ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 37 از 140 نخست ... 17273233343536373839404142475787137 ... آخرین
نمایش نتایج: از 541 به 555 از 2096
  1. #541
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:33bd7c4301] [/SIZE][SIZE=3:33bd7c4301]آسمان دلم همچنان ابري است

    خورشيد براي من پشت ابر باقي است

    گل هميشه خندان دل من

    اکنون پَر پَرو همچون خاري است

    قاصدک خوش خبر قصه ها

    براي من نداي حوادث آسماني است

    دشت سر سبز دل من

    سال هاست که ديگر بياباني است

    درخت غصه اکنون در دل من

    همچون بُِرجي تا آسمان طوفاني است

    بيابان سوت و کور دل من

    تنها منتظر روز جزاي الهي است[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  2. #542
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:b6801c7321]درشبان غم تنهايي خويش
    عـابد چشم سخنگوي تو ام
    من در اين تاريکي
    من در اين تيره شب جانفرسا
    زائر ظلمت گيسوي تو ام
    گيسوان تو پريشانتر از انديشه من
    گيسوان تو شب بي پايان
    جنگل عطرآلود
    شکن گيسوي تو
    موج درياي خيال
    کاش با زورق انديشه شبي
    از شط گيسوي مواج تو ، من
    بوسه زن بر سر هر موج گذر ميکردم
    کاش بر اين شط مواج سياه
    همه عمر سفر ميکردم
    شب تهي از مهتاب
    شب تهي از اختر
    ابر خاکستري بي باران پوشانده
    آسمان را يکسر
    ابر خاکستري بي باران دلگير است
    و سکوت تو پس پرده خاکستري سرد کدورت افسوس
    سخت دلگيرتر است
    واي باران ! باران
    شيشه پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسي نقش تو را خواهد شست؟
    آسمان سربي رنگ
    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
    ميپرد مرغ نگاهم تا دور
    واي باران، باران
    پر مرغان نگاهم را شست
    خواب روياي فراموشي هاست
    خواب را دريابم
    که درآن دولت خاموشي هاست
    با تو در خواب ، مرا
    لذت ناب هماغوشي هاست
    از گريبان تو صبح صادق
    ميگشايد پر و بال
    تو گل سرخ مني
    تو گل ياسمني
    تو چنان شبنم پاک سحري؟
    نه ، از آن پاکتري
    تو بهاري؟
    نه ، بهاران از توست
    از تو ميگيرد وام
    هربهار اين همه زيبايي را
    هوس باغ و بهارانم نيست
    اي بهين باغ و بهارانم تو
    سيل سيال نگاه سبزت
    همه بنيان وجودم را ويرانه کنان ميکاود
    من به چشمان خيال انگيزت معتادم
    و در اين راه تباه
    عاقبت هستي خود را دادم
    باز کن پنجره را
    من تو را خواهم برد
    به شب جشن عروسي عروسکهاي
    کودک خواهر خويش
    که در آن مجلس جشن
    صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
    صحبت از سادگي و کودکي است
    چهره اي نيست عبوس
    گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
    يادگاران تو اند
    رفته اي اينک و هر سبزه و دشت
    در تمام در و دشت
    سوگواران تو اند
    در دلم آرزوي آمدنت ميميرد
    رفته اي اينک، اما آيا
    باز برميگردي
    چه تمناي محال
    خنده ام ميگيرد
    آرزو ميکردم
    دشت سرشار ز سرسبزي روياها را
    من گمان ميکردم
    دوستي همچون فصلي سرسبز
    چار فصلش همه آراستگي ست
    من چه ميدانستم
    هيبت باد زمستاني هست
    من چه ميدانستم
    سبزه ميپژمرد از بي آبي
    سبزه يخ ميزند از سردي دي
    من چه ميدانستم
    دل هرکس دل نيست
    قلب ها بي خبر از عاطفه اند
    و چه روياهايي
    که تبه گشت و گذشت
    و چه پيوند صميميت ها
    که به آساني يک رشته گسست
    چه اميدي، چه اميد؟
    چه نهالي که نشاندم من و بي بر گرديد
    دل من ميسوزد
    که قناري ها را پر بستند
    که پر پاک پرستوها را بشکستند
    و کبوترها را
    آه کبوترها را...
    و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
    من در آيينه رخ خود ديدم
    و به تو حق دادم
    آه، ميبينم، ميبينم
    تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
    من به اندازه زيبايي تو غمگينم
    چه اميد عبثي
    من چه دارم که تو را در خور؟
    هيچ
    من چه دارم که سزاوار تو؟
    هيچ
    تو همه هستي من، هستي من
    تو همه زندگي من هستي
    تو چه داري؟
    همه چيز
    تو چه کم داري؟
    هيچ
    گاه مي انديشم
    خبر مرگ مرا با تو چه کس ميگويد؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    از کسي ميشنوي ، روي تو را
    کاشکي ميديدم
    شانه بالا زدنت را بي قيد
    و تکان دادن دستت که_ مهم نيست زياد_
    و تکان دادن سر را که عجب ، عاقبت مرد ، افسوس!
    کاشکي ميديدم
    من به خود ميگويم
    چه کسي باور کرد
    جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاکستر کرد؟
    من به هنگام شکوفايي گلها در دشت
    باز برخواهم گشت
    تو به من مي خندي
    من صدا ميزنم، آي
    باز کن پنجره را
    پنجره را ميبندي
    با من اکنون چه نشستن ها، خاموشي ها
    با تو اکنون چه فراموشي هاست
    چه کسي ميخواهد
    من و تو ما نشويم
    من اگر ما نشوم خويشتنم
    تو اگر ما نشوي خويشتني
    از کجا که من و تو
    شور يکپارچگي را در شرق
    باز برپا نکنيم
    از کجا که من و تو
    مشت رسوايان را وا نکنيم
    من اگر برخيزم
    تو اگر برخيزي
    همه برميخيزند
    من اگر بنشينم
    تو اگر بنشيني
    چه کسي برخيزد؟
    چه کسي با دشمن بستيزد؟
    چه کسي
    پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد
    سخن از مهر من و جور تو نيست
    سخن از
    متلاشي شدن دوستي است
    و عبث بودن پندار سرور آور مهر
    آشنايي با شور؟
    و جدايي با درد؟
    و نشستن در بهت فراموشي
    يا غرق غرور؟
    من چه ميگويم آه
    با تو اکنون چه فراموشي ها
    با من اکنون چه نشستن ها، خاموشي هاست
    تو مپندار که خاموشي من
    هست برهان فراموشي من
    من اگر بر خيزم
    تو اگر برخيزي
    همه برمي خيزند[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  3. #543
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    967
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:878c3c90f6]

    اسکله ی ناز چشات

    کاری دارم

    یه قایقم

    تو ساعته یه ربع به عشق

    عقربه ی دقایقم

    گرمی دستای تو رو

    به صدتا دنیا نمی دم

    هر وقت که یارم تو بودی

    بی کسیو نفهمیدم

    تو بند دل

    سلول عشق

    حبس نگاتو می کشم

    ولی بازم رو میله ها ش

    عکس چشاتو می کشم

    آی قصه ی بی سر و ته

    شعر بدون قافیه

    برای مرگ این دختر

    نبودن تو کافیه
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  4. #544
    تاریخ عضویت
    January 2009
    محل سکونت
    همين حوالي
    نوشته ها
    64
    0

    کوچولو ثبات یافته

    پیش فرض

    [SIZE=3:ad1ebfdd85]لحظه دیدار نزدیک است

    باز من دیوانه هستم

    باز می لرزد دلم, دستم

    باز گویی در هوای دیگری هستم

    های: میریشی صفای زلفکم را باد

    های! مخراشی بغفلت گونه ام را تیغ

    ابروم را نریزی دل!

    لحظه دیدار نزدیک است.
    [/size]
    زندگی زیباست،زندگی آتشگهی دیرنده ، پابرجاست،
    گر بیفروزیش رقص شعله اش تاهرکران پیداست،
    ورنه خاموش است و خاموشی .. گناه ماست.
  5. #545
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:1d70bea0ab]ک شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

    خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت

    در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست

    آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

    با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي

    قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

    من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

    يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت

    شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو

    بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت.[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  6. #546
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:c61b43f594]تو گل سرخ مني
    تو گل ياسمني
    تو چنان شبنم پاك سحري ؟
    نه
    از آن پاكتري
    تو بهاري ؟
    نه
    بهاران از توست
    از تو مي گيرد وام
    هر بهار اينهمه زيبايي را
    هوس باغ و بهارانم نيست
    اي بهين باغ و بهارانم تو
    سبزي چشم تو
    درياي خيال
    پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
    مزرع سبز تمنايم را
    اي تو چشمانت سبز
    در من اين سبزي هذيان از توست
    زندگي از تو و
    مرگم از توست
    سيل سيال نگاه سبزت
    همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
    من به چشمان خيال انگيزت معتادم
    و دراين راه تباه
    عاقبت هستي خود را دادم
    آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا
    در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
    مرغ آبي اينجاست
    در خود آن گمشده را دريابم
    و سحرگاه سر از بالش خواب بردار
    كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن
    باز كن پنجره را
    تو اگر بازكني پنجره را
    من نشان خواهم داد
    به تو زيبايي را
    بگذاز از زيور و آراستگي
    من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد
    كه در آن شكوت پيراستگي
    چه صفايي دارد
    آري از سادگيش
    چون تراويدن مهتاب به شب
    مهر از آن مي بارد
    باز كن پنجره را
    من تو را خواهم برد
    به عروسي عروسكهاي
    كودك خواهر خويش
    كه در آن مجلس جشن
    صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
    صحبت از سادگي و كودكي است
    چهره اي نيست عبوس
    كودك خواهر من
    در شب جشن عروسي عروسكهايش مي رقصد
    كودك خواهر من
    امپراتوري پر وسعت خود را هر روز
    شوكتي مي بخشد
    كودك خواهر من نام تو را مي داند
    نام تو را مي خواند
    گل قاصد آيا
    با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت ؟
    باز كن پنجره را
    من تو را خواهم برد
    به سر رود خروشان حيات
    آب اين رود به سرچشمه نمي گردد باز
    بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز
    باز كن پنجره را
    صبح دميد[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  7. #547
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,865
    90
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    با من باش


    گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای


    من شکستم هر دو را


    گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام


    به خاموشی مغرورانه ات


    شکستی تو مرا


    با تو گفتم


    از همه تنهایی ام، خستگی ام


    با تو گفتم تا بدانی


    با همه ناجیگری، بی ناجی ام


    تو، سکوتت خنجریست


    بر قلب من


    و حضورت، مرهمی


    بر زخم من


    پس، باش


    تا همیشه با من باش


    حتی اگر خاموشی...
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  8. #548
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:8a4320b4a8]لــــــب بگــــــذار بــــر لبـــــانم ، ای آرام جـــانــم
    شــــــوق دیــــدار تــو بـــرده هــــوش از روانم

    خــوش بـــاد صبحی که خورشــــــید عالـــم تاب
    بتـــــابد از دیـــــــدگان تـــــــــو در آســــــمانم

    مـــــاه شــــب چهـــــارده دگـــر هیـــچ خـموش
    چون مـه رخســار اوســــت مــــاه شـــــبانم

    بــــهار شـــتاب کن غفلــت پشیمــــانیســــــت
    گلــــی دارم پــــــاک و زیبــــا در آشــــــــیانم

    ستارگان در شبِ پیمان دوچندان سوسو کنید
    زین ماهتان زیباترســــت امیـــدم هم زبـــانم
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  9. #549
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:c6e5f5cdbc]امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...


    امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ...


    امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...


    امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ...


    امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاييز شدن ...


    امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...


    امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...


    امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...


    امروز روز بيست شدن است و فردا روز نيست شدن ...


    امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ...


    امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غريبه شدن ...


    امروز روز داد شدن است و فردا روز بيداد شدن ...


    امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثيه شدن ...


    امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...


    امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...


    امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...


    امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بيزار شدن ...



    آمدي آن روز که دل مرده بود ...


    روح مرا سيل غمت برده بود ...


    غنچه ي سرخي که وفا نام داشت ...


    در گذر حادثه پژمرده بود ...


    بي تو جنون در سر و خنجر به چشم ...


    عقده گلوگير و دل آزرده بود ...


    بي تو چه گويم که به شب غير اشک ...


    اين دل بي حوصله نشمرده بود ...


    يا که به جز دست غمت هيچ کس ...


    در بغل اين سينه نفشرده بود ...


    قاب دلم عکس تو در بر گرفت ...


    شيشه ي آن گر چه ترک خورده و بد ...


    باز به پاي تو افکندمش ...


    گر چه فقط يک دل پا خورده بود ...






    به صداي من كمي گوش بده


    دل به اين خسته ي خاموش بده


    ببين از چي مي خونم براي تو


    اي همه هستي من فداي تو


    اگه چشمات پرسيد بگو : نديدمش


    اگه گوشات پرسيد بگو : نشنيدمش


    اگه دستات لرزيد بگو : از سرماست


    اگه پاهات لرزيد بگو : از خستگيست


    ولي اگه دلت لرزيد : به خودت دروغ نگو






    فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت


    عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت


    فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت


    تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت


    فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني


    با من عاشق بموني يا منو از خود بروني


    ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت


    يا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت


    ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد


    تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد


    جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو


    مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  10. #550
    تاریخ عضویت
    December 2008
    محل سکونت
    جنوب - بندر گناوه
    نوشته ها
    1,263
    6
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:a66724e2ff]بي تو شاعر بي غزل شد بي تو هر شعري دغل شد



    بي تو عاشق بي نفس شد بي تو آزادي قفس شد



    بي تو لاله در حجله باد رفت ياس همخواب تگرگ شد



    مرگ زير جلد ماه بود ماه آينه مرگ بود[/SIZE]
    نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است
  11. #551
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    9
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:4dac6b9cb1]گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

    گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

    خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

    ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

    می نماید عکس می در رنگ روی مهوشت همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

    بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت گرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو در سحر گاهان حذر کن چون بنالد این غریب[/SIZE]


    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  12. #552
    تاریخ عضویت
    October 2008
    محل سکونت
    شــــــهر سکوت
    نوشته ها
    4,444
    121
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:1f9436da49]چنان یاد از تو دارم

    که گویی در دنیایت رهایم

    چنان مجذوب آغوش تو بودم

    که انگار از روز اول عشق

    در آغوش تو خوابم

    چگونه جان به اسم من تو دادی

    که خود را جدا از تو نبینم

    چگونه این عشق را پایداری ست

    که من طاقت دوریت هیچ ندارم
    [/SIZE]
    در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب ...
  13. #553
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,231
    994
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    من روح پاك آسمان را دوست دارم
    آرامش اين بيكران را دوست دارم
    وقتي هوا پر مي شود از عطر گلها
    پرواز سوي آسمان را دوست دارم
    اي كاش طبع شاعر باران ببارد
    من آن غزلهاي روان را دوست دارم
    هم نقش گل را در بهاران مي پسندم
    هم برگريزان خزان را دوست دارم
    پروانه خاموش گلزار وجودم
    پروانه ام، پروانه ها را دوست دارم
    يا رب توئي فرمانرواي ملك هستي
    هر چه تو مي خواهي همان را دوست دارم
    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
  14. #554
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    967
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    [SIZE=3:291f6e5a04]

    یارم به یک لا پیرهن
    خوابیده زیر نسترن
    ترسم که بوی نسترن
    مست است و هشیارش کند

    پروانه امشب پر مزن
    اندر حریم یار من
    ترسم صدای پرپرت
    از خواب بیدارش کند

    پیراهنی از برگ گل
    بهر نگارم دوختم
    بس که لطیف است آن بدن
    ترسم که آزارش کند

    ای آفتاب آهسته نِه
    پا درحریم یار من
    ترسم صدای پای تو
    از خواب بیدارش کند
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  15. #555
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    مسافر شب های تنهایی
    نوشته ها
    5,231
    994
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    آسمان بارید و باز

    لحظه های تلخ تنهایی رسید

    در هجو م ناله های عاشقان

    باز سودای فراموشی رسید

    در شب کوچ پرستوهای شاد

    بانگ بی کس ماندنم هرلحظه باز

    پرصداتر از گذشته میشود

    باز در این دخمه ی تاریک و تار

    چشمهایم پر ز آه و اشک حسرت میشود

    پر ز شایدها ز ای کاش محال

    باز دنیایم پر از غم میشود

    من کیم؟یک برگ خشکیده به دست باد سرد

    یاگلی پوسیده در تنهایی ایام زرد

    من کیم؟یک انتظار کهنه در کام زمان

    انتظاری که ندارد پاسخش را این خزان

    در دلم دیگر نشانی از تو نیست

    ای که چشمانت به چشم دیگریست

    باز هم باید فراموشت کنم

    این همه افسوس هم دیوانگیست

    این ره و رسم جهان بی وفاست

    که تمام عشقهایش پر جفاست

    شاید اما در بهاری سبز و شاد

    یا زمستانی پر از برف سپید

    یا که شاید در خزانی زردرنگ

    در شبی بارانی و پر خاطره

    این دل تنگ و گرفته از غبار

    بار دیگر عشق را باور کند

    در گذر از جاده ی زندگی آموختم
    کسانی را که بیشتر دوست می داری
    زودتر از دست می دهی
صفحه 37 از 140 نخست ... 17273233343536373839404142475787137 ... آخرین
نمایش نتایج: از 541 به 555 از 2096

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •