ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 39 از 139 نخست ... 19293435363738394041424344495989 ... آخرین
نمایش نتایج: از 571 به 585 از 2077
  1. #571
    sunset
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    نوشته ها
    3,152
    309
    1,519

    پیش فرض


    [SIZE=3:d11dc6cd62]
    من تن شدم تو جـان شدی
    تا کس نگوید بعـــد از این
    من دیـگرم و تو دیـــگری


    [/SIZE]

  2. #572
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض

    یاران به خدا که بی وفایی مکنید

    با عاشق دلخسته جدایی مکنید

    یا آن که وفا می کنید تا آخر

    یا آنکه از اول آشنایی نکنید
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #573
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:c974d5d84c]حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
    آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
    بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
    لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
    مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
    آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
    شهر را از تب بیماری من جایی نیست
    راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
    اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
    جام اندوه تو مر همره و همرام کرد[/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  4. #574
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض

    تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست / در جوابم این چنین گفت و گریست
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #575
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:94300143c0]گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
    گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
    خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
    ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
    می*نماید عکس می در رنگ روی مه وشت همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
    بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب[/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  6. #576
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض

    بیا بشکن سکوت قلب خسته / ببین بی تو دلم غمگین شکسته

    ز صبح عاشقی حیران ترم کن / که تاریک است این قلب شکسته . . .
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  7. #577
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:6ffbd79847]عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
    درقبله گاه عشق بودي تو معبودم
    آرام و آسوده در خواب خوش بودي
    يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم
    من با نفسهايم نام تورا خواندم
    کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
    روزي که ميگفتي من با تو ميمانم
    روزي که دانستي من بي تو ميميرم
    روزي که با عشقت بستي به زنجيرم
    بازنده من بودم اين بوده تقديرم
    خوش باوري بودم پيش نگاه تو
    هر دم زچشمانت خواندم کلامي نو
    عشق تو چون برگي در دست طوفان بود
    دل کندن و رفتن پيش توآسان بود
    روزي به من گفتي ديگر نميمانم
    گفتم که ميميرم گفتي که ميمانم
    باور نميکردم هرگز جدايي را
    آن آمدن با عشق اين بي وفايي[/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  8. #578
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض

    ز دو ديده خون فشانم، ز غمت شب جدايي
    چه کنم؟ که هست اينها گل خيرآشنايي

    همه شب نهاده*ام سر، چوسگان، بر آستانت
    که رقيب در نيايد به بهانه*ي گدايي

    مژه*ها و چشم يارم به نظرچنان نمايد
    که ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي

    در گلستان چشمم ز چه روهميشه باز است؟
    به اميد آنکه شايد تو به چشم من درآيي

    سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
    که شنيده*ام ز گلها همه بوي بي*وفايي

    به کدام مذهب اين به کدام ملت است اين؟
    که کشند عاشقي را، که توعاشقم چرايي؟

    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
    که برون در چه کردي؟ که درون خانه آيي؟

    به قمار خانه رفتم، همه پاکباز ديدم
    چو به صومعه رسيدم همه زاهدريايي

    در دير مي*زدم من، که يکي زدر در آمد
    که : درآ، درآ، عراقي، که توهم از آن مايي






    مي خواهم و مي خواستمت، تا نفسم بود .
    مي سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود .

    عشق تو بَسَم بود، كه اين شعله بيدار
    روشنگر شب هاي بلند قفسم بود .

    آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت
    غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود .

    دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر
    تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود


    سيماي مسيحائي اندوه ، تو ، اي عشق
    در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود .

    لب بسته و پر سوخته ، از كوي تو رفتم
    رفتم ، به خدا اگر هوسم بود ، بَسَم بود .
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #579
    m_k_a

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    April 2009
    نوشته ها
    1
    0
    0

    پیش فرض

    آن يار كه عهد دوستداري بشكست
    مي رفت و منش گرفته دامن در دست
    مي گفت كه دگرباره به خوابم بيني
    پنداشت كه بعد از آن مراخوابي هست
  10. #580
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:a729f89202] [/SIZE]غزل دلتنگی

    هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
    با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

    اندوه من انبوه تر از دامن الوند
    بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

    یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
    تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

    ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
    تو قاف قرار من و من عین عبورم

    بگذار به بالای بلند تو ببالم
    کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
    قیصر امین پور
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  11. #581
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض

    ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

    رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را ... التفاطی به اسیران بلا نیست تو را

    ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

    فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود ... جان من این همه بی باک نمی باید بود

    همچو گل چند به روی همه خندان باشی ... همره غیر به گلگشته گلستان باشی

    هر زمان با دگری دست به گریبان باشی ... زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

    جمع با جمع نباشند و پریشان باشی ... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

    ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد ... به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

    شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود ... غیر را شمع شب تار نمی باید بود

    همه جا با همه کس یار نمی باید بود ... یار اغیار دل آزار نمی باید بود

    تشنه ی خون من زار نمی باید بود ... تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

    من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست ... موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

    دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

    آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

    این ستم ها دگری با من بیمار نکرد ... هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

    گر زآزردن من هست غرض مردن من ... مردم و آزار مکش از پی آزردن من

    جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

    چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

    رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

    تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم ... چون شود خاک بر آن خاک زارت باشم

    مدتی هست که حیرانمو تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانمو تدبیری نیست

    از غمت سر به گریبانمو تدبیری نیست ... خون دل رفته ز دامانمو تدبیری نیست

    از جفای تو بدین سانمو تدبیری نیست ... چه توان کرد پشیمانمو تدبیری نیست

    شرح درماندگی خود به که تقریر کنم ... عاجزم چاره ای من چیست چه تدبیر کنم

    نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی سر به روان بسیار است

    جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

    با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است ... نه که غیر از تو جوان نیست جوان بسیار است

    دیگری این همه بیداد به عاشق نکند ... قصد آزردن یاران موافق نکند

    مدتی شد که در آزارم و می دانی تو ... به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

    از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو ... داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

    خون دل از مژه می بارم و می دانی تو ... از برای تو چنین زارم و می دانی تو

    از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز ... از تو شرمنده ای یک حرف نبودم هرگز

    مکن آن نو که آزرده شوم از خوی ات ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کوی ات

    گوشه ایی گیرم و من بر نیایم سوی ات ... نکنم بار دگر یاد قد دلجوی ات

    دیده پوشم ز تماشای رخ نیکوی ات ... سخنی گویم و شرمنده شوم از روی ات

    بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش ... ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش

    چند صبح آیم و از خاک درت شام روم ... از سر کوی تو خودکام به ناکام روم

    صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

    دور دور از تو من تیره سرانجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

    کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد ... جان من این روشی نیست که نیکو باشد

    از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی ... یار شو با من بیمار چه می پر هیزی

    چیست مانع ز من زار چه می پرهیزی ... بگشای لعل شکر بار چه می پرهیزی

    حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی ... نه حدیثی کنی ازهار چه می پرهیزی

    که تو را گفت که به ارباب وفا حرف مزن ... چین برافروزن و یکبار به ما حرف مزن

    درد من کشته شمشیر بلا می داند ... سوز من سوخته داغ جفا می داند

    مسکن ام ساکن صحرای فنا می داند ... همه کس حال من بی سر و پا می داند

    پاکبازم همه کس طوق مرا می داند ... عاشق همچو من از نیست خدا میداند

    چاره ای من کن و مگذار که بیچاره شوم ... سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

    از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خونابه جگر خواهم رفت

    تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت ... گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

    نه که این بار تو هر بار دگر خواهم رفت ... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

    چند در کوی تو با خاک برابر باشم ... چند آمال جفای تو ستمگر باشم

    چند پیش تو بقدر از همه کمتر باشم ... از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم

    میروم تا به سجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

    خود بگو از تو کشم ناز و تقابل تا کی ... طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

    سبزه ای دامن نسرین تو را بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم

    چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم ... گره بر ابروی پر چین تو را بنده شوم

    حرف نا گفتن و تمکین تو را بنده شوم ... طرز محجوبی و آیین تو را بنده شوم

    اله اله ز که این قائله اندوخته ایی ... کیست استاد تو اینها ز که آموخته ایی

    این همه جور که من از پی هم می بینم ... زود خود را به سر کوی عدم می بینم

    دیگران راحت و من این همه غم می بینم ... همه کس خرم و من درد و الم می بینم

    لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم ... هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم

    خورده بر حرف درشت من آزرده مگیر ... حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

    آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع لطف و عنایت نکنم

    پیش مردم زجفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

    دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم ... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

    خوش کنی خاطر وحشی بنگاری سهل است ... سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  12. #582
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:de77d9e18c] رب به خدائی خدائیت


    وانگه به کمال پادشائیت


    کز عشق به غایتی رسانم


    کو ماند گرچه من نمانم


    از چشمه عشق ده مرا نور


    و این سرمه مکن از چشم من دور



    گرچه ز شراب عشق مستم


    عاشق تر ازین کنم که هستم


    گویند که خو ز عشق واکن


    لیلی طلبی ز دل رها کن


    با رب تو مرا به روی لیلی


    هر لحظه بده زیاده میلی


    از عمر من آنچه هست بر جای


    بستان و به عمر لیلی افزای [/SIZE]

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  13. #583
    3233
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2009
    محل سکونت
    دنیا
    نوشته ها
    3,271
    2
    2

    پیش فرض

    تو مثل یک گل سرخی
    تو یه باغ بی بهار
    مثل خواب تک سوار
    تومثل کلید عشقی
    واسه قفل این قفس
    تو با منی همیشه
    تا بیفتم از نفس
    گیتار من ،اواز تو
    میخو نم با چشمای ناز تو
    واسه خوندن از تو باید
    به کدوم نفس رسید
    تو کدوم ترانه میشه
    عاشقی رو داد کشید
    وقتی هستی تن دیوار
    میشه پر از پنجره
    مثل رقص واژه هایی
    تو سکوت هنجره
    گیتار من ،اواز تو
    میخو نم با چشمای ناز تو
    تو یه شعر نا تمومی
    که همیشه با منه
    گفتن از تو واسه من
    مثل نفس کشیدنه
    بگو با کدوم ستاره
    شب غصه می شکنه
    بگو تا کدوم دقیقه
    وقت از تو گفتنه
    گیتار من ،اواز تو
    میخو نم با چشمای ناز تو
    خداوندا
    آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم انچه را که
    نمیتوانم تغییر دهم
    شهامتی تا تغییر دهم انچه
    راکه می توانم
    ودانشی که تفاوت ان دو را بدانم
  14. #584
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    [SIZE=3:a1a4a6a2dc]امشب از دنیای غم بیگانه ام
    مست و از خود فارغ و دیوانه ام
    غرق در زیبایی چشمان یار
    بی قرارم بی قرارم بی قرار
    روشنی از آسمان می باردم
    بس امید از زندگی می بایدم
    دختر الهام ساقی ِ من است
    خوش صدا و لایق و تر دامن است
    هر دمی آواز و پیغامی دگر
    هر زمان می ریزدم جامی دگر
    ریزدم در جام آب لم یزل
    گویدم هر لحظه اسرار ازل
    یار من معشوقه ریز و درشت
    بسته دست خوبرویان را زپشت
    آمده در قصه شیرین من
    سر نهاده بر سر بالین من
    صحبت از فردا و از عشق صداست
    محفل نور و گل و آیینه هاست
    خوبرویان هر طرف برخاسته
    مجلسی روحانی و آراسته
    امشب از جامی طلایی سرخوشم
    گاه بیدار و زمانی بی هُشم
    وای اگر امشب به سر آید مرا
    سایبان تب به سر آید مرا
    می شوم از نو حریف رنج و درد
    می شود چشمان گرمم سرد ِ سرد
    [/SIZE]
  15. #585
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,471
    306
    1,288

    پیش فرض

    میفهمی یا نه ...

    وقتی برای اولین بار نگاهت کردم نفهمیدی.

    وقتی حس کردم دوسِت دارم نفهمیدی.

    وقتی عاشقت شدم نفهمیدی.

    وقتی تو را با یکی دیگه دیدم نفهمیدی.

    وقتی ازت متنفر شدم نفهمیدی.

    وقتی حس کردم دوباره دوسِت دارم نفهمیدی.

    می خوام بدونم اگه برات بمیرم میفهمی؟
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
صفحه 39 از 139 نخست ... 19293435363738394041424344495989 ... آخرین
نمایش نتایج: از 571 به 585 از 2077

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •