ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 35 از 140 نخست ... 15253031323334353637383940455585135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 511 به 525 از 2096
  1. #511
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,023
    9,266

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    [SIZE=3:1d258f7b76]ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن

    ای چراغ مهربونی تو شب*های وحشت من

    ای تبلور حقیقت توی لحظه*های تردید

    تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید

    اگه باشی یا نباشی برای من تکیه*گاهی

    برای من که غریبم تو رفیقی جون*پناهی

    یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت

    غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

    ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

    رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

    اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

    قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

    اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

    قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

    وقتی شب، شب سفر بود توی کوچه*های وحشت

    وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

    وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود

    وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

    تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی

    برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

    یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت

    غم من نخور که دوری برای من شده عادت

    ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من

    به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

    مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی

    اون ور مرز شقایق پشت لحظه*ها که باشی

    خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

    تنها دست تو رفیق دست بی*ریای من بود

    یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت

    غم من نخور که دوری برای من شده عادت[/SIZE]
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  2. #512
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    6
    0

    کوچولو شیرخواره

    پیش فرض

    :idea:
    کوچه های خاطره پر از عطر حضور کسی است

    که نمی دانم می آید یا رفته است.....
  3. #513
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    شیرین خیال تو

    همچون شراب کهنه به رگ های خاطرم

    هر لحظه می دود...

    هرلحظه یادهای تو زنده می کند

    ان یادهای دور

    یاد گذشته ها...

    در موسم بهار که بودم کنار تو

    بر طرف جویبار

    میزدجوانه دانه گندم به کشتزار

    عشق منو وتو نیز در انجا جوانه زد

    یادش بخیر

    ایا به خاطر تو هم این یاد مانده است؟
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  4. #514
    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    887
    46
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:cf1ae34d55]بت نا دیده نامش دام ما شد
    می وی روح بخش جام ما شد
    زعشق وی زهستی در گذشتم
    از این رو لفظ(عاشق)نام ما شد
    [/SIZE]
  5. #515
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    55
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    صبر سنگ!


    روز اول پیش خود گفتم
    دیگرش هرگز نخواهم دید
    روز دوم باز گفتم
    لیک با اندوه و با تردید


    روز سوم هم گذشت اما
    بر سر پیمان خود بودم
    ظلمت زندان مرا می کُشت
    باز زندانبان خود بودم


    آن منٍ دیوانه ی عاصی
    در درونم هایهو می کرد
    مشت بر دیوارها می کوفت
    روزنی را جستجو می کرد


    در درونم راه می پیمود
    همچو روحی در شــبســـتانی
    بر درونم سایه می افکند
    همچو ابری بر بیابانی


    می شنیدم نیمه شب در خواب
    هایهای گریه هایش را
    در صدایم گوش می کردم
    درد سیال صدایش را


    شرمگین می خواندمش بر خویش
    از چه رو بیهوده گریانی
    در میان گریه می نالید
    دوستش دارم، نمی دانی
    ........
    ........
    ........
    ........
    ........
    روزها رفتند و من دیگر
    خود نمی دانم کدامینم
    آن من سر سخت مغرورم
    یا من مغلوب دیرینم ؟


    بگذرم گر از سر پیمان
    می کُشد این غم دگر بارم
    می نشینم شاید او آید
    عاقبت روزی به دیدارم
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  6. #516
    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,572
    9,188

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    [SIZE=3:932416dba7]

    اگر نگاهت به وسعت خور شید باشد

    میتوانی یار را در همه پنجره ها ببینی

    .اگر قلبت به زلا لی دریا باشد

    میتوانی او را در همه رود ها جاری ببینی

    اگر چشمانت به رنگ عشق باشد

    میتوانی او را در کلبه محبت

    به انتظار نشسته پیدا کنی

    وکلید همان کلبه همان عشقی است

    که در سرتاسر وجودت می درخشد
    [/SIZE]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  7. #517
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    زير تريلي
    نوشته ها
    873
    5
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:3192ecd2cf]تو به من خنديدی
    و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسايه
    سيب را دزديدم
    باغبان از پی من تند دويد
    سيب را در دست تو ديد
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز
    سال ها هست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من انديشه کنان غرق اين پندارم
    که چرا
    خانه کوچک ما
    سيب نداشت

    حميد مصدق[/SIZE]
    من ندانم که کی ام،من فقط می دانم،که تویی شاه بیت غزل زندگی ام
  8. #518
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:c984a671a5]به میان همه ی گل گشتم وعاشق نشدم

    تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم

    چه کنم چاره چه سازم که فلک کرده جدا

    از کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  9. #519
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    55
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    عشق يعني
    عشق يعني با تو خواندن از جنون

    عشق يعني سوختنها از درون،

    عشق يعني سوختن تا ساختن ،

    عشق يعني عقل و دين را باختن ،

    عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

    عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

    عشق يعني تو ملامت کن مرا،

    عشق يعني مي ستايم من تو را ،

    عشق يعني در پي تو در به در ،

    عشق يعني يک بيابان درد سر،

    عشق يعني با تو آغاز سفر ،

    عشق يعني قلبي آماج خطر،

    عشق يعني تو بران از خود مرا ،

    عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

    عشق يعني بگذري از آبرو ،

    عشق يعني کلبه هاي آرزو،

    عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

    عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

    عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

    عشق يعني سروهاي سر بلند ،

    عشق يعني خارها هم گل کنند،

    عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

    عشق يعني سايه بانم من تو را ،

    عشق يعني بشکني قلب مرا ،

    عشق يعني مي پرستم من تو را،

    عشق يعني آن نخستين حرفها ،

    عشق يعني در ميان برفها،

    عشق يعني ياد آن روز نخست ،

    عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

    عشق يعني تک درختي در کوير ،

    عشق يعني عاشقاني سر به زير،

    عشق يعني بگذري از هفت خان ،

    عشق يعني آرش و تير و کمان ....
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  10. #520
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,080
    275
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    تا نهال عشق را با اشک پروردیم ما
    بر سپهر سرفرازی سر بر آوردیم ما
    آبروی عشق را در چهر زرد ما نگر
    روشنی بخش جهان از آتش دردیم ما
    میگدازیم از شرار عشق و میبازیم جان
    کم نکرده است این چنین سودا ، ولی کردیم ما

    مستی ما را خماری نیست غیر از نیستی
    سر خوش از صهبای درد عشق پروردیم ما
    جان پاکیم و نداریم الــفــتی با خاکیان
    چون زمین با خاکساری آسمان گردیم ما
    بسته پیمان جان مابا آتش سوزان دل
    گرچه خود افسرده چون خاکستر سردیم ما

    از جوانی جز غباری نیست ما را در نظر
    در پی این کاروان سر گشته چون گردیم ما
    جان غم پرورد ما یکدم ندید آسودگی
    عاشقان را کاروان سالار از این دردیم ما
    شعر درد انگیز باشد آتش افروز جهان
    شیوه ای شیواست گلشن اینکه آوردیم ما

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  11. #521
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    8
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    [size=12:1a57e18b63]عشق یک جوشش کور است
    و پیوندی از سر نابینایی،
    دوست داشتن پیوندی خودآگاه
    واز روی بصیرت روشن و زلال.


    عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
    هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
    دوست داشتن از روح طلوع می کند و
    تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


    عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
    و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
    دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


    عشق طوفانی ومتلاطم است،
    دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


    عشق جنون است
    و جنون چیزی جز خرابی
    و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
    دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
    و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
    و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


    عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
    دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
    در دوست می بیند و می یابد.


    عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
    دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
    بی انتها و مطلق.


    عشق در دریا غرق شدن است،
    دوست داشتن در دریا شنا کردن.


    عشق بینایی را میگیرد،
    دوست داشتن بینایی میدهد.


    عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
    دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


    عشق همواره با شک آلوده است،
    دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


    ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
    از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
  12. #522
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,080
    275
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    اي تكيه گاه و پناه
    زيباترين لحظه هاي
    پرعصمت و پر شكوه
    تنهايي و خلوت من
    اي شط شيرين پرشوكت من
    اي با تو من گشته بسيار
    دركوچه هاي بزرگنجابت
    ظاهر نه بن بست عابر فريبنده ي استجابت
    در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود
    در كوچه باغ گل ساكت نازهايت
    در كوچه باغ گل سرخ شرمم
    در كوچه هاي نوازش
    در كوچه هاي چه شبهاي بسيار
    تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن
    در كوچه هاي مه آلود بس گفت و گو ها
    بي هيچ از لذت خواب گفتن
    در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو مي خواند
    گهگاه اگر از سخن باز مي ماند
    افسون پاك منش پيش مي راند
    اي شط پر شوكت هر چه زيبايي پاك
    اي شط زيباي پر شوكت من
    اي رفته تا دوردستان
    آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
    روشنترين همنشين شب غربت تو ؟
    اي همنشين قديم شب غربت من
    اي تكيه گاه و پناه
    غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي ماندهاز نور
    در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
    در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور
    آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
    كه شب فروز تو خورشيد پاره ست ؟

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  13. #523
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:c63dbe582e]تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت مارا غم بی همنفسی.
    تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند.
    قدر آیینه بدانیم چو هست ... نه در آن وقت که اقبال شکست.
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  14. #524
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
    راهي به جز گريز برايم نمانده بود
    اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
    در وادي گناه و جنونم کشانده بود

    رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
    با آبهاي ديده ز لب شستشو دهم
    رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
    رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

    رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
    عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
    از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
    بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

    رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
    در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
    رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
    فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

    من از دو چشم روشن و گريان گريختم
    از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
    از بستر وصال به آغوش سرد هجر
    آزرده از ملامت وجدان گريختم

    اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
    ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
    مي خواستم که شعله شوم سرکشي کنم
    مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير

    روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
    در دامن سکوت به تلخي گريستم
    نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
    ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  15. #525
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    55
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:21a4a6a910]دست نوشته هایم بر پیکر باد

    افسانه*ی چشمان تو
    دریا را به باریدن کشاند
    وقتی نگاه در آغوش
    لب به واژه می*دادی.

    ساعت*ها گذشتند
    کنار مردمک گشوده*ی آسمان

    شب می*شکست و تب...

    سپیده ساعت دیدار ما بود
    اما،
    پلک که گشودم
    تو رفته بودی
    این چند سطر جا مانده بود.




    " حسنا صدقی "
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
صفحه 35 از 140 نخست ... 15253031323334353637383940455585135 ... آخرین
نمایش نتایج: از 511 به 525 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •