ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 125 از 140 نخست ... 2575105115120121122123124125126127128129130135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,861 به 1,875 از 2096
  1. #1861
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض


    با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز را
    حال خرابم را ببین ، لطفا بیاور ساز را

    آغوش خود را باز کن بر روی این بی بال و پر
    تا بنگری با چشم خود اعجاز را پرواز را

    گرمم کن و حرفی بزن داغ است چون لبهای تو
    حافظ بخوان سعدی بخوان اتش بزن شیراز را

    قدری بیا نزدیک تر یک ذره از این بیشتر
    بگذار تا حست کنم کم کن برایم ناز را

    بیزارم از این دکمه ها سربازهای بی سلاح
    شرحی بده از صدر خود پنهان نکن این راز را

    برآمده از جامه ات ، اسرار پنهانی تو
    بسپار در دستان من ،این لعبت طناز را

    شاعر خطر دارد اگر مستیش از حد بگذرد
    آبی بزن بر صورتم اصلا عوض کن فاز را ....

  2. #1862
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    بالا بلند،صفحه*ی طولانی...اسفندِ کوچه*های چراغانی
    اِی ابر آسمان*جُلِ بارانی...آهوی در گریزِ خیابانی
    بانوی صبحِ سر به گریبانی...انگشت توست بر خطِ پیشانی؟

    من زنده*ام که فاتحه می*خوانی...باز آمدی به طعنه و طنازی؟
    حمامِ خون به راه بیاندازی...

    آیینه*ای و گرد نمی*فهمی...حالت خوش است،درد نمی*فهمی
    دوزخ،بهشت،خواهرِ عزرائیل...خورشیدِ تپه*های چغازنبیل

    از جوی کوچه*ای نپریدم من...تو پابرهنه می*گذری از نیل
    کیشم به چشم*های تو کافرکیش...ماتم به چشم*های تو با ماتم

    صد پشتِ من حواله***ی خنجر شد...قلبِ تو بود خانه**ی امواتم
    سر می*بُری در آخرِ مهمانی...تا باز هم مناره بجنبانی

    در این خراب*خانه که بغرنج است...میلم به مار بیشتر از گنج است
    غولی که از چراغ درآوردم...مرگ آرزوی سینه*ستبری شد

    رفتم کمی قدم بزنم با خود...دمپایی*ام به یادِ تو اَبری شد
    با چکمه به روی برف نمی*رقصی...چون برف روی بام نمی*آیی

    گل*های سرخ دستِ تو می*بینم...با تیغِ انتقام نمی*آیی
    از مُرده اعتراف نمی*گیری...هذیانِ روزهای غم*انگیزم

    آتش بکِش تمامِ خیابان را...من پشتِ پایت آب نمی*ریزم
    اِی خانه*ات خزانه*ی دلتنگی...اِی کوچه*ات روایتِ ولگردی

    از من بگیر هر چه نبخشیدی...با خود ببر هر آنچه نیاوردی
    دیگر لباسِ سرمه*ایَت بانو...از روی بندِ رخت نمی*افتد

    پاییزِ ناگوارتری دارد...برگی که از درخت نمی*افتد
    آن*کس که اهلِ ناز و ادا باشد...این*گونه بی*درنگ نمی*آید

    هرگز کسی به خاطر بوسیدن...با قبضه*ی تفنگ نمی*آید
    معمارِ کار*کشته*ی ویرانی...با سنگریزه کاخ بنا کردی

    شربت شفای مرگ حواست نیست...با بوسه قتلِ عام به پا کردی
    تابوشکن نبودی و در تابوت...با مرگِ تُف به ذات زنا کردی

    دیگر حماقت است که می*پرسم...دستِ مرا چگونه رها کردی
    من بادبانِ کشتیِ غر*ق*آبم...بر روی آب حالِ خوشی دارم

    مادر مرا به حالِ خودم بگذار...در منجلاب حالِ خوشی دارم
    نوحی که در قمارِ تو می*بازد...کشتی برای خویش نمی*سازد

    آری تو مُرده*ای و هوا خوب است...دیگر به سقف خیره نمی*مانم
    در خانه با کتاب سرم گرم است...دستی نمی*کِشد به خیابانم

    آره تو مُرده*ای و هوا خوب است...مهتاب روی پنجره می*پاشد
    من زنده*ام،هنوز نفس دارم...شاید که حسِ مرگ همین باشد

    من کاسه کاسه زهر شدم بی تو...یه لّا قَبای شهر شدم بی تو
    پایانِ مرگ و میر غم*انگیز است...کفتار بعدِ شیر غم*انگیز است

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  3. #1863
    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    1,205
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

    روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

    اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

    ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟

    اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

    بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

    اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

    چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

    اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

    بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

    اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

    توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

    اجازه هست....؟؟

    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  4. #1864
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض




    حالمان بد نیست غم کم می*خوریم
    کم که نه هرروز کم کم می*خوریم
    آب می*خواهم سرابم می*دهند
    عشق می*ورزم عذابم می*دهند
    خود نمی*دانم کجا رفتم به خواب
    از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
    خنجری بر قلب بیمارم زدند
    بیگناهی بودم و دارم زدند
    سنگ را بستند و سگ آزاد شد
    یکشبه بی داد آمد داد شد
    عشق آخر تیشه زد بر ریشه*ام
    تیشه زد بر ریشه اندیشه*ام
    عشق اگر این است مرتد می شوم
    خوب اگر این است من بد می شوم

    بس کن ای دل نابسامانی بس است
    کافرم دیگر مسلمانی بس است
    در میان خلق سردر گم شدم
    عاقبت آلوده مردم شدم
    بعد از این با بی کسی خو می*کنم
    هر چه در دل داشتم رو می*کنم
    من نمی*گویم دگر گفتن بس است
    گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
    روزگارت باد شیرین شاد باش
    دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
    نیستم از مردم خنجر به دست
    بت برستم بت برستم بت برست
    بت برستم بت برستی کار ماست
    چشم مستی تحفه بازار ماست
    درد می*بارد چون لب تر می*کنم
    طالعم شوم است باور می*کنم
    من که با دریا تلاطم کرده*ام
    راه دریا را چرا گم کرده*ام
    قفل غم بر درب سلولم مزن
    من خودم خوش باورم گولم مزن
    من نمی*گویم که خاموشم مکن
    من نمی*گویم فراموشم مکن
    من نمی*گویم که با من یار باش
    من نمی*گویم مرا غمخوار باش
    آه ! در شهر شما یاری نبود
    قصه هایم را خریداری نبود
    راه رسم شهرتان بیداد بود
    شهرتان از خون ما آ باد بود
    از در و دیوارتان خون می*چکد
    خون صد فرهاد مجنون می*چکد
    خسته*ام از قصه های شومتان
    خسته از همدردی مسمومتان
    این همه خنجر دل کس خون نشد
    این همه لیلی کسی مجنون نشد
    آسمان خالی شد از فریادتان
    بیستون در حسرت فرهادتان
    کوه کندن گر نباشد پیشه ام
    گویی از فرهاد دارد ریشه ام
    عشق از من دور و پایم لنگ بود
    قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
    گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
    تیشه گر افتاد دستم بسته بود
    هیچ کس ایا فکرما را کرد؟ نه
    فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه
    هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه
    هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه
    هیچ کس اشکی برای ما نریخت
    هر که با ما بود ازما می*گریخت
    چند روزی است که حالم دیدنی است
    حال من از این و آن پرسیدنی است
    گاه بر روی زمین زل می*زنم
    گاه بر حافظ تفأل می*زنم
    حافظ دیوانه فالم را گرفت
    یک غزل آمد که حالم را گرفت

    « ما زیاران چشم یاری داشتیم
    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»



    شاعر: حمید رضا رجایی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  5. #1865
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    ای قبلۀ قبیلۀ غمهای ناتمام
    پیغمبر بدون امت وآیین من سلام

    خون دل تمام جهان خونبهای تو
    این روزگار سنگدلی ات،نازنین به کام

    اعجاز دستهای تو را هیچکس ندید
    جز رنگ مومنانۀ چشمی که هی مدام

    دنبال رد پای عبورت پریده است
    تکرار فصلهای به آذر رسیده است

    من را که هیچ فصل خدا را به هم زدی
    قانون شعر و قافیه ها را به هم زدی

    رفتی ضمایر (تو) و (ما)را به هم زدی
    (من) ماندم و صرف غم و بغض شعرهام

    حالا شبیه من شده ،هرچیز بعد تو
    مانند من.من،من، منی رو به انهدام

    دیگر بس است قلب غزل را تکان نده
    میترسم از وداع،بمان،باز هم سلام!


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. #1866
    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    شهرکرد
    نوشته ها
    4,549
    1,205
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    من از تمام گل ها بوییده ام تو را

    رویای آشنای شب و روز عمر من!

    در خواب های کودکی ام دیده ام تو را

    از هر نظر تو عین پسند دل منی

    هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

    زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست

    زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را

    با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

    در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را

    از شعر و استعاره و تشبیه برتری

    با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را

    شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو / به خدا وقت خداحافظی ات نیست نرو / نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست / گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو .
  7. #1867
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دل به تو دادم که به خونش کشی ؟
    خون بکنی تا به جنونش کشی ؟
    دل به تو دادم که فریبش دهی ؟
    کوهی از اندوه نصیبش دهی ؟

    دل به تو دادم که حرامش کنی ؟
    آهوی سرگشته به دامش کنی ؟
    دل به تو دادم که بسوزانی اش ؟
    جامه ای از درد بپوشانی اش ؟

    دل به تو دادم که هوایی کنی
    بال و پرش چیده و راهی کنی ؟
    دل به تو دادم که خرابش کنی؟
    تشنه به آغوش سرابش کنی ؟

    دل به تو دادم که زمینش زنی
    آتش سوزنده به دینش زنی ؟
    دل به تو دادم که چنین باختم
    خرمن آتش به دل انداختم

    پس بده این خون شده ی خسته را
    این صدف خالی بشکسته را
    نیست دگر در صدفش دانه ای
    سنگ شده در کف دیوانه ای....


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. #1868
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    به دیدارم بیا هر شب،
    در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
    دلم تنگ است
    بیا ای روشن، ای روشن*تر از لبخند
    شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی*ها
    دلم تنگ است
    بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
    در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
    دلی خوش کرده*ام با این پرستوها و ماهی*ها
    و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
    بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
    بهشتم نیز و هم دوزخ
    به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
    که اینان زود می*پوشند رو در خواب*های بی گناهی*ها
    و من می*مانم و بیداد بی خوابی
    در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
    شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
    که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی*ها، پرستوها
    بیا امشب که بس تاریک و تن*هایم
    بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
    که می*ترسم ترا خورشید پندارند
    و می*ترسم همه از خواب برخیزند
    و می*ترسم که چشم از خواب بردارند
    نمی*خواهم ببیند هیچ کس ما را
    نمی*خواهم بداند هیچ کس ما را
    و نیلوفر که سر بر می*کشد از آب
    پرستوها که با پرواز و با آواز
    و ماهی*ها که با آن رقص غوغایی
    نمی*خواهم بفهمانند بیدارند
    شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
    و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
    پرستوها و ماهی*ها و آن نیلوفر آبی
    بیا ای مهربان با من!
    بیا ای یاد مهتابی!
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  9. #1869
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...
    با ما به از این باش ؛ ولی با دگران نه ...!

    رسوایی راز دلت از چشم تو پیداست ...
    خواندم ز دلت آری و گفتی به زبان نه ...

    زیبایی هر عشق ؛ به بی نام و نشانیست
    ما طالب عشقیم ؛ ولی نام و نشان نه ...

    میخواستم آتش بزنم شهر غزل را ...
    وقتی سخن عشق تو آمد به میان نه ...

    حالا که قرار است به دست تو بمیرم ...
    خنجر بزن ای دوست ؛ ولی زخم زبان نه

  10. #1870
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    به اندازۀ تمام شعرهای نگفته ام
    به لب هایت بدهکارمبوسه هایی
    را
    که طعم شاتوت و شکلات می دهند
    به اندازۀ وزن تمام کوله پشتی های پر از کتاب
    و دلتنگی
    سنگینی سرم رابه شانه هایت
    سبکی نفسم رابه گونه هایت بدهکارم
    قلبت را به من بدهکاری
    قدر تمام روزهای سکوت و بی خبری
    نگاهت رابه اندازۀ تمام تیله های سبزآبی دنیا
    بدهکاری به چشم هایم صدایت را...
    اما دیگر نمی خواهمبه این زودی ها بی حساب شویم
    ...
    می آیی تا آخر دنیا بدهکار هم باشیم؟


    "بهاره بهگوی"


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #1871
    تاریخ عضویت
    February 2013
    محل سکونت
    زیر سقف خــدا :)
    نوشته ها
    265
    73
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
    نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

    به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
    خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

    شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
    هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

    زهی امید که کامی از آن دهان می جست
    زهی خیال که دستی در آن کمر می زد

    دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
    دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد

    تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم
    که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد



    عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
    بازگردد یا برآید چیست فرمان شما ؟

    #حافظ


  12. #1872
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    من تب زده، بیمار و... تو انگار نه انگار!
    لب تشنه ی دیدار و... تو انگار نه انگار!

    دور از تو شده سنگ صبور من ، دل تنگ
    یک گوشه ی دیوار و... تو انگار نه انگار!

    از چشم تو افتاده ام و زیر قدمهات
    له میشوم این بار و... تو انگار نه انگار!

    دلتنگی و بی همنفسی حال خرابی ست
    روی دلم آوار و ... تو انگار نه انگار!

    من را به گناهی که نگاه تو در آن بود
    بردند سر دار و... تو انگار نه انگار!

    جان میکنم و محو تماشایی و هر روز
    این حادثه تکرار و... تو انگار نه انگار!

    بی مرگ نشد لایق چشمان تو باشم
    حالا شدم انگار و... تو انگار نه انگار!

    با عشق تو می مانم و میمیرم اگر چه
    من میكشم آزار و... تو انگار نه انگار!

  13. #1873
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻮﻡ ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ
    ﺍﯼ ﻓﺪﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪﻧﺖ

    ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﮐﻨﺪﻭﯼ ﺻﺪﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ
    ﻣﻦ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﺖ

    ﺩﺭ ﺩﻭ ﭼﺎﻝ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
    ﻋﺎﺷﻖ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﯾﺸﻢ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ

    ﮔﺮﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺮ ﺯ ﻣﺎﻫﯽ ، ﺁﻣﺪﯼ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ
    ﺗﺎ ﻧﯿﻔﺘﺪ ﭼﺸﻢ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﯿﺪﻧﺖ

    ﮔﻞ ﺷﺪﯼ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺎ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
    ﺗﺮﺳﻢ ﺍﯼ ﮔﻞ ﺟﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﭼﯿﺪﻧﺖ

  14. #1874
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم

    یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
    افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

    این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
    من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

    خاموش مکن آتش افروخته ام را
    بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم.

    "فاضل نظری"


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #1875
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...
    قلم به رقص می رود،فقط به افتخار تو...

    چه عاجزند واژه ها برای از تو گفتنم
    به این دلیل می شوم همیشه شرمسار تو...

    چه کرده عشق...عشق کن.. ترادف تضاد ها...
    چه فصلهای عاشقی...خزان من...بهار تو...

    به لطف لطف های تو،زده فراق سیلی ام
    شدید مانده جای آن،شده است یادگار تو.

صفحه 125 از 140 نخست ... 2575105115120121122123124125126127128129130135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,861 به 1,875 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •