ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 118 از 140 نخست ... 186898108113114115116117118119120121122123128138 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,756 به 1,770 از 2096
  1. #1756
    تاریخ عضویت
    September 2013
    نوشته ها
    5,153
    3,199
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام
    آرام و سرد گفت : که در طالع شما….
    قلبم تپید … باز عرق روی صورتم
    گفتم : بگو، مسافر من می رسد ز راه …؟؟؟
    با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد !
    گفتم چه شد ؟؟؟
    بازم سکوت بود و تکرار لحظه ها…
    آخر شروع کرد به تفسیر فال من
    با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا !!!
    اینجا فقط دو خط مــوازی نشــسته است
    یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جــــــــ ـــــــدا …
    انگار بی امـــان به سرم ضربه می زدند
    یعنــی که هیچ وقت نمی آید او … خدا ؟؟؟
    گفتم درست نیست از اول نگاه کن !!
    فریـــاد زد :
    بفهــــــــم پســـــــر …
    رهــــــــــــــــــــا کـــــــــــــرده او ، تــــــــو را . . .

    من دوستدارعجایبم!
    با من باش بگذار دنیایم جور دیگری باشد
    عجیب، ذوق انگیز، دوست داشتنی
    با تمامِ تو!
    چیز زیادی که نمیخواهم..


  2. #1757
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    خدمت شروع شد، تاریک و تو به تو
    بی*عکس نامزدش، بی*عکس « آرزو »

    شب*های پادگان، سنگین و سرد بود
    آخر خدا چرا ؟ ... آخر خدا چگو ....

    نه ... نه نمی*شود، فریاد زد: برقص ...
    در خنده*ی فروغ، در اشک شاملو ...

    توی کلاه خود، لاتین نوشته بود
    " Your hair is black , Your eyes are blue "

    « - : خاتون تو رو خدا، سر به سرم نذار
    این*جا هوا پسه، اینجا نگو نگو »

    یک نامه آمد و شد یک تراژدی
    این تیتر نامه بود: « شد آرزو عرو ...

    س » و ستاره*ها چشمک نمی*زدند
    انگار آسمان حالش گرفته بود

    تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح
    با اشک در نگاه ، با بغض در گلو

    بالای برج رفت و ماشه را چکاند
    با خون خود نوشت: « نامرد آرزو .. »

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  3. #1758
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    چه زیبایند بعضی واژه ها
    دل,عشق,محبت,سکوت,غم,درد,بی کسی وتنهایی...
    اما
    دریا رفته میداند مصیبت های توفان را...
    وتوخوب میدانی که این واژه ها ی زیبا و دلفریب
    گاه میسوزانند تا ژرفای وجودت را...
    وذوب میکنند
    حتی استخوان هایت را...
    لحظه هایت را به تلخی میکشانند
    ولبخندت را میگیرند
    وباخودت بیگانه ات میکنند...
    واحساساتت را خفه میکنند
    نفست را بند می اورند
    تپش قلبت را به کندی می کشانند
    وسکوت را بر صورت رنگ پریده ات, فرمانروا میکنند...
    و
    انگار قرن هاست که مرده ای...
    درد را از هرطرف بخوانی درد است...
  4. #1759
    تاریخ عضویت
    September 2013
    نوشته ها
    5,153
    3,199
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    پشت شیشه برف می بارد
    در سکوت سینه ام , دستی
    دانه ی اندوه می کارد
    مو سپید آخر شدی ای برف
    تا سرانجام چنین دیدی
    در دلم باریدی … ای افسوس
    بر سر گورم نباریدی
    چون نهالی سست می لرزد
    روحم از سرمای تنهایی
    می خزد در ظلمت قلبم
    وحشت دنیای تنهایی
    دیگرم گرمی نمی بخشی
    عشق , ای خورشید یخ بسته
    سینه ام صحرای نومیدیست
    خسته ام , از عشق هم خسته

    من دوستدارعجایبم!
    با من باش بگذار دنیایم جور دیگری باشد
    عجیب، ذوق انگیز، دوست داشتنی
    با تمامِ تو!
    چیز زیادی که نمیخواهم..


  5. #1760
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند
    زخم کاری بر دل و جانت زدند

    دیدی آن منها که از منهای خود دم میزدند
    عاقبت بر ریشه ات آتش زدند

    دیدی ای دل زندگی یعنی که هیچستان و هیچ
    در جهان، یک یار، همراه تو نیست

    دیدی* ای دل*، غم، درونت لانه کرد
    زخمهای کهنه را هم تازه کرد

    آتش این عشق را افسانه کرد
    دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند...

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  6. #1761
    تاریخ عضویت
    September 2013
    نوشته ها
    5,153
    3,199
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    چگونه دوستت دارم ؟

    بگذار بشمرم

    تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم

    با احساسات نامرئی

    به اندازه پایان هستی

    من تو را مثل هر روز دوست دارم

    مثل نیاز انسان به آفتاب و شمع

    تو را آزادانه دوست دارم

    مثل تلاش انسان برای رسیدن به حق

    تو را خالصانه دوست دارم

    مثل احساس بعد از دعا

    تو را با اندوه قدیمی

    و ایمان کودکی ام دوست دارم

    با عشقی که سال ها گم کرده ام

    با نفسم و با معصومیت از دست رفته ام

    با اشک ها ، لبخندها

    و تمام هستی ام

    و اگر خدا بخواهد

    بعد از مرگم

    تو را بیش از این ها دوست خواهم داشت

    من دوستدارعجایبم!
    با من باش بگذار دنیایم جور دیگری باشد
    عجیب، ذوق انگیز، دوست داشتنی
    با تمامِ تو!
    چیز زیادی که نمیخواهم..


  7. #1762
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    نگاهت را نمیخوانم ، نه با مایی ٬نه بی مایی !



    ز کارت حیرتی دارم ٬ نه با جمعی نه تنهایی



    گهی از خنده گلریزی ٬ مگر ای غنچه گلزاری ؟

    گهی از گریه لبریزی٬ مگر ای ماه ٬ دریایی ؟



    چه می کوشی به طنّازی ٬ که بر ابرو گره بندی

    به هر حالت که بنشینی ٬ میان جمع ٬ زیبایی



    درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر

    چرا پنهان کنی ای جان ؟ بهشت آرزوهایی



    گهی با من هم آغوشی ٬ گهی از ما گریزانی

    بدین افسونگری ٬ در خاطرم چون نقش رویایی



    لبت گر بی سخن باشد ٬ نگاهت صد زبان دارد

    بدین مستانه دیدنها ٬ نه خاموشی ٬ نه گویایی



    گهی از دیده پنهانی ٬ پریزادی ٬ پریرویی

    گهی در جان هویدایی ٬ فرح بخشی ٬ فریبایی



    به رخ گیسو فرو ریزی که دل ها را بر انگیزی

    از این بازیگری بگذر ٬ به هر صورت دلارایی



    زبانت را نمی دانم ٬ نه بی شوقی ٬ نه مشتاقی

    نگاهت را نمی خوانم ٬ نه با مایی ٬ نه بی مایی !!
  8. #1763
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    فدای سرت اگه حس من مرده
    فدای سرت اگه دلتُ اون برده

    فدای سرت که دلت با من نیست
    فدای سرت برو نمره ی تو شد بیست

    فدای سرت اگه من نمی خندم
    فدای سرت اگه چشامو می بندم

    فدای سرت که واسش می خندی
    فدای سرت آخه چقدِ بی رحمی!

    فدای سرت اگه اون دوسِت داره
    فدای سرت که تنهات نمیذاره

    فدای سرت که دارم می میرم
    فدای سرت که از زندگی سیرم

    فدای سرت اگه دستام می لرزه
    فدای سرت نگو زندگی یه فرضِ

    فدای سرت که مردِ من نموندی
    فدای سرت که دلمُ شکوندی

    فدای سرت فقط بگو که می ری
    واسه ی خودم .. بگو بگو که می ری

    بگو که دیگه تو منو دوست نداری
    می خوای بری و منو تنهام بذاری

    تو بهم بگو همه ی این چیزا رو
    شاید بتونم بگیرم این نگا رو

    از توی بی رحم .. شاید من بهت گفتم
    فدای سرت .. دلو شستم و رُفتَم!

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  9. #1764
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم

    و تقدیم تو کنم گرچه که یقیین دارم که می دانی

    نه تنها اشعارم که تمام هستی ام وجودم تقدیم به توست

    تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی

    وقتی اولین سلام نخستین دیدار

    ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم

    آن زمان که با نگاهی معصومانه با لبخندی کودکانه

    و با صداقتی شاعرانه دستهایم را فشردی

    و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم

    و هر روز دیدنت آرامم می کرد ...

    آه ! افسوس که چه زود گذشت. باور می کنی ؟

    باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو

    حتی با اینهمه فاصله و درد

    خون زندگی ،عشق به زندگی ،

    عشق به بودن را دررگهایم به جوش می آورد!

    باور کن که هنوزهم دوست دارم

    کودکانه بی پروا صادقانه عاشقانه دیوانه وار

    بگویم دوستت دارم بگویم ازازل تا به ابد

    عاشقانه ودیوانه واردوستت دارم

    گرچه گفتن و شنیدنش راازمن دریغ می کنی

    می هراسی می گریزی

    اما من هنوز هم دوست دارم که بگویم دوست دارم ...
  10. #1765
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    در باران که به خانه برمی گردی،
    از صاعقه ها نترس!
    آن ها صاعقه نیستند
    فلاش های دوربینِ خداوندند
    که دائم در حال عکس گرفتن از توست!

    فردا که از خانه بیرون بیایی
    باران بند آمده است
    و تصویرت در چال آب های کوچکِ خیابان
    انعکاسِ تاج محل را
    در حوضِ مرمرش کم رنگ می*کند...

    تو عابری عادی
    در خیابان پاییز نیستی!
    فرشته ای هستی که بال هایش را
    پشتِ مانتویی سیاه پنهان می*کند
    و مقنعه اش معبدِ اینکاست
    که خورشید را در خود دارد!

    تعجبی ندارد اگر عابران دیگر
    این همه را نمی بینند،
    طعمِ عسل را باید از زنبور کارگری پرسید
    که برای به دوش کشیدن شهد
    کیلومترها راه را
    از گلی به گلی پر زده باشد...

    من زنبورِ کندویی بودم
    که تو را
    از آن دزدیدند!
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  11. #1766
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
    توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت
    نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
    زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم
    به هوای روز برگشتن تو .. سر هر راهی نشونه میکشه
    با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه
    من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم
    با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم
    توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه
    من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

    تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت
    خودمم باور نمی کنم ولی .. دیگه باورم شده ندارمت
  12. #1767
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    پیشتر عاشق ِکسی بودم ، دختری اهل ِ این حوالی بود
    نه مدل، نه ستاره، نه مانکن، ساده اما عجیب عالی بود


    مثل ِقالیچه*ی پرنده ، مدام از خوشی توی ابرها بودم
    روزهایـــم ستاره باران و رنگ ِ شبهام پرتقالــی بود


    من به پاییز فکر می*کردم ، زیر چتــری که مشترک می*شد
    شعر از لای دفترم می*ریخت ، دست ِجیبم اگرچه خالی بود


    شعـر در من شبیـه یک چشمه ، بی*توقف مدام می*جوشید
    مملکت رنگ و بوی دیگر داشت، مملکت غرق ِخشکسالی بود


    کار ، کم کم رقیب ِ شعـــرم شد تا که از هفت خوان عبور کنم
    خوان ِ هفتم نگاه ِ او بـــود و اولـی ، مشکلات ِمالـــــی بود


    ناگهان دیر شد، چه زود و چه بد، به همین سادگی و تلخی رفت
    بعد من ماندم و دلــی مبهوت ، ظاهرا وقت ِ ماستمالی بود


    پیش ِیک مرد ِمردتر از من ، در لباس ِعروس می*خندید
    مثل بخت ِ بد ِ نداشته*ام ، رنگ ِماشینشان ذغالی بود


    مادرم از مخاطب ِ غائب ، صبح تا شب سوال می*پرسد
    من صریحا دروغ می گویم : بانوی شعرها خیالی بود…

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  13. #1768
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
    سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت

    عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی
    دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت

    گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
    سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت

    گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
    خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت

    می شنیدم دیشب آن لحن پر از افسوس را
    صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت

    می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
    رنگ حسرت دارد آخر این تماشا کردنت

    با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
    می روم دیگر نمی خواهم مدارا کردنت.


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #1769
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم
    حالا که سهم من نشدی کم بیاورم


    دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم
    تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم


    میخواستم که چشم تو را شاعری کنم
    امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم


    دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل
    می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم


    یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....
    میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟


    حتی قرار بود که من ابر باشم و
    باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم


    کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من
    اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم
    ......
    اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم
    باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم


    حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

    عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم


    خود را عوض کنم و برایت به هر طریق
    از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم


    بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت
    یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  15. #1770
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,371
    3,500
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    شب ها ، به کنج خلوت من می گفت

    افسانه های روز جدایی را

    با خنده های تلخ ، نهان می داشت

    در چشم خویش ، راز خدایی را

    آن آتشی که شعله به جان می زد

    دیگر نمی شکفت به چشمانش

    وز گریه های تلخ پشیمانی

    اشکی نمی نشست به دامانش

    شوقی که جاودانه مرا می سوخت

    دیگر نمی گداخت نگاهش را

    وان قطره های اشک شبانگاهی

    از دل نمی زدود گناهش را

    چشمی که با نگاه سخن می گفت

    افسانه های روز جدایی داشت

    چون غنچه ی کبود سحرگاهی

    از خواب ناز ، دیده گشایی داشت

    در چشم او که آینه ی دل بود

    دیدم که عشق گمشده پیدا نیست

    دیدم که در نگاه گنهکارش

    روز و شبان رفته ، هویدا نیست

    دیدم که با نگاه ، مرا می راند

    بی آنکه با امید فراخواند


    دیدم که با سکوت سخن می گفت

    بی آنکه با نگاه سخن راند

    می خواستم به دامنش آویزم

    تا بشکنم سکوت غم افزا را

    چندان کشم به ظلمت شب ها دست

    تا واکنم دریچه ی فردا را

    می خواستم به گریه فرو خوانم

    در گوش او حدیث پریشانی

    می خواستم به مویه فرو ریزم

    در پای او سرشک پشیمانی

    می خواستم چو ابر سیه دامن

    از چشم ها ستاره فروبارم

    وان اختران گرم فروزان را

    در آسمان دامن او بارم

    می خواستم به تیرگی شب ها

    شمعی ز چشم روشن او گیرم

    می خواستم ز وحشت تنهایی

    چون شعله ای به دامن او گیرم

    می خواستم به گونه ی من لغزد

    اشکی ز دیدگان پشیمانش

    می خواستم به شانه ی من ریزد

    انبوه گیسوان پریشانش

    چندان فسانه های عبث خواندم

    تا خاطرات گمشده باز آرم

    وان عشق دلفریب خدایی را

    چونان که رفته بود ، فراز آرم

    چشمم چه اشک ها که به دامن ریخت

    تا با نگاه دوست ، سخن گوید

    وز دل ، غبار تیره ی حرمان را

    با قطره های اشک فرو شوید

    اما نگاه غمزده اش می گفت

    بنگر که آنچه رفت ، هویدا نیست

    بر گور خاطرات فرومرده

    نوری ز شمع سوخته پیدا نیست

    اینک ، درون محبس شب ها ، من

    سر می کنم حدیث جدایی را

    تا کی به شامگاه گرفتاری

    جویم فروغ صبح رهایی را

    سر می نهم به دامن تنهایی

    تا در نگاه چشم وی آویزم

    وز آتشی که روشنی دل بود

    بار دگر ، شراره برانگیزم

    شاید که یار گمشده باز آید

    وان ماجرای رفته ز سر گیرد

    تا ناله های وحشت و نومیدی

    در سینه ام طنین دگر گیرد
صفحه 118 از 140 نخست ... 186898108113114115116117118119120121122123128138 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,756 به 1,770 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •