ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 16 از 16 نخست ... 6111213141516
نمایش نتایج: از 226 به 234 از 234
  1. #226
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    کارون چو گیسوان پریشان دختری
    بر شانه های لخت زمین تاب می خورد
    خورشید رفته است و نفس های داغ شب
    بر سینه های پر تپش آب می خورد

    دور از نگاه خیره ی من ساحل جنوب
    افتاد مست عشق در آغوش نور ماه
    شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
    سر می کشد به بستر عشاق بی گناه

    نیزار خفته خامش و یک مرغ ناشناس
    هر دم ز عمق تیره ی آن ضجه می کشد
    مهتاب می دود که بیند در این میان
    مرغک میان پنجه ی وحشت چه می کشد

    بر آب های ساحل شط سایه های نخل
    می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب
    آوای گنگ همهمه قورباغه ها
    پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب

    در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است
    رویای دور دست تو نزدیک می شود
    بوی تو موج می زند آنجا ، بروی آب
    چشم تو می درخشد و تاریک می شود

    بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق
    بشکست و شد به دست تو زندان عشق من
    در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار
    ای شاخه ی شکسته ز طوفان عشق من



    "فروغ فرخ زاد"

    "دیوان اسیر"
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  2. #227
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    ای ستاره ها که بر فراز آسمان


    با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
    ای ستاره ها که از ورای ابرها
    بر جهان ما نظاره گر نشسته اید


    آری این منم که در دل سکوت شب
    نامه های عاشقانه پاره می کنم
    ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید
    دامن از غمش پر از ستاره میکنم


    با دلی که بویی از وفا نبرده است
    جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
    در کنار این مصاحبان خودپسند
    ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است


    ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
    دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟
    ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
    آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟


    جام باده سر نگون و بسترم تهی
    سر نهاده ام به روی نامه های او
    سر نهاده ام که در میان این سطور
    جستجو کنم نشانی از وفای او


    ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
    از دو رویی و جفای ساکنان خاک
    کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
    ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک


    من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست
    تا که کام او ز عشق خود روا کنم
    لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
    زین سپس به عاشقان با وفا کنم


    ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
    سر بدامن سیاه شب نهاده اید
    ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
    روزنی بسوی این جهان گشاده اید


    رفته است و مهرش از دلم نمی رود
    ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟
    ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
    پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟



    فروغ فرخ زاد

    دیوان اسیر
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  3. #228
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    روز اول پیش خود گفتم
    دیگرش هرگز نخواهم دید
    روز دوم باز گفتم
    لیک با اندوه و با تردید


    روز سوم هم گذشت اما
    بر سر پیمان خود بودم
    ظلمت زندان مرا می کُشت
    باز زندانبان خود بودم


    آن منٍ دیوانه ی عاصی
    در درونم هایهو می کرد
    مشت بر دیوارها می کوفت
    روزنی را جستجو می کرد


    در درونم راه می پیمود
    همچو روحی در شــبســـتانی
    بر درونم سایه می افکند
    همچو ابری بر بیابانی


    می شنیدم نیمه شب در خواب
    هایهای گریه هایش را
    در صدایم گوش می کردم
    درد سیال صدایش را


    شرمگین می خواندمش بر خویش
    از چه رو بیهوده گریانی
    در میان گریه می نالید
    دوستش دارم، نمی دانی
    ........
    ........
    ........
    ........
    ........
    روزها رفتند و من دیگر
    خود نمی دانم کدامینم
    آن من سر سخت مغرورم
    یا من مغلوب دیرینم ؟


    بگذرم گر از سر پیمان
    می کُشد این غم دگر بارم
    می نشینم شاید او آید
    عاقبت روزی به دیدارم


    «فــــــــروغ فـــــــرخزاد»
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  4. #229
    neginalmas
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    زير چتررنگين كمون خدا
    نوشته ها
    4,257
    1,726
    2,055

    پیش فرض

    ساکتم اما میان این سکوت

    هستی عمر خودم را باختم



    چند روزی است که در این غربتم

    خانه ی عشق خدا را ساختم




    با که گویم که دلم در این دیار

    خاطراتی تازه را سر می دهد



    هر که باشد با تمام تازگی

    صبر را در خانه ام پر می دهد




    می روم با هر که عشقم را شناخت

    سهم با هم بودنم از عشق چیست؟



    در میان قاصدان خانه ام

    جاودان تر از خدا در عشق کیست؟




    زاهدی از زهد و تقوا دم زند

    شرم حوا را برای عشق گفت



    چون سبکبالان راه معرفت

    عشق در زیبای قلبش شکفت




    پرورش در آسمان هفتم است

    اشک در عشق خدا تفسیر شد



    داستان عاشقان دشت عشق

    در کتاب عاشقی تحریر شد




    باید از بی کس شدن درسی گرفت

    با خیال عاشقی پرواز کرد



    خاطرات خسته را از بین برد

    با خدا درسی جدید آغاز کرد






    "فروغ فرخزاد"
    سپيـــده كه سر بــزند
    دراين بيشه زارخـــــزان زده
    شايد گلــي بــرويـد
    شبيــه گلي كه دربهــــار رويـيــده
    پس بـه نــام زندگــي
    هرگز مگو هرگــــــز....!
  5. #230
    سارا معمار
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,915
    827
    1,843

    پیش فرض

    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به ایوان می روم و انگشتانم را
    بر پوست کشیده شب می کشم
    چراغ های رابطه تاریکند
    چراغ های رابطه تاریکند
    کسی مرا به آفتاب
    معرفی نخواهد کرد
    کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مردنی ست.
    رفیقامو ببین... اونا همه تک تک نابند!
  6. #231
    saghargol
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    بهشت گم شده
    نوشته ها
    12,968
    6,731
    12,217

    پیش فرض

    گفتمش: شیرین ترین آواز چیست؟

    چشم غمگینش به رویم خیره ماند...

    قطره قطره اشکش از مژگان چکید...

    لرزه افتادش به گیسوی بلند...

    زیر لب غمناک خواند...

    ناله زنجیرها بر دست من...

    گفتمش: آنگه که از هم بگسلند...

    خنده تلخی بر لب آورد و گفت:

    آرزویی دلکش است اما دریغ...

    بخت شورم ره برین امید بست...

    و آن طلایی زورق خورشید را...

    صخره های ساحل مغرب شکست...

    من به خود لرزیدن٬ از دردی که تلخ...

    در دل من با دل او می گریست...

    گفتمش بنگر در این دریای کور...

    چشم هر اختر چراغ زورقیست...

    سر به سوی آسمان برداشت گفت:

    چشم هر اختر چراغ زورقیست...

    لیکن این شب نیز دریاییست ژرف...

    ای دریغا شیروان! کز نیمه راه...

    می کشد افسون شب در خوابشان...

    گفتمش: فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان...

    گفت: اما در شبی این گونه گنگ...

    هیچ آوایی نمی آید به گوش...

    گفتمش: اما دل من می تپد...

    گوش کن! اینک صدای پای دوست...

    گفت: ای افسوس در این دام مرگ...

    باز صید تازه ای را می برند...

    این صدای پای اوست...

    گریه ای افتاد در من بی امان...

    در میان اشک ها پرسیدمش:

    خوش ترین لبخند چیست؟

    شعله ای در چشم تاریکش شکفت...

    جوشِ خون در گونه اش آتش فشاند...

    گفت: لبخندی که عشق سربلند...

    وقت مردن بر لب مردان نشاند...

    من ز جا برخاستم بوسیدمش
    تمــام آرامشــم را مدیـــون همان انتــظاری هستم
    کـــه دیـــگر از هیــــچکس نـــــدارم ...!
  7. #232
    aylin
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2009
    نوشته ها
    2,137
    5,521
    1,622

    پیش فرض

    انتقام

    باز كن از سر گيسويم بند

    پند بس كن، كه نمي گيرم پند

    در اميد عبثي دل بستن

    تو بگو تا به كي آخر، تا چند



    از تنم جامه برون آر و بنوش

    شهد سوزنده لب هايم را

    تا به كي در عطشي دردآلود

    به سر آرم همه شب هايم را



    خوب دانم كه مرا برده ز ياد

    من هم از دل بكنم بنيادش

    باده اي، اي كه ز من بي خبري

    باده اي تا ببرم از يادش



    شايد از روزنه چشمي شوخ

    برق عشقي به دلش تافته است

    من اگر تازه و زيبا بودم

    او زمن تازه تري يافته است



    شايد از كام زني نوشيده است

    گرمي و عطر نفس هاي مرا

    دل به او داده و برده است ز ياد

    عشق عصياني و زيباي مرا



    گر تو داني و جز اينست، بگو

    پس چه شد نامه، چه شد پيغامش

    خوب دانم كه مرا برده ز ياد

    زآنكه شيرين شده از من كامش



    منشين غافل و سنگين و خموش

    زني امشب ز تو مي جويد كام

    در تمناي تن و آغوشي است

    تا نهد پاي هوس بر سر نام



    عشق توفاني بگذشته او

    در دلش ناله كنان مي ميرد

    چون غريقي است كه با دست نياز

    دامن عشق ترا مي گيرد



    دست پيش آر و در آغوشش گير

    اين لبش، اين لب گرمش اي مرد

    اين سر و سينه سوزنده او

    اين تنش، اين تن نرمش، اي مرد
    همش میگن دندون رو جیگر بذار ، ولی من که دلم نمیآد هی تو رو گاز بگیرم جیگر !
  8. #233
    aylin
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    September 2009
    نوشته ها
    2,137
    5,521
    1,622

    پیش فرض

    شراب و خون



    نيست ياري تا بگويم راز خويش

    ناله پنهان كرده ام در ساز خويش

    چنگ اندوهم، خدا را، زخمه اي

    زخمه اي، تا بركشم آواز خويش



    بر لبانم قفل خاموشي زدم

    با كليدي آشنا بازش كنيد

    كودك دل رنجه دست جفاست

    با سر انگشت وفا نازش كنيد



    پر كن اين پيمانه را اي هم نفس

    پر كن اين پيمانه را از خون او

    مست مستم كن چنان كز شور مي

    بازگويم قصه افسون او



    رنگ چشمش را چه مي پرسي ز من

    رنگ چشمش كي مرا پابند كرد

    آتشي كز ديدگانش سركشيد

    اين دل ديوانه را دربند كرد



    از لبانش كي نشان دارم به جان

    جز شرار بوسه هاي دلنشين

    بر تنم كي مانده از او يادگار

    جز فشار بازوان آهنين



    من چه مي دانم سر انگشتش چه كرد

    در ميان خرمن گيسوي من

    آنقدر دانم كه اين آشفتگي

    زان سبب افتاده اندر موي من



    آتشي شد بر دل و جانم گرفت

    راهزن شد راه ايمانم گرفت

    رفته بود از دست من دامان صبر

    چون ز پا افتادم آسانم گرفت



    گم شدم در پهنه صحراي عشق

    در شبي چون چهره بختم سياه

    ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت

    بر سرم باريد باران گناه



    مست بودم، مست عشق و مست ناز

    مردي آمد قلب سنگم را ربود

    بسكه رنجم داد و لذت دادمش

    ترك او كردم، چه مي دانم كه بود



    مستيم از سر پريد، اي همنفس

    بار ديگر پر كن اين پيمانه را

    خون بده، خون دل آن خود پرست

    تا بپايان آرم اين افسانه را
    همش میگن دندون رو جیگر بذار ، ولی من که دلم نمیآد هی تو رو گاز بگیرم جیگر !
  9. #234
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
    نه پیغامی نه پیک آشنایی
    ... نه در چشمی نگاه فتنه سازی
    نه آهنگ پر از موج صدایی
    ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
    سحر گاهی زنی دامن کشان رفت
    پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
    که زار و خسته سوی آشیان رفت
    کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
    کجا کس با زبانش آشنا بود
    ندانستند این بیگانه مردم
    که بانگ او طنین ناله ها بود
    به چشمی خیره شد شاید بیابد
    نهانگاه امید و آرزو را
    دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
    به دامان گناه افکند او را
    به او جز از هوس چیزی نگفتند
    در او جز جلوهٔ ظاهر ندیدند
    به هرجا رفت در گوشش سرودند
    که زن را بهر عشرت آفریدند
    شبی در دامنی افتاد و نالید
    مرو ! بگذار در این واپسین دم
    ز دیدارت دلم سیراب گردد
    شبح پنهان شد و در خورد بر هم
    چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
    چرا در بستر آغوش او خفت ؟
    چرا راز دل دیوانه اش را
    به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
    چرا؟...او شبنم پاکیزه ای بود
    که در دام ِگل خورشید افتاد
    سحرگاهی چو خورشیدش بر آمد
    به کام تشنه اش لغزید و جان داد
    به جامی بادهٔ شور افکنی بود
    که در عشق لبانی تشنه می سوخت
    چو می آمد ز ره پیمانه نوشی
    به قلب جام از شادی می افروخت
    شبی نا گه سر آمد انتظارش
    لبش در کام سوزانی هوس ریخت
    چرا آن مرد بر جانش غضب کرد ؟
    چرا بر ذره های جامش آویخت ؟
    کنون ، این او و این خاموشی سرد
    نه پیغامی ، نه پیک آشنایی
    نه در چشمی نگاه فتنه سازی
    نه آهنگ پر از موج صدایی
    -------------




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





صفحه 16 از 16 نخست ... 6111213141516
نمایش نتایج: از 226 به 234 از 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •