ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1689 از 1740 نخست ... 1189158916391669167916841685168616871688168916901691169216931694169917091739 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,321 به 25,335 از 26096
  1. #25321
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
    کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
    کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
    من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
    آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
    غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
    وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
    نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواست تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
    دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
    دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
    رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
    " ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
    رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند
    کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
    همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید
    از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
    رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست
    چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
    گفت : من تورو نداشتم چی میکردم ؟
    ...
    میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ..
    همین

    #پویان_اوحدی

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  2. #25322
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,023
    9,266

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    حالمــــان داشت خوب می شد
    که
    باز کسی را باور کردیم ....
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  3. #25323
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    وقتی می خواستم نمایی از جاده چالوس را بنویسم
    نتوانستم دست راستت را که سفت پیچیده بود دور شانه هایم
    و دست چپت را که با دنده کلانجار میرفت ندیده بگیرم...
    نتوانستم از تلفیق ادکلنت با بوی کوه و جنگل که پیچیده بود تووی اتاق ماشینِ
    به قولِ خودت لکنتی ات ننویسم...
    اصلا نمیشود طعم تلخ انگشتانم را وقتی پوست آن پرتقال خونی را می کندم
    و حالت خنده دار صورتت را وقتی چند پرِ تُرش از آن را به زور در دهانت فرو میکردم
    از یاد ببرم...
    حتی آن نم بارانی که زد
    و بهت من از بیخیالی ات وقتی گفتی خدا نکند شدید شود برف پاک کن نداریم...
    یا آن بوسه یهویی وسط سبقت از کامیونِ فس فسوی جلویی
    که طعم ترس و سیگار و چای فوری و شکلات میداد...
    یا ان جیغ بلند من که آش آش
    و آن دور همی دو نفره با دیگ مسی وسط پیچ های کندوان،
    هورت کشیدن آش داغ و رشته های دراز که تو اسمش را گذاشتی اسپاگتی
    با طعم کشک و نعنا... و ریسه رفتیم
    نمی توانم چشم هایم را ببندم و چشم هایت را نبینم
    وقتی یکی از آن روسری شمالی های کنار جاده را سرم کردی
    و چند ثانیه در سکوت به صورتم زل زدی و بعد...
    آه کشیدی...
    پیشانی ام را بوسیدی و گفتی هوا دارد تاریک میشود بهتر است برگردیم...


    پریسا زابلی پور

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  4. #25324
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    دلم گرفته
    دلم عجیب گرفته است
    و هیچ چیز
    نه این دقایق خوشبو
    که روی شاخه ی نارنج
    می شود خاموش
    نه این صداقت حرفی ،
    که در سکوت میان دو برگ
    این گل شب بوست

    نه
    هیچ چیز
    مرا ازهجوم خالی اطراف
    نمی رهاند
    و فکر می کنم
    که این ترنم موزون حزن
    تا به ابد
    شنیده خواهد شدی

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  5. #25325
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    همین که هوایت را می کنم،
    هوای همان لحظه ، هوای فقط همان کسری از ثانیه را
    آن هم اینهمه با تمام وجود، آنقدر که ن ف س م تنگ شود برای فقط همان کسری از ثانیه،
    یعنی که می دانم "اینهمه دلتنگ شدن برای چیزهایی که به چشم نمی آید" چیست!
    یعنی چیزی را می دانم که تو نمی دانی!
    همین ها یعنی مهم نیست باشی یا نباشی!...
    اصلا اگر باشی چطور اینهمه دلتنگ شوم و احساس کنم هنوز انسانم؟
    چطور احساس کنم ♥ هنوز بار و بُنه بر دوش نینداخته و از سینه ام به دور هجرت نکرده است؟!
    من که نمی توانم هر روز هر روز بلند شوم هِلِک و هِلِک بروم نوار قلب بگیرم!؛
    اما تو که نباشی تنگ می شود و من این در خود جمع شدنش را حس می کنم
    و همین یعنی خیالم راحت که هنوز زنده ام!
    اگر باشی چطور دلم پر بکشد اینهمه برای چیزهایی که تو نمی دانی و نمی فهمی ِ شان؟!
    نباش!...
    آنقدر نباش که
    "نبودن" را در حق جهان تمام کنی!؛
    آفرین به تو! آفرین؛
    مدال های نتوانستن و رفتن و نبودن ات را قاب بگیر و از سقف تا زمین به در و دیوار بکوب!...
    اصلا تمام فعل های "نون" دار ِ دنیا یکجا برای تو!...
    همین خوب ِ که غیر از تـو همه از خاطرم میرن ..
    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  6. #25326
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    حال ِ تو چون حرکـــت تقویم سال شمســی است
    اولــَش با روی ِ خوش می آیی؛ اما آخــرش...

    قهر در اوج یکـــی بودن هــم آری؛ ممکـــن است
    مثل روحـــی که نگنجـــَد در وجود ِ پیکـــرش

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  7. #25327
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,379
    18,655
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    دهان مردم را که نمی شود بست!!!
    حلقه ی بازوانت را تنگ تر کن،
    نفسم را بند بیاور،
    بگذار بگویند؛این دیوانه در اوج خوشبختی،
    "
    مرد" ...




    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  8. #25328
    تاریخ عضویت
    August 2012
    نوشته ها
    10,592
    8,424
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    دوریم و
    دوست نیستیم!
    ضرب المثل ها هم اشتباه می کنند؛
    نزدیکتر بیا...


    |مهدیه لطیفی|
    Beautiful faces are everywhere
    But beautiful hearts are hard to find

  9. #25329
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    روزهایم را،
    خیابان های شهر می گیرند
    شب هایم را،
    فکرهای تو
    بیولوژی هم نخوانده باشی
    می فهمی چه مرگم شده است!

    ویرایش توسط samira BanOo : 2016.06.04 در ساعت 17:03
    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  10. #25330
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
    بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
    دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
    به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
    بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
    بخوانی نغمه ای با مهر
    دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
    خورشید مهری رخ بتاباند
    دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
    بیاید راه چشمت را
    سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
    اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
    ببوسی سجده گاه خالق خود را

    تو هم ای خوب من
    گاهی دعایم کن

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  11. #25331
    تاریخ عضویت
    April 2016
    نوشته ها
    1,992
    1,754
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
    از آدم های یک ساعت دیگر میترسم!
    چون درگیر هزاران ثانیه اند…
    ثانیه هایی که در هرکدام
    رنگی دگر به خود میگیرند…
    آن کس که تو را شناخت ، جان را چه کند؟
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
    دیوانه کنی ، هر دو جهانش بخشی
    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟
  12. #25332
    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,900
    2,738
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    ﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ
    ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
    ﺗﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ
    ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
    ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻻﻑ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺯﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﯽ
    ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
    ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿـﭽﮑﺲ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻡ
    ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻭﺍﺑسﺘﻪ ﻧﺸﻮﻡ
    ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻧﺒﺨﺸﻢ ﺑـﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ
    ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ
    ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
    ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
    ﻫﻤﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ





  13. #25333
    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,353
    17,278
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض



    جبران نمي شوي
    حتي
    به گريه هاي عميق...

    عباس فرجی

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

  14. #25334
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    دوستان عیب کنندم
    که چرا دل به تو دادم؟!

    باید اول به تو گفتن
    که چنین خوب چرایی؟

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  15. #25335
    تاریخ عضویت
    April 2016
    نوشته ها
    1,992
    1,754
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    آرزوهایم هوایی میشوند …!
    به باد میروند …!
    دود میشوند …!
    حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام…!!!
    آن کس که تو را شناخت ، جان را چه کند؟
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
    دیوانه کنی ، هر دو جهانش بخشی
    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟
صفحه 1689 از 1740 نخست ... 1189158916391669167916841685168616871688168916901691169216931694169917091739 ... آخرین
نمایش نتایج: از 25,321 به 25,335 از 26096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •