ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 36 از 140 نخست ... 16263132333435363738394041465686136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 526 به 540 از 2096
  1. #526
    تاریخ عضویت
    July 2008
    محل سکونت
    آسمان
    نوشته ها
    735
    55
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:9580292c72]عاشقم من عاشقی بی قرارم
    کس ندارد خبر از دل زارم
    آرزویی جز تو در دل ندارم
    من به لبخندی از تو خرسندم
    مهر تو ای مه آرزومندم
    بر تو پابندم
    از تو وفا خواهم
    من ز خدا خواهم
    تا به رهت بازم جان
    تا به تو پیوستم
    از هم بگسستم
    بر تو فدا سازم جان

    خیزو با من در افقها سفر کن
    دل نوازی چون نسیم سحرگاه
    ساز دل را نغمه گر کن
    همچو بلبل نغمه سر کن
    نغمه گر کن
    همچو بلبل نغمه سر کن
    [/SIZE]
    در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند:
    آبی آسمان را که می بینم و میدانم که نیست وخدایی را که نمی بینم و می دانم که هست.............!
    .
  2. #527
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:0fc42f614f]قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم
    جز به تو و به خوبيات به هيچ كسي خو نكنم
    قسم به اسمت كه تو رو تنها نذارم بعد از اين
    اسم تو رو داد مي زنم تا دم دماي آخرين لحظه زندگيم
    قطره به قطره خونم و يك جا به نامت مي كنم
    دلخوشيهاي دنيا رو خودم به فالت مي كنم
    مي برمت يك جاي دور مي شم واست سنگ صبور
    برات يه كلبه مي سازم پر از يك رنگي پر نور
    روح و دل و جون و تنم ، نذر نگاهت مي كنم
    دنياها رو فداي اون چهره ماهت مي كنم[/SIZE] :?: :?:
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  3. #528
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:1ca28a486f]اي که مايوس از همه سوئي ،بسوي عشق رو کن قبله ي دلهاست اينجا هر چه خواهي آرزو کن زرد روئي در ميان گلرخان سخت است بر من روي زردم را بخوان اي ديده گاهي شستشو کن کشت تنهائي مرا اي دوست بر من رحمت آور مردم از خاموشي اي دل با من آخر گفتگو کن پيش رويش لحظه اي ننشسته من از دست رفتم طاقت ديدار اگر داري تو اي دل روبرو کن تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد حال ما خواهي اگر ....[/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  4. #529
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,231
    994
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    دیشب تو سکوت ماه را دزدیدی


    از باور شب گناه را دزدیدی


    در کوچه تاریک نگاهت کردم

    از چشم ترم نگاه را دزدیدی


    در شعر من خراب وارد شدی و

    یک واژه اشتباه را دزدیدی


    ترس من از این مسیر طولانی بود

    اما تو تمام راه را دزدیدی




    یک صفحه شطرنج ویک ثانیه بعد


    من مات شدم تو شاه را دزدیدی

    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  5. #530
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:697fac6e7c]سستاره هاي اسمون چشمک و سو سو ميزنن
    تا چشماي تو وا ميشه پشتک و وارو ميزنن
    افتاب و مهتاب ميزنن از خوشحالي تاب ميزنن
    قشنگ ترين ستاره رو واسه تو تو قاب ميزنن[/SIZE] :?: :?:
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  6. #531
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:9c6e873c5e]کاش شعرهايم هيچکدام خواندني نبود
    کاش خاطره ها هيچکدام ماندني نبود
    کاش از دفتر دلت خط نميخوردم
    کاش عشق من از نوع راندني نبود[/SIZE] :?: :?: :?:
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  7. #532
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    گوشه ای از گیتی
    نوشته ها
    4,711
    10
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:8a63a7c403]سپیده ی عشق:[/SIZE]

    [SIZE=3:8a63a7c403]آسمان همچو صفحه ی دل من

    روشن از جلوه های مهتاب است

    امشب از خواب خوش گریزانم

    که خیال تو خوش تر از خواب است

    خیره بر سایه های وحشی بید

    می خزم در سکوت بستر خویش

    باز دنبال نغمه ای دلخواه

    می نهم سر بروی دفتر خویش
    [/SIZE]
    هیچکس حیرانی ام را حس نکرد
    وسعت پنهانی ام را حس نکرد

    در میان خنده های تلخ من
    دیده ی بارانی ام را حس نکرد
  8. #533
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,080
    275
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    پیش فرض

    ][SIZE=3][align=center]دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی*گیرد
    ز هر در می*دهم پندش ولیکن در نمی*گیرد

    خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
    که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی*گیرد

    بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
    که فکری در درون ما از این بهتر نمی*گیرد

    صراحی می*کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
    عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی*گیرد

    من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
    که پیر می فروشانش به جامی بر نمی*گیرد

    از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
    که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی*گیرد

    سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
    برو کاین وعظ بی*معنی مرا در سر نمی*گیرد

    نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
    دلش بس تنگ می*بینم مگر ساغر نمی*گیرد

    میان گریه می*خندم که چون شمع اندر این مجلس
    زبان آتشینم هست لیکن در نمی*گیرد

    چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
    که کَس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی*گیرد

    سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
    چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی*گیرد

    من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
    اگر می*گیرد این آتش زمانی ور نمی*گیرد

    خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
    دری دیگر نمی*داند رهی دیگر نمی*گیرد

    بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
    که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی*گیرد[/aligne]
    [/]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  9. #534
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:7a6f3d4907]دوباره ثانيه ها مانده اند پا برجا
    دوباره قافيه ها مانده اند بي معنا
    چگونه دل به تو دادم ، خودم نفهميدم
    ولي دلم به هواي تو دل بريد از ما
    بريد و رفت و نديدم كجا نشست اين بار
    ولي يقين كه تو را بر گزيده او از ما
    يكي نيود و يكي بود و هيچكس جز تو
    ورق نزد به نگاهي حكايت ما را[/SIZE] :?: :?:
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  10. #535
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض


    [SIZE=3:ee0e9bd283]درشبان غم تنهايي خويش
    عـابد چشم سخنگوي تو ام
    من در اين تاريکي
    من در اين تيره شب جانفرسا
    زائر ظلمت گيسوي تو ام
    گيسوان تو پريشانتر از انديشه من
    گيسوان تو شب بي پايان
    جنگل عطرآلود
    شکن گيسوي تو
    موج درياي خيال
    کاش با زورق انديشه شبي
    از شط گيسوي مواج تو ، من
    بوسه زن بر سر هر موج گذر ميکردم
    کاش بر اين شط مواج سياه
    همه عمر سفر ميکردم
    شب تهي از مهتاب
    شب تهي از اختر
    ابر خاکستري بي باران پوشانده
    آسمان را يکسر
    ابر خاکستري بي باران دلگير است
    و سکوت تو پس پرده خاکستري سرد کدورت افسوس
    سخت دلگيرتر است
    واي باران ! باران
    شيشه پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست؟
    آسمان سربي رنگ
    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
    ميپرد مرغ نگاهم تا دور
    واي باران، باران
    پر مرغان نگاهم را شست
    خواب روياي فراموشي هاست
    خواب را دريابم
    که درآن دولت خاموشي هاست
    با تو در خواب ، مرا
    لذت ناب هماغوشي هاست
    از گريبان تو صبح صادق
    ميگشايد پر و بال
    تو گل سرخ مني
    تو گل ياسمني
    تو چنان شبنم پاک سحري؟
    نه ، از آن پاکتري
    تو بهاري؟
    نه ، بهاران از توست
    از تو ميگيرد وام
    هربهار اين همه زيبايي را
    هوس باغ و بهارانم نيست
    اي بهين باغ و بهارانم تو
    سيل سيال نگاه سبزت
    همه بنيان وجودم را ويرانه کنان ميکاود
    من به چشمان خيال انگيزت معتادم
    و در اين راه تباه
    عاقبت هستي خود را دادم
    باز کن پنجره را
    من تو را خواهم برد
    به شب جشن عروسي عروسکهاي
    کودک خواهر خويش
    که در آن مجلس جشن
    صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
    صحبت از سادگي و کودکي است
    چهره اي نيست عبوس
    گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
    يادگاران تو اند
    رفته اي اينک و هر سبزه و دشت
    در تمام در و دشت
    سوگواران تو اند
    در دلم آرزوي آمدنت ميميرد
    رفته اي اينک، اما آيا
    باز برميگردي
    چه تمناي محال
    خنده ام ميگيرد
    آرزو ميکردم
    دشت سرشار ز سرسبزي روياها را
    من گمان ميکردم
    دوستي همچون فصلي سرسبز
    چار فصلش همه آراستگي ست
    من چه ميدانستم
    هيبت باد زمستاني هست
    من چه ميدانستم
    سبزه ميپژمرد از بي آبي
    سبزه يخ ميزند از سردي دي
    من چه ميدانستم
    دل هرکس دل نيست
    قلب ها بي خبر از عاطفه اند
    و چه روياهايي
    که تبه گشت و گذشت
    و چه پيوند صميميت ها
    که به آساني يک رشته گسست
    چه اميدي، چه اميد؟
    چه نهالي که نشاندم من و بي بر گرديد
    دل من ميسوزد
    که قناري ها را پر بستند
    که پر پاک پرستوها را بشکستند
    و کبوترها را
    آه کبوترها را...
    و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
    من در آيينه رخ خود ديدم
    و به تو حق دادم
    آه، ميبينم، ميبينم
    تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
    من به اندازه زيبايي تو غمگينم
    چه اميد عبثي
    من چه دارم که تو را در خور؟
    هيچ
    من چه دارم که سزاوار تو؟
    هيچ
    تو همه هستي من، هستي من
    تو همه زندگي من هستي
    تو چه داري؟
    همه چيز
    تو چه کم داري؟
    هيچ
    گاه مي انديشم
    خبر مرگ مرا با تو چه کس ميگويد؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    از کسي ميشنوي ، روي تو را
    کاشکي ميديدم
    شانه بالا زدنت را بي قيد
    و تکان دادن دستت که_ مهم نيست زياد_
    و تکان دادن سر را که عجب ، عاقبت مرد ، افسوس!
    کاشکي ميديدم
    من به خود ميگويم
    چه کسي باور کرد
    جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاکستر کرد؟
    من به هنگام شکوفايي گلها در دشت
    باز برخواهم گشت
    تو به من مي خندي
    من صدا ميزنم، آي
    باز کن پنجره را
    پنجره را ميبندي
    با من اکنون چه نشستن ها، خاموشي ها
    با تو اکنون چه فراموشي هاست
    چه کسي ميخواهد
    من و تو ما نشويم
    من اگر ما نشوم خويشتنم
    تو اگر ما نشوي خويشتني
    از کجا که من و تو
    شور يکپارچگي را در شرق
    باز برپا نکنيم
    از کجا که من و تو
    مشت رسوايان را وا نکنيم
    من اگر برخيزم
    تو اگر برخيزي
    همه برميخيزند
    من اگر بنشينم
    تو اگر بنشيني
    چه کسي برخيزد؟
    چه کسي با دشمن بستيزد؟
    چه کسي
    پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد
    سخن از مهر من و جور تو نيست
    سخن از
    متلاشي شدن دوستي است
    و عبث بودن پندار سرور آور مهر
    آشنايي با شور؟
    و جدايي با درد؟
    و نشستن در بهت فراموشي
    يا غرق غرور؟
    من چه ميگويم آه
    با تو اکنون چه فراموشي ها
    با من اکنون چه نشستن ها، خاموشي هاست
    تو مپندار که خاموشي من
    هست برهان فراموشي من
    من اگر بر خيزم
    تو اگر برخيزي
    همه برمي خيزند
    [/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  11. #536
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:cb72a563f7]وقتی که دیگر نبود
    من به بودنش نیازمندشدم

    وقتی که دیگر رفت
    من به انتظار آمدنش نشستم

    وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد
    من او را دوست داشتم

    وقتی که او تمام کرد
    من شروع کردم...
    وقتی او تمام شد...من آغاز شدم

    و چه سخت است تنها متولد شدن
    مثل تنها زندگی کردن است...
    مثل تنها مردن!
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  12. #537
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    دریای بیکران اندوه
    نوشته ها
    5,013
    3
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:51ad37fe89]گفتمش: دل ميخري؟!
    پرسيد چند؟!
    گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
    خنده کرد و دل ز دستانم ربود
    تا به خود باز آمدم او رفته بود
    دل ز دستش روي خاک افتاده بود
    جاي پايش روي دل جا مانده بود [/SIZE]
    تنها یک تنها می داند که تنهایی تنها درد یک تنهاست
  13. #538
    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    190
    2
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    خدایا کمکم کن ....

    خدایا کفر نمی گویم

    پریشانم ... چه می خواهی تو از جانم ؟

    مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ...

    خداوندا تو مسئولی .

    خداوندا ! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ...

    چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
    هرگاه بنده ای مرا بخواند چنان به سخن او گوش میسپارم که گویی بنده ای جز او ندارم
    اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند
  14. #539
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:9fc0ca55ea]سکوت تو تمام هستی مرا فرو می ریزد
    و منم که در پس این غربت به ویرانی می رسم
    چرا لب به سخن نمی گشایی مگر نمی دانی که
    زمزمه های تو حیات را در من جاری می کند
    و روح تازه به کالبد بی جان من می دمد
    چقدر تو در من زندگی می دمی
    هوا را از من بگیر نجوایت را نـــــــــــــــــه !!!
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  15. #540
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    اندیشه
    نوشته ها
    220
    8
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    [SIZE=3:5db81768c9]بستر نگاهم پر شده از گرمای تو

    و زمزمه لبم صدای اسم تو

    عطر حضورت را بر تمامی ، زوایای دلم پاشیدی

    و با هر قطره باران هزار بار

    فریاد زدم

    که

    دوستت دارم

    و

    تو نشنیدی
    [/SIZE]
    تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت

    عاشقی ها از دلم ،دیوانگی ها از سرم
صفحه 36 از 140 نخست ... 16263132333435363738394041465686136 ... آخرین
نمایش نتایج: از 526 به 540 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •