ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1743 از 1753 نخست ... 1243164316931723173317381739174017411742174317441745174617471748 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,131 به 26,145 از 26281
  1. #26131
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,954
    9,214

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام سلام

    امروز کلا واسم روز خوبی بود
    اول اینکه خونه پیدا کردیم
    دلیل دوم شخصیه بگذریم .....
    سوم هم که اومدم توی سایت پیغام از رویا داشتم
    بعد داشتم توی موضوعات می گشتم که دیدم توی گفتگو هم پست گذاشته
    خیلی ذوق کردم از دیدن پستت رویا
    به قول شاعر : " تو فقط باش" ...
    خلاصه که افتخار پست بعد از رویا ، شد نصیب من ...
    امروز روز شلوغی بود ، دنبال متن و مطلب و تمرین برای شاگردا و ... چقدرم تلگرام بازی در میاره وقتی بهش نیاز داری ...
    بارون قشنگ امروزم که فوق العاده بود
    +یه چیزی یادم رفت :
    فرناز قشنگم مرسی بابت همه ی تلاش ها و کمک ها و بودنات در سایت
    رنگ سبزت مبارک

    خوب و خوش باشین
    مراقبت
    ویرایش توسط Fereshte : 2020.04.30 در ساعت 21:07 دلیل: تبریک به فرناز رو یادم رفت
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  2. #26132
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,776
    6,331
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    سلام بـــــه هــــــــمه
    عباداتتون قبول باشه

    مرسی از فرشته ی خوبم که اومدن منو هم باعث حال خوبه دیروزش میدونه



    خواستم بگم مخلص همگی هستم مدیرا و معاونا و قدیمیا و جدیدا و همگی خلاصه
    ببخشید نشد برای تک تک شما پیام بفرستم ولی بدونید
    دوســـــتـــتـــون دارم
    امروزم خوب فعالیت کردم خدایی
    روزتون بخیر و شـــادی



    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  3. #26133
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    من مشکلی با برنگشتن ب یزد ندارم
    ابدا
    ولی کیفام ناموس منن
    مانتو مشکیم ..
    ای عزیز از دست رفته
    +
    بابام سیستم گرمایشی رو راه انداخته :|
    مامانم قدرت تکلمش رو از دست داده بود برای چندلحظه
    بابام میگه اخه اون بچه (منو میگه ) توی اتاقش تا چونه رفته زیر پتو
    مامانم گفت اون بچه در بالکن و پنجره ی اتاقشو باز گذاشته :|
    عاقا من سرما رو دوست دارم .. ینی گرمم بشه خدا رو بنده نیستم آی ام دِنجرِس
    +
    قبول نمیکنن کولر رو راه بندازیم منم پاشدم رفتم از بالای کمد دیواری پنکه رو اوردم تو اتاقم
    حالا رئیس کیه؟
    +
    داشتم دنبال سریال جدید میگشتم گفتم ایووول
    مامانم گفت چیه
    گفتم ی سریال پیدا کردم از روی واقعیته .. دختره و دوس پسرش مامان دختره رو میکشن
    مامانم:
    من: (البته ن ب این زشتی :| )
    +
    عارفه یکی از اهنگای تتلورو فرستاده توی گروه گفت بخاطر من گوش بدید
    دو دیقه ک گذشت از گوشام خون زد بیرون
    اصن نمیتونم تحمل کنم .. نمیدونم شاید تاثیر حرفایی ک در موردش شنیدم ولی واقعا نمیتونم گوش کنم
    دو روزه دارم میگم "گوش میکنم داداش نگران نباش"
    داداش نگران هم نیست درواقع
    +
    اگه بدن همه ما از گوشت و استخونه، بدن این پسرای مدرسه ای از فولاد و اهنه لعنتیا
    یجوری شلوغ کرده بودن صب ک گفتم مدرسه ها باز شده دارن برمیگردن از مدرسه؟
    و بله ساعت 11 بود :|
    +
    انقد این روزگی روم تاثیر گذاشته
    انقد فکر اینکه بخوام برگردم یزد داغونم کرده
    ک دیروز داشتم ب شاسخینم نگاه میکردم، لبه ی کلاهش روی نیمه بالایی چشماش رو گرفته بود
    انقدر غمگین نگاهم میکرد ک گریم گرفت :|
    حالا هی ب مامانت بگو چیزی نیست باورش نمیشه ک
    +
    هی میرم تو تاپیک یکی میاد ی اسم میگه تو بگو چجوریه( :|)
    هی میبینم نمیشناسم اینی ک نفر قبلی گفته رو
    کِی انقد عوض شدید؟ عه عوض نشدن؟
    پس .. کِی ادمای جدید اومدن؟
    عه جدید نیستن؟
    اوکی بای
    +
    قرار بود 4 تا مقاله از گوگل اسکالر و 4 تا هم از مگیران دانلود کنیم بفرستیم
    دختره تو گروه ب استاد میگه "استاد من متن 8 تا مقاله رو کپی کردم توی ورد، حالا تبدیلش کنم ب پی دی اف بفرستم براتون؟"
    گــــــــــــــاااااااااا د واااااااااااای؟
    لعنتی چرا دانلود نمیکنی؟ اصن چجوری متن کل مقاله رو کپی کردی؟
    ب مامانم میگم میگه خب بلد نیست
    اره من واسه اینجور چیزا هم حرص میخورم
    +
    باید پروپوزال بنویسیم، دوهفته وقت داشتیم تعریف واژه، جدول متغیر، چارچوب بندی و مروری بر مطالعات قبلی رو بدیم
    روز اخر ساعت 11 و نیم شروع کردیم ب جمع کردن مطالب
    ینی من سه ساعت و نیم درگیر بودم
    هی با استین اشکامو پاک میکردم ک بتونم صفحه ی لپتاپ رو ببینم (دروغ گفتم لباسم استین نداشت)
    (گریه هم نکردم)
    (شوخی بود)
    (شوخی دوس ندارید؟)
    با زبون روزه هم فحش دادم :| اون روزحساب نمیشه فک کنم :/
    مبصرمون گفته بود از ساعت 6 تا 8 فایلاتونو بفرستید
    حالا من اعصابم خورد بود،ایشون هم در دسترس
    اسکرین گرفتم فرستادم توی گروه و حملـــه
    "پسره تاریخ هم مشخص میکنه!"
    "مثلا اگه نفرستیم چی میشه؟"
    "فک کرده قضیه جدیه برداشته تایم مشخص کرده نکبت"
    اگه گفتید کدومش من بودم؟
    یکم فکر کنید جلسه بعد بگید
    دیدم ادامه پیدا کنه بچه ها علاوه براینکه ثواب نمیکنن توی ایام رمضان، گناه هم میکنن:))) کفتم "البته دوهفته وقت داشتیم"
    فاطمه گفت "فقط این ی درسو ک نداریم .. باید بقیه رو هم میخوندیم"
    فاطمه بچه شوخ طبعیه دوسش دارم
    +
    همین دیگه الان حتما شده قد طومار
    ب من چ
    فلن

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  4. #26134
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,776
    6,331
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    ســـــــــــــــــــلام گلای تو خونه

    مامانم الان 70 روزه توی خونس و بیرون نرفته و مواظب خودشه بلا برده
    بعد از ظهر چرت زد و رفت در کوچه رو باز کرد و نگاهی کرد و اومد داخل ؛ میگه واااای شهر داری چرا الان درختارو هـــرس کردهههه؟؟؟؟
    گفتم شهرداری نکرده ، شما که خواب تشریف داشتین طوفانیییییی شد که هرچی درخت توی کوچه بود کنده شد!!!
    هنوز هنگه بنده ی خدا
    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  5. #26135
    تاریخ عضویت
    May 2019
    نوشته ها
    806
    710
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    خـیلی بچـه بودم، شایـد 10-11 سـالم بود.
    ماه رمـضون بود و منم روزه، سـر ظـهر بود و داشـتم از تشنگـی هــلاک میشدم!
    صدای بازی بچـه ها از کوچـه میومد، احتمالا داشـتم غـــر میـزدم که حتما اونا تشنشون نیـست و اینقد انرژی دارن...
    کــلافه بودم و به پارچ آب نگاه میـکردم...
    چند دقیــقه بعدش یکی از بچه ها اومد تو حیاط و صدام کرد، گفت تشنمه آب یخخخخخ دارید؟
    منم گفتم آره، صبر کن برات بیارم.
    یه لــیوان آب برای اون ریختم، یه لیـوان هم برای خــودم ^__^
    رفع شدن تشنگـیم همانا و یادآوری اینکه روزه بودم همانا :))))
    بدو بدو رفتم پیش مامانم

    + مامااااااااااان من حواسم نبود یه لیوان آب خوردم.
    - اگه حواست نبود اشکال نداره، روزه ت باطل نمیشه.


    شــیرین تـرین فرامـوشی عمرم بود :)
    بعدش هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم با یه حالت مظلومانه ای میگفتم خــدایا ینی میشه امروزم یادم بره روزه م، برم آب بخورم؟ :))
    البته که دیگه تـکرار نشد :))
    چه بـنده ی خـوبی بودم :)
  6. #26136
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    استاد زیرلفظی میخواد :))))
    یا حرف نمیزنه یا صداش نمیاد
    استاد ما رو دور ننداز
    ما انقدم به درد نخور نیستیم
    تایپ هم نمیکنه
    نگرانشم
    +
    امروز روز شلوغی بود واقعا
    بعد از دوماه و نیم عارفه رو دیدم
    وای که یادم رفته بود چقدر دلم تنگشه و دوسش دارم
    جای مریم خالی ک بشه عقل کلمون
    باهم رفتیم یکم راه رفتیم توی محل
    کلی حرف زدیم .. کلی
    واقعا خیلی حس خوبی داره وقتی یه نفر انقدر با دقت به حرفات گوش میده و تظاهر به گوش دادن نمیکنه
    و انقدر تو رو میفهمه که میدونه جمله ی بعدیت چیه
    روزگار یه کار درست کرده باشه، قرار دادن عارفه و مریم سر راه زندگیم بوده
    +
    عارفه برام جلد سوم هری پاتر و کتاب فرزند نفرین شده رو اورد (هق هق)
    +
    کلی میخواستم تعریف کنم از امروز و سوتی همه
    ولی بزار کوتاه و مختصر بمونه یادگاری
    فلن

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  7. #26137
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,954
    9,214

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام سلام آقایون و خانمای گل و گلاب
    ظهرتون کلی به خیر باشه
    امروز کلی کار داشتم و دارم
    سرمم حسابی شلوغ بوده
    گفتم زمان استراحت بیام و یه حالی از شما بپرسم و ببینم چه کردین
    دیشب هم که لایو رستاک بود ، من که کلی کیف کردم
    حدیث هم بود راستی ، دوتایی اسم آهنگ هاشو می فرستادیم که ببینه و بخونه
    جالب بود هرچند کنسرتش یه چیز دیگه است.
    راستی ؛ الهه کجایی پیدات نیست؟!
    امیدوارم روز خوبی داشته باشین
    ویرایش توسط Fereshte : 2020.05.06 در ساعت 13:39
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  8. #26138
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    دعوا دعوا دعوا
    سر شیشه ی مربا
    :)))
    تووی کلاس مجازی دعوا شد
    توی چت
    واقعا با چت کردن بخوای دعوا کنی خیلی سخته .. همش استرس داری طرف سرعت تایپش بیشتر باشه و تیکه های حرص درار تری ب ذهنش برسه :|
    هرچقدرم بگی "اینو من میخواستم ب تو بگم" فایده ای نداره
    دختره انقدر اعتماد ب نفس داره ک از شدت زیادیش حس میکنی غیرعادیه :|
    استاد نیم ساعت دیرتر شروع کرد .. اپیدمیولوژی .. اصن هیشکی حال نداره اسم کاملشُ بگه همش میگیم اپی .. اونوقت دختره ب استاد گفت میکروفون منو وصل کنید
    بعدگفته چرا دیر شروع کردید چاقال
    استادبیچاره هم گفته ببخشید .. بعد گفته من یکم عرق کردم اینجوری گفتید ..
    بنده خدا .. اگه کمکی میکنه باید بگم واقعا هیشکی براش مهم نیست تو کِی شروع کنی چون هیشکی گوش نمیده کمک نکرد؟ عه چ جالب
    حالا لج میکنه دفعه بعد امتحان میگیره یا حضورغیاب میکنه و ماهم خوابیم :|
    پسره اومده توی چت گفته ک چرا اینجوری گفتی
    مبصرمون هم رفته از دختره دفاع کرده بسوزه پدر عاشقی بسووووزه
    خلاصه ک دعوا شده و رسیدیم به اون قسمت که بهم میگن عزیزم
    از همشون بدم میاد خوش نمیگذره باهاشون :/
    +
    دیروز ساعت ده و نیم صدای لپ تاپُ وصل کردم دیدم استاد داره حضور غیاب میکنه
    ینی کارخدا بود
    گفت میکروفونتون رو وصل میکنم ببینم سایت درسته یا نه
    من دستمو بردم بالا گفت صحبت کنید
    منم همون لحظه از خواب پاشده بودم :|
    صدام شده بود عین پسرا ک توی دوران بلوغن :)))
    گفتم سلام استاد (یه نگاه ب ساعت 11:00) ظهرتون بخیر
    صدادیر میرسید حرفهامون قاطی میشد
    دیگه نزدیک بود بگم تو حرفاتو زدی نوبت منه عزیزم :)))))))
    خلاصه تا اومد کلامم منعقد بشه میکروفونمُ خاموش کرد
    ب حق پنج تن میکروفونت خاموش بشه داشتم حرف میزدم فقط یه لحظه نفس گرفتم
    خلاصه ک اره
    +
    میبینم ک کنکور افتاده عقب
    چرا ناراحت شدن کنکوریا؟ میدونم سخته ک یه ماه بیشتر بخونی ولی خیلی خوبه ک
    من اگه یه ماه بیشتر میشد .. نه واقعا هیچ تغییری ایجاد نمیشد :))) چون ادم ک میفهمه وقتش بیشتره، بیشتر تنبلی میکنه
    عارفه هم فقط میگفت "تابستونم رفت : ( "
    :|
    میگفت من پارسال مردادتهران بودم حالا باید بشینم درس بخونم
    +
    دیشب ب مریم زنگ زدم ک کی بریم خونه عارفه اینا کادوشو بدیم
    قرار شد ساعت 7 بریم
    میگم میای یکم بشینیم خونشون؟
    میگه نه خطرناکه
    گفتم ولی عارفه اومد خونه ما
    گفت تا جلوی دراومد
    گفتم ن شام نگهش داشتم
    مریم: ماهیچ ما نگاه :))))
    خلاصه ک هیچجوره راضی نمیشه و منم ب ثمین گفتم بیاد دنبالم باهم بریم و جلدی بیایم
    +
    فرندز رو برای بار دوم دارم نگاه میکنم، فصل نهم : ( داره تموم میشه
    واقعا باید هر کسی یه گروه دوستی مثل فرندز داشته باشه. .. کاش میشد
    +
    اون سریاله ک گفتم بر اساس واقعیته .. عاقا اعصابم شد خاکشیر
    ینی اپیزودهای اخر داشتم از اشپزخونه چاقو کش میرفتم ک خودم برم با دسته چاقوئه بزنم توی دهن مامانه
    بازیگرش انقدر معرکه بازی کرده بود ک حتی از لحن حرف زدنش هم لجم میگرفت
    جوئی کینگ هم اولش هی میگفتم وای چه نازه چه خوب بازی میکنه چ خوب حس رو منتقل میکنه
    اخرای سریال: لعنت ب خودت و اون بازیت و اون عینکت و اون کلاه گیسات و دوس پسر روانیت و مامان رومخت و خونه ی صورتی و عروسکای زشتت
    ولی سریال خیلی خوبی برید ببینید
    DODE من واقعا نباید سریال معرفی کنم .. لااقل نه اینجوری :)))
    +
    انقدر سریال دارم ک نمیرسم کتاب بخونم .. shame on u
    +
    همین دیگه
    فلن

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  9. #26139
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,954
    9,214

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام سلام عزیزان دل
    امیدوارم خوب و خوش باشین
    ظهرتون به خیر باشه

    حرف خاصی نداشتم جز یک نکته ی مدیریتی
    از این به بعد ، هانیه جان در کنار بخش طنز و فال ، مدیر بخش سرگرمی هم خواهند بود.
    امیدوارم مثل همیشه بخش های خودشون رو فعال نگه دارند.
    هانیه جان موفق باشی عزیزم
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  10. #26140
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,378
    18,644
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سلام قشنگ مشنگا

    داشتم تو تاپیک به چی فک میکنی ماجرای امروز و تعریف میکردم دیدم داره طولانی میشه گفتم بیام اینجا بنویسم،یادوگاری:))

    آقا مقدمه رو انقد بگم ک یه از خدا بی خبری جلو خونه ما خونه ساخته و با زد و بند میخواد جمعش کنه و چون ما هی وقفه انداختیم الان شونصدساله طول کشیده ساختش:/
    ما هم ک اصن زیر بار نمیریم باهاش درگیریم چون خلاف کرده
    خلاصه در روند ساخت خونه همیشه سعی کردیم جلوشو بگیریم اما چون این جناب نامحترم اهل سیبیل چرب کردنه
    سیبیلی نمونده ک چرب نکرده باشه:/
    خلاااصه الان ب مرحله آخر و ایزوگام کاری رسیده:|
    و ما خب اجازه نمیدیم ک پایان کار بگیره
    (اقا ما از اوناش نیستیما ک مردم و الکی اذیت کنیم این اقا خیلی نامردی کرده:/ نشینید تو دلتون بگید وااای اینا چقد بدن و پیف پیف:/ اره خلاصه)
    هیچی دیگه چون محل مذکور چسبیده ب اتاق من دیدم
    عه صدای مشعل ایزوگام کار ریزی میاد
    مث این فضولا یه دید زدم دیدم بعلهههه چون ما نزاشتیم داربست بزنه .ایزوگام کار اسپایدر استخدام کردهاالبته منم جاش بودم تنها گزینم همین بود
    هیشی دیگه اهل خانه را سه سوت خبر دار کردم
    و همزمان همگی اهالی مجتمع جمع شدن برن دعوامنم از بالکن نظارت میکردم

    یهو دیدم داد و هوار بالا گرفته پایین
    فضا رو متشنج کردن بعد صاحب خونه اصلیه علامت داد ب این اسپایدرمنه ک تو کار و پیش ببر
    حواسش نبود ک من اینور علامتشو دیدم
    تماس گرفتم ب پدرم برای کسب اجازه:)))گف دختر بابا زنگ بزن پلیس بگو بیانمنم بابام چیزی بگه دیگه کاملا شیر میشم

    زنگ زدم پلیس فک کردم مثلا پلیسه تفنگ ب دست نشسته من سوت بزنم بیاد:/
    همینکه گفتم الووو اینا دیدم یه خانوم محترم اپراتوره
    باباع گوشیو بده بزرگترتخلاصه یه بزرگتر اونجا پیدا شد
    دلم میخواست با اون لحنی ک همیشه مسخره بازی درمیارم بگم آقاااا پلیسه اقااا پلیسههه:/
    اما خب اقا پلیسه واقعا پلیس بود و من مال این حرفا نبودم:|و ماجرا رو بهش گفتم و خدایی سه سوت اومد:/
    از همین تریبون بخاطر سرعت عملشون تشکر مینومایم

    پلیس اومد و گف کار متوقف شه و صلح و این صوبتا و رفت

    یه ربع گذشت و همه خوشال برگشتن ب خونه هاشون
    دیدم عه باز صدا میاد:|اسپایدر من ول کن نبود:|
    از همون بالکن گفتم اقا مگه پلیس نگف کار نکن:/
    گف پلیس زنگ زد گف حل شد:/
    انقد چهره من بیبی فیسه؟انقد راحت میشه منو خر کرد ایا؟
    داداچ من تماس گرفتم شاکی بودم پلیس زنگ زد ب تو گف حل شد؟با کی حل کرد:|

    دوباره گوشی و ور داشتم شبیه این بچه تخس ها ک میخوان چوقولی کننگفتم الوووو اینا باز شروع کردنا
    دیدم عه باز این دختر مودبه سبابا من زنگ میزنم گوشیو بده بزرگترت باید ضایعت کنم حتما:/
    هیچی حالا اینبار یه اقا پلیس دیگه بود:/
    دوباره از اول باید برا این تعریف میکردم:/
    حس میکردم دستشو زده زیر چونش چون هی میگف خبببب انگار فیلم دارم تعریف میکنم براش:/

    پلیس دفعه دوم هم سه سوت اومد:))تشکر مجدد
    یهو دیدم همسایمون میگه شما تماس گرفتی میگن خودت بیا پایین برا تشکیل پروندهجان

    پلیسه اسپایدرمن ایزوگام و کشید پایین گف مگه نگفتم ادامه نده؟ها؟برو تو اتاقت ب کار بدت فک کن
    منم گفتم جناب منم بهشون گفتم
    اسپایدرمنه بد نگام کرداقا پلیسه گف یبار دیگه ادامه بدی بازداشتت میکنم
    قیافه پیروزمندانه من دیدنی بود
    حالا من و چرا گفتن بیام پایین:/بالکن خوب بود ک :/
    از بالا رو همه ساکنین ساختمون اشراف داشتم:/
    اقا محمدی درست نیست ک در این وضعیت میری یه گوشه سیگار میکشی:/ و تو که اسمت امیره:/بیا حرف بزن مثلا خرس گنده محسوب میشی:/چرا مضطرب ب مامانت میگی بیا بریم خونه خطرناکه:|جنگه مگه:|
    نترس پسر:/

    اقا پلیسه گف شما تماس گرفتی؟
    گفتم بله:/
    گف اسمتون
    گفتم هاانی... ببخشید چرا؟
    چون شما تماس گرفتی به عنوان شاکی تشکیل پرونده ب اسم شما انجام میشه:|
    فردا صب تشریف ببرید دادگاه
    مااااماااااان
    من چرا این همه آدم گنده:/
    اقا محمدی تازه سیگارم میکشه اونو بنویس:/

    خلاصه که اینجوریا شد:|
    عشقتون شاکی پرونده س:| دادگاه فقط با وکیلم میرم:|
    چقد تایپ کردم:|
    اسپایدرمنه یبار یجا حال منو میگیره
    اگه اتفاقی واسم افتاد مضنون نفر اول اونه

    پوف
    لطفا ساخت و ساز خلاف نکنیم:/
    حق مردم و به راحتی نخوریم:/
    بخاطر پول و رابطه هر غلطی نکنیم:/
    سیبیل چرب نکنیم:/
    و اگر همه اینکارا رو کردم لااقل بیایم جبران کنیم و دلجویی کنیم:|||
    اصن گزینه رو میز نزاشته این بشر واسه ما از بس ادم مزخرفیه:|
    گفتگو محورم که نیس:|
    تف
    مرسی اه


    +
    گفتگومو پاک کردم ک دوباره بفرستم و از فرشته تشکر کنم:)
    مرسی عزیزمم

    اره خلاصه همون عشقتون ک قراره بره دادگاه ب عنوان شاکی
    مدیر بخش تفریحی تونم شده:))
    ممنون از کادر مدیریت و اعتمادشون:))))

    دیگه خدافس:/

    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  11. #26141
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,322
    22,647
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    استادمون ازمون یه کار عملی میخواد و یه توضیحی براش داد
    ک اگه حافظشو پاک کنه و براساس توضیحات خودش بخواد چیزی ک مد نظرش قبل پاک شدن حافظه ش بوده رو ارائه بده من صد تومن میدم بش
    نه من صدتومن ندارم
    به هرحال حافظشو از دست داده یادش نمیمونه من قراره بش صد تومن بدم :|
    +
    کتاب هایی ک باید این ترم بخونیم رو سفارش داد ثمین
    ب ادرس خونه ی مامانیم
    امروز رفتیم اونجا
    به خالم گفتم "بیار کتابایی رو ک تا شب امتحان سمتشون نمیرم"
    و کتاب میکروب و ویروس رو باز کردم .. پرسیدن "خنده ت فیکه؟"
    گفتم "اره ولی اشکهام واقعیه"
    (فرندز دیده هاش میدونن :)) )
    +
    عاقا چه خبرشونه
    چرا انقدر درس داریم؟
    چرا 20 واحد برداشتیم؟
    چرا من دارم اینا رو ب شما میگم؟
    +
    کلی پشت سر استادمون حرف زدم ک عاره بما درست نگفته باید چکار کنیم و اینا
    داستان رسید ب "کلاسا ک مجازی شده کیفیتها اومده پایین" و نچ نچ و تاسف برای جامعه
    ک رفتم کلاس ضبط شده رو دیدم و بنده خدا همه رو توضیح داده بود
    اخه لعنتی لحنش انقد خواب اوره ک اصن نمیتونم گوش کنم مگراینکه مجبور باشم
    و من مجبور نیستم
    +
    رفتیم کادوی تولد عارفه رو دادیم
    مریم میگفت مرسی بابت کادوش (من انتخابش کرده بودم)
    گفتم عاره یاد تموم لحظه هایی بیفت ک منو کچل کردی ک "از این قشنگتر پیدا نکردی؟"
    +
    هروقت یاد این ترم و درسا و کارای عملی و اینا میفتم انقدر دلشوره میگیرم ک سریع میشینم ی قسمت فرندز میبینم قشنگ بشوره ببره
    +
    همین دیه
    فلن

    پ.ن: شیردختر داریم اینجااااااا .. هانیـــه بزنم زنگُ؟
    ببینم بهروزه میشناسی ارژنگُ؟ بله بله بله
    پ.ن2: نرو دادگاه بگو اقامحمدی رو ببرن

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  12. #26142
    تاریخ عضویت
    April 2019
    نوشته ها
    5,551
    3,835
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط adamak-h نمایش پست ها
    ی
    وقتی پنج شیش سالم بود دائیم برام یه بادبادک درست کرد...عاشقش شدم! بهم گفت نخشو ول نکنیا!
    از ترس اینکه نکنه یه وقت نخشو ول کنم هیچ وقت نگرفتمش!
    من توی رها کردن کارایی که دوستشون دارم استادم
    من توی دوری کردن از کسایی دوستشون دارم استادم

    شبای قدر چند ساله برای من عجیبن...حوصله ی دعا کردن ندارم...حوصله ی کسیو ندارم...
    یه نذر(قرار) دارم برای این روزا که امسال نمی تونم انجامش بدم و خیلی بد تو مخمه
    یه سری فکرا هی تو مغزم بالا پایین میشه..یه سری خودخوری ها..یه سری حرف ها


    کاش هیچ وقت نمی دیدمت عزیزم...کاش هیچ وقت اون روز اونجا نبودیم....کاش هیچ وقت دستت رو نگرفته بودم
    کاش هیچ وقت قایمکی عکسای اون روزا رو نبینم...از اون همه نزدیکی و صمیمیت و عشق چی موند؟
    کجا رفت روزایی که ساعت ها بدون خستگی حرف می زدیم؟
    چرا نمی شه بهت نزدیک شد دیگه؟تقصیر کیه؟دیدن خماری عزیز دردناکه ولی بدتر از اون غرور نگهبان بیمارستان بود..مگه نه؟
    دلم می خواد با یکی که می فهمه حرف بزنم اما یادآوری درد گاهی به اندازه خود درد دردناکه
    مغزم درد می کنه...احتیاج دارم یکی پیدا شه و کلیدشو خاموش کنه...تا بعد 30 ساعت بخوابم
    بار چندمه که می نویسم و نمی فرستم؟نمی دونم دیگه...
    ویرایش توسط adamak-h : 2020.05.14 در ساعت 09:07
    آدمکـــ آخــر دنیاستـــ بخنـــد ... آخرش پوچ و جفنگـــ استــــ بخنــد
  13. #26143
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    ی روزایی رو دارم میگذرونم که پشت هر واکنشم فکره
    این نتیجه ی یکماه و اندی کاره ..
    روزایی که تصمیم گرفتم خودمو بیشتر دوست داشته باشم و هی بخودم یاداوری کنم مگه چی کم داری که انقدر تاحالا به خودت کم لطفی کردی ..
    عصبانی بودم از دست خودم که ۲۷ سااال زندگیمو جوری گذروندم که ارامش و حال خوب بقیه تو اولویت بود برام تا ارامش خودم .. وقتی به خودم اومدم که هی وسط خوشی هام پرت میشدم تو غمی که سرچشمه ش معلوم نبود .. وقتی که نه دیگه ظاهرمو دوست داشتم نه خودمو نه شغلمو نه رضایت داشتم از وضعیت اجتماعی م ..
    گاهی اگه خودت دست نندازی و خودتو از اون تاریکی درونت بیرون نکشی کسی نیست که کمکت کنه و شاید انقدر خوب تظاهر کردی که کسی متوجه نمیشه که اون آل دو سر غم خیره شده بهت تا همه ی تورو ببلعه ..
    این روزا معجزه نشده .. اما پیشرفت یعنی حالا میدونم چیاست که منو دور میکنه از اون غم .. میدونم حد و مرز چیه .. میدونم باید واسه ادمای اطرافم حد و مرز بزارم .. نباید اجازه بدم ناراحتم کنن .. این روزا پر شده از باید و نباید هایی که باید خیلی سال پیش وضع میشدن و میشدن قانون اساسی تو زندگیم ..
    روزی که ازم پرسید چرا الان ! چرا حالا بفکر افتادی که خودتو نجات بدی ..چیزایی که اومد تو ذهنم واسه جواب و خیلی واضح بود "انسان" ی بود که شده آدم امن زندگیم و موجودی که بالاخره قراره ی روزی این زندگی دو نفره رو سه نفره کنه ..
    هرکس تو زندگیش ی دست داره که از توی نور به سمتش دراز شده واسه نجاتش .. این دوتایی ک گفتم دست نجات منن..
    من میخوام دل بکنم از اون ادم وابسته ی بظاهر مستقل ..

    + این موزیک رو گوش بدید

    لینک

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  14. #26144
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,756
    16,211

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همه
    امیدوارم که همه خوب و خوش باشید
    همونطور که قبلا اعلام شده بود ماه اردیبهشت کاربر نمونه داریم
    اردیبهشت کاربری که هم از نظر اخلاقی هم فعالیت عالی بوده طبق نظر مدیرا آقا مسعود با نام کاربری masuod70 اعلام میشه
    امیدوارم که همتون همیشه نمونه باشید
    دوستتون دارم
    فعلا بای بای
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  15. #26145
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,954
    9,214

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام سلام گل دخترا ، گل پسرا
    خوبین ، خوشین ، رو به رشدین ؟
    کلاس های آنلاین در چه حاله ؟
    با امتحانا چه می کنین ؟

    خب اول باید بگم که :
    به به نمونه داریم ، چه نمونه ای .... آقا مسعود گل ، نمونه شدن تون مبارک ...
    اگر بدونین چه ذوق و شوقی داشتم از اینکه کاربر نمونه داریم باز ....
    امیدوارم طعم قشنگش رو یه روزی همه تون بچشین ...
    + موضوع بعدی تاپیک زیر هستش ، اگر ایده یاطرح خاصی داشتین ، حتما بهش سر بزنین....
    ✿ تاپیک های پیشنهادی ✿

    + مشاعره موضوعی هم موضوعش عوض شد ، دوست داشتین به اون هم سر بزنین
    راستی حریف می طلبم برای مشاعره
    + چند نفری ، چند روزیه که نیستن ، مثل رویا ، الهه ...
    دوست ندارم خیلی طولانی بنویسم که خسته بشین ...
    پس مراقب خودتون باشین ... به امید نمونه شدن تک تک تون ( البته که همه نمونه هستین )
    فعلا تماس فرت
    ویرایش توسط Fereshte : 2020.05.21 در ساعت 20:28
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
صفحه 1743 از 1753 نخست ... 1243164316931723173317381739174017411742174317441745174617471748 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,131 به 26,145 از 26281

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •