نمیدونم ، ولی هر چی که هست ایشالله خیلی اذیت نکنه
    از طرف دیگههه داره عروسیاا میرسهههه :| خدا وکیلییی حوصصله ندارم لباس بخرم !این چه کار مزخرفیه که خانوما دارن بابا یه لباس رو چند بار بپوشیم چی میشه مگه !کی حوصله داره کل شهر رو بگرده تا یه لباس پیدا کنه :|
    هووف !

    +++
    همین دیگهه
    دم اونی که این تایپک رو زده گرم




  24. 11
  25. #25993
    Lord Alireza
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2019
    نوشته ها
    830
    177
    407

    پیش فرض

    بعضی وقت ها تو زندگی آدم تجربیاتی رو بدست میاره که به مرور زمان میفهمه اشتباه بودن و تجربه غلطی بودن. امیدوارم این هم یکی از همونا باشه.
    قوانین این دنیا مثل قانون جنگله.
    بکش تا کشته نشی
    نابود کن تا نابود نشی و...
    آخرش چی میشه نمیدونم. اینقدر میکشیم و خراب میکنیم و نابود میکنیم تا خودمون از بین بریم.
    وحشتناک نیست چون دارم بهش عادت میکنم.
    زندگی یک جنگه. چالش ها و بالا پایین هاش یکجور جنگه.
    الآن که دارم فکر میکنم کسانی که مخالف فرزند آوری هستن کار درستی میکنن البته نظر هرکس محترمه. جالبه که خیلی از دوستام هم مثل من فکر میکنن. فکر میکردم فقط خودمم!

    راستی براتون پیش اومده وقتی دارید زبان میخونید از لغت خاصی خوشتون بیاد؟ مثلا من نمیدونم چرا از لغت genuflect خیلی خوشم اومده. یا مثلا لغت prognosticate.
  26. 4
  27. #25994
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,502
    11,058
    21,689

    پیش فرض

    هلنا ماشالا چ امضایی داری :)) نصف صفحه رو گرفته
    +
    امروز گیر کردم ب درخت
    بله ممکنه
    شاید بپرسید چرا و چگونه :|
    اومدم از کنار درخته رد شم
    برگاش ریخته بود
    تیغ داشت شاخه هاش :| نمیدونم چجوری ولی تیغ داشت
    منم بافت پوشیده بودم
    گیر کردم به شاخه ش
    با یه صدایی ک صدبرابر از صدای خودم نازک تر بود و حاصل بیچارگی بود گفتم
    محدثه من گیر کردم ب درخت
    یه پسر پیرهن صورتی وایساده بود، از بچه هامون هم بود اتفاقا
    میخندید نکبت
    خلاصه ک رها شدم
    +
    واسه ارائه جوری آماده شدیم ک روحانی واسه مذاکره هاش آماده نشده بود
    شب قبلش صلوات نذر میکردم ک منو نبره واس کنفرانس
    ب زهرا هم گفتم برام دعا کنه
    رفتم داوطلب شدم من از اونام ک ب چپ نگاه میکنم توپو از سمت راست میزنم توی دروازه
    نمیبرد منو :|
    بعد جالب اینه ک شاخای کلاسمون (مبصر و بر و بچ) هیچکدوم داوطلب نشدن :/
    ادعاهای پوچ و توخالی هه
    دیگه امروز خونم ب جوش اومد
    دوباره داوطلب شدم توی جلسه دوم
    نبرد دوباره
    تایم سوم بودیم گفت کی داوطلبه
    من قهلم عوووووق
    نگفتم من داوطلبم .. دیدم از پشت سرم جمعی از دخترها گفتن سما برو سما برو
    دستم بدون فرمان مغزم اومد بالا ب خودم اومدم دیدم فلشو زدم به کیس
    ببین .. دستام یخ کرده بود .. میلرزید دستام
    70 نفر بودن
    45 تا دختر
    25 تا اون یکیا
    ینی 140 تا جفت چشم منتظر بود من دهنمو باز کنم همینجوری دُر و گهر بریزه بیرون
    گفتم ب نام خدا فلانی هستم موضوعم اهدای عضوه
    ینی منتظر بودم پسرا تیکه بیان .. نه اینکه دلیل خاصی داشته باشه چون واقعا دلیل واسشون لازم نیست!
    یا یکی حرف بزنه
    یکی بخنده
    استاد بگه موضوعت در مورد اخلاق حرفه ای نیست
    برو بشین
    موضوعتو عوض کن
    ولی توضیح دادم و همهههههههه گوش میدادن
    ینی همه ها .. حتی شاخامون ک معمولا سرشون پایینه ک مثلا ما خوشمون نمیاد گوش بدیم
    ینی میخکووووب
    منم صدامو انداخته بودم توی سرم :))))) نفس کششش داوشای گلم
    ب پسرا ک اصلا نگاه نمیکردم .. دخترا و استاد رو نگاه میکردم
    وقتی استاد سرشو ب تایید تکون میداد دوست داشتم داد بزنم اینههههه شیرههههههه ایووووووول
    یه دفعه یکی از نخاله هامون حرف زد
    من رشته کلام از دست در رفت .. یادم رفت چی میخواستم بگم .. قطع کردم حرفمو
    سرمو یکم گرفتم پایین ک فکر کنم و گفتم یادم رفت
    بعد چندبار زدم روی میز
    بعد دوباره شروع کردم .. دیگه هیچکی جیک نزد
    ینی مسلط ها .. اصن یه وضی
    تموم ک شد اومدم بشینم استاد گفت خیلی خوب بود
    همه دست میزدن .. چند نفر ک دستاشون سرخ شد صد در صد
    اومدم بشینم چندتا از دخترامون گفتن سما خیلی خوب بود .. چقد مسلط بودی .. چقد جدی بودی
    بعدش یکی از دوستای مبصر رفت (اینجوری میگم ک بشناسید )
    پسره در مورد مرگ حرف میزد، گفت همونطور ک خانوم توضیح دادن در مورد مرگ مغزی .. فامیلیشونم نمیدونم
    رویا و محدثه و ندا و دو سه تا از دخترا هم زمان فامیلی مو گفتن :)))) پسره ماتش برد گفت اها بلـه :))
    ندا گفت "نیا" هم داره اخرش
    منم گفتم "تازه با دوتا آ"
    وای نگفتم بتون؟
    مبصر میخواد فامیلی منو بنویسه توی کانال مینویسه "... نیاا"
    همیشه دوتا آ :))))
    منم امروز زهرمو ریختم
    +
    مبصر هم کنفرانس داد
    ینی من ک رفتم همه شیر شدن :)))
    ولی گند زد
    ینی گندها
    همشو از رو خوند
    آخرشم استاد گفت ربطی ب اخلاق نداشت اصن
    خلاصه ک فرزندم، شاخی پیشه نکن ک اخر و عاقبت نداره .. مثل ما آروم برو همیشه برو :)))
    چقد چرت :)))))
    +
    وای امروز 10 ساااااعت کلاس داشتیم
    منم سرما خوردم
    تب داشتم با حالت تهوع و بدن درد و سردرد
    +
    امروز یکی از پسرا قبل از ارائه ش یه نطقی کرد ک دوست داشتم بزنم تو دهنش
    اعتماد ب نفسش داشت از گوشاش میزد بیرون :| جو گرفته بودش شدید :|
    راه میرفت و میگفت "استاد آزادی بیان داریم؟"
    :|
    "حالا بگذریم ک تا شما گفتید کنفرانس باید بدیم 50 نفر دختر موضوع دادن و ب ما موضوع نرسید
    دخترا هم ک اعتماد ب نفسشون رفته بالا و هی داوطلب میشن"
    اولا ک اولین اسم، اسم دوتا مبصراس :|
    بعدشم ب ما چ ک شما اهمیت نمیدید ب این موضوعا
    والا
    عتیقه
    دوما .. اعتماد ب نفسمون رفته بالا؟؟؟ بالا نبود یعنی؟؟؟ عجــــــــــب
    +
    محدثه هم کنفرانس داد و جوری احمقانه (مثل همیشه) رفتار میکرد ک هممون فقط میخندیدیم
    دیوانه س این بشر
    قبل این ارائه ما همه فکر میکردن ما از اون بدبختای خنگ گوشه گیریم
    ولی الان فهمیدم علاوه بر جدی و درسخون بودن، دیوونه هم هستیم خدایا شکرت
    +
    دیشب رئیس دانشگاه اومده بود توی نمازخونه
    ما نمیخواستیم بریم ولی گفتن شام میدن :))) سفیرکشان رفتیم
    گفتن پوشیده بیاید
    من هودی پوشیدم ی شال هم انداختم روی سرم
    نشستیم، دیدم حاج آقا اومد تو
    اینکه از خنده مرده بودیم ک هیچی، من فقط شالمو میکشیدم ک پهن شه :))))
    دیگه رویا چادرشو انداخت رومون تحت حضانت رویا دراومدیم
    شام دادن ولی قیمه ها رو با برنجا قاطی کرده بودن :)) واقعاها .. دیگه نرفتیم جلو
    البته اینکه توی صف یه لحظه نفسم قطع شد هم بی تاثیر نبود :)))
    اخرش هم خیلی شیک برگشتیم بی غذا :))) مثلا فک کنن ما باکلاسیم :))))
    +
    همین دیه
    این چند روز میبینم ک منتظر منتقم سما بودید
    اینم از روزی امروز خدایا شکرت :))
    این چند روز ب شدت حالم بد بود از لحاظ روحی
    امروز بهترم :))
    فعلا
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2019.11.12 در ساعت 22:26

    "حیف از من .. غلط کنم که دگر .."
    باز تکرار اشتباهی که ..

    ....
  28. 10
  29. #25995
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,223
    4,908
    6,796

    پیش فرض

    بله باختیم
    بازم به این عربا باختیم
    آی بدم میاد
    مسعود شجاعی هم که علاوه برکارت قرمز تمام فحشای عالم ودریافت کرد
    بچه ها میگن عراقیا تو هتل سینی سینی شیرینی دارن پخش میکنن
    اونوقت میگن واسه ولادته
    خرم خودتونین ...کشور دوس و همسایه ارواح عمتون
    من که نفهمیدم این لژیونرا چرا تیم ملی بد بازی میکنن
    جای خالی سید جلال قشنگ احساس میشه ..
    امید ابراهیمی هم که در حد مسئول ایستگاه صلواتی چای عمل کرد

    فردا سالگرد عروسیمه درصد سوپرایز شدنم با باخت ایران به 20 درصد رسید
    خدا از باعث و بانیش نگذره که حال شوهر منوخراب کردن

    ولادت حضرت رسول هم مبارکتون باشه عشقا





    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  30. 7
صفحه 1733 از 1740 نخست ... 1233163316831713172317281729173017311732173317341735173617371738 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,981 به 25,995 از 26088

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (1 کاربران و 1 مهمان ها)

  1. alfred.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •