ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 126 از 140 نخست ... 2676106116121122123124125126127128129130131136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,876 به 1,890 از 2096
  1. #1876
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    948
    733
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق

    دعوتم کن تو شبی باز به مهمانی عشق

    با من از سبزی احساس خودت حرف بزن

    در قدمهای بلند شب یلدائی عشق

    من که از خاصیت درد خبردار شدم

    می نشینم همه شبها به غزلخوانی عشق

    باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم

    تا بدانیم دلیل غم پنهانی عشق

    تا میان من و تو فاصله ها حیرانند

    مختصر می کنم این قصه ی حیرانی عشق.

  2. #1877
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    چرا با من نمیمونی چراغ خونه ی تارم
    منی که واسه رویاهات یه عالم آرزو دارم
    چرا با من نمیمونی چی از چشمات کم میشه
    نگاه کن حال داغونم نباشی بدترم میشه

    چرا با من نمیمونی منی که خورد و خاکستر
    نشستم روی خطای پر از تنهایی دفتر
    بمیرم هم تو رو میخوام هنوزم مَردِ مِیدونم
    تو باید مال من باشی ببین من خیلی دیوونه م

    شریکِ خونِ چشمم باش از این خواهش گریزی نیست
    به پای عشق جون میدم دو قطره خون که چیزی نیست
    صدای خوندن من باش بمون با من که غمگینم
    به جز تو توی این دنیا دیگه چیزی نمیبینم

    چرا با من نمیمونی منی که خورد و خاکستر
    نشستم روی خطای پر از تنهایی دفتر
    بمیرم هم تو رو میخوام هنوزم مَردِ مِیدونم
    تو باید مال من باشی ببین من خیلی دیوونه م
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  3. #1878
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    در سایه های شب
    آنجا که ...
    خاطرات می گریند
    و تو آن همه ... دوری از من
    قلب من ...
    سنگین از عطرخیال تو
    افکار عاشقانه اش را
    در باد پرواز می دهد
    تو لبخند می زنی
    در دور دست فاصله ها
    و دیوارهای روح من
    بی هیچ تلاشی فرو می ریزند
    و چه نزدیک ...
    تو را لمس می کند دلم !
    گم می شوم
    در زمزمۀ بادها
    که فریاد اعتراف مرا ...
    به افشان گیسوی تو می برند
    نظاره کن در آینه
    واژه های قلبم را
    که بر شانه ات ...
    باران می گیرد !
    و من بیدار می شوم
    در گریه های بسیار
    که بر بالشم جاریست
    آنجا که خاطرات ...
    می گریند !
    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  4. #1879
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    چندسال است؟

    که وقتی می*گویم باران،

    واقعاً منظورم باران است

    وقتی می*گویم پاییز،

    واقعاً منظورم پاییز است

    و وقتی به تو فکر می*کنم

    واقعاً منظوری ندارم



    چند سال است؟

    که پاییز چسبیده به پنجره غمگینم نمی*کند

    از خواندن عقاید یک دلقک گریه*ام نمی*گیرد

    و از عقب انداختن چیزی نگران نمی*شوم



    دیر است دیگر

    آنقدر مرده*ای که نگاهم از تو عبور می*کند

    و برای دوباره دیدنت

    باید آنقدر به عقب برگردم

    تا نسلم منقرض بشود

    به روزهایی

    که جایی

    میان خون و خفا شروع به تپیدن کردم



    من

    یک قلب قدیمی*ام

    از آن*ها که سخت عاشق می*شوند

    از آن ساختمان*های عجیبی

    که هرچه بیشتر می*لرزند

    محکم*تر می*شوند

    و یک*روز می*بینی به سختی می*خندم،

    به سختی گریه می*کنم،

    و این ابتدای سنگ شدن است



    بی*هیچ منظوری به تو فکر می*کنم

    و بی*هیچ دلیلی متشکرم که دوباره پاییز است

    متشکرم که هوا بارانی*ست

    و با اینحال

    حرف دوباره*ای با تو ندارم



    مثل دلقک بی*دلیلی

    با سنگی نهصدهزارماهه در سینه

    که رقت*انگیزترین هق*هقش را بر چهره کشیده است

    در پیاده*روهای پاییزهای دوباره نشسته است

    و برایش مهم نیست

    سکه*هایی که در کلاهش می*اندازند

    تقلبی*ست
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  5. #1880
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    تاری از موی سرت کم بشود میمیرم
    أه گیسوی تو درهم بشود می میرم

    قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
    آه قلب تو پر از غم بشود می میرم

    من که از عالم و ادم به نگاه تو خوشم
    سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم

    مثل ان شعله که از بارش باران مرده ست
    اشک چشم تو دمادم بشود می میرم

    وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
    جای دستان تو مرهم بشود می میرم

    جان من بسته به هر تار سر موی تو است
    تاری از موی سرت کم بشود می میرم
    .


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. #1881
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,070
    4,300
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
    بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

    از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
    گریه ات باعث تکرار سوالت باشد

    چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
    عکسهایش همه عمر وبالت باشد

    روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
    باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد

    توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
    قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد

    ...
    "ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
    قسمت ما نشد این عشق...
    حلالت باشد...
    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

  7. #1882
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,655
    24,309
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    عجيب اين درد عشق و عاشقي مانند افیون است
    کـه هر جا لذتی باشد، درون درد مـدفـون است
    .
    چو مغـروران بـی منـطق، نگو از عشق بیزارم
    که ناگه می زند بر دل، شگرد او شبیخون است
    .
    میان جنگ هم باشی، سراغت عشق می آید
    که رکسانه سمرقند و سکندر اهل مقـدون است
    .
    نمی خواهم که بد گویم ز عشق و عاشقی اما
    نمی خواهم چنین باشد ولی انگار قانون است
    .
    سـمـرقـنـد و بــخـــارا را بـه پــای مِی هــدر دادم
    کجایی، ترک شیرازی!؟ که از دستت دلم خون است
    .
    بـدان؛ دیـوانه گشتن بهتر از عـاشق شدن باشـد
    ببین فرهاد شیرین می زند، لیلا که مجنون است
    .
    درون شعرها دیگر کلامی را مــکـن باور
    عزیزم بی تو می میرم فقط نقلی به مضمون است
    .
    اگر عاشق شدی، مردانه عاشق باش و تکـپر باش
    از این شاخه به آن شاخه پریدن، کار مـیـمـون است

    #سيدتقي_سيدي

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. #1883
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    راه کج بود نشد تا به دیارم برسم
    فال من خوب نیامد که به یارم برسم

    بی*قراری رسیدن رمق از پایم برد
    نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

    شهریاری پر از اندوه ثریا هستم
    شاید آخر سر پیری به نگارم برسم

    استخوان سوز سیاهی زمستان شده*ام
    بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

    عشق هرروز دلم را به کناری می*برد
    عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

    مرگ دل*بستگی آخر دنیای من است
    می*روم شاید روزی به مزارم برسم
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  9. #1884
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار؟!
    این سر بی عقل من دستار می خواهد چه کار؟!

    شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام
    یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!

    هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر!
    کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!

    نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!
    این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!

    در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند -
    شهر مرزی جاده ی هموار می خواهد چه کار ؟!

    کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت
    مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟

    بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!
    شهر ویران گشته فرماندار می خواهد چه کار ؟!


    اصغر عظیمی مهر



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. #1885
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    گریه کردم گریه هم این*بار آرامم نکرد


    هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

    روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

    گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

    بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

    درددل با سایه و دیوار آرامم نکرد

    خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد

    خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد

    سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

    دستمال تب*بُر نمدار آرامم نکرد

    ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

    عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد.



    "زنده یاد نجمه زارع"


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #1886
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    زیر آسمون خُـבا
    نوشته ها
    5,312
    3,306
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد

    که درختانش سالهاست مرا از یاد برده اند.

    غمگینم و این ربطی به تو ندارد


    که پسر همسایه ام نبودی


    تا هر صبح پنجره را باز کنم


    بی آنکه جواب سلامت را بدهم


    با بنفشه ای در گیسوانم.


    کاش به زنی که عاشق است


    می آموختند چگونه انتقام بگیرد


    غمگینم که عشق اینهمه مهربان است!
    این روزها که می گُذرد
    بیهـــوده شادم . . .
  12. #1887
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,380
    15,292
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    رفیق خلوتم امشب دراین حوالی باش
    بیا و این دم آخر ، هوای عالی باش

    ببار بر برهوتی که در وجود من است
    ببار و دشمن خونی ِ خشکسالی باش

    دراین جنوب بدور از بهار خواهم مرد
    بیا ترنـّم فصل خوش ِشمالی باش

    نشسته ام تک و تنها هنوز منتظرت
    بیا و جای پرِ صندلی ِخالی باش

    رها کن این همه سنگینی و وقارت را
    بخند و مثل هیاهوی خردسالی باش

    درون قهوه ی تلخ سیاه من بنشین
    پریچه وار رهاورد خوش خیالی باش

    وَلااقل اگر از من خوشت نمی آید
    بیا ستاره ی خوش یمن ِ این اهالی باش

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  13. #1888
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دارم انگار می*روم حتی
    از خیالات خویش هم کم کم
    نگرانـم نکن عزیز دلـم
    من خودم را به زور می*فهمم

    گـیج چرخیـدم و فـرو دادم
    دود یک شهر ِ خسته*ی خفه را
    آخـرش انتخاب می*کردم
    خواب راحت به جای فلسفه را

    خواب دیدن چه چیز غمگینی*ست
    خواستن با تمام شوق و عطش
    بودن ِ با کسی بدون خودت
    بودن ِ با کسی بدون خودش

    زهرا معتمدی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #1889
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    Khorram Abad
    نوشته ها
    5,070
    4,300
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    هر شب برای من دو سه ـ رويا می آوری

    خورشيدی و ستاره بـــــه دنيا می آوری!

    با يک پياله آب خوش و چند پُک هوا

    مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

    تنها معلّمی تو که از اين همه کتاب

    زنگ حساب دفتــر انشا می آوری!

    در آيه ی*نخست اشارات هر شبت

    «والّيل» را به خاطر ليلا می آوری!

    گاهی مرا کــــــه در دل تو جـــا نداشتم

    می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

    با اين که با اشاره به خشکيدن درخت

    در بين وعده های خود «امّا» می آوری

    من کـودکانه منتظر سيب هستم و

    هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

    عـشــق یــعــنــے

    مـنـღـو آقایــღـے و پســرمـღـون..

  15. #1890
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دلم برای کسی تنگ است
    که آفتاب صداقت را
    به میهمانی گلهای باغ می آورد
    و گیسوان بلندش را
    به بادها می داد
    و دستهای سپیدش را
    به آب می بخشید

    دلم برای کسی تنگ است
    که چشمهای قشنگش را
    به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
    و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

    دلم برای کسی تنگ است
    که همچو کودک معصومی
    دلش برای دلم می سوخت
    و مهربانی را
    - نثار من می کرد

    دلم برای کسی تنگ است
    که تا شمال ترین شمال
    و در جنوب ترین جنوب
    همیشه در همه جا
    - آه با که بتوان گفت
    که بود با من و
    - پیوسته نیز بی من بود
    و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

    کسی که بی من ماند
    کسی که بی من نیست
    کسی ...
    -دگر کافی ست

    "حمید مصدق"


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





صفحه 126 از 140 نخست ... 2676106116121122123124125126127128129130131136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,876 به 1,890 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •