ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 131 از 140 نخست ... 3181111121126127128129130131132133134135136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,951 به 1,965 از 2096
  1. #1951
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    نگفتمت مَرو آن جا که آشنات منـم
    در این سراب فنا چشمـه حیات منم



    وگر به خشم رَوی صد هزار سال ز ِ مـن
    به عاقبت به من آیی که منتهات منم



    نگفتمت که به نقش ِ جهان مشو راضی ؟
    که نقش بند سراپرده رضات منم



    نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهــی
    مرو به خشک که دریــای باصفات منم..



    نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو ؟
    بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم



    نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
    که آتش و تبش و گرمی هوات منم



    نگفتمت که صفت*های زشت در تو نهند
    که گم کنی که سرچشمه صفات منم..




    { مولانا }

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  2. #1952
    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,900
    2,738
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    شهر خاموش من آن جان خروشانت كو
    تب تن سوز زمان در رگ جوشانت كو
    گوییا نام تو از دفتر هستی شستند
    نفس محرم آن درد نیوشانت كو
    آتش افروزی آن سرخ قبایانت نیست
    دف جان بر كف این حلقه به گوشانت كو
    بسته آذین به گذر حجله دامادی مرگ
    طبق خرم گل پونه فروشانت كو
    بید در سوگ زمین بند ز گیسو بگشاد
    رقص سرمستی آن زلف به دوشانت كو
    تاك بر دار كمر بسته فرمان تو بود
    بانگ شورافكن خوش نوش و بنوشانت كو
    ای دیار من بى یار به جادوی بهار
    خلعت سبز نوازشگر پوشانت كو


    پروین دولت ابادی




  3. #1953
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    تا سیب گونه ات بنوازد نگاه را
    آدم چگونه سر نسپارد گناه را؟

    حالم شبیه شانۀ بیچاره ایست که
    در لابلای موی تو گم کرده راه را

    هر چند گفته اند که بوسیدنت خطاست
    توجیه می کند لب تو اشتباه را

    چشم تو بس که جاذبه دارد٬ عجیب نیست
    عمری خدا به دور تو گردانده ماه را

    حالم بد است٬ مثل گدایی که سالهاست
    چشمش گرفته دختر یک پادشاه را

    من در نماز غرق که باشم به غیر تو؟!
    اسمت می آید "اشهد ان لا اله" را


    /حسين زحمتكش


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  4. #1954
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
    بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

    از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
    گریه ات باعث تکرار سوالت باشد

    چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
    عکسهایش همه عمر وبالت باشد

    روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
    باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد

    توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
    قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد

    “ای که از کوچه معشوقه ما می گذری”
    قسمت ما نشد این عشق، حلالت باشد…

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  5. #1955
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    تو مثل «لوركا»يي! قرار ساعت پنجي!
    جيغي! شبيه لاك قرمز، كفش نارنجي

    از دلخوشي هايت دويدن زير باران است
    يا قهوه خوردن توي كافه گوشه ي دنجي

    هرچند ولي مثل خودت هستي
    در هيچ اسم و هيچ تصويري نمي گنجي

    سختي شبيه يك كتاب فلسفه بر ميز
    راحت شبيه گريه هاي «اكبرِ گنجي»

    در جمع روشنفكرها با خنده مي گويي
    كه قهرمانت هست و بوده «باب اسفنجي»!!

    اسب سفيدت را نمي دانم ولي داري
    يك دستبند سبز مثل آخرين منجي

    من شاعرم، گيجم، غم انگيزم، بداخلاقم...
    اما تو خوب مطلقي! از من نمي رنجي

    /سید_مهدی_موسوی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. #1956
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    از پنجره بیرون می اندازم سلامت را
    بی حوصله، می آورم بشقاب شامت را

    خسته، جلو می آیی و می بوسی ام امّا
    من هی عقب تر می روم هی پشت بامت را

    آخر می افتم از سرت از «دوستم داری»
    باید که از دنیا بگیری انتقامت را

    روی تنم جای کبودی مانده از دستت
    مردی!! نشانم می دهی هر شب مرامت را!!

    در من گره خورده طنابی، بسته به هیچم
    دُور خودم، دُور تو، دُور عشق می پیچم

    من خسته ام، من خسته بودم، خسته خواهم بود
    ای کاش ساعت روی دیوارش بخوابد زود

    سرما زده دنیام از برفی که می باری
    گم می کنم خود را میان خانه ای از دود

    یک مرد عاشق را برایم ادّعا کردی
    امّا عزیزم زود راهت را جدا کردی

    این زن همیشه پشت اسمت زندگی می کرد
    آخر بگو! یک بار اسمش را صدا کردی؟!

    آهسته در رفتم شبیه ذرّه های ِ شن
    با بی حواسی مشت هایت را که وا کردی

    و یک نفر برداشت نعش ِ این زن ِ کم را
    حل کرد در آغوش خود هر جوری از غم را

    حل کرد جدول های خالی را کف ِ مغزم
    که می شود رد کرد هر چیز ِ مسلّم را

    من گریه می کردم عذابی را که در من بود
    آورد روی تخت، گرمای جهنّم را

    باید ببینی سوختن از عشق یعنی چه!!
    وقتی نوازش می کنم موهای مَردَم را

    مردی که از خواب ِ بد ِ بد پا شدم پیشش
    بوی تنم را می دهد لب ها و ته ریشش

    می فهمدم از لرزشی که در صدا دارم
    از چین ِ کم عمقی که زیر ِ چشم ها دارم

    از بغض بی ربطی که بین خنده هایم هست
    سردرد های بی خودی که از کجا دارم!

    دارد گره های مرا وا می کند بی حرف
    مردی که بیرون می کشید این نعش را از برف

    یخ کرده حتماً ظرف شامش توی تنهایی
    دارم تصوّر می کنم، پیشم، همین جایی!
    (حس کن! همین جایی! همین جایی! همین جایی!)

    هی منتظر تا که ببینی دست پختم را
    می بوسی ام از پشتِ سر، بازوی لـ-ـخـ-ـتم را

    از پنجره بیرون می اندازی سکوتم را
    آهسته می بندی به خود فکر سقوطم را

    بالا می آیم از خودم می آورم بالا ↓
    خود را و با عشقت جنینی را که از حالا ↓

    در من گره خورده، طنابی که نجاتم شد
    چشمی که توی عشق/ بازی، مات ِ ماتم شد

    برگشته ام پیش تو از شن های سرگردان
    مثل شروعی تازه قبل از لحظه ی پایان

    بر سینه ات سُر خوردن ِ خوشبختی مویم
    نُه ماه لرزش های قلب ِ کوچکی تویم

    این بچّه که از توست چسبیده به دنیایم
    از هر طرف راهی ست که سمت تو می آیم

    در من طنابی وصل شد به تکّه ای از تو
    من را تصوّر کن گلم! هرچند اینجایم!!

    هرچند امشب هم کنار شوهرم هستم
    می فهممت، ناراحتی بدجور از دستم

    بی خنده، آدم برفی ِ افتاده بر تختم
    دارد عذابم می دهد حسّی که سرسختم

    باید بخوابم مثل ِ قبلا ً در فراموشی
    باید بخوابم توی فکرت با همآغوشی

    باید بخوابم، باز کن درهای خوابت را
    آهسته می آیم کنارت بعد ِ خاموشی...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  7. #1957
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    مولانا :

    بی همگـان به سرشود بی تـو به سـر نـمی شــود
    داغ تــو دارد ایــن دلـــم جــای دگــر نـمی* شــود

    دیـدۀ عـقـل مــسـت تـو چـرخۀ چــرخ پــسـت تـو
    گـوش ِطرب به دسـت تو بی* تو به سر نمی* شـود

    جـان ز تو جـوش می* کنـد دل زتو نـوش می* کنـد
    عــقـل خـروش می* کنـد بی* تـو به سـر نمی* شـود

    خــَمـرِ مـن و خـُـمــار مـن بـاغ مـن و بـهـار مـن
    خـواب من و قـرار من بی* تـو به سـر نمی* شـود

    جـاه و جلال من تـویی مکنت و مـال من تـویی
    آب زلال مـن تـویی بـی* تـو بـه سـر نمی* شـود

    گــاه سـوی وفــا روی گــاه سـوی جــفا روی
    آن مـنی کجـا روی بـی* تـو به سـر نـمی* شـود

    دل بــنهنـد بــرکـنی تــوبـه کـنـنـد بــشکـنی
    این همه خود تو می* کنی بی* تو به سرنمی* شـود

    بی تو اگر به سر شـدی زیر جهان زبر شـدی
    بــاغ اِرم سَـقر شـدی بی* تو به سـر نمی* شـود

    گر تو سری قـدم شوم ور تو کـفی عـَلم شـوم
    ور بـروی عـدم شوم بی* تو به سـر نمی* شـود

    خـواب مـرا بـبستـه*ای نـقـش مرا بـشستـه*ای
    وز هـمه*ام گسسته*ای بی* تو به سـر نمی* شـود

    گر تو نـباشی یـارِ من گـشت خـراب کـارِ من
    مونس و غمگسار من بی* تو به سـر نمی* شـود

    بی تو نه زنـدگی خوشم بی* تو نه مردگی خوشم
    سر زغم تو چـُون کشم بی* تو به سـر نمی* شـود

    هـر چه بگویم ای صنم نـیست جـدا ز نـیک و بـد
    هـم تو بگو به لطف خود بی* تـو به سـر نمی* شـود


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. #1958
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    27,379
    18,654
    مدیر طنز و فال و سرگرمی

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    قِضاوَت می کُنَد تاریخ ، بِینِ خانِ دِه با مَن...

    که اَز مَن شِعر می مانَد وَ اَز او باغِ گِردویَش...

    رَعیّت زاده بُودَم ، دُختَرَش را خان نَداد و مَن...

    هِزاران زَخم بَر دِل داشتَم این زَخم هَم رُویَش...!!!


    خـُـوش و فـارغ ز خُـرافـاٺ ِ پریشـان، مـَن و تــو :)

    +



  9. #1959
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,861
    23,943

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کند
    حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند


    در نگاهش یک سگ وحشی رها کرده و این
    جنگ بین ما 2 تا را نابرابر می کند


    حالت پیچیده مویش شبیه سرنوشت
    عشق را بر روی پیشانی مقدر می کند


    آنقدر دلبسته ام بر دکمه پیراهنش
    فکر آغوشش لباسم را معطر می کند


    رنگ مویش را تمام شهر می دانند، حیف
    پیش چشم عاشق من روسری سر می کند!


    باحیا بودم، ولی با دیدنش فهمیده ام
    آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند


    دوستش دارم، ولی این راز باشد بین ما:
    هر کسی را دوست دارم، زود شوهر می کند


    (علی صفری)

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  10. #1960
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    ________________________


    خبر خیرِ ِتو از نقل رفیقان سخت است
    حفظ ِحالات من و طعنه ی آنان سخت است

    لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را
    در دل ابر نگهداری باران سخت است

    کشتی ِ کوچک من هر چه که محکم باشد
    جَستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است

    ساده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا
    شهره ی شهر شدن با تو چه آسان... سخت است

    ای که از کوچه ی ما می گذری ، معشوقه!
    بی محلی سر این کوچه دوچندان سخت است

    زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید:
    فن تشخیص نم از چهره ی گریان سخت است

    کوچه ی مهر سر نبش ، کماکان باران...
    دیدنِ حجله ی من اول آبان سخت است!!


    ________________________
    #کاظم_بهمنی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #1961
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض



    قدر*نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی
    قلبمی اما سزاوار ِتپیدن نیستی !

    مادر ِ این بوسه های چون مسیحایی ولی
    مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی

    من غبارآلود ِ هجرانم تو اما مدتی ست
    عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی

    یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
    بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی

    لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
    از گزندِ بادهای هرزه ایمن نیستی

    چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی
    هرچه گوید عاشقم، می*گویی: " اصلا نیستی "

    دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
    اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی !

    # کاظم_بهمنی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #1962
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان
    با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

    ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
    چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

    مجموعه*ی ناچیز من آشفته*ی او باد
    آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

    دست و دل من بر سر این سلسله لرزید
    در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

    آرامش دریای مرا ریخته بر هم
    ماهی که پری*خوست پری*روست پریشان

    با حوصله*ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟
    با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

    / علیرضا بدیع


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  13. #1963
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    تو دیگه داری می*ری، اين اختتام رؤیاست
    اين آخرین سکانسِ فیلمِ کازابلانکاست

    من مردِ نقشِ اول، مغرور و بی*تبسم
    تو اون زنی که می*ره با مردِ نقش دوم

    بارون بباره یا نه، صحنه دراماتیکه
    تصویرت از تو چشمام می ریزه چیکه چیکه

    دوربین یواش یواش از تو صحنه می*ره بیرون
    من می*مونم با سایه*م، من می*مونم با بارون

    اين اشکا مصنوعی نیست، تو دیگه داری می*ری
    داری چشاتو از من، از نقشِ من می*گیری

    راهی نمونده باقی، فیلم*نامه اینو می*گه
    من و یه جای خالی، تو و یه مردِ دیگه

    از وقتی که نگاهت از تو نگاهم رد شد
    اين فیلم عاشقانه، یه فيلمِ مستند شد

    بازی دیگه یادم رفت، نقشم خودِ خودم بود
    نقش کسی که چشماش لبریزِ عشق و غم بود

    اسکارو من می گیرم... اما چه فرقی داره
    نقش سیاهی لشکر، با یه ابرستاره

    وقتی تو رو ندارم، وقتی تو دورِ دوری،
    وقتی باید بسازم با حسرت و صبوری

    این فیلم موندگاره، گیشه*ها قبضه می*شن،
    اما بازم من بی*تو، اما بازم تو بی*من

    تو دیگه داری می*ری، این آخرین پلانه
    تیتراژ میاد و آهنگ، همراه این ترانه.

    #یغما_گلرویی
    #کازابلانکا


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #1964
    تاریخ عضویت
    December 2015
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    10,900
    2,738
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض



    آنكه بر خوان غم عشق تو مهمانم كرد
    خاطرش شاد كه شرمنده ی احسانم كرد
    گفته بودم كه ننوشم می و عشرت نكنم
    فصل گل آمد و از گفته پشیمانم كرد
    جان من از مرض عشق بفرمان تو شد
    نازم آن درد كه شایسته ی درمانم كرد
    هدهد باد صبا نامه ی بلقیس وشی
    بر من آورد و از آن نامه سلیمانم كرد
    آنكه از برگ گلش خار خلد بر كف پا
    چشم بد دور كه جان سر مژگانم كرد
    گر دلت سنگ بود میشود از غصه کباب
    گر بگویم که فراق تو چه با جانم کرد
    دوش از زلف شكن در شكنت باد صبا
    بسكه آشفته به من گفت پریشانم كرد
    بی تو ای غنچه دهان سیر گل و گردش باغ

    غنچه سان، تنگدل و سر بگریبانم كرد

    آتش اصفهانی










  15. #1965
    تاریخ عضویت
    August 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    478
    762
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    پیش فرض

    هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

    ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست

    چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز
    هزار بار بیاید بهار، کافی نیست

    به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند
    برای کشتن حلاج، دار کافی نیست

    گل سپیده به دشت سپید می روید
    سپیدبختی این روزگار کافی نیست

    خودت بخواه که این انتظار سر برسد
    دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

    فاضل نظری






صفحه 131 از 140 نخست ... 3181111121126127128129130131132133134135136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1,951 به 1,965 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •