ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1627 از 1677 نخست ... 112715271577160716171622162316241625162616271628162916301631163216371647 ... آخرین
نمایش نتایج: از 24,391 به 24,405 از 25152
  1. #24391
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,379
    18,660
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    اگرم نمی*پسندی مدهم به دست دشمن ... !

    " سعدی "


    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  2. #24392
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    چند دفعه گرفتمت اما بازم قطع كردم
    نميدوني چند دفعه امروزمو لعنت كردم ..


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  3. #24393
    تاریخ عضویت
    April 2016
    نوشته ها
    1,994
    1,759
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    بی تــــــو
    در ردیــف شعــرهـــای مـن
    ســه نقطـه ای منتظــر...
    جـــای خــالی تــــــو را
    بــه قـــافـیـه نشسته اند
    آن کس که تو را شناخت ، جان را چه کند؟
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
    دیوانه کنی ، هر دو جهانش بخشی
    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟
  4. #24394
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    ترمه : سیاوش یه دِیقه ، یه دِیقه گوش کن ببین چی می گم
    ببین دنیای ما با هم فرق داره ، ما دو تا هیچ ربطی بهَم نداریم بخدا داری وقتتو تلف می کنی.

    سیاوش : خوشحالم ! وقتی نگرانِ وقت های تلف شده منی، یعنی اینکه برات مهمم

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  5. #24395
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,275
    22,378
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بالاخره یه روز دانشمندا مي فهمن که مادرا از کجا مي فهمن.
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


  6. #24396
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,060
    9,346

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    ای کاش به جای همه
    می شد که در این شهر ؛
    این حال ِ به هم ریخته ام را
    تـــــــو ببینی ....!
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  7. #24397
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    اگه روزی دختردار بشم به جای اذان گفتن تو گوشش اون قسمت از شعرحافظو زمزمه میکنم که میگه..


    دنیا وفا ندارد ، ای نور هر دو دیده...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  8. #24398
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    آدمای بی احساس یه لیدوکائین درون دارن

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  9. #24399
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    17,200
    7,713
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    روز مرگم خاک را باور کنید



    روی قلبم لاله را پیدا کنید



    جامعه را خاک و خاکستر کنید



    خانه ام را وقف نیلوفر کنید



    پیکرم را غرق در شبنم کنید



    روز مرگم دوست را دعوت کنید



    دور قبرم را کمی خلو ت کنید



    بعد مرگم خنده را از سر کنید



    رفتنم را دوستان باور کنید
    من هم از سرنوشت میترسم!
  10. #24400
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    17,200
    7,713
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید
    در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور
    در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور
    یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور
    مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
    روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا
    روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
    ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا
    دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
    گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
    ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
    من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد
    خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
    می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
    آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
    گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند
    بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند
    پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
    چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
    روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من
    در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
    بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
    در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
    تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای
    می رهم از خویش و می مانم ز خویش
    هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
    روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
    در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود
    می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
    روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
    چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
    خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا
    لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
    می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !
    بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو
    قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک
    بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
    نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
    گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
    فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ
    من هم از سرنوشت میترسم!
  11. #24401
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    17,200
    7,713
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    تو هم محکوم در خود سوختن باشی

    یا مثل چایی که می افتد از دهن باشی

    زخمی که من برداشتم فهمیدنش سخت است

    سخت است حتی لحظه ای هم جای من باشی

    توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

    باید برای درک این دلشوره زن باشی

    در من دو روح بی قرار انگار در جنگ اند

    سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی

    در قاب آیینه خودت را گم کنی هر روز

    در جالباسی هات دنبال کفن باشی

    راهی برای صلح با دنیا نمی ماند

    با مرگ وقتی غرق جنگی تن به تن باشی
    من هم از سرنوشت میترسم!
  12. #24402
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,379
    18,660
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بی آنکه بدونیم
    خیلی از ماها شبیه همیم
    باور کن!
    خیلی هامون
    یکی رو
    بیشتر از خودمون دوست داریم!

    #فرید_صارمی




    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  13. #24403
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    17,200
    7,713
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    آهای شبِ سیاهِ غم گرفته
    بیا ببین چقدر دلم گرفته
    بیا که روزگارِ بی مروت
    گلایه هامو دستِ کم گرفته
    تمومِ شهرِ لعنتی رو باهم
    یه عمری عاشقونه راه رفتیم
    بهِم نگو عاشقی اشتباهه
    من و تو راهو اشتباه رفتیم
    دوری اَزم اونقَده که بتونم
    چشمامو روی رفتنت ببندم
    دل بکنم از این روزای دلتنگ
    به این شبای بی خبر بخندم
    می خوام که با ترانه های فرهاد
    خاطره هامو از تو پس بگیرم
    بارون بیاد خیس بشم،
    نفهمم برف بیاد گولّه بشم بمیرم
    نگو خدا نخواست،خدا نگهدار
    موندنم اشتباست،خدا نگهدار
    بخند،با خنده هاش خدا نگهدار
    به فکر من نباش خدا نگهدار
    من هم از سرنوشت میترسم!
  14. #24404
    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    17,200
    7,713
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    یه پاییز زردو زمستونه سردو
    یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو
    غم جمعه عصرو غریبیه حصرو
    یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی
    جهانی دروغو یه دنیا غروبو
    یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو
    یه قلب مریضو یه آه غلیظو
    یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
    رفیقم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی
    رفیقم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی
    یه دنیا غریبم کجایی عزیزم
    بیا تا چشامو تو چشمات بریزم
    نگو دل بریدی خدایی نکرده
    ببین خوابه چشمات با چشمام چی کرده
    همه جا رو گشتم کجایی عزیزم
    بیا تا رگامو تو خونت بریزم
    بیا روتو رو کن منو زیرو رو کن
    بیا زخمامو یه جوری رفو کن
    عزیزم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی
    عزیزم کجایی دقیقا کجایی
    کجایی تو بی من تو بی من کجایی
    ویرایش توسط narges70 : 2016.12.07 در ساعت 20:46
    من هم از سرنوشت میترسم!
  15. #24405
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,275
    22,378
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بلد بود وقتی یک قاشق توی ظرف هست آن را همیشه طرف معشوقش بگذارد.
    بلد بود از صدای آب بفهمد که کی باید حوله به دست پشت در حمام بایستد.
    بلد بود سر کدام آهنگ صدا را بلند کند چون او آن را بیشتر دوست دارد.
    بلد بود کدام تکه از کدام کتاب را بخواند وقتی دارد موهایش را می*بافد.
    بلد بود موهایش را ببافد.
    بلد بود آخرش چه جوری با کش مو ببنددشان که از هم باز نشود.
    بلد بود دو تکه دارچین توی چای بیندازد و بلد بود چای را توی استکان شیشه*ای بریزد که رنگش معلوم باشد و بلد بود کنارش گز به جای قند بیاورد؛ چون همه*ی این*ها را معشوقش دوست*تر می*دارد.
    بلد بود معشوقش را دوست*تر بدارد.
    بلد بود برایش گل بخرد، بلد بود برایش حرف بزند، بلد بود بخنداندش، بلد بود بغلش کند تا نترسد، بلد بود وقتی گریه می*کند چی بگوید یا چی نگوید، بلد بود صبور باشد، بلد بود منتظر بماند، بلد بود گلش را هر روز آب بدهد، بلد بود حواسش به همه چیز باشد.


    همه*ی این*ها را بلد بود اما دلش را نداشت به کسی دل بدهد.
    بلد نبود دوست داشته شود.
    بلد نبود خودش را رها کند.
    بلد نبود بشود همه*چیِ یک آدمِ دیگر. بلد نبود بگذارد کسی عاشقش بشود.
    برای همین هم قاشق*ها مانده بودند توی کشو، حوله آویزان به جارختی، کتاب بالای کتابخانه، چای و دارچین هم توی کابینتِ خانه*ی بی*صدا.
    برای همین بود که گلفروش*های توی خیابان، حتی نگاهش هم نمی*کردند.


    | حسین وحدانی |
    Sorry for the road that I won't take
    For the words that
    I won't say
    For the love that
    I won't give

    Sorry for the heart that
    I won't show
    For the lengths that
    I won't go
    For the life that
    you won't live

    Sorry that I opened up my arms
    You would never reach in time
    Before they closed again

    ..


صفحه 1627 از 1677 نخست ... 112715271577160716171622162316241625162616271628162916301631163216371647 ... آخرین
نمایش نتایج: از 24,391 به 24,405 از 25152

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •