وقتی داشتن می بردنش به زمین و زمان التماس می کرد، اشک همه در آمده بود، از صدای فریادها و گریه هاش دلم ریش شده بود، اما هیچ کاری از دستم بر نمی آمد، از دست هیچ کس کاری بر نمی آمد، خدایا کاش می شد به...