ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 117 از 140 نخست ... 176797107112113114115116117118119120121122127137 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,741 به 1,755 از 2096
  1. #1741
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    امیدوارم
    یک روز آنقدر خوشحال باشی و از ته دل بخندی
    که صدای خنده هایت را
    آن دورترها همگان بشنوند
    امیدوارم
    یک روز گذشته ها را فراموش کنی
    چراکه غرق در گذشته بودن
    آدمی را از موفقیت باز می دارد
    امیدوارم
    همیشه نگاهت رو به خدا باشد
    که او تنها حامی روزهای بی کسی توست
    امیدوارم
    هیچ گاه روحت ، خراب و افسرده نباشد
    چراکه آرامشِ هرکس
    از درون او بر می خیزد
    و روح خراب هیچ گاه آرامش نخواهد داشت. . .
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  2. #1742
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
    ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

    آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
    شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

    باید که به دادم برسد آن که به من داد
    لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

    تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
    انکار کنم این غم حاجت به بیان را

    یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
    تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

    آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
    با جذبه ی یک اخم برانم همگان را


    شیرین خسروی
    ویرایش توسط Mahta : 2015.07.02 در ساعت 02:13


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  3. #1743
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,472
    4,906
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    بچه ها عشق قشنــگ است ولـی
    سهم عاشق دل تنــگ است ولـی

    بین معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه
    زندگی صحنه ی جنــگ است ولـی

    دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم
    مثل آیینـــــه و سنــــگ است ولـی

    با سیــــاهی و سفیــــــدی ترکیـب
    عشق یعنی که دو رنگ است ولی

    درد بسیــــار شکســــت عشقـــی
    بدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـی

    دوستــــــانم همه تان می دانیــــــد
    عشق بی زور تفنـــــگ اسـت ولـی

    خودمـــــــانیم بـــــــــدون عشقــــی
    کـــــــار دنیا همه لنــــگ است ولـی

    بچه ها بـا همــــه ی ایـــــن اوصــاف
    بخـــــدا عشق قشنــــگ است ولی

    #سجاد_صادقی


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  4. #1744
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    کاش میشداشک میشدم توی چشاش

    تولحظه های بی کسی سربخورم روگونه هاش

    کاش میشدقلبشومن دست بگیرم

    راه شکستنوبراش بست بگیرم

    کاش میشددلتنگی هاتموم بشه

    دنیابه بی رحمی محکوم بشه
  5. #1745
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    به تو خو کرده ام، مانند “سربازی” به “سر بندش”
    تو معروفی به دل کندن… مونالیزا به لبخندش

    تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی-

    درخت میوه را پُر بار خواهد کرد پیوندش

    به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد

    بهای شعرهایم را بپرس از آرزومندش

    به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری

    نه قولش قول خواهد شد، نه پا بر جاست سوگندش

    گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند

    همیشه کفش تقدیرش گره خورده ست با بندش

    به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست

    چنان شعری که میماند به خاطر آخرین بندش

    چه حالی داشتم با رفتنت؛ سر بسته می گویم

    شبیه حال مردی شاهد اعدام فرزندش…

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  6. #1746
    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,163
    2,458
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    آنقَدَر با این غزلهایم هیاهو میکنم
    تا بدانی عاشقم، دارم تکاپو میکنم

    دفترم آماده ای؟ می بندَمَت امشب به شعر
    تا سَحَر با این قوافی بازیِ "زو" میکنم

    چوبِ جادویِ قلم، احساس میخواهد نه علم
    عاشقم، حتی بدون علم جادو میکنم

    شعله می پیچد میان دفترم با هر غزل
    واژه های داغ خود را، یک به یک رو میکنم

    تا نسوزد کاغذ و آتش نگیرد دفترم
    واژه ها را اندکی پهلو به پهلو میکنم

    چشمها را بسته ام، شاید ببینم روی تو
    با خدایت حرف دارم، خواهش از او میکنم

    اولش مبهم، ولی کم کم سه بعدی میشوی
    رو به رویم می نشینی، هر طرف رو میکنم!
  7. #1747
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ

    جان شما و خاطره هامان خداحافظ

    من میروم بدون تو اما دعایم کن

    در اولین تراوش باران خداحافظ

  8. #1748
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    آخرش خودم را از بالای این رابطه
    پرت میکنم پایین
    بس که نتوانستم تو را آرام کنم
    نتوانستم کمی خنده بردارم از آسمان و
    بچسبانم رویِ لبانت
    بس که نتوانستم خستگی را از رویِ شانه هایت
    بتکانم
    نتوانستم دست هایت را بگیرم
    و بچرخانمت و پرتت کنم درونِ
    خنده های هرچند مصنوعی
    و من خاک میخورم
    و تو تمامِ سنگینی این زندگی را یک تنه بر دوش میکشی
    مینوسم "دوستت دارم" و حس میکنم
    هیچ دردی را دوا نمی کند
    گاهی احساس میکنم آنقدر دوستت دارم
    که دوست داشتنم بیشتر سربارت شده
    انگار باید زندگی ات را تنهایی بچرخانی
    و گه گداری نیم نگاهی هم به من بی اندازی
    نکند من ناراحت شوم
    و من باید از پشت صفحه نمایشی 4.7 اینچی
    دلت را دست بیاورم
    اما به گمانم پیکسل ها این امکان را به من نمیدهند...
    زیبایِ من...
    مرا ببخش اگر نمیتوانم پرتت کنم درونِ آرزوهایت
    دستم زیادی کوتاه است از زمین و زمان
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  9. #1749
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    باید بخرم با تو همه ثانیه ها را

    رفتم بفروشم کمِ کم کُـلّیه ها را



    چشمان خطرناک شما بیمه ندارند

    بیرون نرو تا جور نکردم دیه ها را ..!!

  10. #1750
    تاریخ عضویت
    August 2014
    محل سکونت
    طــــــهــران
    نوشته ها
    861
    122
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    وقتی که تو را دوست می دارم



    بارانی سبز می بارم




    بارانی آبی




    بارانی سرخ



    بارانی از همه رنگ.

    از مژه گانم گندم می روید

    انگور...

    انجیر...

    ریحان و لیمو...

    وقتی که تو را دوست می دارم

    ماه از من طلوع می کند

    و تابستانی زاده می شود.

    گنجشکان مهاجر باز می آیند

    و چشمه ها سر شار می شوند
    بـیـا
    و یـک مـُشـت از بـودنـت را بـریـز در آغوش ِ مـن !
  11. #1751
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    علی امشب میان کوچه ها تنهاتر از ماه است
    پریشان تر ز مرغان عزادار شبانگاه است

    به روی ارغوانش عطر لبخندی شکوفا شد
    علی آیا ز توفیقی که امشب دارد آگاه است؟

    شتاب گام هایش بیشتر می گردد از نبض اش
    مسیر زندگی در چشم او امشب چه کوتاه است

    خزیده در ردای شب تمام ناجوانمردی
    و شمشیری که قصدش فرق خورشید سحرگاه است

    علی آرام می سوزد علی آرام می جوشد
    علی آرام می نوشد از آن جامی که دلخواه است

    میان چشم هایش قطره ی اشک شکوفا شد
    میان چشم هایی که دلیل هر چه گمراه است

    علی آرام می گرید ز داغ کودکانی که
    فراق مهربانی ها بر آنها سخت جانکاه است

    یتیمان کاسه های شیر را بر خاک اندازید
    مجال دلنوازی با علی بسیار کوتاه است

    صدایی آشنا می آید از اعماق تاریکی
    نوای بغض نخلستان و/ یا غم مویه ی چاه است

    هنوز از مسجد کوفه پس از کوچ علی بینی
    که ذکر دائم گلدسته هایش : «فزتُ و الله» است


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #1752
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    من باهارم تو زمین
    من زمینم تو درخت
    من درختم تو باهار ـ
    ناز انگشتای بارون تو باغم می*کنه
    میون جنگلا طاقم می*کنه.
    تو بزرگی مث شب.
    اگه مهتاب باشه یا نه
    تو بزرگی
    مث شب.

    خود مهتابی تو اصلا، خود مهتابی تو.
    تازه، وقتی بره مهتاب و
    هنوز
    شب تنها
    باید
    راه دوری رو بره تا دم دروازۀ روز ـ
    مث شب گود و بزرگی
    مث شب.

    تازه، روزم که بیاد
    تو تمیزی
    مث شبنم
    مث صبح.

    تو مث مخمل ابری
    مث بوی علفی
    مث اون ململ مه نازکی.
    اون ململ مه
    که رو عطر علفا، مثل بلاتکلیفی
    هاج و واج مونده مردد
    میون موندن و رفتن
    میون مرگ و حیات.

    مث برفایی تو.
    تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
    مث اون قلۀ مغرور بلندی
    که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می*خندی. . .

    من باهارم تو زمین
    من زمینم تو درخت
    من درختم تو باهار،
    ناز انگشتای بارون تو باغم می*کنه
    میون جنگلا طاقم می*کنه.

  13. #1753
    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,163
    2,458
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

    تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

    قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو

    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

    من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

    من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه

    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

    فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز

    که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست
  14. #1754
    تاریخ عضویت
    October 2013
    محل سکونت
    طهرآن
    نوشته ها
    4,637
    1,708
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    بدنت بکرترین سوژه ی نقاشی ها
    و لبت منبع الهام غزل پاشی ها

    با نگاهت همه ی زندگی ام بر هم ریخت
    عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها

    چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت
    مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها

    ماهی قرمزم و دلخوشیم این شده که
    عکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها

    بنشین چای بریزم که کمی مست شویم
    دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها

    آرزویم فقط این است بگویم سر صبح
    عصر هم منتظر آمدنم باشی ها
    چای
    چه بهانه عاشقانه
    خوبیست...
    برای
    کمی با تو نشستن...


  15. #1755
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    عاشقم،

    اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
    که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
    تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
    من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟
    تو به لبخند و نگاهی
    منِ دلداده به آهی
    بنشستیم.
    تو در قلب و
    منِ خسته به چاهی
    گُنه از کیست ؟
    از آن پنجره ی باز ؟
    از آن لحظه ی آغاز ؟
    از آن چشم ِ گنه کار ؟
    از آن لحظه ی دیدار ؟
    کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
    همه بر دوش بگیرم
    جای آن یک شب مهتاب،
    تو را تنگ در آغوش بگیرم.

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
صفحه 117 از 140 نخست ... 176797107112113114115116117118119120121122127137 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,741 به 1,755 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •