ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1734 از 1735 نخست ... 123416341684171417241729173017311732173317341735 آخرین
نمایش نتایج: از 25,996 به 26,010 از 26025
  1. #25996
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,488
    11,050
    21,646

    پیش فرض

    خیلی سرده خیلی خیلی خیلی خیلی
    نمیدونم شوفاژ خاموشه یا نه :|
    +
    اول کار بگم
    حالم خوب نیست خیلی :) یکم بهم ریختم واسه همین دلم میخواد حرف بزنم :)
    +
    امروز رفتیم سر کلاس اصول و مهارت ، خوشحال و خندان نشستیم عقب .. گفتیم خب حالا خوب شد :)
    بعد استاد گفت پاشید کلاسو عوض کنید این سیستمش بالا نمیاد
    :|
    حمله، حمله ی پلنگها ب در بود .. کفش یکی از پاش در اومد (الکی)
    ب بچه ها گفتم وایسید یقه همو پاره کنن بعد ما بریم :|
    سلانه سلانه رفتیم دیدیم نامردا همه نشستن ته
    دوتا صندلی ردیف اول خالی بود
    با سه ردیف اول سمت پسرا
    دومی ک عمرا :| نشستیم ردیف اول
    (کف و خون گریه میکند)
    استاده از روی وورد میخوند، درست نمیخوند :|
    بعد گفت کسی سوال داره؟
    من گفتم بله
    اره همون ک تو دلت گفتی :)))))))
    سوالمو پرسیدم دیگه همین :|
    +
    پراتیک داشتیم
    استاد گفت یکی گارو بیاره
    من رفتم توی بازار شام دنبالش بگردم، یکی از دخترای خودشیرین و مزخرف کلاسمون زودتر گارو رو از سمت خودش پیدا کرد داد ب استاد
    من یکم دیگه گشتم، پیداش کردم
    اوردم سمت تخت ک روش از این ادم پلاستیکیا بود (اسمشو یادم نمیا :| )
    دختره گفت فلانی اورد گارو رو
    گفتم میدونم، مهم نیست
    بعد گارو رو گزاشتم روی تخت
    :)
    میخواستیم انژیوکت زدن رو تمرین کنیم
    من توی بیمارستان یاد گرفته بودم، وایسادم واسه دخترامون توضیح دادم
    ماشالا ب ابن دختر ماشالا :)
    +
    رفتیم کلاس فیزیولوژی
    میخواستیم تعداد گلبول های قرمز رو بشمریم
    کنار ما یه گروه از پسرا بودن ک موقع ارائه کنفرانس من توی کلاس ما بودن .. ینی میشناختیمشون کم و بیش
    محدثه نمیتونست تنظیم کنه میکروسکوپ رو
    اعصاب نداشتم اصلا
    گفتم محدثه برو کنار
    تنظیمش کردم
    پیداش کردم
    شروع کردم ب شمردن
    پسره خیلی متعجب بود ( :))))) )
    گفت میتونم نمونه شمارو ببینم؟
    من ک جوابشو ندادم. محدثه گفت اره بیا.. واسش توضیح داد و پسره گفت مال ما اصن اینجوری نشد
    خب ب ما چ :/
    محدثه رفت نگاه کرد گفت سما اینا گند زدن :))))))) بیا ببین
    ینی اصن این بچه انقد رکه ک ادم اول باید نیم ساعت بخنده بعد بره سمتش
    رفتم سمت میکروسکوپشون
    صندلی رو کشیدم سمت خودم نشستم :)))
    تنظیم کردم و اوردم براشون
    گفتم حباب درست شده
    دیدم استاد هم اومد
    گفت اره حباب درست شد ولی معلومه بازم
    گفتم اینکه مال ما نبود بیاید مال ما رو ببینید :)
    گفت افرین درسته :) حالا بشمرید
    ینی کور شدم
    ببین
    کور شدم
    :|
    +
    همه رفتن .. ما هنوز داشتیم گلبولهای سفید رو میدیدم
    یکی از پسرا واساده بود فقط
    من نمیدونستم این نرفته :))))
    استاد گفت بچه ها تمیز نمیکنن و میرن کاش میدونستم اسماشونو
    گفتم استاد میخواید من بگم؟ :)))))
    گفت اگه بگی ک خیلی خوب میشه
    چیزی نگفتم
    گفت یه اقایی اینجا بود بین دخترا وایساده بود :)))) اون کی بود؟
    فامیلیشو گفتیم :) تا تو باشی فقط ب هدف درس بیای سر کلاس :|
    بیشورِ نکبت :|
    بعدیکی از پسرا هم بود توی کلاس
    میره میگه سما و ندا و محدثه فروختنت
    :))))
    +
    امروز ب حدی هاپو بودم ک خودم از خودم حساب میبردم :|
    دخترا الکی میخندیدن :| ای درد ای زهرمار ای کوفت
    ما هم زیاد میخندیم
    ولی ریز ریز
    اینا قهقهه میزنن زیرچشمی هم سمت مخالفو نگاه میکنن موقعیت یابی کنن :| اخ اخ اخ
    اینا قهقهه میزدن من نگاهشون میکردم ناجور ینی ناجورها
    محدثه میگفت من از روبرو میدیدمت میگفتم الان سما میکششون
    :)
    دختره باید میومد وسیله ها رو میداد دست ما، رفته داده دست پسره :|
    نوبت ما بود :|
    نگاهش کردم گفتم باید میدادیش ب من
    گفتم الان میرم برات میارم
    رفت برامون اورد :))))
    فقط خودشو ضایع کرد .. خب میگفتی دست ب دست کنید تا برسه ب بقیه :/
    +
    خلاصه ک اگه خبر قتل شندید بدونید من بودم یکی از این خودشیرین ها رو کشتم
    +
    سرماخوردم .. همش خوابم میاد
    +
    برم دیگه
    فعلا

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  2. 10
  3. #25997
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    12,968
    4,749
    5,735

    پیش فرض

    حالم خوش نبود از حال ناخوشم بیدار شدم دیدم نوشتید بنزین شد سه تومن مغزم یخ زده. دو ساعته نمی دونم حال خودم ناخوشه یا از این خبر. کاش یه بار برای همیشه تموم شه این کابوس... من یکی به عنوان یه جوون ایرانی دیگه کشش ادامه دادن رو ندارم سالها جوونی و شادی و لبخند رو از دلمون گرفتن زنده زنده کشتنمون و سالهاست در حال مرگیم و هی دست و پا میزنیم*که نمیریم واقعا خسته شدم از تقلا برای زندگی برای شاد بودن برای حفظ روحیه برای تلاش... نمیدونم شما در چه وضعید من یکی واقعا خستمه فهمیدم هرچقد هم بجنگی و تلاش کنی که شاد زندگی کنی فایده نداره تا این کابوس لعنتی تموم نشه به هیچی نمیرسی.... کاش یه بار برای همیشه تموم*کنیم این کابوس لعنتیو.....
    من به تنگ آمده ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم...
  4. 10
  5. #25998
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,804
    19,844
    15,575

    پیش فرض

    سلام به همه
    سما جان نوشتی هوا سرده
    من توی مالزی دارم همینجوری عرق میریزم و مثل کوزت کار خونه انجام میدم
    اینجا خیلی گرمه
    چهار ساعت و نیم هم از ایران جلوتره
    یعنی من الان ناهار هم درست کردم منتطرم حاصر بشه بدم فینگیل عمه بخوره
    دیگه اینکه منم از شنیدن خبر گرونی بنزین شوکه شدم
    به قول نرگس کاش این کابوس تموم بشه
    به امید آزادی
    دوستتون دارم
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  6. 10
  7. #25999
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,804
    19,844
    15,575

    پیش فرض

    سلام به همگی
    شنیدم که ایران در همه شهرها بخاطر قیمت بنزین شلوغ شده
    خدا به خیر بگذرونه
    امیدوارم کسی آسیب نبینه
    خدا به داد مردم برسه
    برای همدیگه دعا کتید
    دوستتون دارم
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  8. 9
  9. #26000
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,804
    19,844
    15,575

    پیش فرض

    سلام به همه
    اینقدر از دست این حکومت شاکی هستم که حد نداره
    آخه که چی اینترنت را قطع کردن
    واقعا خجالت اوره وقاحت تا چه حد
    هرچی میخوام حرف سیاسی توی سایت زده نشه ولی واقعا خونم به جوش اومده از قطع اینترنت
    چند روزه میام سایت انگار وارد جزیره ناشناخته میشم هیچکس نیست
    دلم گرفت
    کاش زودتر از دست هرچی ظالم کوتاه فکره خلاص بشیم
    ان شاء الله
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  10. 9
  11. #26001
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,097
    4,851
    6,633

    پیش فرض

    چطورین خوبین؟
    از وقتی نت وصل شده بقول عزیزی گوشیمون بوی بنزین گرفت بس که پستای بنزینی گذاشتن
    برای مانبودن نت ینی در هتل و ببندیم بریم خونه چای بخوریم باکیک شبم بیام پولارو تحویل بگیریم بریم.
    خلاصه خیلی سخت بود و کماکان سخته چون حس و حالی به آدم نمیمونه وهمش میگی خب آخرش که چی
    اینجا بمونیم که چی ....والا بخدا
    بعد انتقاد میکنن یسریا چرا مهاجرت میکنن

    قراره جشن عروسی داداش دوستم این ماه برگزار بشه عین داداش خودمه
    خلاصه اینکه خواهر دامادم خخ
    هرچی تاریخ میدیم باز چار پنج روز میندازه عقب دیوونه...میترسه
    دیشب تاریخ و قطعی کردن با خانواده عروس واسه 22 همین ماه
    باز آخر شب زنگ زد به عروس که حالا قبل شب یلدا عروسی میگیریم تاریخ دقیق نگین من استرس میگیرم
    فک کنم میخواد یروز زنگ بزنه عروس بگه حاضر باش با ماشین عروس دارم میام دنبالت
    والا بخدا با این وضع مملکت ترسم داره واسه جوونا ..حق دارن

    راستی واسه اون قضیه اجاره اون هتل کوچیکه به توافق رسیدیم که اسفند امسال تحویل بگیریم ..ان شالله
    تولد کوچولومون نزدیکه ..مرسی که هستی کوچولو
    فعلا تا بعد


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  12. 10
  13. #26002
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    5,824
    4,788
    2,700

    پیش فرض

    سیلامممم

    عاقا من یه بار گفتم سورپرایزم کنین :|
    پدرم هر روز میاد منو با چیز های متفاوت سورپرایز میکنه !
    دیشب یه جعبه انار اورده میگه زهرااا بیا ببین چی خریده بابا ؛ با ذوق امدم بیرون میبینم یه جعبه انار خریده میگه ، اون روز گفتی سورپرایزم کنین دیگه بیا ؛اینارو بردار دون کن بابا بخوره ، خوشحال بشه تو هم خوشحال بشی، تازه بیکارم نمیمونی یعنی این یه جعبه انار رو به هر چی که فکر میکننین وصل کرد :| باور کنین ! دیگه داشت به باک بنزین وصل میشد که جلوشو گرفتم و گفتم سورپرایز شدم !
    واقعا خییلیا معنی سورپرایز کردن رو نمیدونن :| البته پدرم واقعا روز تولدم سورپرایزم کرد !یه کیک گرفته بود دو طبقه قلب صورتی !6 کیلو بود فکر کنم :|| سارا ( خواهرم ) خودشو کشتت تا تمومش کرد !:| منم برا اینکه ناراحت نشه به اندازه یه قوطی کبریت خوردمم :| هعی !ولی سارا و مهدی و فاطمه جوری دخل کیک رو اوردن که خدایی شکلشون شبیه کیک بود :|
    بعد از تموم شدن کیک سارا برگشته میگه زهرا باورت میشه تموم شد 6 کیلو !:|
    من :
    سارا :
    مهدی :
    فاطمه :

    وایی بابام فقط ی تیکه خورده بود !امد بازم برداره نبود !عاقاا من پخش زمین بودم چشای بابام گرد شده بود !:| یه نواسناتیم ایجاد شد یه موج ها و فرانکاس هایی هم پرده گوشمونو تکون داد
    ولی خوب بود !
    بابای من اهل ابراز احساسات نیست ولی شب من نشسته بودم پشت میزم بعد بابام با کیک که روش فشفشه و... گذاشته بودن امد تو اتاقم ،همینجوری امد نزدیک منن ، بعد یهو گفت زهرا ، عاقا منم گوشم هندزفری بود داشتم اموزش یه فصل زیست رو میدم و نت برداری میکردم !هیچی عاقا این زهرا گفتن همانا و من جیغ زدن همانا و کوفت گفتن پدر همانا :| میگه دختره انقدر تو اتاق تنها مونده خل شده !واسه چی جیغ میزنی :|
    نمیدونین قیافه بابام دیدن داشت یه لحظه از خنده رو به قهقه امد رسید به اخم ترسناک
    هیچی بلاخره شمع ها اب شدن و برگه نت برداری من هم بیچاره ابکش شده بود !:| انقدر این فش فشه ها افتاده بودن روش :|
    +
    تو اغتشاش ها سارا گیر داده بود که بریم بازار :| حاالااا این وسط بابام میگفت نمیشه از اونطرف سارا گفته بود یعنی دهنتتو برای مخالفت باز کنی سیمان میریزم توش (خانوادتن خشنیم )
    هیچییی عاقاااا من هم پشت سر بابام میگفتم نه میریم میرفتم پیش بابام میگفتم بابااااا یعنی بریم :| ؟
    وایی وضعیت نا بسامانی بود !به هر حال رفتیم بازار کلییی خرید کردم :| الان که به حسابم نگاه میکنم که بیچاره داره شپش هاشو میشمره اشکم در میاد :| فکر کنم این هفته عروسی داریم :| فکر کنم البته :|خاک توسرشون :| به نشونه اعتراض نمیرم عروسی :|
    +

    کتابام امد :| خیلییی ترسناکن :| امروز صبح پست امده یه جوری زنگ درمون رو زد که من قلبم برا چند لحظه از شکش وایستاد ما خونمون سه طبقهس ببینید هر سه تا طبقه رو میزد !بعدش با دستشم میکوبید رودر، تو دلم میگفتم واسه کشتن من امده !دیونه است :| هیچی ایفون رو برداشتم میگم بله
    میگه اقای ابراهیم .... میگم بله !میگه میاین پایین
    رفتم میگم عاقاا ایفون سوخت چرا اینجوری در میزنین :|
    چشاشو یه جورییی درشت کرد و ابروهاشو یه جوریی تو هم کشید که گفتم اهان معذرت میخوام !ایفون غلط کردی به سوزی به خدا ملت عصبین همه!:|
    بعدش گوشیش رو اورده جلو چشام میگه امضا کنید سرشم گرفته ته کوچه :| دو قدم عقب رفتم که دستمو برسونم میگه خانووووووم عجله کنین :|
    ببینییید جورییی بهش چش غره رفتم که دهنشو بست اخرشم گفت معذرت میخوام عجله داشتم :| بیشعور نفهم !ایفون تا اخر روز صداش خروسی شده بود :|

    +
    هیچی کلا این چند روز اعصااب مصاب یوخده :| باعث و بانی هایی هم داره
    ولی درکل الان خوبم
    هفته افتضاحی داره به پایاااان میرسههه :)))
    خوشحالم که این هفته تموم شد :))))))
    +
    دم اونی که این تاپیکو زده گرم
    ویرایش توسط ...helena... : 2019.11.26 در ساعت 20:40
  14. 13
  15. #26003
    adamak-h
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2019
    نوشته ها
    3,827
    2,215
    2,409

    پیش فرض

    امروز شبیه به یک زخم عمیق بر روی زندگی ام باقی می ماند..
    از همان زخم هایی که سال ها بعد نگاهش کنم و امروز را به یاد بیاورم
    گاهی فکر می کنم من همه ی تلاشم را کرده بودم...
    من به جای تمام دیوارهای زندگی ام, پنجره ساخته بودم
    اما اشتباه می کردم..پنجره ها آدم را از واقعیت دور می کند...
    پنجره ها, افکار را تبدیل به رویا می کنند و آن وقت , کارمان ساخته است!
    می بینی چه بر سرِ چهارفصلِ تفکراتم آمده؟
    من در پاییز گیر کرده ام...
    کاش کسی باشد که بتواند برود در مغزم دستمالی دست بگیرد و گرد و خاکش را تمیز کند...خاطرات پراکنده را مرتب کند
    بعد تر خاطرات غمگین را بگذارد در یک چمدان و جایی پنهانش کند...جایی که دیگر دستم به آن نرسد...
    اما دلم می خواهد امروز را بچسباند به جایی که,فعلا, در دید باشد...
    تا هر بار به آن نگاهی بیندازم و با کوچک ترین کلمه ای به یاد بیاورم
    که چه شد
    که چه کردند
    که چه کردم..
    کجا حیات به اندازه شکستن یک ظرف دقیق خواهد شد؟!
  16. 10
  17. #26004
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,804
    19,844
    15,575

    پیش فرض

    سلام به همگی
    اینترنت موبایل که هنوز وصل نشده
    منطق بعصیها مخصوصا مسئولین به درد لای جرز میخوره
    کسی بیاد از این مسئولین دفاع کنه با من طرفه اصلا از سایت اخراجش میکنم (شوخی کردم)
    پرسپولیس هم که بالاخره خودشو کشت یه بازی را برد
    امیدوارم که بازی*های بعدی را هم ببره
    دعا کنید زودتر اینترنت گوشی وصل بشه با مامانم میخوام تصویری حرف بزنم کار دارم کلی
    دوستتون دارم
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  18. 8
  19. #26005
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,738
    5,991
    4,209

    پیش فرض

    سلام دوست جونیا
    امیدوارم که خوب باشین
    من از مسافرت برگشتم
    عالی بود عالی
    کلی بهمون خوش گذشت
    اقوام چقد تحویلمون گرفتن
    منو همسری دیدیم یادمون میره دعوتا
    تصمیم گرفتیم بنویسیم کی کجا دعوتیم
    خلاصه رفتیم گشتیم کلی خرید کردیم
    بعدشم برگشتیم
    صبح ساعت 5 پرواز داشتم به حدی خسته بودم که رسیدم فقط خوابیدم بعد که بیدار شدم یه پیغامی مبنی بر این اومد که چون تو شلوغیا دیدیمت تو هم امنیت ملی رو به هم زدی و نمیدونم چیکار کردی و وووو دیگه تکرار شه حسابتو میرسیم
    آقااااااا خوب بذار برسم بذار این چشم من باز شه بعد انگ بچسبون
    اصن ولش کن
    یه خبری که خیلی ذوق زده میشم
    اونم اینه که من طرح اول و دومم رو تموم کردم
    خیلی دلم میخواد عکسارو اینجا بذارم که شما هم ببینید و نظر بدین
    ولی چون با گوشی میام تا میخوام کپی کنم یا آپلودش کنم کلا میپره نمیدونم چرا
    حالا سعیمو میکنم
    اصن وقتی اسمت زیر یه اثری میره انگار همه دنیا رو بهت میدن
    تا این حد
    مراقب خودتون باشین
    فعلا
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  20. 10
  21. #26006
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,738
    5,991
    4,209

    پیش فرض

    فک کنم یه کارایی کردم
    این طرح اولم که استادم تو کشیدنش خیلی کمکم کرده


    و اینم طرح دوم که کلش رو خودم کشیدم و استادم فقط تکنیک بهم گفته
    مچکرم از نگاه زیباتون
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  22. 12
  23. #26007
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,467
    24,094
    30,391

    پیش فرض

    سلام و وقت*تون بخیر
    جونم براتون بگه این مدت بی نتی هم خوب بود هم بد
    خوب بودنش به این بود یکسری نرم افزار و سایت به درد بخور ایرانی یافتم
    بهتون میگم شاید یه وقت باز نت قطع شد :|
    ۱. مسیریاب : بلد، در حد ویز نیست ولی از بقیه ایرانی*ها یک هیکل بالاتره نه فقط یک سروگردن
    ۲. مترجم: ترجمان توی تبدیل فارسی به انگلیسی و بالعکس یه وقتایی از گوگل ترنسلیت و اینام بهتره!
    ۳. مرورگر وب: یوز
    ۴. وب پروکسی که البته انگار زدن جمعش کردن نامردها: go.1ashena.ir
    این آخری روزای اول یعنی قبل از گیر دادن وزارت اطلاعات خیلی خوب بود همه سایتا باز میشد
    بد بود چون از مامانم بی*خبر می*موندم و تلفن ثابتم نمی*گرفتش (
    +
    میشه دعا کنید دل دردم خوب شه؟ یه جوری درد دارم که فکر میکنم الاناست بمیرم
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  24. 11
  25. #26008
    elahe naz
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,097
    4,851
    6,633

    پیش فرض

    درود برشما چطورین؟
    اخباری که از عراق به گوش میرسه زیاد جالب نیست
    عراقیا میان اینجا یچیزایی میگن ته دل همه خالی شده
    جنگ نشه باز صلوات
    اگه اینجوری پیش بره کار ماهم شدیدا میخوابه
    بگذریم ..
    آلودگی هوا هم که خفمون کرد
    خوبیش فقط تعطیلی مدارسه که من خیالم بابت فرهاد راحت باشه
    همیشه اینوقت سال یجوری بی حوصله میشم..بخاطر آرامش و دوام زندگی مشترکمون
    5ونیم صبح هوا تاریکی باماشین زدم بیرون
    باورتون نمیشه ولی تاحال من خوب نباشه حال اون دوتا طفلی هم خوب نیست(مجید و فرهاد ومیگم)
    نصف مشهد و دور زدم تنهایی میدون بسیج کله پاچه خوردم البته نه کاملش خیلی گرون شده لعنتی
    بعدش یکم حالم بهتر شد هفت برگشتم خونه پر انرژی با لبی خندون صبحونه دادم بهشون
    مجید با این کار من همیشه موافقه وقتی و برا خودم بذارم آرامش پیدا کنم بعد به خانواده برسم..

    راستی چقدبرا آینده کاریم غصه میخورم ..اگه قیمت بنزین اینجوری باشه و رفت و آمد عراقی ها کمتر بشه کار و بار من یکی که میخوابه
    دل خوشی از عربا ندارم ولی واسه ما هتلیا تو این چند سال خیلی درآمد داشته
    تازه واسه اجاره هتل اقدام کردم ..خدا به داد من یکی برسه

    توکل بر خودش ...
    فعلا تا بعد






    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  26. 9
  27. #26009
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,738
    5,991
    4,209

    پیش فرض

    سلام
    مستقیم میرم سر اصل مطلب
    خیلی نگرانم
    اوایل بارداری با یه آزمایش خیلی معتبر که خونم رو فرستادن آلمان برای تشخیص مشکلات ژنتیکی جنین
    بهم گفتن جنین سالمه و جنسیتش دختره
    پریروز رفتم سونو بهم گفت پسره
    واقعا نگرانم که نکنه مشکلات جنسی داشته باشه
    یعنی تو ژنش دختر نشون داده ولی ظاهرش پسره
    به دکتره گفتم نکنه دو جنسست
    گفت اصلا به این موضوع فکر هم نکن
    گفت بعید میدونم با این آزمایشی که تو انجام دادی اشتباه رخ داده باشه ولی جنسیت جنین رو من پسر میبینم
    واااای میترسم دکتر خودم بفرستتم آزمایش آمینو
    من از اون سوزنا میترسم
    نمیدونم باید تا چهارشنبه صبر کنم
    لطفا دعا کنید نینیم مشکلی نداشته باشه
    فعلا
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  28. 10
  29. #26010
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,549
    6,791
    9,118

    پیش فرض

    درود و صد بدرود بر اهالی محترم کوچولو

    خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چ خبرا؟

    چقد دلتنگ کوچولو بودم!!

    اومدم ی عکس از سایت بردارم، عکس رو پیدا نکردم ولی فضای کوچولو باعث شد ی نمه فعالیت کنم...

    یاد ایامی ک ما هم روزگاری داشتیم در این سایت کوچولو خوشگل...

    از وقتی فعالیت در شبکه های اجتماعی اپیدمی شد ما هم درگیرش شدیم و فعالیت در سایت کم رنگ شد...

    زندگیمون هم ک شد کار بعد خانه ، خانه بعد کار و همینجوری درگیر روزمرگی شدیم...

    روزگار
    هم برای اینکه از روزمرگی دربیایم گاهی درگیر درگیری ها میکندمون...
    گاهی درگیر آلودگی...
    گاهی درگیر شیوع بیماری...
    گاهی درگیر خبرهای بد اقتصادی...
    بازهم خبرهای بد اقتصادی...
    و هی خبرهای بد اقتصادی...

    ی ذره هم رحم نداره ها لا ب لای این خبرهای بد ی خبر خوب نمیده امیدوار بشیم با همون ی خبر خوب تا سال 1400 برسیم...
    والا بوخودا...

    خب دیگه ی کوچولو قر بدم تو سایت و بعد برم ب کارام برسم...

    بای تا های
    مواظب خوبی هاتون باشید


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  30. 7
صفحه 1734 از 1735 نخست ... 123416341684171417241729173017311732173317341735 آخرین
نمایش نتایج: از 25,996 به 26,010 از 26025

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 5 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 5 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •