ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 119 از 139 نخست ... 196999109114115116117118119120121122123124129 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,771 به 1,785 از 2077
  1. #1771
    ℬαℋαℛ
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,313
    1,566
    3,306

    پیش فرض

    آنکه دوستش داشتم
    رگ خوابم را در دست داشت
    و با همان دستهایی که همیشه بوی نرگس می داد
    دست بر موهایم کشید و از رفتن گفت...
    اما در دستهای من زنجیری نبود
    آغوشم قفسی با خود نداشت و...
    بوسه ام بر لبانش مهر سکوتی نشد!
    فقط لحظه ای نگریستمش و
    تنها بر زانوانش گریستم
    تنها گریستم و گریستم و او
    بر رودخانه ی اشکهایم
    قایقی به آب انداخت
    و از هر آه تلخ و سردم
    بادبانش را جانی دوباره بخشید!

    آنکه دوستش داشتم
    شبی تمامی زیباییش را در کوله باری ریخت و
    بی آنکه حتی نگاهی
    به کسی که پشت سرش
    کاسه ای آب در دست نگرفته بود انداخته باشد
    رفت و رفت ...
    و در پی یافتن آنچه خود هم نمی دانست
    ذره ذره زیبایش را
    در آغوش دیگران جای گذاشت!
    و به باد سپرد عطر نرگسی دستانش را ...

    آنکه دوستش داشتم
    از ابتدا برای رفتن آمده بود و برای ماندنش به همراه من
    نه زنجیری بود
    نه قفسی
    و نه حتی کاسه آبی برای بازگشتن...
    و همانگونه که همیشه دوست می داشت مثل همه شد!
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  2. #1772
    mohammade daghon
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,400
    3,832
    3,500

    پیش فرض

    دنبال وجهی می گردم
    که تمثیل تو باشد
    زلالی چشم هات
    بی پایانی آسمان
    مهربانی دست هات
    ...
    نوازش گندمزار
    و همین چیزهای بی پایان.
    نمی دانستم دلتنگیت
    قلبم را مچاله می کند
    نمی دانستم وگرنه
    از راه دیگری
    جلو راهت سبز می شدم
    تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
    تا دوباره
    در شمایلی دیگر
    عاشقت شوم.
    گفته بودم دوستت دارم؟
  3. 1
  4. #1773
    mahta007
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,271
    10,708
    26,376

    پیش فرض

    شدم مانند رود از بارشی جریان که می گیرد
    که من بدجور دلتنگ ِ توأم، باران که می گیرد...

    دلم تنگ است می دانی؟ پناهم شانه های توست
    کمی اشک است درمانش دل انسان که می گیرد

    من آن احساس ِ دلتنگی ِ ناگاه ِ پس از شوقم
    شبیه حس دیدارم ولی پایان که می گیرد

    غروبی تلخ و دلگیرم، غروب دشت تنهایی
    دل دشتم من از نی ناله چوپان که می گیرد

    چه بی راهم، چه از غم ناگزیرم من، چه ناچارم
    شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد!

    چقدر از خاطراتت ناگزیرم، نه گریزی نیست
    منم و باز باران بین قم - تهران که می گیرد

    تو را، عشق تو را، آسان گرفت اول دلم
    اما
    چه مشکل می شود کارم دلم آسان که می گیرد!

    سپردم به فراموشی به سختی خاطراتت را
    ولی باران که می گیرد... ولی باران که می گیرد.



    ..محمدرضا شرافت
    ویرایش توسط mahta007 : 2015.07.12 در ساعت 14:41


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  5. #1774
    Plz Smile
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    July 2015
    محل سکونت
    لا به لای لبخند آدما
    نوشته ها
    351
    81
    239

    پیش فرض



    گیسوانت زیر باران، عطــر گندم زار… فکــرش را بکن!
    با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!

    در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سال ها
    بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار… فکرش را بکن!

    سایه ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
    خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!

    ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره ای را در تنــم پنهــان کنم
    دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!

    خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
    تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!

    از سمــاور دست هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
    بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!

    اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می کنند
    سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!

    ناگهان دیوانه خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
    قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن
    ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

    دیده از
    روی نگارینش نگارستان کنیم
  6. 1
  7. #1775
    ehsase-aramesh
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,167
    2,052
    2,458

    پیش فرض

    ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
    باید* چـه*بگویم به*پرستار* جوانم ؟؟

    باید چه بگویم ؟تو بگو، ها؟چه بگویم
    وقتی کـــه ندارد خـبـر از درد نهانم ؟

    تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
    آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم

    بیمـاریِ* من* عامل* بیگانـــه* ندارد
    عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

    آخر چه کند با دل ِ من علم پزشکی
    وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ..؟

    لب بسته ام ازهرچه سوالست و جوابست
    می ترسم* اگـر* بـازشود*قفـل دهانم...

    این دست پرستار به تلبیس دما سنج
    امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم !

    می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش...
    چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیانست

    *
  8. #1776
    ℬαℋαℛ
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,313
    1,566
    3,306

    پیش فرض

    من خسته ام عزیز،
    آنقدر خسته که می خواهم
    در همین سطرها به خواب روم
    و خواب خوب تو را واژه، واژه
    و سطر به سطر بنویسم.
    چرا کسی نمی فهمد
    که هیچ چیزی
    بیشتر از خیال تو
    برایم آرامش نمی آفریند؟
    چرا کسی باور نمی کند
    که شکوه آن لحظه،
    به تمام روزهای فردایم می ارزد؟
    چرا کسی
    عاشقانه یِ صبح دم انتهای شب را
    باور نمی کند؟
    چرا از من از حضور فردا
    و خواب دیروز می پرسند؟
    چرا اصرار به انکار چشمهای تو دارند؟
    چرا کسی بالشی برای من
    از رنگهای رویا نمی آورد
    تا خواب مرا از ادامه این همه
    لحظه های بدون تو باز دارد؟

    من از این همه حضور بدون تو خسته ام،
    از این همه خوابی که شاید
    خواب خوب خاطره باشد.
    من از نیامدنت در انتهای شب خسته ام
    از دمادم صبح،
    از این همه آفتابی که
    انتهای خواب را اعلام می دارد.
    از انتظار خوابی دیگر،
    شبی دیگر،
    از این همه دعا برای آمدن ات،
    برای یک لحظه آمدن ات، خسته ام.
    از آرامش نداشته،
    از باران نباریده
    از ابرهای تیره خسته ام.
    از این همه گفتار ناثواب
    از این همه پندار نادرست
    از تمام آن اندیشه های کج،
    اندیشه های خسته،
    از ایده های بیمار خسته ام.
    از حدود آدمهای محدود
    از این همه لحظه های محدود،
    از تکرار تمام ترانه های بدون تو،

    من از تمام آن چشم های خیره خسته ام
    چشمهایی که
    گوشه ای از نگاه تو را در نمی یابد.
    از بوته های سوخته چای،
    از شکوفه های ریخته نارنج،
    از پرستوهایی که
    بهار را فراموش می کنند خسته ام.
    از حضور همه هر دم
    و نبودن تو حتی یک دم
    من از دمیدن دم و باز دم هم خسته ام

    و بی قرارم
    بی قرار این همه سطر های خالی
    که باید برای تو پر شود.
    بی قرار یافتن چند واژه ام
    بی قرار چند جمله
    که چشمهای تو را شرح دهند.
    بی قرار اینکه چگونه بگویم تو را دیده ام
    تو را و چشمهای تو را
    بی قرار باریدن بارانم
    و خیس شدن گیسوان تو در آب.
    بی قرار جایی برای گریستن
    جایی برای هق هق بغضی بی قرار
    بی قرار صدای گریه آسمان.
    بی قرار تو ام،
    بی قرار تمام تو
    وآن لحظه ای که دوباره ببینمت
    بی قرار مهتابی که تو را در خود می گیرد
    شبی که تو را در خویش فرو می برد
    بی قرار درخشش تو
    در تاریکترین تقلای زیستن
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  9. 1
  10. #1777
    mohammade daghon
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    دایره کشتار
    نوشته ها
    13,400
    3,832
    3,500

    پیش فرض

    از تو از همه دنیا گله میکنم خدایا

    شبا از درد غریبی گریه میکنم خدایا

    یه نفر هم نمیتونه قدر اشکامو بدونه

    منتظر میشم خدا منتظر به راه خونه

    ای خدا کاری بکن دارم از دست میرم

    عشق پاکم رو وجودم رو از دست میدم

    تو بهم قول داده بودی که منو تنها نذاری

    وقتی تنهایی کنارم عشقمو بیاد بیاری

    از تو از همه دنیا گله میکنم خدایا

    شبا از درد غریبی گریه میکنم خدایا

    یه نفر هم نمیتونه قدر اشکامو بدونه

    منتظر میشم خدا منتظر به راه خونه

    ای خدا کاری بکن دارم از دست میرم

    من که به جز تو هیچکس وکاری ندارم

    هرجاکه غمگین وخستم توروبه یاد میارم

    یه نفر هم نمیتونه قدر اشکامو بدونه

    از منو از دل خستم یبارم شده بخونه
  11. 2
  12. #1778
    ehsase-aramesh
    كوچولوي بد - اخراج شده کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    December 2013
    محل سکونت
    پشت پنجره خیالم
    نوشته ها
    5,167
    2,052
    2,458

    پیش فرض

    دیدمت انگار چيزى بر دلم تأثير کرد
    با نگاه ساده ات دنياى من تغيير كرد

    ديدمت با لحن آرامى صدايم كردىُ
    اين دل مغرور در لحن صدايت گیر کرد

    غرق آرامش مرا خواندى و گفتى ميشود
    با سوالم ذهنتان را هم كمى *درگیر کرد؟

    ميشود با من بمانى! ساده… ميخواهم تو را*
    جمله ای ساده دلم را بردو در زنجير كرد

    اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمُ
    در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد!

    رفتى و از دور میدیدم پر از دلشوره ای
    تو نفهميدى که عشقت در دلم تکثیر کرد

    تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم
    عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد
    ؟
  13. #1779
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض


    می بوسمت یک روز در میدان آزادی
    می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
    می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
    می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
    .
    می بوسمت پای تمام چوبه های دار
    وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
    وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
    وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد...
    .
    می بوسمت پشت در سلول ها وقتی
    بوی شکنجه از در زندان نمی آید!
    وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد!
    وقتی که از چشمانمان باران نمی آید...
    .
    می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
    یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
    وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست!
    در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند...
    .
    من آرزوهای خودم را با تو می بینم
    وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
    وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
    یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی!!
    .
    آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
    تو دختری از جنس باران های خردادی..
    می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق!
    می بوسمت یک روز در میدان آزادی...

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  14. 1
  15. #1780
    ℬαℋαℛ
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,313
    1,566
    3,306

    پیش فرض

    آخرش دوست داشتنِ مرا کم می آوری
    و یک جایی درونِ زندگیت
    نبودنِ من زیادی سنگینی میکند
    یک جایی نامِ مرا صدا میزنی
    و میبینی که هیچ کس برنمیگردد...
    آنوقت... دلت میگیرد / لبانت میلرزد / پاهایت نیمکتی میخواهد
    و دستانت دامن عکس*هایی را میجویند
    که با هم درونِ کادری کوچک ایستاده بودیم و
    خنده هایمان مانند معجزه بود در کنارِ هم
    و دست به دامن خاطراتِ پاک شده مغزت میشوی
    آنوقت ساعت ها مینشینی و
    فکر میکنی تا کمی یادت بیاید
    از روزهایی که دست به دستِ هم دادیم
    تا آن لحظه های ناب را خراب کنیم...
    بس که نه تو خوب بازی میکردی
    و نه من با دلت کنار می آمدم
    آخرش خودت را بر میداری
    و میگذاری درون عکس ها
    روی نیمکتها
    روی پل هوایی درونِ بزرگراه
    آخرش سیگار را از دستانم میگیری
    و میگذاری رویِ لبان خودت
    زیبایِ من...
    من از اولش دوست داشتنت را در زندگیم
    کم داشتم
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  16. #1781
    دخترك ژولیده
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,315
    14,885
    22,969

    پیش فرض

    یک ارتباط غیر کلامی درست کن
    با شعر، ساختار زبان را به هم بریز
    در قهر بوسه کن، وسط خنده، گریه باش
    با بی خیال، قِر بده، با رقص، غم بریز


    یک جور غیرمنتظره عاشقانه باش
    توی غذای امشب ِ این مرد، سم بریز
    من مست مستم آآآآه برایم غزل بخوان
    تقدیم عشوه های تو این پیک! کم بریز!

    زن بی صداترین شبح ِ توی خانه بود
    با خط ّ چشم های عجیب و رژ ِ لبش
    معشوقه ی تمام غزل های کهنه و
    دل می ربود! با حرکات مؤدّبش
    یک قرص ضدّ حاملگی توی کیف داشت
    یک ارتباط ِ غیرکلامی ته ِ شبش
    پر کرده بود پیک تو را...

    آآآآآه بس کنید!
    این زن در استراحت ِ مطلق نشسته ام!
    با چسب زخم روی دهان، خون ِ لای پا
    در انتظار ِ دکتر ِ احمق نشسته ام
    دیگر شکسته بغض ِ عروسک، نگاه کن!
    در زندگی و مرگ معلّق...

    نشسته ام
    پایان شعر را بنویسم ولی هنوز
    سم در غذای مرد اثر... نه! نداشته!
    دکتر کنار همسر خود خواب رفته و
    از ساعت ِ قرار خبر... نه! نداشته!
    نه! هیچ چیز جای خودش نیست! هیچ چیز!
    حالا تو ساختار جهان را به هم بریز!

    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست
  17. #1782
    mahta007
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,271
    10,708
    26,376

    پیش فرض

    مــــن ، دخـــــتـر روزای تـنـــــــهـایـی

    بـا هــر عـــــذاب تـــازه جـــــــنـگـیـدم

    از غـــصـه ی فـــــردا نـگـــو بـا مــــن

    روزای از ایــــن بـــــــدتـرم دیــــدم


    تـا مـرز وحـشـت ، تـا جـنـون رفـتـم

    از تـرس ، دیـوونـه شـدن کـم نـیـسـت

    تـو اومـدی و مـن بـه غـیـر از تـو

    چـیـزی بـه جـز تـصـویـر یـادم نـیـسـت


    تـو اومـدی تـا فـکـر روزای

    تـلـخ گـذشـتـه از سـرم وا شـه

    مـــن ضـــربــه خـــوردم تـا قــــــــوی تـــر شــم

    فـــــردای مـــن مــیــتــونـه زیــــــبـا شــه



    هـر اتـفـاقـی کـه بـرام افـتـاد

    شـاید دلـــیـل مـــحـکـمـی داره

    وقـتـی ورق بـرگـرده مـیـبـیـنـی

    " ایـن زنـــــدگـی بـه مــــن بــــــدهــکـاره "


    بـایـد مـنـو بـاور کـنـی تـا عـشـق

    سـقـف امـیـد و آرزو بـاشـه

    بـا مـرحـم دسـت تـو مـیـتـونـه

    زخـم عـمـیـق مـن مــداوا شـه . . .


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  18. #1783
    samira BanOo
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,840
    15,642
    15,026

    پیش فرض

    ما را دوروزه* دوری دیدار می*کشد
    زهری است این
    ، که اندک و بسیار می*کشد

    عمرت دراز باد
    ، که ما را فراق تو
    خوش می*برد به زاری
    و ، خوش زار می*کشد ..

    مجروح را جراحت
    و ، بیمار را مرض
    عشاق را مفارقت یار می*کشد

    آن*جا که حُسن
    ، دست به تیغ کرشمه بُرد
    اول جفاکشان ِ وفادار می*کشد
    ..

    وحشی
    ؛ چنین کُشنده* بلایی که هجر اوست
    ما را هزار بار
    ، نه یک*بار ، می*کشد ..


    { وحشی بافقی }

    + زیباترین عضو صورت یه مرد
    لبخندیه که از ته دل به زنی که دوستش داره میزنه :)♡
  19. 1
  20. #1784
    samira BanOo
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,840
    15,642
    15,026

    پیش فرض

    دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

    گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

    کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

    که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

    نه بسته*ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

    چو تخته*پاره بر موج، رها، رها، رها من

    ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

    به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

    نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

    که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

    ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

    که گویدم به پاسخ که زنده*ام چرا من؟

    ستاره*ها نهفتم در آسمان ابری

    دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
    + زیباترین عضو صورت یه مرد
    لبخندیه که از ته دل به زنی که دوستش داره میزنه :)♡
  21. 1
  22. #1785
    ℬαℋαℛ
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,313
    1,566
    3,306

    پیش فرض

    می بینمت، بیش از همیشه بیقرارم
    می بیندت ... می بینی اش .... من بغض دارم

    می بوسمت، مثل سرابی می گریزی
    می بوسدت ، کم مانده یک دریا ببارم

    موهای کوتاهم مرا از چشمت انداخت
    موی بلندش می شود آویز دارم

    من چای میریزم برایت....نیستی...حیف
    او چای می ریزد برایت...من خمارم!

    زانوی تنهایی بغل میگیرم اینجا
    او را نوازش می کنی ....جان می سپارم

    عکسم به فریاد آمده:خالیست جایت
    عکسش در آورده دمار از روزگارم

    می خندم و مهمان اخمم می کنی باز
    می خندد و من بوسه ها را میشمارم

    می خواهمت، می خواهدت، لعنت به تقدیر!
    تو حق او هستی و من
    حقی
    ن
    د
    ا
    ر
    م!
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
صفحه 119 از 139 نخست ... 196999109114115116117118119120121122123124129 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,771 به 1,785 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •