ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1754 از 1754 نخست ... 12541654170417341744174917501751175217531754
نمایش نتایج: از 26,296 به 26,307 از 26307
  1. #26296
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,840
    20,618
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام
    روز خوش و ممنون از همه که هستید
    خوبید؟
    با بی برقی چه میکنید؟
    شکر خدا امروز برق نرفت

    یه شک دارم و نظرخواهی
    نظرتون چیه درباره اینکه سایت کوچولو فعالیتش رو متوقف کنه؟
    یا فروم قفل بشه و فقط سایت باشه؟
  2. #26297
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,828
    6,396
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    سلام به همگی .
    عزیزای دلم
    حالتون چطوره؟
    چقدر با موبایل سخته اومدن و تایپ کردن ،صفحه کوچیکه!!
    درمورد نظرخواهی آقاسعید مدیر کوچولو
    اینجا پر از خاطره س ، هر صفحه تو دلش کلی داستان داره ، روزای خوب و بدمون با اینجا اومدن و ثبت احوالمون اینجا گذشت..
    اما خب الان بیشتر روزا هیچ کس نیست. حتی دیدم دو روز هم شده که تاپیک ها تکون نخوردن. به هرحال هرکس درگیر زندگی و کار و مشکلات خودشه ... دلم نمیاد بگم همه چی تعطیل بشه و بچه هام حتما دلشون میگیره مخصوصا قدیمیا. اما خب بنظرم جمع بشه .اینجوری حداقل وجهه خودش محفوظ میمونه و به زوال نمیوفته..
    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  3. #26298
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,274
    22,375
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سلام ب همه
    حرف زیاده ولی سریع اینو بگم و برم
    راجع به نظرسنجی ادمین
    من از حدود ۱۲ یا ۱۳ سالگی اینجا بودم و نوشتم و خیلی خیلی وقت گذروندم تا الان ک دیگه میشه گفت ۲۱ سالمه
    خیلی زیاده :) ۹ سال حدودا؟
    و بیشتر موقعها هم ذوق داشتم واسه ی گفتگو نوشتن و گفتگو خوندن و نمیتونم بگم چندبار تا حالا این صفحه ها رو عقب رفتم و خاطره هایی ک دیگه توی حافظه م نبودن رو زنده کردم و خندیدم و فکر کردم و ارامش گرفتم
    این همه خاطره بنظرم باید یه جا بمونه
    حتی اگر یه صفحه ی مجازیِ غیرحقیقی باشه نه روی کاغذ
    کاش همشون رو توی دفترچه خاطراتم مینوشتم ک الان نخوام شاید خودخواهانه؟! بگم که ای کاش بمونه این سایت
    منم درگیر اینده شدم و خیلی کم میام و کم مینویسم و تقریبا اصلا پست توی بخشهای دیگه نمیدم
    ولی نسل های قبل مون حتی نوار کاست ها رو هم بعد از گوشی های دیجیتال نسوزوندن و عزیز شمردن بخاطر حسِ قدیمیِحال خوب کن شون
    بازم تصمیم هرچی به صلاحه
    ولی واقعا دوران معرکه ای بود
    قبل از این سه سال اخیر که همه رفتن و فقط کوچولو مونده و یه عالمه خاطره از همه توی حافظه ش :)

    فلن
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


  4. #26299
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,060
    9,346

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام
    حرف حرف رفتنه، حرف خداحافظی، حرف جدایی،
    تصورش هم غم انگیزه، ۱۲_۱۳ سال پیش که اتفاقی توی گوگل به اسم سایت کوچولو برخوردم و عضوش شدم کلی دوستای خوب پیدا کردم و از خیلی هاشون هنوز هم باخبرم و در ارتباطیم، فکر نمی کردم کوچولو که همیشه صندوقچه خاطراتم بوده ، خودش هم قراره به خاطره تبدیل شه
    منم مثل همه بچه های سایت روزهای تلخ و شیرین زیادی داشتم اینجا که به قول سما، به نوعی و در هر بخشی حس و حال اون لحظه ام رو تایپ کردم و نوشتم،
    چندین سال اینجا و آدم هاش جزیی از زندگیم شده بودن و هستن،
    چشم بستن روی همه ی این خاطرات خیلی سخته و مطمنم برای سعید سختتره
    ولی با همه ی این حرفا رای میدم به هرچی که صلاح هست
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  5. #26300
    تاریخ عضویت
    August 2019
    نوشته ها
    908
    467
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    سلام
    از پیام های بالا متوجه شدم گویا سایت میخواد تعطیل بشه، هر چند که نظرسنجیه. خوب شد به موقع اومدم که شاید بتونم آخرین پیامم رو اینجا بنویسم.
    اول از همه اینکه خیلی خوشحال شدم که دیدم از کتاب هایی که معرفی کردم استقبال کردید
    برای اصطلاحات انگلیسی کتاب speak English like an American و کتاب More speak English like an American کتاب های خوبی برای انگلیسی آمریکایی هستند
    برای بریتیش هم English idioms in use کتاب خوبیه و 2 سطح متوسط و پیشرفته داره (البته اصطلاحاتش در انگلیسی آمریکایی هم استفاده میشه اما تفاوت هایی هم وجود داره)
    اما راه اصلی تقویت اصطلاح فیلم دیدنه.
    اینم از یادگاری من به شما در روز های آخر. امیدوارم خوشتون بیاد.

    2 هفته دیگه کنکور ارشد دارم و طبیعتا استرس هم دارم براش. برام لطفا دعا کنید که شدیدا بهش نیاز دارم.

    اینجا اکثرا بچه های قدیم بودند که از فروم هم میهن باهم بودیم بعدش هم از طریق دوستان با فروم های مختلف آشنا شدم.
    یادش بخیر چقدر خاطره داشتیم.
    از دعوا و کلکل بین 2 تا فروم تو سال 96 اگه اشتباه نکنم که من میخواستم بی طرف باشم اما نشد تا اتفاقات دیگه مثلا کلکل ها و اختلاف نظر های خودمون و همینطور جنگ با ترولر های فروم هم میهن. جنگ اعصاب بود اما انگار خودمون هم دوست داشتیم بجنگیم البته الآن خندم میگیره. اصلا اهل جنگ نبودم اما اگر مجبور میشدم جانانه میجنگیدم. اما درکل دوران شیرینی بود.
    دلم برای خیلی ها واقعا تنگ شده
    مرد بارانی که کلی باهم درمورد تاریخ و جنگ جهانی دوم صحبت میکردیم.
    افسانه خانم، مصطفی با نام کاربری adel.mort، خانم آیسان
    خانم پارادوکس که بعضی وقت ها نمیدونم چرا عصبانی بودند.
    اوه اوه تیمسار... هیچ وقت واقعا فرصت نشد باهاش ایتالیایی حرف بزنم.
    جناب ارتعاش... ، آقا کوروش...
    مجتبی هم تاریخش خیلی قوی بود و ازش خیلی چیز ها یاد گرفتم.
    و خیلی از دوستان دیگه که متاسفانه الآن حضور ذهن ندارم.
    یادش بخیر واقعا.

    امیدوارم همه شما همیشه سلامت و موفق و شاد باشید. بدی خوبی دیدید حلال کنید.
    البته امیدوارم فروم پابرجا بمونه، البته هرچی نظر جمع و صلاحدید مدیر باشه.
  6. #26301
    تاریخ عضویت
    April 2020
    محل سکونت
    لایمکن الفرار من حکومتک
    نوشته ها
    1,089
    1,381
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    این سایت باعث شد من دوباره فروم باز شم :))
    دوستای خوبی پیدا کردم از جمله زهرا هلنا هانیه آدمک :)
    دوستای قدیمیم رو پیدا کردم
    و چقد عذاب کشیدیم سر پست دادن :/
    خلاصه خاطره جالبی شد این یک سال

    همه کسایی که هستن اینجا و بودن امیدوارم سلامت باشن و بدور از کرونا
    و بهترینا براشون اتفاق بیوفته همیشه [ گل ]
    کار ِ جنون ِ ما به تماشا کشیده شده است ...
  7. #26302
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,274
    22,375
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    این روزا ک همش خبر از مرگ و ناامیدی و واکسن و .. هست، فقط به یه چیز فکر میکنم ..
    که واقعا دووم میارم توی این کشور؟
    واقعا زنده میمونم؟
    اینده میسازم؟
    رویاهامو به سرانجام میرسونم؟
    خیلی میترسم جدیدا :) نه از مردن و زنده نموندن .. از زندگی نکردن
    +
    اره دیگه گفتم یکم فضا رو جدی کنیم حال و هوا عوض شه
    من که کمر همت بستم لحظه ب لحظه ی تابستون رو به بطالت بگذرونم و خداروشکر تونستم قسمتیش رو موفق بشم
    اولش میخواستم بشینم درس بخونم دیدم این غلطا ب من نیومده
    دیگه همون برنامه ی فیلم و سریال و کتاب و خواب و باشگاه
    دقت کردید؟ باشگااااه
    خودمم باورم نمیشه چجوری صبا پامیشم میرم از من بعیده ناموسا
    +
    از امتحانا نگم براتون که اگه بعدا نوه ای نتیجه ای کسی برگشت بم گفت زمان شما مجازی بود میتونستید تقلب کنید، این ترمو با تموم 20 واحد و کاراموزیاش برمیدارم میزنم تو دهنش دندوناش بریزه تو حلقش
    لامصب استاد زبان تخصصیمون برداشته کِیس داده سوال امتحان :||| در حدِ ایران درس میداد در حد LA امتحان گرفت
    میدونم ایران شهره و لس آنجلس شهره نمیخوا بگی حالا
    سر امتحان، من فقط فحش میدادم و دست و پامو گم میکردم و نمیفهمیدم در همین حد ازم برمیومد خدایی
    ینی اصن یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید ها
    +
    وای واسه دوم زدم واکسن ک اجدادمو اوردن جلوی چشمام
    دختره ی نکبت مسئول واکسن بود خیرسرش من هی پیام میدادم هی با اون صدای قشنگش واسه من وویس میفرستاد
    عزیزمممممم نمیدونــــم
    ای درد بی در مووووووون
    کی ب اینا گفته ب من بگن عزیزم؟
    من عزیز تو نیستم نکبت
    اخرشم خودم پیگیر کارم شدم دختره هم پیام داد سین کردم جواب ندادم
    +
    یکی ب مامانم بگه با من در مورد سیاست بحث نکنه
    من تازه حس میکنم وارد بلوغ شدم سر هرچیزی و هربحثی دندونام تیز میشه واسه حمله
    اخر بحثامون هم میرسه ب این جمله "مامان من نگفتم با همیدگه در مورد سیاست بحث نکنیم؟"
    :|
    +
    مامانم از شعرای مولانا خوشش میاد
    مثنوی نمیشینه بخونه ولی غزلیاتش رو دوس داره
    چندسال پیش واسه تولد ثمین یه گزیده از مولانا خریدم خیلی قشنگ بود (دارم منت میذارم سرت )
    گفتم شاید هنوزم باشه
    سه تا کتابفروشی رفتم نداشتن
    اخریه ب پسره میگم گزیده از مولانا دارین؟
    میگه مگه مولانا رو میشه گزیده کرد؟
    (تو دلم گفتم رفت بالا منبر)
    گفتم چندسال پیش خریده بودم
    گفت اشتباه کرده هرکی خلاصه کرده
    تو خفه باو
    منم اصن نگاش نکردم بخواد بقیه حرفشو بزنه
    تو برو با اون دختره از بخش اسباب بازیا حرف بزن تو کار بزرگترا دخالت نکن
    توکتابفروشی اولیه ب دختره میگم ببخشید خانوم؟
    برگشت سمتم نورِ خط چشم زردِ اکلیلیش زد تو چشمم تا یه دیقه سیاهی میدیدیم لازمه بگم شوخی بود؟
    گفتم مولانا
    رفت سمت مثنوی معنوی
    گفتم نه کم باشه :)
    گفت کم باشه؟
    گفتم اره
    دیدی بعضی وقتا اصن یه کلمه یادت نمیاد؟ گزیده توی ذهنم نبود اصن .. البته بعدش هم نبود تااینکه یه کتاب از شمس دیدم نوشته بود "گزیده ی اشعار شمس"

    +
    توی یزد از ندا یه غذا یاد گرفتم
    تو هفته ی اولی ک برگشته بودم صبح بااقتدار از خواب بیدار شدم گفتم برید کنار ک ناهار با داداشتونه
    دیگه گند زدم ب گاز و سیصدتا ظرف کثیف کردم و شاهکار قرن رو گذاشتم توی سفره
    از اولین نگاه بابام به دیس متوجه وخامت اوضاع شدم ولی پرقدرت ادامه دادم
    بعدش گفتم خوب شده بود؟
    بابام میگفت اگه با قاشق یکم جمعش میکردی میشد توپ
    ای بشکنه این دست
    +
    دیگه .. خبرا زیاده ها ولی چون زود ب زود نمیام هی میگم ول کن دیگه اینو تعریف نکن :))
    از مهر ک رفتم یزد زود ب زود میام خاطره مینویسم
    دلم تنگ شده بود واسه روده درازی کردن
    همین
    فلن
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


  8. #26303
    تاریخ عضویت
    June 2014
    نوشته ها
    4,274
    2,730
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    سلام به همگی
    و ببخشید که مدت ها نبودم، اینکه چرا نبودم جوابش فکنم به اندازه تمام مدتیه که نبودم باشه
    امیدوارم همتون حال دلتون خوب باشه و خوشحال باشید
    بازم تشکر میکنم بابت کسانی که بهم پیام داده بودن و محبت داشتند، لطفشون را میرسون
    خیلی ممنونم از نگار خانم و آقاسعید برای اینکه مشکل اکانتم را برطرف کردند.
    احساس خوبی بهم دست میده وقتی میام اینجا و خوشحالم که بچه های قدیمی تر تر هنوز هستند.

    سایت هم خیلی خوب تر شده وکار باهاش لذتبخش تره الان

    اممم دیگه فعلا همین

  9. #26304
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,274
    22,375
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سلام اقایون داداشام
    سرم درد میکنه شدید
    همشم بخاطر اینه ک سرم توی این گوشی بی صاحب مونده س (دور از جونم .. هفت قران میون .. گوش شیطون کررر)
    رفتم تو کار انیمه
    اتک آن تایتان رو دیدم .. لامصب عجب چیزیه
    by the way
    من لیوای دوس ارن دوس
    لیوای بیشتر دوست
    خصوصا اونجا ک میگه ka mona

    لعنتی دوبلورش حنجره نداره ک .. بهشت داره بهشت
    +
    توکیو غول هم ی مدت میدیدم .. زیرنویسش گیرم نیومد از ی فصلی، ندیدم دیگه
    و فقط 20 روز دیگه وقت دارم واسه ب بطالت گذروندن روزام
    ترم جدید و ترم 5 و جراحات وارده و این صحبتا
    +
    رفته بودم شلوار بگیرم .. ثمین هم بود مث همیشه
    ب پسره میگم اون شلوار اجریه پشت سرتون
    میگه مام استایله
    گفتم طوری نی
    رفتم پرو کردم، متوجه شدم مام استایلا واسه این دختر قدکوتاهاس:|
    واسه من سیستر شلوارک بود
    لای در اتاق پرو رو باز کردم ثمین ی نگاه دید گفت خب نمیخواد :|
    البته این شلوارش مشکل داشت
    +
    بعد مدتها رفتم سراغ نقاشی
    دیدم مداد کنته ندارم
    رفتم بخرم
    شده دونه ای 55 تومن

    اصن چ فایده ای داره چیزی ک از قبل یجا نقاشی شده رو دوباره کشید؟ ها؟
    لامصبا :|
    +
    اوایل تابستون بابام هی هندونه میذاشت زیر بغلم ک اره بیا برو گواهینامه تو بگیر
    قبلش هم خودم میگفتم باید بگیرم
    تااینکه ی روز رفتیم ب من یاد بده چجوری باید رانندگی کرد :|
    تا حالا صدبار یاد گرفتم
    و پشت فرمون هم میشینم ولی توی جاده ک راحتتره
    جوری بود ک اخراش من هی میخندیدم بابام شقیقه هاشو با دو انگشت اشاره و شست گرفته بود
    یجا گفت برو توی این خیابون
    رفتم توی اون کوچه
    فقط راه واسه ی ماشین داشت
    من خندم گرفته بود
    میگفت سما نخند
    ادم بیشتر خندش میگیره خب
    خلاصه ک اخرش گفتم من دوچرخه میخوام، ماشین مال خودتون
    +
    همین
    تعریفام زیاده و نیم ساعته توی این تاپیکم ولی هی ب ذهنم میاد و هی نمینویسم :)
    مواظب خودتون باشید
    ماسک هم بزنید
    هرکی هم دیدید ماسک نزده بزنید توی دهنش
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


  10. #26305
    تاریخ عضویت
    June 2012
    محل سکونت
    محل زندگی خودتان p:
    نوشته ها
    1,374
    769
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    سلام...
    امیدوارم همتون خوب وخوش سلامت باشین
    آخرین پیامو توی این قسمت فک کنم حدود 9 سال پیش گذاشتم
    وقتی میای کوچولو و نگاه به گذشته میندازی یه جوری غرق خاطره میشی که یکی باید بیاد زیر بغلاتو بگیره و یه آب قند بهت بده...
    چه روزایی که ساعت ها میشستیم پای کوچولو...اما الان واقعا دنیا فرق کرده! اینقدر آدما درگیرن که گاهی وقت نمیکنن به خودشون برسن

    فقط دعا میکنم وقتی به گذشته نگاه میکنیم ببینیم که نسبت به قبل پیشرفت کردیم و از مسیر طی شده رضایت قلبی داشته باشیم...
    دمتون گرم
    و
    خودتون و خانوادتون صحیح و سالم
    و
    زیر سایه حضرت
    آدم تا پدر یا مادر نشه...
    نمیفهمه چی توی ذهن و دلشون میگذره...
    خودم تازه فهمیدم...
    واقعا حس عجیبیه...!!!

  11. #26306
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,521
    7,252
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام رفقا
    دلتنگتونم زیاد
    و سخت گرفتار زندگی مثل همتون
    محتاج دعاهاتون و خودم همیشه دعاگوتون هستم

    با اینکه ناراحتم از تصمیمی که ممکنه بگیری سعید
    ولی اومدم رای ممتنع بدم به نظرخواهی که گذاشتی...صلاح مملکت خویش خسروان دانند
    فعلا تا بعد اگر عمری بود



    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  12. #26307
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,274
    22,375
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سیلام
    اقا یکی بیاد منو از برق بکشه
    جوری میخوام دیوار اتاقمو پر کنم ک فک کنم تهش فقط کم مونده باشه ثمین رو بچسبونم روی دیوار
    ی چندتا استیکر و پوستر سفارش دادم، ببینیم خدا چی میخواد
    +
    این ترم فقط 18 واحد برداشتم
    عارفه احمق رفته 24 واحد برداشته
    این بچه هنوز نفهمیده عاقبت هممون خاکه
    بیخیال خواهرم
    موقع امتحانا ک شد ی خبری ازش میگیرم
    +
    این دو هفته اخیر ب قدری درگیر بودم ک پنجشنبه با مامانم بعد حدودا ی هفته رفتیم خیابون خرید
    گفتم مامان چرا یجوریه
    گفت اره چرا؟
    اصن یجوری بود کلا
    +
    امروز رفتیم واسه ماشین خاله م بنزین بزنیم با ثمین
    پیاده شدم ب متصدیش گفتم اقا میشه شما زحمتشو بکشید
    گفت کاری نداره ک نیگا کن یاد بگیر
    کاری نداشت واقعا
    ازین ب بعد خودم میرم بنزین میزنم
    واسه دوچرخه م :|
    ن وایسا
    من هنوز دوچرخه ندارم
    باباااااا
    +
    اهنگای خارجی دیدید وسطش یهو دورهمیم حالا ی فحشی هم میدن
    سینا گیر داده بود اهنگ آی وانا بی یور اسلیو رو واسم بفرست

    گفتم این توی ی برنامه ی خاصه :)))
    گفت خب برنامه شو بفرست
    گفتم روی گوشی تو اجرا نمیشه
    میگفت بده ضبطش کنم
    داداش بیخیال
    من مسئولیت تو ب گردنمه بچه
    +
    بعضی وقتا دارم اهنگ گوش میکنم یهو میرسه ب جای بیخ دارشایف یو نو وات آی مین
    ولی میبینم مامانم و بابام متوجه نمیشن خواننده داره گهر می پراکنه و با خوشحالی همراهیش میکنم یَک حال میده
    دیگه اگه روسی و ایتالیایی و کره ای گوش کنی ک اصن دیگه هیچی
    البته مامانم هی میگه ی چیزی بذار ما هم بفهمیم چی میگه
    مام .. دتز د هول پوینت
    +
    دلم سریال کره ای میخواد
    ازینا ک سیصدتا پسر عاشق ی دختر میشن دختره هم ب لعنت خدا نمی ارزه ولی خب چ میشه کرد
    البته ژانر معمایی هم خوبه مثل MOUSE
    این کره ایا چی میخورن انقدر خوشتیپن کثافتا اصن ینی فتبارک الله احسن الخالقین (نوشتنش چ سخت بود)
    میشینی پای سریال شخصیت اصلی شخصیت فرعی دستیار شخصیت فرعی
    خب دیگه بسه کم جلف بازی دربیارید سن و سالی ازتون گذشته
    +
    خب دیگه همین فعلا
    حوصله م نمیاد بحرفم دیگه
    یهو دیدی ادم خاموش میشه اصن :|
    ندیدی؟
    ببین الان
    بای گایز
    بای لیدیز
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


صفحه 1754 از 1754 نخست ... 12541654170417341744174917501751175217531754
نمایش نتایج: از 26,296 به 26,307 از 26307

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •