ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1737 از 1749 نخست ... 12371637168717171727173217331734173517361737173817391740174117421747 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,041 به 26,055 از 26232
  1. #26041
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,110
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام چطورین؟
    من که دردی میکشم غریب
    هنوز تو شوک آبان بودم و تنفر از اداره مملکتم ازنظراقتصادی منظورمه
    که دیروز صبح اتفاق وحشتناکی درونم رخ داده
    دیروز یاد تاریخ ایران افتادم و واقعا قلبم دردگرفت
    7صبح تا 9شب که قرار بود برا مهتاب(برادرزادم)تولد بگیریم تو خودم بودم
    خیلی ها مث من احتیاج دارن فکر کنن
    من غم و خشم و ابهام ونگرانی از جنگ و همرو باهم دارم
    بقول عزیزی من فرزند این خاکم
    از خدا برای سردار طلب رحمت دارم وخرد وتدبیر برای مردم کشورم
    اجنبی طوری ضربه میزنه که عواقبش از خود ضربه پرهزینه ترمیشه ..دوقسمتی شدن مردم و میهن
    فحش دادن به هم وطن فروش یا جیره خور خواندن هم عواقب بدتر ماجرای دیروز هست.

    تا شب اینقدر دودستگی واضح بود بین مردم که قلبم درد گرفت
    حتی مجید هم یجوری حرف میزد که ازطرز فکرش ترسیدم
    انگار که من دشمنشم

    خلاصه اینکه دلم خیلی گرفته خدا عاقبتمون و ختم بخیر کنه
    دیروزم به اجبار تو خوندن اهنگ تولدت مبارک بابقیه همراه شدم
    یه روسری خوشگلم هدیه دادم به مهتاب چون تازه سن تکلیف رسیده حجاب و خیلی دوس داره
    فردا هم مدارس مشهد بخاطر تشییع جنازه تعطیله خداروشکر

    فعلا تابعد


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  2. #26042
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,110
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    باز هم منم که چه سوت و کوره

    دی ماه همیشه ماه سنگینیه برام فقط 7تا متولد این ماه تو خانواده داریم
    ما خواهرام که از اول ماه تلفن دستمونه واسه هماهنگی وخرید کادو که شکل هم نشه یهو
    واسه مجید کادو نخریدم فقط گل
    ولی وقتی اجاره خونه رو واریز میکنه صاحبخونه زنگ میزنه که چرا دوبار زدی؟
    بله این هم کادوی من به شما آقا مجید..برو حالش وببر یه ماه اجاره خونه جلویی
    خودش که خیلی خوشحال بود میگفت بهترین کادوی عمرمه
    اصلا سوپرایز کردن تو خونمه

    یه دوری بزنیم تو کوچولو
    بعد بریم ببینیم چندتا آمریکایی کشتن
    فعلا تا بعد





    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  3. #26043
    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    8,939
    4,283

     

    کوچولو نمونه
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    این هفته هفته خوبی نبود ! دلمون خیلی سوخت !خیلی اذیت شدیم ولی تهش انچنان ملت یکپارچه شدن و انچنان راهپیمایی هایی کردن که رسانا های غربی نتونستن چرت و پرت بگن و جوک میگفتن ! مثلا رقص ما از شهید شدن سردارمون ! شاید هنوز نمیدونن بعضی از اقوام و گروه های خاصی از ایران نوع سوگواریشون فرق میکنه ! ابله ها !
    +
    این هفته زود گذشت !انقدر زود که متوجه نشدم اصلا !! فکر میکردم هنوز خیلی مونده به تولد سما !تا اینکه دیروز برنامه امتحانی داداشمو دیدم و فهمیدم امروز 18 دی ! خیلی تعجب کردم !
    این هفته ادمایی رو دیدم که فکر نمیکردم لحظه ای حتی چند ثانیه به سردار فکر کنن چه برسه گریه کنن ! ولی اون ادما انقدر گریه کرده بودن که نمیتونستن چشماشون رو باز کنن !
    بعضیا هم شبیه اون دسته از ادمایی بودن که فکر میکنن اگه چشمشون رو ببندن گوششون رو بگیرن چیزی اتفاق نمیوفته !
    این هفته انچنان به مردم کشورم افتخار کردم انچنان بهشون علاقه مند شدم که حتی یه کوچولو هم نمیخوام ازشون شکایت کنم ! واقعا مثل یه ادم که انسانیت داره و قدر دانی بلده امدن از پیکرای شهدامون استقبال کردن واقعا دمشون و دمتون گرم !
    +
    چهلم شهدا میفته 22 بهمن ماه ! به نظرم اونوقته که خیلیاااا نتونن سکوت کنن :) ، خیلیااا خیلی کارا بکنن که جلوی مراسم باشکوهشو بگیرن ولی به نظرم بیشتر از این هفته باشه !
    +
    فردا دهه اول ایام فاطمیه شروع میشه !! چه ماهی شد این دی ماه! خیلی قشنگ اتفاقا پشت سر هم امد و بداش خوب بودن خوب هاش هم به بد تبدیل شدن !ولی خب امد و رفت !

    ***
    این هفته هم تموم شد ! خداییش هفته پر فراز و نشیبی گذشت و رفت !
  4. #26044
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    16,930
    7,507
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    تاریخ امروز رو هرگز فراموش نخواهد کرد
    آرزوی تفکر برای خودم و مردم سرزمینم
    وقتی بهم بدی کردی و بهت لبخند زدم
    دیگه هیچوقت بهم اعتماد نکن
  5. #26045
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,110
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    چقدر جا خوردم با خبر امروز...خطای انسانی ...حالا بیشتر واااای خونواده هاشون

    بالاخره از دیشب مشهدم روی بارون و دید میشه کمی نفس کشید
    خداکنه برفم بباره مثل سال پیش در حسرت برف نمونیم
    مواظب خودتون باشید
    فعلا تا بعد


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  6. #26046
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,371
    22,601
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    عارفه اومدم بنویسم
    +
    عاقا مریم از دو هفته پیش ب من گفته بود ۱۹ دی با هم بریم بیرون
    منم میدونستم میخواد برلم تولد بگیره :))) صبح ۵ شنبه عارفه زنگ زد بم
    ک تولدمو تبریک بگه
    گفتم خیلی بده ک نیستی
    راستش عارفه نخواستم جلوی روی مریم بت بگم ولی چند روز پیشش انقد بت احتیاج داشتم و دلم تنگت بود ک گریم گرفت
    خداخدا میکردم بعدازظهر عارفه هم بیاد
    با مریم ساعت ۴ قرار داشتیم هی میگفتم من میترسم پیدا نکنم ادرسو
    بیا سر ملک با هم بریم
    گفت ن برو من خودم میاد
    من فک یمکردم حالا میریم تو کافه میشینیم اختلاط میکنیم دیگ
    قبول نکرد :|
    رفتم از در تو دیدم مزیم دم دره
    اهنگ تولدت مبارک پخش شد دیدم عارفه اون طرف وایساده
    اصن باورم نمیشد
    انقد دلم براش تنگ شده بوووود
    خلاصش اینکه خیلیییی خوش گذشت
    پارسال ک برام تم هری پاتر گرفتن
    امسال هم هودی ، کیف ، کتاب رنگ امیزی و پیکسل هری پاتر گرفته بودن
    واقعا جزو معدود ادمهایی هستن ک ب بچه بازیات کاری ندارن و بهشون دامن میزنن
    عارفه هییگفت من اومدم گفتگوتو خوندم، خیلی از دوستات حرف زدی، بهشون حسودیم شد
    :))) دیوونه
    هیشکدوم، شما دوتا نمیشید

    +
    مامانم اینا هم برام کیک طرح پرستاری گرفتن ♡ همراه با هدایای درخور
    +
    عاقاااا امروز ۲ تا امتحان داشتیم
    این هفته ۶ تا امتحان داریم
    ینی :/
    ایشالا خوب میشه :/
    فعلا

    I feel like I'm alive and I'm gonna make it
    Maybe if I cry I don't have to fake it
    I'm giving up my pain, so you can take it
    I hate it
  7. #26047
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,581
    16,163

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همگی
    احتمالا همتون خبرها رو شنیدید
    یه نفر مرده بخاطرش تا حالا 250 نفر مردن
    واقعا آدم نمیدونه چی بگه
    شما اشتباهی زدید ولی اونا واقعی مردن
    لااقل استعفا بدید تا یه کم دلمون خنک بشه
    خیلی حرصم گرفته ولی کیه که بفهمه به کی باید بگم دردمو
    خدا همه مسئولین را به راه راست هدایت کنه
    فعلا بای
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  8. #26048
    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    8,939
    4,283

     

    کوچولو نمونه
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام
    بعد از اینهمه اتفاق بد و... بلاخره خودمو به زور انداختم تو دامن اتفاق های خوب ! دلم تنگ شده بود به خدا ، تو این هفته خیلی فشار عصبی کشیدم خیلی ، به ارامش نیاز داشتم که زد و بلاخره بهش رسیدم امشب شام دعوت بودم خونه مامان جونم ! پنجشنبه به مامان جونم گفتم مامان جون دلم کوفته تبریزی هاتو میخواد! مامانجونمم گفت باشه زودتر بهم میگفتی میاوردم خونتون ! ما خونمون پنجشنبه ها همه جمع میشن !
    عاقا هیچی امروز بابام بهم گفت که مامان جون فقط منو دعوت کرده واسه شام و نگفته شام چیه ولی من فهمیدم !:) الهی دورش بگردم انقدر ماهه این زن ! بیچاره باباجونمو فرستاده بود نون سنگک تازه و داغ بخره !!
    به هر حال ساعت یه ربع به 5 حاضر شدم و رفتم دم در خونه بابا جونم با عصاش وایستاده بود دم در حیاط از در ماشین پیاده شدم بابا هم ماشین رو خاموش کرد پیاده شد با بابا جون سلام داد خواست بیاد تو حیاط بابا جون عصاش رو بلند کرد گذاشت رو در! عااقا منو میگین با دیدن قیافه بابا ترکیدم از خنده وسط حیاط پخش زمین شده بودم بابام به بابا جون التماس میکرد یه لقمه کوفته بهش بده !وای نمیدونین خیلی خوب بود هیچی نزاشت که نزاشت بابام هم برگشت خونه !
    عاقا تو حیاط از بوی کوفته غش میکردی چه برسی بخوری !میدونین اصل مزه کوفته به اونیه که درستش میکنه !وگرنه همه میتونن یادبگیرن ولی مزه هاش فرق داره
    رفتم تو دیدم مامان جون سفره رو اماده کرده و منتظرن اذان بگه و نماز بخونن و غذا بخورن ! ببینین این دوتا انچنان عاشق هم هستن که من فقط دلم میخواد بشینم ببینمشون !خیلییی حالم خوب میشه با دیدن این دوتا !انگار روز اول زندگی مشترکشونه !انقدررررر با محبت و مهربونی باهم رفتار میکنن که خدا میدونه، بعد از اذان سفره رو پهن کردم و نشستیم ! کوفته بود هااا کوفته میگم ! یه دونه از کوفته های مامانجون وارفته بود نگو بابا جون انداخته ! ببینین انچنان سرکوفت میزد مامانجون که تو خراب کردی چرا دست زدی و... بابا جون نمیتونست دفاع کنه اخرشم مامانجون خورد کوفته رو !فکر نکنین از رو فداکاری نخیر از رو عشق دست پخت شوهرشو خورد ! یعنی من فدای این دوتا فرشته بشم !
    هیچی تاساعت 8 اونجا بودم باباجون کلی شعر خوند و کلی حرف زدیم و از دلتنگی در امدن تهش کوفته نصفمو اوردم واسه بابام !دلم نیومد نخوره !
    شب خوبی بود خیلی خوب !جاتون خالی !
  9. #26049
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,110
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام چه خَموشید
    منم خبری ندارم همینجوری اومدم یه حال و احوالی کنم
    راستی نگار هنوز برنگشتی؟
    ببین تو رفتی مملکت بهم ریخت
    یادمه دبیرستان هر روز که من غیبت داشتم اصلا مدرسه بهم میریخت
    فرداش میرفتم میدیدم چقد حضور من تو مدرسه مهمه
    همیشه هم میگفتم یروز من شمارو تنها گذاشتم ببین
    یه نمونش اومدن شوهر دبیر ادبیاتمون به مدرسه وآبروریزی بودش

    حالا شده مثل نگار یه چند ماه رفتما ببینین خخخ
    فعلا تا بعد



    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  10. #26050
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,581
    16,163

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همه
    در جواب الهه عزیز باید بگم که من هنوز مالزی هستم اوایل اسفند میام ایران
    اگر ایران بودم که تا حالا جزء معترضین کشته شده بودم
    فقط اینو بگم که از همه چی حرصیم
    کاش همه چی درست بشه
    کاش ایران بهشت بشه
    کاش آزاد بشیم همین
    فعلا
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  11. #26051
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    16,930
    7,507
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    همیشه وقتی اعصابم خورد میشه داد میزنم میگم مامان دستامو باید بشکنم بی نمکه واقعا چرا دستام بی نمکه؟ دلم میخاد امروزم ثبت کنم جز روزایی که باز دنیا بهم یادآوری کرد دستم*نمک نداره واقعا بشکنه دستی که نمک نداره
    وقتی بهم بدی کردی و بهت لبخند زدم
    دیگه هیچوقت بهم اعتماد نکن
  12. #26052
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    16,930
    7,507
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    رابطه مثبت معنی داری هست بین فعال شدن من تو کوچولو و از رونق افتادن شما در کوچولو.چه خبرتونه از رونق افتادید.فک کنم من بایدفعالیتم کم کنم تا شما از سر بگیرید.جدیدنا وقتی میام اینجا حرف بزنم حرفم نمیاد فک کنم یه چن ماهی هست به سکوت محکوم شدم انگار. دوساعته سعی کردم بنویسم و هرچی نوشتم پاک کردم انگار قصد دارم این روالم ادامه بدم بیخیال
    بیشتر بیاید حوصله من سر*میره مواظب خودتونم باشید شب بخیر
    ویرایش توسط narges70 : 2020.01.23 در ساعت 01:13
    وقتی بهم بدی کردی و بهت لبخند زدم
    دیگه هیچوقت بهم اعتماد نکن
  13. #26053
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,110
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    چطورید؟
    من اومدم تا حوصلت بیشتر ازین سر نره نرگس

    آبجیا و مامان خیلی از دستم ناراحت بودن یمدت همش میگفتن چته تو نیستی اصلا..برا ما وقت نمیذاری و این حرفا..
    پنجشنبه ای دست مامان و گرفتم بردمش پارک آبی آی خندیدیم
    مایو مشکی رنگ تو تنش سورمه ای شده بود
    خلاصه کلی بهمون خوش گذشت خخخ
    ازون طرف آبجیا رو دیروز با بچه هاشون بردم شهربازی
    خیلی وقت بود باهم بیرون نرفته بودیم از ساعت 11 تا 2 باهم بودیم
    همینکه نشستیم پیتزا سفارش بدیم مامان زنگ زد هیچی نخورین نهار درست کردم براتون
    فک میکردیم بچه ها ناراحت میشن و غر میزنن اما بخاطر رفتن پیش آقا جون از ما زودتر خارج شدن
    همگی رو سر مامان خراب شدیم و دور هم قرمه سبزی زدیم وتاشب کلی غیبت کردیم
    لحظه شماری میکنم بازیهای لیگ شروع بشه
    فعلا تا بعد




    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  14. #26054
    تاریخ عضویت
    April 2019
    نوشته ها
    11
    16

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط پارادوکس نمایش پست ها
    نیوشا جان خدا مادر دوستت رو حمت کنه
    امیدوارم ساده نگذرن و شکایت کنن
    میدونم با گفتن این حرف خیلیا جبهه میگیرن اما وقتی کسی ک لیاقت رشته ای رو نداره,بخاطر سهمیه و پول و .....قبول میشه,اوضاع بهتر از این نمیشه.
    تو کلاس خودمون چندنفر همین مدلی ان
    نمیگم همشون درس نمیخونن اما هم اتاقی خودم ب جرات میتونم بگم از اول مهر تا الان حتی 1 کلمه درس نخونده,کلاسا رو یکی در میون میاد و اگه بیاد برای گرفتن عکسِ
    و خیلی شیک و مجلسی همیشه میگه من نگران شغل نیستم,بلافاصله بعد فارغ التحصیل شدنم,میرم سر کار.
    کسی ک هیچ مهارتی نداره,جون مردم دستشِ
    نتیجه اش هم میشه همینی ک نوشتی
    الان نیاین بگین از کجا میدونی دکترش سهمیه داشته و فلان و اینا
    من نمیدونم داشته یا نه
    اما چیزی ک میبینم همینِ
    (بازم میگم 100درصد نیست)
    +
    گفتگو نوشتنم نمیاد
    یعنی میاد اما اینقدر طولانی میشه ک نه خودم میتونم بنویسم نه کسی حوصله کسی میکشه,بخونش
    سلام
    خوبی ؟
    پس اون کتاب خریدن ها و درس خوندنا جواب داد
    به سلامتی مبارکه
    چقدر خوشحال شدم
    +
    تمام حرفات درسته افراد بی کفایتی که در جای واقعی خودشون نیستن و باعث فاجعه میشن
    هیچ کس هم کاری بهشون نداره
    موندم اینا خودشون عذاب وجدان نمی گیرین ((
  15. #26055
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,741
    4,264
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    سلام دوست جونیا
    هفته گذشته هفته خیلی خوبی بود برام
    مامان و بابام اومدن پیشم
    بابام از روز اول میگفت دو روز بعد باید برگردیم
    و من چقد چونه میزدم که نمیزارم و اینا
    آخرشم قربونه خدا برم زد و برف بارید راه ها بسته شد و یه هفته موندگار شدن
    رفتیم شمال
    سیسمونیمو چیدیم
    مبل نو گرفتم
    مهمونی گرفتیم
    مهمونی رفتیم
    چقد بهمون خوش گذشت
    بعدشم گروه دوم مهمونام میخوان بیان
    چقد خوبه که خونه آدم مهمون میاد و میره
    بعدشم
    دیگه چیزی نمونده که نینیمو بغل بگیرم
    فعلا حس خاصی بهش ندارم
    مامانم میگه وقتی بغلت بگیری حستم میاد
    بعضی وقتا دلم میگیره از مسئولیت سنگینی که قراره بگیرم
    ولی با دیدن شور و ذوق همسری به این فکر میکنم که همه سختیاش به خوشحالی آقامون می ارزه
    مراقب خودتون باشین
    دوستون دارم
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

صفحه 1737 از 1749 نخست ... 12371637168717171727173217331734173517361737173817391740174117421747 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,041 به 26,055 از 26232

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •