ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 9 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 121
  1. #16
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض

    [SIZE=3:c1fe6cc600]ما در عصر احتمال به سر می بریم

    در عصر شک و شاید

    در عصر پیش بینی وضع هوا

    از هر طرف که باد بیاید

    در عصر قاطعیت تردید



    عصر جدید



    عصری که هیچ اصلی

    جز اصل احتمال ، یقینی نیست



    اما من

    بی نام تو

    حتی یک لحظه احتمال ندارم

    چشمان تو

    عین الیقین من

    قطعیت نگاه تو

    دین من است

    من از تو نا گریزم

    من

    بی نام نا گریز تو می میرم !
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  2. #17
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    حتی اگر نباشی ...
    می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
    می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
    محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
    یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
    بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
    یا کودکان خفته به گهواره تاب را
    بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
    یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
    حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
    چونانکه التهاب بیابان سراب را
    ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
    با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

    :?: :?: قیصر :?: :?:
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  3. #18
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:ee2b86b632]
    :?: :?: :?: :?: :?: :?:

    یادداشت های گم شده



    پس کجاست ؟
    چند بار
    خرت و پرت های کیف بادکرده را
    زیر و رو کنم :
    پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
    کارتهای اعتبار
    کارت های دعوت عروسی و عزا
    قبض های آب و برق و غیره و کذا
    برگه ی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
    رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
    نامه های رسمی و تعارفی
    نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
    برگه ی رسید قسط های وام
    قسط های تا همیشه ناتمام...
    پس کجاست ؟
    چند بار
    جیب های پاره پوره را
    پشت و رو کنم :
    چند تا بلیت تا شده
    چند اسکناس کهنه و مچاله
    چند سکه ی سیاه
    صورت خرید خوارو بار
    صورت خرید جنس های خانگی ...
    پس کجاست ؟
    یادداشت های درد جاودانگی ؟
    [/SIZE]
    :?: :?: :?: :?: :?: :?:
    [SIZE=3:ee2b86b632]قیصر امین پور
    [/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  4. #19
    arafat
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    کویر بی نشان انتظار
    نوشته ها
    1,830
    0
    9

    پیش فرض

    [SIZE=3:10af93381f]با توام
    ای لنگر تسکین !
    ای تکانهای دل !
    ای آرامش ساحل !
    با توام
    ای نور !
    ای منشور !
    ای تمام طیفهای آفتابی !
    ای کبود ِ ارغوانی !
    ای بنفشابی !
    با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
    با توام
    ای شادی غمگین !
    با توام
    ای غم !
    غم مبهم !
    ای نمی دانم !
    هر چه هستی باش !
    اما کاش...
    نه ، جز اینم آرزویی نیست :
    هر چه هستی باش !
    اما باش!
    [/SIZE]

    [SIZE=3:10af93381f]
    زنده یاد قیصر
    [/SIZE]
    خورشید
    جاودانه میدرخشد در مدار خویش
    ماییم که پا جای پای خود می نهیم
    و غروب میکنیم هر پسین



    سنگ نوشته قبر حسین پناهی
  5. #20
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    [center:5edebe2fc2]

    ناودانها شر شر باران بی صبری است
    آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است

    کفشهایی منتظر در چارچوب در
    کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

    پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
    در تب دردی که مثل زندگی جبری است

    و سرانگشتی به روی شیشه های مات
    بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است " ...


    "قیصر امین پور"
    [/center:5edebe2fc2]
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  6. #21
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    [center:aa7f9681b1]* دستور زبان عشق *




    دست عشق از دامن دل دور باد!
    می توان آیا به دل دستور داد؟

    می توان آیا به دریا حکم کرد
    که دلت را یادی از ساحل مباد؟

    موج را آیا توان فرمود: ایست!
    باد را فرمود: باید ایستاد؟

    آنکه دستور زبان عشق را
    بی گذاره در نهاد ما نهاد

    خوب می دانست تیغ تیز را
    در کف مستی نمی بایست داد
    [/center:aa7f9681b1]
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  7. #22
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    15,018
    8,886
    7,711

    پیش فرض

    [SIZE=3:8dbcaff248].... الفبای درد....[/SIZE]



    [SIZE=3:8dbcaff248]الفبای درد از لبم می تراود
    نه شبنم ، که خون از شبم می تراود

    سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
    الف . لام . میم از لبم می تراود

    چنان گرم هذیان عشقم که آتش
    به جای عرق از تبم می تراود

    ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
    اجابت ز هر یاربم می تراود

    ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
    به کفری که از مذهبم می تراود
    [/SIZE]
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  8. #23
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:7fcdde3380]روز ناگزير

    دفتر : از آینه های ناگهان-1

    [/SIZE]

    [SIZE=3:7fcdde3380]
    این روزها که می گذرد ، هر روز
    احساس می کنم که کسی در باد
    فریاد می زند
    احساس می کنم که مرا
    از عمق جاده های مه آلود
    یک آشنای دور صدا می زند
    آهنگ آشنای صدای او
    مثل عبور نور
    مثل عبور نوروز
    مثل صدای آمدن روز است
    آن روز ناگزیر که می آید
    روزی که عابران خمیده
    یک لحظه وقت داشته باشند
    تا سربلند باشند
    و آفتاب را
    در آسمان ببینند
    روزی که این قطار قدیمی
    در بستر موازی تکرار
    یک لحظه بی بهانه توقف کند
    تا چشم های خسته ی خواب آلود
    از پشت پنجره
    تصویر ابرها را در قاب
    و طرح واژگونه ی جنگل را
    در آب بنگرند
    آن روز
    پرواز دستهای صمیمی
    در جستجوی دوست
    آغاز می شود
    روزی که روز تازه ی پرواز
    روزی که نامه ها همه باز است
    روزی که جای نامه و مهر و تمبر
    بال کبوتری را
    امضا کنیم
    و مثل نامه ای بفرستیم
    صندوقهای پستی
    آن روز آشیان کبوترهاست
    روزی که دست خواهش ، کوتاه
    روزی که التماس گناه است
    و فطرت خدا
    در زیر پای رهگذران پیاده رو
    بر روی روزنامه نخوابد
    و خواب نان تازه نبیند
    روزی که روی درها
    با خط ساده ای بنویسند :
    " تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
    و زانوان خسته ی مغرور
    جز پیش پای عشق
    با خاک آشنا نشود
    و قصه های واقعی امروز
    خواب و خیال باشند
    و مثل قصه های قدیمی
    پایان خوب داشته باشند
    روز وفور لبخند
    لبخند بی دریغ
    لبخند بی مضایقه ی چشم ها
    آن روز
    بی چشمداشت بودن ِ لبخند
    قانون مهربانی است
    روزی که شاعران
    ناچار نیستند
    در حجره های تنگ قوافی
    لبخند خویش را بفروشند
    روزی که روی قیمت احساس
    مثل لباس
    صحبت نمی کنند
    پروانه های خشک شده ، آن روز
    از لای برگ های کتاب شعر
    پرواز می کنند
    و خواب در دهان مسلسلها
    خمیازه می کشد
    و کفشهای کهنه ی سربازی
    در کنج موزه های قدیمی
    با تار عنکبوت گره می خورند
    در دست کودکان
    از باد پر شوند
    روزی که سبز ، زرد نباشد
    گلها اجازه داشته باشند
    هر جا که دوست داشته باشند
    بشکفند
    دلها اجازه داشته باشند
    هر جا نیاز داشته باشند
    بشکنند
    آیینه حق نداشته باشد
    با چشم ها دروغ بگوید
    دیوار حق نداشته باشد
    بی پنجره بروید
    آن روز
    دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
    تنها
    پرچینی از خیال
    در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
    که می توان به سادگی از روی آن پرید
    روز طلوع خورشید
    از جیب کودکان دبستانی
    روزی که باغ سبز الفبا
    روزی که مشق آب ، عمومی است
    دریا و آفتاب
    در انحصار چشم کسی نیست
    روزی که آسمان
    در حسرت ستاره نباشد
    روزی که آرزوی چنین روزی
    محتاج استعاره نباشد
    ای روزهای خوب که در راهید!
    ای جاده های گمشده در مه !
    ای روزهای سخت ادامه !
    از پشت لحظه ها به در آیید !
    ای روز آفتابی !
    ای مثل چشم های خدا آبی !
    ای روز آمدن !
    ای مثل روز ، آمدنت روشن !
    این روزها که می گذرد ، هر روز
    در انتظار آمدنت هستم !
    اما
    با من بگو که آیا ، من نیز
    در روزگار آمدنت هستم ؟
    [/SIZE]
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  9. #24
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض



    [SIZE=3:d04974446e]درد وارده ها (1)

    دفتر : از آیینه های ناگهان-1[/SIZE]




    [SIZE=3:d04974446e]درد های من
    جامه نیستند
    تا ز تن درآورم
    " چامه و چکامه " نیستند
    تا به " رشته ی سخن " در آورم
    نعره نیستند
    تا ز " نای جان " برآورم
    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است
    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نامهایشان
    جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
    درد می کند
    من ولی تمام استخوان بودنم
    لحظه های ساده ی سرودنم
    درد می کند
    انحنای روح من
    شانه های خسته ی غرور من
    تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
    کتف گریه های بی بهانه ام
    بازوان حس شاعرانه ام
    زخم خورده است
    دردهای پوستی کجا ؟
    درد دوستی کجا ؟
    این سماجت عجیب
    پافشاری شگفت دردهاست
    دردهای آشنا
    دردهای بومی غریب
    دردهای خانگی
    دردهای کهنه ی لجوج
    اولین قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است
    دست سرنوشت
    خون درد را
    با گلم سرشته است
    پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟
    درد
    رنگ و بوی غنچه ی دل است
    پس چگونه من
    رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟
    دفتر مرا
    دست درد می زند ورق
    شعر تازه ی مرا
    درد گفته است
    درد هم شنفته است
    پس در این میانه من
    از چه حرف می زنم ؟
    درد ، حرف نیست
    درد ، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم ؟
    [/SIZE]
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #25
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:e33f542d18]روز مبادا

    دفتر : از آيينه هاي ناگهان (1)[/SIZE]
    [SIZE=3:e33f542d18]
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه باید ها ...
    مثل همیشه آخر حرفم
    و حرف آخرم را
    با بغض می خورم
    عمری است
    لبخندهای لاغر خود را
    در دل ذخیره می کنم :
    باشد برای روز مبادا !
    اما
    در صفحه های تقویم
    روزی به نام روز مبادا نیست
    آن روز هر چه باشد
    روزی شبیه دیروز
    روزی شبیه فردا
    روزی درست مثل همین روزهای ماست
    اما کسی چه می داند ؟
    شاید
    امروز نیز روز مبادا باشد!
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه باید ها ...
    هر روز بی تو
    روز مباداست !


    [/SIZE]
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  11. #26
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:a4175ca7bf]نام ترانه : جرئت ديوانگي

    دفتر : از ايينه هاي ناگهان - 1
    [/SIZE]
    [SIZE=3:a4175ca7bf]
    □•□•□•□•□•□•□•□• •□•□•□•
    [/SIZE]
    [SIZE=3:a4175ca7bf]
    انگار مدتی است که احساس می کنم
    خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام
    احساس می کنم که کمی دیر است
    دیگر نمی توانم
    هر وقت واستن
    در بیست سالگی متولد شوم
    انگار
    فرصت برای حادثه
    از دست رفته است
    از ما گذشته است که کاری کنیم
    کاری که دیگران نتوانند
    فرصت برای حرف زیاد است
    اما
    اما اگر گریسته باشی...
    آه ...
    مردن چه قدر حوصله می خواهد
    بی آنکه در سراسر عمرت
    یک روز ، یک نفس
    بی حس مرگ زیسته باشی !
    انگار
    این سالها که می گذرد
    چندان که لازم است
    دیوانه نیستم
    احساس می کنم که پس از مرگ
    عاقبت
    یک روز
    دیوانه می شوم !
    شاید برای حادثه باید
    گاهی کمی عجیب تر از این
    باشم
    با این همه تفاوت
    احساس می کنم که کمی بی تفاوتی
    بد نیست
    حس می کنم که انگار
    نامم کمی کج است
    و نام خانوادگی ام ، نیز
    از این هوای سربی
    خسته است
    امضای تازه ی من
    دیگر
    امضای روزهای دبستان نیست
    ای کاش
    آن نام را دوباره
    پیدا کنم
    ای کاش
    آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان
    یک روز نام کوچکم از دستم
    افتاد
    و لابه لای خاطره ها گم شد
    آنجا که
    یک کودک غریبه
    با چشم های کودکی من نشسته است
    از دور
    لبخند او چه قدر شبیه من است !
    آه ، ای شباهت دور!
    ای چشم های مغرور !
    این روزها که جرأت دیوانگی کم است
    بگذار باز هم به تو برگردم !
    بگذار دست کم
    گاهی تو را به خواب ببینم!
    بگذار در خیال تو باشم!
    بگذار ...
    بگذریم!
    این روزها
    خیلی برای گریه دلم تنگ است ![/SIZE]

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  12. #27
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:cb5e3db915]
    " رفتار من عادي است "

    دفتر " از آيينه هاي ناگهان (1)"
    [/SIZE]
    [SIZE=3:cb5e3db915]
    رفتار من عادی است
    اما نمی دانم چرا
    این روزها
    از دوستان و آشنایان
    هرکس مرا می بیند
    از دور می گوید :
    این روزها انگار
    حال و هوای دیگری داری!
    اما
    من مثل هر روزم
    با آن نشانیهای ساده
    و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
    مثل همیشه ساکت و آرام
    این روزها تنها
    حس می کنم گاهی کمی گنگم
    گاهی کمی گیجم
    حس می کنم
    از روزهای پیش قدری بیشتر
    این روزها را دوست دارم
    گاهی
    - از تو چه پنهان -
    با سنگها آواز می خوانم
    و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
    این روزها گاهی
    از روز و ماه و سال ، از تقویم
    از روزنامه بی خبر هستم
    حس می کنم گاهی کمی کمتر
    گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
    این روزها گاهی خدا را هم
    یک جور دیگر می پرستم
    از جمله دیشب هم
    دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
    من کاملا تعطیل بودم
    اول نشستم خوب
    جورابهایم را اتو کردم
    تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
    با کفشهایم گفتگو کردم
    و بعد از آن هم
    رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
    و سطر سطر نامه ها را
    دنبال آن افسانه ی موهوم
    دنبال آن مجهول گشتم
    چیزی ندیدم
    تنها یکی از نامه هایم
    بوی غریب و مبهمی می داد
    انگار
    از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
    بوی تمام یاسهای آسمانی
    احساس می شد
    دیشب دوباره
    بی تاب در بین درختان تاب خوردم
    از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
    در آسمان گشتم
    و جیبهایم را
    از پاره های ابر پر کردم
    جای شما خالی !
    یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
    یک پاره از مهتاب خوردم
    دیشب پس از سی سال فهمیدم
    که رنگ چشمانم کمی میشی است
    و بر خلاف سالها پیش
    رنگ بنفش و اروغوانی را
    از رنگ آبی دوست تر دارم
    دیشب برای اولین بار
    دیدم که نام کوچکم دیگر
    چندان بزرگ و هیبت آور نیست
    این روزها دیگر
    تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
    گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
    یک روز کامل جشن می گیرم
    گاهی
    صد بار در یک روز می میرم
    حتی
    یک شاخه از محبوبه های شب
    یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
    گاهی نگاهم در تمام روز
    با عابران ناشناس شهر
    احساس گنگ آشنایی می کند
    گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
    آهنگ یک موسیقی غمگین
    هوایی می کند
    اما
    غیر از همین حس ها که گفتم
    و غیر از این رفتار معمولی
    و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
    حال و هوای دیگری
    در دل ندارم
    رفتار من عادی است

    [/SIZE]


    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  13. #28
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:cb23479cd6]نامی از هزار نام

    دفتر "از آيينه هاي ناگهان (1)"

    [/SIZE]

    [SIZE=3:cb23479cd6]
    ای شما !
    ای تمام عاشقان ِ هر کجا !
    از شما سوال می کنم :
    نام یک نفر غریبه را
    در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟
    یک نفر که تا کنون
    ردپای خویش را
    لحن مبهم صدای خویش را
    شاعر سروده های خویش را نمی شناخت
    گرچه بارها و بارها
    نام این هزار نام را
    از زبان این و آن شنیده بود
    یک نفر که تا همین دو روز پیش
    منکر نیاز گنگ سنگ بود
    گریه ی گیاه را نمی سرود
    آه را نمی سرود
    شعر شانه های بی پناه را
    حرمت نگاه بی گناه را
    و سکوت یک سلام
    در میان راه را نمی سرود
    نیمه های شب
    نبض ماه را نمی گرفت
    روزهای چهارشنبه ساعت چهار
    بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت
    ای شما !
    ای تمام نامهای هر کجا !
    زیر سایبان دستهای خویش
    جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟
    این دل نجیب را
    این لجوج دیر باور عجیب را
    در میان خویش
    راه می دهید ؟
    [/SIZE]



    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  14. #29
    Hidd3n
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2007
    نوشته ها
    1,534
    34
    32

    پیش فرض

    [SIZE=3:77e29fdc15]تنها تو می مانی

    دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
    مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد

    ای عشق از آتش نسل و نسب داری
    از تیره دودی از دودمان باد

    آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
    از بوی تو آتش در جان باد افتاد

    هر قطره بی شیرین چون بیستون ویران
    هر کوه بی فرهاد کاهی به دست باد

    هفتاد پشت ما از نسل غم بود
    ارث پدر ما را اندوه مادرزاد

    از خاک ما در باد بوی تو می آید
    تنها تو می مانی ما می رویم از یاد
    [/SIZE]
    بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه عشق تر است!
  15. #30
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    [SIZE=3:da7af1a08b]"نه گندم و نه سیب"[/SIZE]

    [SIZE=3:da7af1a08b]((پاره هایی از یک منظومه ))[/SIZE]

    [SIZE=3:da7af1a08b]"دفتر : از آيينه هاي ناگهان"[/SIZE]


    [SIZE=3:da7af1a08b]
    نه گندم و نه سیب
    آدم فریب نام تو را خورد
    از بی شمار نام شهیدانت
    هابیل را که نام نخستین بود
    دیگر
    این روزها به یاد نمی آوری
    هابیل
    نام دیگر من بود
    یوسف ، برادرم نیز
    تنها به جرم نام تو
    چندین هزار سال
    زندانی عزیر زلیخا بود
    بتها ، الهه ها
    و پیکر تمام خدایان را
    صورتگران
    به نام تو تصویر می کنند

    نام تو را
    روزی تمام غارنشینان
    بر سنگها نوشتند
    و سنگها از آن روز
    جنگل شدند
    امروز هم
    از کیمیای نام تو
    این واژه های خام
    در دستهای خسته ی من
    شعر می شوند
    من در ادای نام تو
    دم می زنم
    شعرم حرام باد
    اگر روزی
    تا بوده ام
    جز با طنین نام تو
    شعری سروده ام !

    نام تو نام مجنون
    نام تو بیستون
    نام تو نام دیگر شیرین
    نام تو هند
    نام تو چین است
    و شاعران عاشق
    در عهد جاهلیت
    ویرانه های نام تو را می گریستند
    نام تو نام دیگر لیلا
    نام تو نام دیگر سلماست
    نام تو نام اهرام
    نام تو باغهای معلق
    نام تو فتح قیصر و کسری است

    نام تو
    رازی نوشته بر پر پروانه هاست
    گلها همه به نام تو مشهورند
    آیینه ها
    از انعکاس نام تو می خندند
    در کوچه های خاطره باران
    وقتی که خوشه های اقاقی
    از نرده های حوصله ی دیوار
    سر ریز می کنند
    و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
    نامت
    طلسم " بسم " اقاقیهاست
    بی نام تو جذام خلاء
    ده کوره ی جهان را
    خواهد خورد

    نام تو چیست ؟
    غوغای رودخانه ی همسایگی است
    وقتی به شیب دره
    سرازیر می شود
    نام تو روستاست
    شبها که سقف خواب مرا
    قورباغه ها
    هاشور می زنند
    وقتی که طبل تب را
    پیشانی تفکر و تردید
    می کوبد
    نام تو شیشه
    نام تو شبنم
    نام تو دستمال نسیم است

    نام تو چیست ؟
    لبخند کودکی است
    که با حالتی نجیب
    لب باز می کند
    که بگوید :
    " سیب "
    نام تو نور
    نام تو سوگند
    نام تو شور
    نام تو لبخند
    لبخند
    در تلفظ نامت
    ضرورتی است !

    نامی برای مردن
    نامی برای تا به ابد زیستن
    نامی برای بی که بدانی چرا
    گاهی گریستن
    فهرست کوچکی
    از بی شمار نام شهیدان توست
    پیغمبران
    به نام تو سوگند خورده اند و شاعران گمنام
    تنها به جرم بردن نام تو مرده اند
    زیرا که نام کوچک تو
    شرح هزار نام بزرگ خداست
    زیرا
    هزار نام خدا
    زیباست !
    [/SIZE]

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
صفحه 2 از 9 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 121

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •