ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 115 از 140 نخست ... 156595105110111112113114115116117118119120125135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,711 به 1,725 از 2096
  1. #1711
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    شعر و سیگار " مُر " چه می چسبد ، توی شب های خیس و بارانی ..
    شعر، سیگار می بَرد بانو ، شاعری مشکل است ، می دانی ؟؟


    روسری را یواش وا کردی ، شانه ات در پناه موهایت
    موی تو .. موی تو .. غزل هایم .. ، هی غزل در غزل پریشانی ..


    لحظه هایم بدون آرامش ، رو به تکرار می رود بانو
    نسخه هایت همیشه اعجاز است ، باید امشب مرا بخندانی ..


    کفش هایت .. صدای پاشنه ها ، این صدای ادامه ی دنیاست
    پای تو روی برج ده سانتی ، از لبم بوسه خواست .. من آنی ...


    سرفه هایت دوباره یعنی که ، دود سیگار اذیتت کرده
    می گذارم کنار بانوجان ، تا سرت را تو برنگردانی ..


    توی قرآن جیبی ات غرقی ، پیش تسبیح ناز فیروزه ...
    تو حواست نبود اذان دادند ، خسته ای یا نماز می خوانی ؟

    { محمد شریف }

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  2. #1712
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    می خواهمت،می دانی اما باورت نیست

    فکری به جز نامهربانی در سرت نیست

    دیگر شدی هر چند ، اما من همانم

    آری همان شوری که در سر دیگرت نیست

    من دوستت دارم تمام حرفم این است

    حرفی که عمری گفتم اما باورت نیست

    من آسمانی بی کران ، روحی بلندم

    باور کن این کوتاهی از بال وپرت نیست

    ای کاش درآغاز با من گفته بودی

    وقتی توان آمدن تا آخرت ... نیست !

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  3. #1713
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دست هايت دو جوجه گنجشک اند ، بازوانت دو شاخه ی بی جان !
    ساق تــــو ساقـــه ی سفيـدی کــــه سر زده از سياهــــی گلدان

    ميوه های رسيده ای داری ، پشت پيراهن پر از رنگت
    مثل ليموی تازه ی « شيراز» روی يک تخته قالی « کرمان» !

    فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می انديشم
    ای نگـــاه هميشه شکاکت ، ائتلاف فرشتـــه با شيــــطان !

    فال می گيرم و نمی گيرم ، پاسخـــی در خور سوال اما
    چشم تو باز هم عنانم را می سپارد به دست يک فنجان

    با همين دستهای يخ بسته ، می کشم ابروی کمانت را
    تا بسوی دلـــم بيندازی ، تيــــری از تيــرهای تابستان
    !

    در تمام خطوط روی تو ، چشم را می دوانم هر بار
    خال تو خط سير چشمم را می رساند به نقطه ی پايان
    !

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  4. #1714
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    مردها گاهی تمامِ امیدشان را
    لا به لایِ موهایت
    قایم می کنند بانو
    مبادا بی حساب دست بر کوتاه کردنشان ببری
    بگذار دلخوش باشند به پیچیدنِ تار به تارِ امید
    میانِ انگشتانشان
    مردها گاهی حرفهایشان را
    میانِ سکوتشان فریاد می زنند
    مبادا بشکنی سکوتشان را
    به خیالِ اینکه حواسشان نیست
    که هست
    کافیست نزدیکشان بنشینی
    نگاهشان کنی
    تا چشمهایشان رسوا کند دل را
    مردها گاهی با غرورشان
    دور می کنند آدمها را از کنارِ عاشقانه هایتان
    مبادا خرده بگیرید
    او تنها
    نمی خواهد هیچکس حرمتِ حریمِ دنیایتان را بشکند
    مردها آری مردها
    گاهی فقط می خواهند کسی باشد
    که با صدایِ بلند بگوید
    تو مردانه پایِ من بمان
    من زنانه پایِ دنیایمان می مانم
    تو بخند من دنیا را می خندانم
    تو بنشین
    من عشق را به دورِ تو می گردانم
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  5. #1715
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    هر بار خواست چــــای بریزد نمانده ای

    رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

    تنهادلش خوش است به اینکه یکی دوبار

    بــا واسطــه سلام برایش رسانده ای

    حالا صدای او به خودش هم نمی رسد

    از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

    دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست

    گفتند باز روســـــری ات را تکـــانده ای

    می رقصـــی و برات مهم نیست مرگشان

    مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای

    بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من...

    امروز عصر چــــای ندارم ... تو مانده ای

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  6. #1716
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    حواست باشد جانم ... !
    وقتی به زبان آورد
    دوستت دارد
    به چشمهایش تنها زل نزن،نگاه نکن
    آنهم بی هیچ واکنشی !
    بی هیچ حرف و کلامی
    و با بیان کردن
    من هم دوستت دارم
    اکتفا نکن
    سر ذوق بیا ... لبخندی بزن
    محکم بغلش کن
    اصلا مچاله اش کن در آغوشت
    آنقدر بوسه تحویلش بده
    تاکه لحظه ای
    مات و مبهوت بماند و بعد
    بگذار آنقدر از گفتنِ این کلمات
    به سر شوق بیاید
    که اگر خواست دوباره باز هم بگوید
    اما طور دیگری بگوید
    مثلا با چشم هایش بگوید
    یا که اصلا هیچ نگوید
    نشانت دهد
    در رفتارش ، در نگاهش
    در درکش نسبت به تو .. !
    ویا تورا
    ببرد تمامِ مهرش را نشانت دهد
    گاهی که در کنارِ تو
    رو در رویِ آینه می ایستد
    و از تو می پرسد چه می بینی ؟
    بگویی :خودمان را ...
    با اعتماد به نفس و از ته دل بگوید :
    اما من فقط تنها تو را می بینم
    همه ی هستی ام را می بینم !
    باور کن :
    دوستت دارم حرمت دارد
    هم به زبان آوردنش
    مسئولیتی از سر جان می خواهد
    هم شنیدش مسئولیت پذیری ...
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  7. #1717
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    کوچه را آب زدیم و خبری باز نشد
    فصلِ جاروزدنِ غم ز دل آغاز نشد

    حسرتم کشت دمی با تو بهارم باشم
    روزنی بهرِ تماشای رخت باز نشد

    سبزه انداختم و نذرِ نگاهت کردم
    باز هم گندمِ حوا شدو دمساز نشد

    وقتِ تحویل به دل نیت خود را گفتم
    وقتِ خوش ساعتِ تحویل سبب ساز نشد

    تا سرِ چشمه رسیدیم زلالش گِل شد
    آدم از روزِ ازل سازِ دلش ساز نشد

    سیرو سرکه است دلم تابه ابد می جوشد
    یکدم آرام از آن دلبرِ طناز نشد

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. #1718
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    مامان! تمام زندگی ام درد می کند
    دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!

    دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
    که تا همیشه گریه نمی کرد می کند

    این باد از کدام جهنّم رسیده است
    که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند

    هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
    یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند

    ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
    که آتش نگاه مرا سرد می کند

    بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
    دنیای خوب! باز مرا طرد می کند

    هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
    هی فکر می کنم… و سرم درد می کند


    شعر از سید مهدی موسوی/.


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  9. #1719
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
    نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

    برایت اتفاق افتـاده در یک کافه ی ِ ابری
    ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

    خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
    دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

    چه خواهی کرد اگر هربار گوشـی را که برداری
    نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

    حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـه های ِ مه
    سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست

    شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
    به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
    تصور کن برای ِ عیدهای ِ رفته دلتنگی

    به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست
    شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی

    که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست
    شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله

    اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

    چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
    الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

    رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهـایت نخواهد شد
    اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشدکه دیگر نیست

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  10. #1720
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    وقتی قرار است بروی،
    دل دل نکن..
    منتظر نمان..
    هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند!
    وقتی قرار است بروی،
    حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای..
    یادگاری هایت را،
    بغض های پشت سرت را ...
    یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم..
    و باران هایی که بر سرمان بارید!
    و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم..

    بهانه برای رفتن زیاد است..
    این ماندن است که بهانه نمی خواهد!
    این ماندن است که دل می خواهد!
    شهامت می خواهد، عشق می خواهد..

    حالا هی تو بگو باید بروی،
    اصلأ همه دنیا را جاده بکش..
    بگو که عشق به درد شعرها می خورد!
    و من می ترسم از کسی که دیگر،
    حتی شعر هم قلبش را نمی لرزاند..
    کسی که می داند به غیر از من،
    کسی منتظرش نیست..
    اما دلش، هوای پریدن دارد..!

    وقتی قرار است بروی،
    حتی به آیینه نگاه نکن..
    شاید چشم های کسی که روبروی تو ایستاده،
    منصرفت کند از رفتن..
    شاید نم اشکی ببینی، غباری..
    خیالی دور در آستانه ویران شدن!
    شاید ناخودآگاه در آینه لبخند بزنی
    و به تصویر دیرآشنای محصور در قاب بگویی: سلام..
    شاید هنوز روح کودکانه ات از گوشه ای سرک بکشد..
    و نگران باشد که مبادا فراموشش کنی..

    تو لبخند بزن!
    من غربت پشت آن لبخند را خوب می شناسم..
    نمی گویم نرو!
    اصلا مگر چیزی عوض می شود؟!
    فقط یک والله خیرالحافظین می خوانم..
    و به چهار جهت فوت می کنم..!

    حتی اگر دیگر نبینمت،
    هر شب به خوابت می آیم..
    تا به یادت بیاورم،
    که بی خداحافظی رفتی..
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  11. #1721
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    نازنینم بوی مگنا می دهد پیراهنت
    !!
    بازهم آمد همان همکار قبلی دیدنت؟

    بازهم حتماً نشستی تا که آرامش کنی
    با نصیحت کردنت، یا با به او حق دادنت

    گفته ای قبلاً که با تو مثل خواهر راحت است.
    می زند آتش مرا «
    با او چو خواهر» بودنت

    من
    حسودم!.... اُمُلَم!.... باشد ولی این را بدان
    می کشی آخر مرا با پیش او خندیدنت

    هرچه من گفتم رعایت کن... تو گفتی "بی خیال
    نیست در چشمان او حتی کمی هم شیطنت

    او جوانی با نزاکت هست و خوب و سربه زیر
    بعد عمری زندگی بی اعتمادی با زنت؟
    .
    پرنشاطی،باصفایی، مهربانی، مثل گل
    زین جهت رویای هر کس می شود بوییدنت

    یک نگاهت می تواند هرکه را عاشق کند
    می شوی جذاب تر هنگام صحبت کردنت

    آنقدر خوبی که حتی مرجع تقلیدهم
    می شود درگیر چشم شیخ صنعان-افکنت

    شک ندارم گر ببیند صورتت یوسف دمی
    «هَیتَ لَک» گویان رسانَد دست خود بر دامنت

    مهربان هستی نمی خواهی دلی را بشکنی
    پس اگر روزی تقاضایش بود بوسیدنت

    می زنم چاقو به قلبم تا نبینم دیگری
    حلقه کرده دست خود را جای من بر گردنت

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  12. #1722
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    زل می زنی به چراغ کوچک گوشه ی یخچال
    و فکر می کنی

    چه می خواستی؟
    بچه اول را گذاشتند توی دامنت

    که هنوز بوی خون می داد
    سینه ات را گذاشتی توی دهانش

    که بوی شیر می داد
    فکر می کنی پاکت شیر را بیرون بیاوری

    بچه ی اول دامنت را می گیرد
    زل می زند به چشم هایت و مثل کشف عجیبی می گوید: سیب!

    بچه ی دوم را نمی خواستی
    چیزی داشت کپک می زد

    چیزی که لابلای ظرف ها و خوراکی ها
    و لباس ها و زوایای اتاق را می گشتی و

    پیدایش نمی کردی
    که بویش دماغت را گرفته بود

    بچه ی دوم جایش را خیس کرده
    با اشک هایش
    در ِ یخچال را می بندی

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  13. #1723
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    سِحر وجادو شده ام یا تله پاتی شده ای؟

    آمدی مفت به چنگم! صلواتی شده ای؟

    جانِ من قهر نکن ،باش که با آمدنت

    بهتر از هرخبر و شور و نشاطی شده ای

    نکند جا بزنی ها...به خدا میمیرم

    شک نکن قلب منی، پاک حیاتی شده ای

    نبض ِ احساس منی ،بی تو دلم میگیرد

    ای که با کلّ ِ وجودم قر و قاطی شده ای

    فکر و ذکر و همه ی هوش و حواسم شده تو!

    کاش بودی که ببینی چه بساطی شده ای

    عشق پاکت نفسم ،حافظِ دورانم کرد

    خودِمانیم ،عجب شاخه نباتی شده ای..


    #محمد_رضا_نظری.


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #1724
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    به خـــدا حــافظــیِ تلــخِ تـــو ســـوگــند نشــد

    که تـــو رفتــی و دلــــم ثانیـــه ای بنــــد نشــد

    بــا چــراغـی همه جـا گشتــم و گشتــم در شهــر

    هیــچ کـس ،هیـچ کـس اینجـا به تــو ماننـد نشــد

    هــر کــسی در دلِ مـــن جــــایِ خـــودش را دارد

    جــانشیـــنِ تـــو در ایـــن سینـــه خـــداونــد نشــد

    خــواستنـــد از تـــو بگوینـــد شبـــــی شـــاعرهــا

    عــــاقبـــت بــا قلــــمِ شـــرم نوشتـــنــد : نشــــد

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  15. #1725
    تاریخ عضویت
    June 2013
    محل سکونت
    تـ ه ـرآن
    نوشته ها
    4,055
    2,482
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    گریه نمی کنم که نفهمد کسی مرا!
    بی های و هوی دست دلم رو نمی شود!
    گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی
    این حرف ها برای دلم "او" نمی شود!

    دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی
    با یاد چشم های تو تکرار می شود
    انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق
    با رفتن تو بر سرم آوار می شود!

    عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست
    باور کند که عشق و جنون فرق می کند
    دارم در این سراب تهی می روم فرو!
    دارد مرا درون خودش غرق می کند!

    با تیک تاک عقربه ها دور می شوی
    با رفتن تو ثانیه ها درد می کشند
    در من دوباره خاطره ها می شود ردیف...
    بی تو تمام قافیه ها درد می کشند!

    می ایستم؛ به درد خودم تکیه می کنم
    تا که نبینم عشق چه آورد بر سرم!
    می ایستم دوباره ولی مطمئن نباش
    یک لحظه هم بدون تو طاقت بیاورم!

    حالا به یاد عشق تو لبخند می زنم
    در انتظار حادثه هایی خیالی ام!
    آخر تو نیستی که، بفهمی بدون تو
    روزم چطور می گذرد؟! در چه حالی ام؟!

    من باختم، قبول! تو بردی، قبول تر!!
    بگذار در جنون خودم زندگی کنم!
    با رفتن تو مُردم و باید از این به بعد
    این قصه را بدون خودم زندگی کنم...


    مُـژگـان عبـاسلـو
    دَر دِلَـم ،
    هِـزار حَـرف ،
    هِـزار پـاییـز ،
    هـزار خـاطِـرِهـ گَـص ..
صفحه 115 از 140 نخست ... 156595105110111112113114115116117118119120125135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,711 به 1,725 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •