ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 25 از 25
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض انجمن آشنایی با بزرگان و مفاخیر●♋

    سلام و دورد


    همه ما بلدیم از سایت های دیگه کپی کنیم بیاریم و بذاریم تو تاپیک بزرگان

    ولی نمیدونیم اون فرد کی بوده چه کرده و کیست


    پس بیاییم در اینجا انها را بشناسیم و بهم معرفی کنید

    موفق باشید






    لیسـت اسـامی بزرگـانی که قرار داده شده:

    1. موريس مترلينگ

    2. ویلیام شکسپیر

    3. ماري كوری

    4. نانسى آستور

    5. غیاث الدین جمشید کاشانی

    6. آلبر كامو

    7. وینستون چرچیل

    8. دکترمحمود حسابی

    9. جبران خليل جبران

    10. موهنداس کَرُمًچند گاندی

    11. محمد معین

    12. ملاصدرا

    13. شهاب الدين سهروردي

    14. ارنست همینگوی

    15
    . میلان کوندرا



    + لطفا تکراری نگذاریــد..



    ویرایش توسط mahta007 : 2014.11.27 در ساعت 00:27
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. 4
  3. #16
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    لیسـت اسـامی بزرگـانی که قرار داده شده:

    1. موريس مترلينگ

    2. ویلیام شکسپیر

    3. ماري كوری

    4. نانسى آستور

    5. غیاث الدین جمشید کاشانی

    6. آلبر كامو

    7. وینستون چرچیل

    8. دکترمحمود حسابی

    9. جبران خليل جبران

    10. موهنداس کَرُمًچند گاندی

    11. محمد معین

    12. ملاصدرا

    13. شهاب الدين سهروردي

    14. ارنست همینگوی


    + لطفا تکراری نگذاریــد..


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  4. 2
  5. #17
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض





    میلان کوندرا
    نويسنده ي چك- فرانسوي ( 1929)



    برگزيده اي از زندگي
    - در سال ۱۹۲۹ در "برنو" چكسلواكي به دنيا آمد.
    - در سال ۱۹۴۷ به حزب كمونيست پيوست و سه سال بعد اخراج شد.
    - در سال ۱۹۵۶ بار ديگر به عضويت حزب پذيرفته شد و همزمان استاد مدرسه ي ملي فيلم پراگ بود، اما اين موفقيت چندان نپاييد.
    - در سال ۱۹۶۰ آموزش ادبيات در دانشكده ي سينما به عهده ي او گذاشته شد. وي در همين سال نخستين نظرهاي خود را درباره ي هنر رمان بيان نمود.
    - در سال ۱۹۶۱ نخستين نمايشنامه ي خود را با نام "دوره ي آلمان و ترس و خشونت ناشى از آن" نوشت. مردم از اين نمايشنامه استقبال كردند.
    در نمايشنامه ي دوم خود با نام "دو گوش، دو پيوند"، تاريك انديشى را به گونه اي خنده آور و سوررئاليستى به نمايش درآورد.
    - در ژوئن ۱۹۶۷ در سخنراني گشايش كنگره ي نويسندگان چك، بر تاريك انديشى حاكم بر ادبيات تاخت و آگاهى درست از تاريخ نسل هاى پيشين را براى انسان ضرورى شمرد.
    - در ميانه هاي سال ۱۹۶۷ نخستين رمان كوندرا به نام "شوخى" در فرانسه انتشار يافت؛ رمانى كه براى او شهرت جهانى به همراه داشت.
    - در اوت ۱۹۶۸ پس از اشغال چكسلواكى به دست نيروهاي شوروى، كوندرا از مهاجرت و ترك ميهن سر باز زد.
    - در سال ۱۹۶۹ ابتدا شغلش را از دست داد و يك سال بعد دوباره از حزب اخراج شد.
    - در سال ۱۹۷۳ جايزه ي "مديسي" را براي رمان "زندگي جاي ديگري است" دريافت داشت.
    - در سال ۱۹۷۵، کوندرا به فرانسه مهاجرت کرد و در آنجا کتاب خنده و فراموشی را نوشت.
    - در سال ۱۹۷۸ رمان "والس خداحافظى" جايزه ي "موندلو" را در ايتاليا از آن كوندرا ساخت.
    - در سال ۱۹۸۱ جايزه ي "كامنولث" به رمان "خنده و فراموشى"، نخستين رمانى كه او در تبعيد نوشته است، داده شد.
    - در سال ۱۹۸۳ درجه ي دكتراى افتخارى دانشگاه "ميشيگان" را به خود اختصاص داد.
    - در سال ۱۹۸۴ رمان "بار هستى" به چاپ رسيد و شهرت او را به عنوان يكى از رمان نويسان بزرگ معاصر تثبيت نمود [ =بر جاي داشت ].
    - در سال ۱۹۸۶، کتاب "هنر رمان" انتشار يافت. این اثر، نخستين كتابى است كه او به زبان فرانسه نوشته است.
    - کوندرا در سال ۱۹۹۰، کتاب "جاودانگی" را روانه ي بازار كرد.
    - در سال ۱۹۸۸، کارگردان آمریکایی "فیلیپ کوفمان"، فیلمی از روی این کتاب به همین نام ساخت. کوندرا پس از دیدن فیلمی که از روی کتابش ساخته شده بود،
    بيان کرد که دیگر به هیچ کارگردانی اجازه ي اين كار را نخواهد داد.



    برگرفته از :
    ميلان كوندرا، "جهالت"، برگردان آرش حجازی، انتشارات کاروان، 1380.



    آثار ترجمه شده به فارسی
    - هنر رمان
    - شوخی
    - عشق های خنده*دار
    - دون ژوان
    - زندگی جای دیگری* است
    - مهمانی خداحافظی
    - کلاه کلمنتیس
    - کتاب خنده و فراموشي
    - بار هستی
    - ژاک و اربابش
    - جاودانگی
    - آهستگی
    - وصایای تحریف شده
    - هویت
    - جهالت



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. 3
  7. #18
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض






    مارگارت اِلنور اتوود (زاده ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹)


    نویسنده، شاعر، منتقد ادبی، فعال سیاسی و فمینیست سرشناس کانادایی است.

    او دومین فرزند از ۳ فرزند خانواده ای تحصیلکرده بود.مادرش از نخستین متخصصان تغذیه و پدرش جانورشناسی فعال بود.

    به دلیل مطالعات پدر در جنگل ها کودکی او در جنگل های شمال ایالت اونتاریو سپری شد.ب

    ه خاطر جابجایی های زیاد مارگارت تا سال هشتم نتوانست حتی یک سال تحصیلی را در یک مدرسه بگذراند.

    شاید همین شیوه خاص زندگی باعث آشنا شدن او با مردم و دیدن و نقل کردن داستان های مختلف در آینده شد.

    او در دهه ۵۰ میلادی کار خود را با سرودن شعر آغاز کرد.در سال ۱۹۶۱ لیسانس هنر گرفت

    و به طور همزمان در رشته های فلسفه و زبان فرانسه مدرک گرفت.

    پاییز همان سال پس از انتشار نخستین مجموعه شعرش و دریافت مدال افتخار به دانشگاه هاروارد رفت

    و در عرض یک سال فوق لیسنس ادبیات انگلیسی را از کالج رادکلیف این دانشگاه گرفت. در همین زمان او برنده بالاترین جایزه ادبی کشورش شد.

    پس از آن آتوود بیش از ۲۰ مجموعه شعر منتشر کرد که معروفترین آنها "۱۹۹۵ـ۱۹۶۵" "برگزیده مجموعه اشعار" و " آتش خوراکی" هستند.

    البته آنچه این زن را جهانی کرد رمان هایش بود.نخستین رمان او در سال ۱۹۶۹ به بازار آمد و به فیلم هم تبدیل شد.

    آتوود در دانشگاههای بریتیش کلمبیا ـ جرج ویلیامز مونترال ـ دانشگاه آلبرتا ـدانشگاه یورک تورنتو و دانشگاه نیویورک زبان انگلیسی تدریس کرده

    و در طول این سال ها آثار مختلف خود را منتشر کرده است.او در ۲۹ سالگی ازدواج کرد و ۴ سال بعد از همسرش جدا شد.

    مدتی بعد با یکی از همکاران نویسنده اش ازدوزج کرد.تنها فرزند آنها در سال ۱۹۷۶ به دنیا آمد.

    آتوود هم اکنون در تورنتو و جزیره پلی اونتاریو زندگی می کند.

    مارگارت بسیار سفر کرده و در جاهای مختلف مانند بوستون ـ ونکوور ـ مونترال و .... زندگی کرده است.

    رمان های او عبارتند از:" چشم گربه" و " عروس فریبکار" که کاندیدای جایزه "بوکر" شده اند. "عروس فریبکار " که با نام " گریس دیگر" به فارسی برگردانده شده

    برنده جایزه "گیلر" کانادا و جایزه " پره مییو مانده لو" ی ایتالیا شد.آثار آتوود به ۳۳ زبان دنیا برگردانده شده است.


    برگرفته از وبلاگ rezakar20


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. 2
  9. #19
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    آثار و زندگی ادبی ایلهان برک





    ایلهان برک در سال 1916 در شهر مانیسا به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در زادگاهش به پایان رسانید .

    پس از مدرسه عالی تربیت معلم نجاتی بی بالیکسیر فارغ التحصیل و پس از آنکه دو سال بعنوان معلم در اسپلیه معلم بود وارد انستیتو آموزشی قاضی آنکارا گردید .

    برک در سال 1944 از رشته زبان فرانسه فارغ التحصیل و بعنوان دبیر زبان فرانسه در دبیرستانهای سامسون و کیر شهیر به تدریس پرداخت .

    سپس بعنوان مترجم در دفتر انتشارات بانک کشاورزی آنکارا استخدام و پس از 13 سال فعالیت در سال 1969 بازنشسته شد. ایلهان برک پس از این سالها همه اوقات خود را با نویسندگی گذراند

    و بغیر از یک کتاب خاطرات ، شعر و آثار مربوط به شعر نوشته است.

    ایلهان برک بعضی از اشعار دو تن از شاعران بنامهای Arthur Rimbaud و Ezro Pound را ترجمه و منتشر کرده است .

    در سال 1979 با کتابی تحت عنوان خاکستر جایزه فرهنگستان زبان ترک و در سال 1980 نیز کتاب استانبول جایزه شعر بهجت نجاتی گیل را اخذ کرده است.

    ایلهان برک در سال 1983 با کتاب کهنه دریا جایزه شعر یدی تپه و در سال 1988 نیز با کتاب رودخانه زیبا جایزه ادبیات سدات سماوی را گرفته است.

    زندگی ادبی : ایلهان برک اولین اشعار خود را در نشریه بیداری که از سوی خانه مردم مانیسا منتشر می شد به چاپ رسانید.

    برک در 19 سالگی در اشعاری تحت عنوان سلام سوزندگان آفتاب از وزن هجه استفاده کرده که نمونه ای از اشعار نا امیدانه آن دوران می باشد.

    او در شعرهایش از کلماتی نظیر بی انتها ، سرخ ن هلیا و آتش که بسیار علاقه مند بود استفاده نموده است .

    در صبح آبی یک شب تاریک با روسری سرخ خود در باغ پر از گل دیده شو شاید از نظر زبانی هنوز فراتر از زمان خود نرفته بود که می باید برای یک شاعر 19 ساله طبیعی به حساب آورد.

    روز ، پیش از آغاز با رنگهای سرخ و سرخ روی تو شادی دوران را بهمراه دارد آخرین ابیات شعری که نام اولین کتاب او بود نیز اینچنین است :

    چه ها چه ها انظار نمی رود از یک مکان بی انتها خورشید را بنوشیم در شفق های لاجوردی شب سلام به بینهایت ها ، از دمهای پر حسرت سلام به آفتاب ، از باغ آسمان سوختگان .

    ایلهان برک سپس در سال 1940 تفکر ادبیات جدید را قبول و اشعاری را در نشریاتی از قبیل ثروت فنون ( بیداری ) ، صدا ، تراکم ، کره خاکی ، منبع منتشر کرده است .

    ایلهان برک که یکی از شاعران تجربه اندوز شعر ترک بوده است بستر خود را دائما" عوض نمود ولی با علاقمندی فراوان به بعضی قواعد ، شعر خود را تا به امروز آورده است.

    آثار شعر : سلام سوزندگان آفتاب (1935) استانبول (1947 ) صبح بخیر کره زمین (1952) ترانه ترکیه (1953) کوراوغلو (1955)

    دریای گالیله (1958) خط میخی (1960) اتاق (1961) عاشقانه (1968) شادی نامه (1972) چاپ سنگی (1975) اطلس (1975) خاکستر (1978)

    کتاب استانبول (1979) کتاب کتابها (1981 اشعار منتخب) کهنه دریا (1982 همراه با ترجمه تاریخ پنهان شعر) دلتا و کودکی (1984) گالاتا(1985) رودخانه زیبا (1988)

    پول (1990) خاطره : یک آدم بلند قد (1982) سایر آثار : آنتولوژی بیت مصرع از آغاز تا کنون (1960) سفیر عشق (1965- آنتولوژی) اشعار منتخبA.Rimbaud (1962)

    اشعار عشق در ادبیات جهان(1968) شعر جهان (1969) کتاب گیاهان دارویی (1982) آفتاب به دست نوشته ها می تابد (1983) اشعار منتخب E-Pound (1983) خاک شاعر (1992)

    /نمونه ای از اشعار ایلهان برک اکنون در شهر گنبدهای سربی در استانبول هستی اکنون در شهر گنبدهای سربی ،

    در استانبول هستی صدای ابرهای فراری آسمان باران می زند به شیشه های تراموایی که از بازار کارکوی می گذرد.

    مسجد ینی و سلیمانیه ، پشت خود را به یک آسمان کثیف تکیه داده اند. بدون هیچ حرکتی و ایا صوفیه پوشانیده با دستهایش صورت خود را و با تمام وجود گریه میکند.

    آدمها ، کوچه به کوچه ، بازار به بازار و خانه به خانه آدمها شانه به شانه و پشت به پشت ایستاده اند. گردنها کج خسته ، خشمگین ، غمگین و ساکت جمع شده اند

    همگی و منتظر باز شدن پل در یک لحظه به چهار گوشه شهر خواهند رفت در یک لحظه مانند آدمهای دو قاره مختلف بشیکتاشی و فاتحی در آغوش هم خواهند بود روزهایی شده است

    که من آنها تک به تک به محل کارشان رسانیده ام. همه آنها در جاهایی باریک به کارهایی دیگر مشغولند

    همه آنها دیوانه وار دوست دارند زندگی را این پیش قراولان در خیاط خانه توپخانه کار می کنند 8 دخترند که فقط 3 نفرشان عروس شده اند .

    این جوان اخمو با زلفهای پریشان کارگران معدن ذغال هستند این 3 دختر ، فروشنده در یک مغازه بزرگ در بی اوغلو اینها عمله راه هستند

    اینها کارگران کشتی هستند آن دیگری حمل ، کارگر ، باربر و قایقران همه آنها ، در زیر این آسمان در آغوش یکدیگر راه می روند. ( در دنیای زیباتر از صحنه آدمهایی که سر کار می روند نیست )

    از جائیکه ایستاده ای مثل این است که پل استانبول با ترامواهای خود در حرکت است. در میان این ابرها و مه ، آخرین حرکت کننده ، قلعه دختر است. بروی قایقها ، تیرها و آدمها یک ابر بسیار بزرگ ایستاده است.

    و اینک بروی ماهیهایی که در قایقها شکم به شکم افتاده اند باران می بارد. برای یک بار هم شده به فکرشان نرسیده چشمهای براق ماهی ها گریه کردن در زیر آسمان استانبول همه ، به زندگی در دریا فکر میکنند

    و با کوچکترین برخوردی ، گریه خواهند کرد . در این ساعت ، صبح است . در بسیاری از بنادر دنیا در این صبح ، کشتی ها می آیند و می روند . بسیاری از آدمها از ماهیگیری می آیند .

    استانبول با هزار چشم و هزار لب سرا پاست .

    منبع ;http://www.gototurkey.ir/edebiyatuc.cgi/


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. 2
  11. #20
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    زندگینامه ویسلاوا شیبورسکا



    ویسلاوا شیبورسکا در یک فوریه 2012 چشم از جهان بست . وی در سال 1996 توانست جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند جایزه ای که معمولا به نویسندگان رمان تعلق می گرفت و کمتر پیش می*آمد که زنی شاعر بتواند این جایزه را برباید.

    دیر زمانی نیست که شیبورسکا از جهان ادبی رخت بر بسته و به همین مناسبت چند سطری از او تقریر می شود.
    ویسلاوا شیبورسکا
    محمد شمس لنگرودی معتقد است، شیمبورسکا از معدود شاعرانی بود که شعرهایش شایستگی معرفی به جهان و برنده*ی نوبل ادبیات شدن را داشت.
    وی می گوید: در سال 1996 که شیمبورسکا برنده*ی نوبل ادبیات شد، مارک اسموژنسکی، محقق برجسته*ی لهستانی، که آن روزها در ایران به سر می*برد، شعرهایی از این شاعر مطرح لهستانی را به فارسی ترجمه کرد.
    آن روزها فرصت خوبی بود که از اسموژنسکی درباره*ی کیفیت شعر شیمبورسکا سۆال کنم. اسموژنسکی می*گفت، شیمبورسکا دو گونه شعر دارد؛ شعرهایی که مخاطب عام کم*تر با آن*ها سروکار دارد
    و از طرفی، سروده*های دیگری که با توجه به دقایق شعری سروده شده است و مورد توجه مخاطب عام نیز قرار می*گیرد.
    شمس لنگرودی اهمیت برجسته*ی شعر شیمبورسکا را طنز رندانه*ی او می داند که با جابه*جایی اشیای روزمره و باورداشت*ها اتفاق می*افتاد. طنزهای شیمبورسکا عمدتا رویکرد فلسفی دارد و این طنزها در اهمیت دادن به زندگی است.
    در طنزهایی هم که درباره*ی مرگ دارد، آن را دست می*اندازد. من کم*تر شاعری را دیده*ام که شعرش به ظاهر این*قدر عامیانه و در عین حال این*قدر دقیق باشد. این*ها در ترجمه*های شعرهای او هم مشهود است؛ اما آن گفت*و*گو با اسموژنسکی این مسأله را برایم مسلم کرد.
    با انتخاب ویسلاوا شیمبورسکا به عنوان برنده جایزه ادبی نوبل ستاره*ی جدیدی را کشف کرده*اند و این بدین معنا نیست که دور و بر ما روشن*تر شده و چیزی اضافه شده که تا به حال نبوده باشد "ویسلاوا شیمبورکسا"، شاعر سرشناش لهستانی ،
    دوم ژانویه ی سال 1923 در روستای «بنین»، واقع در غرب لهستان متولد شد. او در سال 1931 ، به اتفاق خانواده*اش عازم شهر بزرگ "کراکو" شدند و در همین شهر ، ویسلاوا تحصیلات دبستانی ، دبیرستانی و دانشگاهی خود را به پایان رساند.
    از دریافت مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه کراکو ، از سال 1953 ، فعالیت مبوعاتی خود را در هفته نامه*ی "زندگی ادبی" آغاز کرد. شیمبورسکا تا سال 1981 ، یعنی به مدت 28 سال ، صفحات شعر این هفته*نامه را اداره می*کرد
    و همزمان برای دیگر مجلات ادبی کشورش ، ن:/.(د شعر و داستان می*نوشت. «ماهیگیران یک بطری از آب گرفتند ، در آن کاغذی بود ، با این پیام: آدم*ها ، کمک! اینجایم دریا مرا به جزیره ای خالی افکنده است. بر ساحل*ام، چشم به راه شما بجنبید ، اینجایم ، اینجا یکی گ:/.'ت:
    " پیام بی تاریخ است دیگر حتماً دیر دیر شده است. بطری چه روزهایی که شناور نبوده است." دیگری گفت: « تازه کجا؟ حتا نمی دانیم در کدام دریا» و آخری گفت: «نه دیر است و نه دور ، هرجا ، جزیره*ی اینجاست.» ساکت شدند، این ویژگی حقایق عریان است.»
    ویسلاوا، از دوران نوجوانی ، سرودن شعر را آغاز کرد. اولین مجموعه*ی اشعار او با عنوان: " به این خاطر زندگی می*کنم" ، در سال 1951 به چاپ رسید. از دیگر کتاب*هایش ، می*توان به عناوین زیر اشاره کرد: پرسش*هایی از خودم (1954) ، فریاد به بتسی (1957) ،
    نمک (1963) ، آدم*ها روی پل (1986) و انتها و آغاز (1933). شیمبورسکا، در سال 1996 موفق به کسب جایزه*ی نوبل ادبیات شد و به این ترتیب، به شهرتی جهانی دست یافت. بعد از گرفتن جایزه*ی نوبل ، اشعار وی به 37 زبان دنیا ترجمه شد.
    شعر شیمبورسکا ، دارای مشخصه*های منحصربه فردی است که بعد از خواندن چند شعر ، می*توان آن*ها را حتی در یک مجموعه شناسایی کرد. در شعر او ، هرچیزی از شخصیت برخوردار می*شود و به هر شخصیتی ، شاعرانه نگریسته می*شود،
    به*طوری که می*توان گفت: در شعر شیمبورسکا ، هرچیزی اصالت می*یابد. نگاه او به اشیا، واژگان و مفاهیم ، نگاهی شهودی است ؛ به*طوری که سعی می*کند هرچیز را از نو کشف کند و شعر او ، در کشف دوباره*ی این جهان ساخته می*شود.
    یکی دیگر از ویژگی*های بیان شیمبورسکا، این است که اتفاقات و وقایع روزمره را به شعر می*کشاند. اتفاقاتی که ما هر روز با آن*ها سر و کار داریم. اما از کنارشان می*گذریم. اگرچه دقت کردن به جزییات زندگی ، یکی از ویژگی های شعر زنانه است ؛
    اما شیمبورسکا از زنانگی شعرش استفاده می*کند و نگاهی ژرف را در کوچکترین اجزای زندگی حاکم می*کند. «عکسی از یازده سپتامبر» از طبقات گر گرفته پایین پریدند. یک نفر، دو نفر چند نفر دیگر بالاتر ، پایین*تر عکس ، آنها را در زندگی نگه داشته وُ هنوز ،
    نگه داشته وُ فراز زمین ، دو سوی زمین یکی از آنها، هنوز سالم است با چهر*ه*ایی مشخص وُ جراحتی که خوب پنهان شده. فرصت کافی*ست تا موها پریشان شود وُ کلید و پول خرد از جیب بیرون بریزد. هنوز میان زمین و آسمان*اند. میان جاهایی که همین دم گشوده شده.
    تنها دو کار می*توانم برایشان انجام دهم این پرواز را شرح دهم یا جمله آخر را نگویم.
    شیمبورسکا، شاعری اخلاق*گرا به شمار می*رود و طنز، جایگاه ویژه*ایی در آثارش دارد. شعر شیمبورسکا بر پایه*ی دست*یابی به تجارب فراوان در شعر تغزلی لهستان ، سروده شده است.
    در آثار مختلف این شاعر، تعهد به مسایل و دردهای انسانی ، از جایگاه محوری برخوردار است. «زندگی چه دراز باشد چه کوتاه زندگی*نامه باید کوتاه باشد...».

    ویسلاوا شیبورسکا
    عشق در نگاه اول
    از کتاب «آدم*ها روی پل»
    هر دو بر این باورند
    که حسی ناگهانی آن*ها را به*هم پیوند داده.
    چنین اطمینانی زیباست،
    اما تردید زیباتر است.
    چون قبلا همدیگر را نمی*شناختند،
    گمان می*بردند هرگز چیزی میان آن*ها نبوده.
    اما نظر خیابان*ها،پله*ها و راهروهایی
    که آن دو می*توانسته*اند از سال*ها پیش
    از کنار هم گذشته باشند، در این*باره چیست؟
    دوست داشتم از آن*ها بپرسم
    آیا به یاد نمی*آورند-
    شاید درون دری چرخان
    زمانی روبروی هم؟
    یک «ببخشید» در ازدحام مردم؟
    یک صدای «اشتباه گرفته*اید» در گوشی تلفن؟
    - ولی پاسخشان را می*دانم.
    نه، چیزی به یاد نمی*آورند.
    بسیار شگفت*زده می*شدند
    اگر می*دانستند ، که دیگر مدت*هاست
    بازیچه*ای در دست اتفاق بوده*اند.
    هنوز کاملا آماده نشده
    که برای آن*ها تبدیل به سرنوشت شود،
    آن*ها را به هم نزدیک می*کرد، دور می*کرد،
    جلو راهشان را می*گرفت
    و خنده*ی شیطانیش را فرو می*خورد و
    کنار می*جهید.
    علائم و نشانه*هایی بوده
    هر چند ناخوانا.
    شاید سه سال پیش
    یا سه*شنبه*ی گذشته
    برگ درختی از شانه*ی یکی*شان
    به شانه*ی دیگری پرواز کرده؟
    چیزی بوده که یکی آن را گم کرده
    دیگری آن را یافته و برداشته.
    از کجا معلوم توپی در بوته*های کودکی نبوده باشد؟
    دستگیره*ها و زنگ*درهایی بوده
    که یکی*شان لمس کرده و در فاصله*ای کوتاه آن دیگری.
    چمدان*هایی کنار هم در انبار.
    شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند،
    که بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده.
    بالاخره هر آغازی
    فقط ادامه*ای*ست
    و کتاب حوادث
    همیشه از نیمه*ی آن باز می*شود.

    بیوگرافی شعرا و نویسندگان - تبیان


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #21
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض



    کریستین بوبن
    نویسندهي فرانسوی (1951)







    گردآوري و ويرايش : مريم فودازي


    "كريستين بوبن" (Christian bobin) در سال 1951 در شهر "كروز (creusot) "فرانسه به دنيا آمد.

    او، دانش آموخته ي رشتهي فلسفه است و همين نگرش فلسفي او در كارهايش تاثيري ژرف به جا گذاشته است.
    به گفته ي يكي از منتقدان [=خرده گيران] آثارش؛ بوبن با ديدي فلسفي، قلمي شاعرانه و ذهني انديشمند مي نويسد. به همين دليل، آثار و انديشه هايش، افزون بر اينكه نزد اهل ادب و فرهنگ، جايگاه ويژه اي دارد،
    در حوزهي انديشه نيز بسيار مورد توجه است.
    بوبن تاكنون بيش از سي و پنج اثر منتشر كرده است كه برخي از آثار او همچون "رفيق اعلي"( Le Tress-bas) در مدت كوتاهي در تيراژهاي بالا به فروش رفت
    و به چاپ هفتم و هشتم رسيد و در سال 1993 نيز برنده ي پاداش ادبي(Dera maggots)، يكي از پاداش هاي مهم ادبي- فرهنگي فرانسه شد.
    هر يك از آثار بوبن، گوشه اي از ديدگاه ها و زندگي او را به تصوير مي كشد. تجربه هاي روزمره ي زندگي او همچون عشق، تنهايي، دلتنگي، از خود بيگانگي و …
    دستمايه ي آثار شاعرانه و نوشته هاي پر مغزش مي شوند.
    خود او مي گويد:
    «هر يك از كتابهايم، تابلويي از يك گوشهي زندگيام است. من دوست دارم در كتابهايم، "زندگي" را نقاشي كنم،
    "هستي" را بسرايم، "عشق" را بنوازم، "مرگ" را رنگ آميزي كنم و "پاكي" را به آواز درآورم.»
    "معنويت" و "پاكي" از مفاهيم پايهاي آثار و انديشه هاي "بوبن" است. با اينكه بوبن، بسيار به لحن و آواي سخن اهميت ميدهد،
    ولي نسبت به مفاهيم و اهداف كارهايش نيز بي توجه نيست.
    آهنگين بودن سبك كار او سبب شده كه نوشتههايش بين نظم و نثر شناور باشد؛ به گونه اي كه با خواندن نوشته هاي او،
    احساس ميكنيم در پس آنها انديشه اي نهفته و بلبلي آواز سر داده است؛ چرا كه "بوبن" بر اين باور است كه نوشتن، يعني سراييدن آواها.
    بوبن نه در كتابها و نه در گفتگوهايش، دوست ندارد به بيان جزئيات زندگياش بپردازد. او در اين باره، در كتاب "فراتر از بودن" (La plus que ViVe) مينويسد :
    «انسان براي آنكه جز "زنده بودن"، "زندگي كردن" را نيز بياموزد، نيازمند دو زايش است؛ يكي زايش جسمي و ديگر، زايش روحي.
    بسياري، تنها با زايش جسمي، "زنده اند" كه اينها زندگي نميكنند، ولي معناي [ =چَم ] راستين "زندگي" را آن دسته از انسانها ميچشند كه با زايش روحي خود زندگي ميكنند.
    انسان از زماني موجوديت پيدا ميكند كه به دنيا ميآيد و از زماني آغاز به "زندگي" ميكند كه روحش را به پرواز در آورد.»

    درباره ي كتابهاي بوبن


    از آن دسته آثار "بوبن" ميتوان به كتابهايي چون؛ "رفيق اعلي"، "بخش پنهان"، "زن آينده"، "پيراهن كوتاه مهماني"، "غير منتظره"، "فراتر از بودن"، "انسان شوم"،
    "نامه هاي طلايي"، "دست فروش"، "كتاب بيهوده"، "هشتمين روز هفته"، "جادوي آسان"، "موتسارت و باران"، "چند روز با خانمها"، "بند باز"، "قلب برفي" و .. اشاره كرد.
    كتاب "رفيق اعلي" يكي از آثار برجسته ي امروزي در حوزهي فرهنگ، انديشه و ادب فرانسه به شمار ميرود كه با پيشباز خوب خوانندگان داخلي و خرده گيران خارجي روبرو شده است.
    اين اثر، نقطهي عطفي در آثار ادبي فرانسه و همچنين نقطه ي اوج كاري "بوبن" است؛ چرا كه همه ي زوايا و بكرترين انديشه هاي بوبن را ميتوان در آن يافت.
    او در اين كتاب با بهره گيري از امكانات زبان، زيبايي هاي ادبيات، مفاهيم پر مغز و انديشه هاي پخته، اثري جاودانه و بي همتا آفريد كه همگان از آن به بزرگي ياد كردند.
    كتاب "رفيق اعلي"، ماجراي زندگي [از تولد تا مرگ] قديسي ايتاليايي به نام "فرانچسكو" است كه شخصيتي بسيار نام آور در ادبيات اروپا به شمار ميرود.
    بوبن در كتاب "رفيق اعلي"، شاهكار خود، ميكوشد تا با الهام از زندگي معنوي و روحاني اين قديس مسيحي، افقي بر تاريكي هاي زندگي بشر امروز بگشايد
    و ناگفته هاي دنياي معنوي و زندگي روحي را بيان كند يا به عبارت بهتر "بسرايد"؛ چرا كه بوبن، چنين مفهومي را بيشتر شاعرانه ميداند تا عارفانه.
    خلأ عاطفي و نياز روحي، عرفان و روحانيت، گوشه گيري و تنهايي، همبستگي و گفتمان ديني، از دسته ي مفاهيم و درونمايه هاي بنيادين آثار بوبن هستند كه او را از ديگر نويسندگان هم رديفش بالاتر قرار ميدهد.
    يكي ديگر از آثار وي كه بسيار نيز مورد توجه خرده گيران و خوانندگان قرار گرفت، "كتاب بيهوده" (Un Livre inutile) بود.
    در اين اثر، بوبن با پرداختن به آثار و انديشه هاي هفت نويسنده و شاعر برجسته ي جهان ادبيات، ميكوشد تا ماهيت و فلسفه ي ادبيات را بيان كند.
    "پل كلودل"، "فرانسيس پونز"، "گوستاو رو"، "شارل فردينان رامو"، "ساموئل بكت"، "گيوم آپولينز" و "فرانسيس كافكا"، هفت شخصيتي هستند كه بوبن در اين اثر خود به آنها ميپردازد.





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  13. #22
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض

    نادر ابراهیمی (۱۳۱۵-۱۳۸۷)






    نادر ابراهيمي متولد ۱۴ فروردين*ماه سال ۱۳۱۵ در تهران متولد شد و در سن ۷۲ سالگی در همین شهر دیده از جهان فرو بست.

    از آثار اين نويسنده* مي*توان به «خانه*اي براي شب»، «آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخ*ناپذير)»، «هزارپاي سياه و قصه*هاي صحرا»، «افسانه*ي باران»، «در سرزمين كوچك من» (منتخب آثار)، «تضادهاي دروني»، «انسان، جنايت، احتمال»، «مكان*هاي عمومي»، «در حد توانستن» (شعرگونه)، «غزل*داستان*هاي سال بد»، «ابوالمشاغل» (زندگي*نامه) و «فردا مشكل امروز نيست» و «يك عاشقانه*ي آرام» اشاره كرد.

    فرزانه منصوري همسر این نویسنده در شناخت*نامه*ي اين نويسنده آورده است: «نادر ابراهيمي در [چهاردهم] فروردين*ماه سال ۱۳۱۵ در تهران به*دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده*ي حقوق وارد شد.

    اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته*ي زبان و ادبيات انگليسي به درجه*ي ليسانس رسيد.

    او از ۱۳ سالگي به يك سازمان سياسي پيوست كه بارها دستگيري، بازجويي و زندان رفتن را برايش در پي داشت.

    ارايه*ي فهرست كاملي از شغل*هاي ابراهيمي، كار دشواري است. او خود در دو كتاب "ابن مشغله" و "ابوالمشاغل" ضمن شرح وقايع زندگي، به فعاليت*هاي گوناگون خود نيز پرداخته است. ازجمله شغل*هاي او بوده است: كمك*كارگري تعميرگاه سيار در تركمن*صحرا، كارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانك، صفحه*بندي روزنامه و مجله و كارهاي چاپ ديگر، ميرزايي يك حجره*ي فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايران*شناسي عملي و چاپ مقاله*هاي ايران*شناختي، فيلم*سازي مستند و سينمايي، مصور كردن كتاب*هاي كودكان، مديريت يك كتاب*فروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس، تدريس در دانشگاه*ها و ... .

    در تمام سال*هاي پركار و بي*كار يا وقت*هايي كه در زندان به*سر مي*برد، نوشتن را ـ كه از 16 سالگي آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان "خانه**اي براي شب" به*چاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشم*گير مواجه شد. تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله*ي تحقيقي* و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است، كه دربرگيرنده*ي داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايش*نامه، فيلم*نامه و پژوهش در زمينه*هاي گوناگون است. ضمن آن*كه چند اثرش به زبان*هاي مختلف دنيا برگردانده شده است.

    نادر ابراهيمي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه*ي تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگ*ها و ترانه*هايي براي آن*ها ساخته است. او همچنين توانسته است نخستين مؤسسه*ي غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايران*شناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمت*هاي فراواني براي سفر، تهيه*ي فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آن*ها صرف كرد؛ ولي چنان*كه بايد، شناخته و به*كار گرفته نشد و با فرارسيدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

    او فعاليت حرفه*يي خود را در زمينه*ي ادبيات كودكان، با تاسيس "مؤسسه*ي همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، به*منظور مطالعه در زمينه*ي مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه*ي نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره*ي خلق*وخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوه*هاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده*ي آسيا" و "ناشر برگزيده*ي نخست جهان" را از جشنواره*هاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد.

    ابراهيمي در زمينه*ي ادبيات كودكان، جايزه*ي نخست براتيسلاوا، جايزه*ي نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه*ي كتاب برگزيده* سال ايران و چندين جايزه*ي ديگر را هم دريافت كرده است. او همچنين عنوان "نويسنده* برگزيدهي ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را به*خاطر داستان بلند و هفت*جلدي "آتش بدون دود" به*دست آورده است.

    نادر ابراهيمي در زندگي پرفرازونشيب خود، جايگاه خاصي براي ورزش نگه داشته است. او رشته*هاي مختلف ورزشي را تجربه كرده، يكي از قديمي*ترين گروه*هاي كوهنوردي را به*نام "ابرمرد" بنيان نهاده و در توسعه*ي كوهنوردي و اخلاق كوهنوردي، تاثيرگذار بوده است.

    * فهرست آثار نادر ابراهيمي براي بزرگسالان
    خانه*يي براي شب، آرش در قلمرو ترديد (يا: پاسخ*ناپذير)، مصابا و رؤياهاي گاجرات، بار ديگر شهري كه دوست مي*داشتم، هزارپاي سياه و قصه*هاي صحرا، افسانه*ي باران، در سرزمين كوچك من *(منتخب آثار)، تضادهاي دروني، انسان - جنايت - احتمال، مكان*هاي عمومي، رونوشت بدون اصل، در حد توانستن (شعرگونه)، غزل*داستان*هاي سال بد، ابن مشغله (زندگي*نامه، جلد اول)، ابوالمشاغل (زندگي*نامه، جلد دوم)، فردا مشكل امروز نيست، لوازم نويسندگي (از مجموعه*ي ساختار و مباني ادبيات داستاني)، مقدمه*يي بر فارسي*نويسي براي كودكان، مقدمه*يي بر مصورسازي كتاب*هاي كودك، مقدمه*يي بر مراحل خلق و توليد ادبيات كودك، مقدمه*يي بر آرايش و پيرايش كتاب*هاي كودكان، دور ايران در شش ساعت، چهل *نامه*ي كوتاه به همسرم، آتش بدون دود (داستان بلند هفت*جلدي؛ دريافت جايزه به*عنوان برگزيده*ي 20 سال پس از انقلاب)، با سرودخوان جنگ - در خطه*ي نام و ننگ، يك صعود باورنكردني، ت/NC/B=ثير تأسف*انگيز پدربزرگ، مردي در تبعيد ابدي (بر اساس زندگي ملاصدرا)، حكايت آن اژدها، بر جاده*هاي آبي سرخ (داستان بلند 10 جلدي، بر اساس زندگي ميرمهناي دوغابي)، صوفيانه*ها و عارفانه*ها (بخشي از تاريخ تحليلي پنج*هزار سال ادبيات داستاني ايران)، يك عاشقانه*ي آرام، سه ديدار با مردي كه از فراسوي باور ما مي*آمد (داستان بلند سه*جلدي، بر اساس زندگي امام خميني (ره)، عارف، فيلسوف، سياستمدار و رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران)، براعت استهلال (از مجموعه*ي ساختار و مباني ادبيات داستاني)، طراحي حيوانات (طرح*هاي كوثر احمدي، با گفتاري تحليلي در باب مفاهيم و تعاريف طرح در هنرها)، الف*با (تحليل فلسفي 50 طرح از علي*اكبر صادقي*، نقاش)، مويه كن سرزمين محبوب (ترجمه با همكاري فريدون سالك) و پيش*گفتار كوچه*هاي كوتاه (مجموعه*ي قصه*هاي كوتاه گروهي از شاگردان نادر ابراهيمي ـ دانش*پژوهان نخستين دوره*ي آموزشي ساختار و مباني ادبيات داستاني، با پيش*گفتاري از نادر ابراهيمي).

    نمايش*نامه*ها
    اجازه هست آقاي برشت؟، وسعت معناي انتظار (سه قصه*ي نمايشي)، يك قصه*ي و قديمي در باب جنايت.

    فيلم*نامه*ها
    صداي صحرا، آخرين عادل غرب.

    * فهرست آثار نادر ابراهيمي براي كودكان و نوجوانان
    كلاغ*ها (جايزه*ي اول فستيوال كتاب*هاي كودكان توكيوي ژاپن، جايزه*ي اول - سيب طلايي - براتيسلاوا، جايزه*ي اول تعليم و تربيت از يونسكو)، سنجاب*ها، دور از خانه (كتاب برگزيده*ي شوراي كتاب كودك)، قصه*ي گل*هاي قالي، پهلوان پهلوانان؛ پورياي ولي (جايزه*ي بزرگ جشنواره*ي كتاب كودك كنكور نوما، ژاپن)، باران - آفتاب و قصه*ي كاشي، بزي كه گم شد، من راه خانه*ام را گم كرده*ام، سفرهاي دورودراز هامي و كامي در وطن، پدر چرا توي خانه مانده است (از مجموعه*ي قصه*هاي انقلاب براي كودكان)، جاي او خالي (همان)، نيروي هوايي (همان)، سحرگاهان همافرها اعدام مي*شوند (همان)، برادرت را صدا كن (همان)، برادر من مجاهد (همان)، برادر من فدايي (همان)، جنگ بزرگ از مدرسه*ي اميريان (همان)، نامه*ي فاطمه (همان)، پاسخ* نامه*ي فاطمه (همان)، مامان! من چرا بزرگ نمي*شوم (از مجموعه*ي قصه*هاي ريحانه خانم)، روزي كه فريادم را همسايه*ها شنيدند (همان)، آدم وقتي حرف مي*زند چه شكلي مي*شود (همان)، درخت قصه ـ قمري*هاي قصه (جايزه*ي كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران بزرگ*سال كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، جايزه*ي كتاب برگزيده ازسوي هيأت داوران خردسال، ترجمه*شده به زبان روسي در تركمنستان)، عبدالرزاق پهلوان، آن*كه خيال بافت و آن*كه عمل كرد، حكايت كاسه*ي آب خنك (از مجموعه*ي نوسازي حكايت*هاي خوب قديم براي كودكان) حكايت دو درخت خرما (همان)، آن شب كه تا سحر (همان)، قلب كوچكم را به چه كسي هديه بدهم؟ (ديپلم افتخار نخستين نمايشگاه تصويرگران كتاب كودك)، مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد (از مجموعه*ي ايران را عزيز بداريم)، داستان سنگ و فلز و* آهن (همان)، با من آشنا شد (همان)، با من دوست شو (همان)، هستم اگر مي*روم؛ گر نروم نيستم (همان)، راستي اگر نبودم (همان)، كمياب و قيمتي اما ... (همان)، مدرسه*ي بزرگ*تري هم وجود دارد (همان)، گل*آباد ديروز؛ گل*آباد امروز (همان)، گل*آباد امروز؛ گل*آباد فردا (همان)، فرهنگ فرآورده*هاي فلزي ايران (همان)، هفت آموزگار مهربان (همان)، ما مسلمانان اين آب و خاكيم، قصه*ي سار و سيب، قصه*ي موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا ياد بگيري، حالا ديگر مي*خواهم فكر كنم، قصه*ي قاليچه*هاي شيري، همه*ي گربه*هاي من (1 و2)، ديدار با آرزو، از پنجره نگاه كن (ترجمه با همكاري احمد منصوري)، دوست؛ كسي است كه آدم را دوست دارد (همان)، آدم آهني (همان).

    فعاليت*هاي سينمايي نادر ابراهيمي
    نويسندگي و كارگرداني فيلم سنمايي صداي صحرا، تهيه*شده در سينماتئاتر ركس، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند علم*كوه و تخت سليمان، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند گل*هاي وحشي ايران؛ قسمت اول: آذربايجان ـ گل*هاي خردادي ـ تهيه*شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني فيلم داستاني پدر در كوهستان (يا: ما از راه ديگري مي*رويم) ـ تهيه*شده در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، نويسندگي و كارگرداني مجموعه*ي تلويزيوني 36ساعته*ي آتش بدون دود، تهيه*شده در تلويزيون، نويسندگي و كارگرداني 50 ساعت از مجموعه*ي تربيتي آموزشي سفرهاي دور و دراز هامي و كامي در وطن ـ تهيه*شده در تلويزيون، تدريس فيلم*نامه*نويسي و كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر تبليغات اسلامي حوزه*ي علميه*ي قم، تدريس فيلم*نامه*نويسي و اصول كارگرداني و تحليل فيلم در دفتر فيلم*سازي سپاه پاسداران، تدريس فيلم*نامه*نويسي و اصول داستان*نويسي در دانشكده*ي صداوسيما، تدريس اصول داستان*نويسي و تحليل فيلم در دانشگاه هنر، نويسندگي و مشاورت كارگرداني مجموعه*ي كوتاه تلويزيوني هفته*ي دولت، نويسندگي و مشاوره*ي كارگرداني و تدوين مجموعه*ي 13 قسمتي جمعه*ي خونين مكه، نويسندگي و كارگرداني و تدوين فيلم 61 دقيقه*يي شركت نفت در سخت*ترين سال*ها، نويسندگي و كارگرداني و تدوين يك مجموعه*ي تلويزيوني به*نام اسناد كهنه، تاريخ نو، نويسندگي و كارگرداني فيلم مستند ”صحراي دوگانه”، گفتار متن فيلم*هاي مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پليكان، بخشي از مغول*ها، *تپه*هاي قيطريه، آن*كه خيال بافت و آن*كه عمل كرد و كايت، نويسندگي و كارگرداني فيلم سينمايي روزي كه هوا ايستاد، نويسندگي فيلم*نامه*ي فيلم سينمايي دست شيطان، و دو فيلم*نامه*ي چاپ*شده: صداي صحرا و آخرين عادل غرب.

    سرود*هاي نادر ابراهيمي
    اي وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه*ي تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، سفر براي وطن (شعر و آهنگ)، در مجموعه*ي تلويزيوني سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، هجرت (شعر) در نمايش*نامه*ي سنجاب*ها ـ اثر نويسنده، و دنبال دل (شعر و آهنگ) در نمايش*نامه*ي سنجاب*ها ـ اثر نويسنده.»



    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. #23
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    زندگینامه پابلو نرودا (PABLO NERUDA)






    پابلو نرودا (به اسپانیایی: Pablo Neruda)
    در۱۲ ژوئیه سال ۱۹۰۴ در پارال واقع در جنوب سانتیاگو (شیلی)به دنیا امد.
    نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت (به اسپانیایی: Ricardo Eliecer Neftalí Reyes Basoalto) دیپلمات،
    سناتور و شاعر شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل بود.
    وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود.


    نام اصلی او «نفتالی ریکاردو الیسر ریه*س باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک یان نرودا به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود.
    بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.

    زندگی

    از يك سو به عنوان اديب و شاعري توانا شهرت جهاني پيدا كرد و درسال 1971 جايزه نوبل ادبيات را كسب كرد و از سوي ديگر عاشقي پرشور و دوستي قابل اعتماد بود.

    دوران زندگي:

    پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دو ماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
    تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در رشته علوم انسانی به پایان برد. از 15 سالگی وارد عرصه ادبیات شد و از این تاریخ به بعد بود که بی وقفه شعر سرود و زندگی پر از حادثه اش را پی گرفت.
    بر خلاف میل پدر با تشویق اطرافیان روبرو می شد. یکی از مشوقان او گابریلا میسترال بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
    نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد. با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعه های شعرش شهرت او بیشتر شد
    و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت.
    بعد مامور کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا در گرفت.
    در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
    پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد.
    بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکه*ایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
    در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابه*های ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
    در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسما عضو حزب کمونیست شیلی شد.
    در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد.
    در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت. یکی از دوستانش در بوئنوس *آیرس شاعر و نویسنده گواتمالایی میگل آنخل استوریاس،
    برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری از کشورهای دیگر رفت
    و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود. در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت.
    در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاست*های آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بین *المللی قلم در نیویورک شرکت کرد.
    دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری می*کرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، بویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.
    در ۱۹۷۰ نامش به عنوان نامزد ریاست جمهوری، مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد. شعرش نگاهی است
    به خلاء درونی انسان، آنچه کمتر قلم و زبانی توان به تصویر کشیدنش را دارد.هم از این رو، نرودا را باید شاعر همه ی اعصار نامید،
    هم این که شعرش امروز به آخرین سنت های شعری زمان معاصر پیوسته است. بدون شک نرودا یکی از برجسته ترین چهره های ادبیات جهان است.
    هرچند سراسر زندگی اش را در مبارزه سیاسی، بازداشت و تبعید گذراند، ولی خلاقیت هنری و بیان شاعرانه اش بی تردید درعرصه تحول ساختار شعر اسپانیایی،
    به ویژه کاستیانا، تاثیر به سزایی داشت.


    تحصيلات و مدارك علمي:

    تحصیل در دانشگاه شیلی
    مسئوليت و مقام ها:

    کارمند دولت شیلی
    کنسولگری شیلی در بارسلون
    کنسول شیلی در مادرید
    کنسول شیلی در پاریس
    سناتور کمونیست در سنای شیلی
    عضو حزب کمونیست شیلی

    افتخارات:

    دریافت جايزه بين المللي صلح در سال1950
    دریافت جايزه صلح لنين در سال 1953
    دریافت جايزه نوبل ادبيات درسال 1971

    آثار :

    من هستم
    خاطرات من
    ما بسیاریم
    اشعار تکمیلی
    اقامت بر روی زمین
    سرودهای همگانی
    بیست سرود عاشقانه و یک غم آوا
    آوای جهانی
    تاریک و روشنا
    یادبودهای جزیره سیاه

    ترجمه آثار به فارسی :

    بلندی*های ماچوپیچو، فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک، اصفهان: نشر زمان نو، ۱۳۶۱
    سرود اعتراض، فرامرز سلیمانی، تهران: انتشارات دماوند، ۱۳۶۱
    اسپانیا در قلب ما، فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک، تهران: انتشارات گویا، ۱۳۶۳
    انگیزهٔ نیکسون *کشی و جشن انقلاب شیلی، فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک، تهران: نشر چشمه، ۱۳۶۴
    عاشقانه*ها، فرامرز سلیمانی و احمد محیط، تهران: نشر یوشیج، ۱۳۶۴
    ۲۰۰۰ و کتاب عشق و شعرهای دیگر، فرامرز سلیمانی، گرگان: آژینه، ۱۳۸۲
    جهان در بوسه های ما زاده می شود. گزیده ای از اشعار ده شاعر معاصر، یغما گلرویی، تهران: دارینوش، ۱۳۸۲

    تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

    روز 11 سپتامبر سال 1973 در کاخ ریاست جمهوری لاموندا درگذشت.
    در آن زمان کاخ هدف حمله جت های نیروی هوایی و تانک های ارتش بود که به دستور ژنرال پینوشه در کودتا شرکت کرده بودند.
    البته خانواده این شاعر همواره بر این نکته تاکید داشته*اند که نرودا به مرگ طبیعی و بر اثر ابتلا به بیماری سرطان در سن 69 سالگی فوت کرده،
    این در حالی است که از سال 2011 تحقیقاتی درباره امکان مسمومیت وی آغاز شده است.
    پابلو نرودا در قبرستانی در منطقه «ایسلانگرا» در 120 کیلومتری غرب شهر «سانتیاگو»، پایتخت شیلی در کنار همسرش دفن شده است.

    نقل قول و خاطرات:
    پابلو نرودا:

    آرام آرام خواهید مُرد
    اگر سفر نكنید، اگر كتاب نخوانید
    آرام آرام خواهید مُرد
    اگر به صداهای زندگی گوش ند
    هید
    اگر آنچه می كنید ارزیابی نكنید
    آرام آرام خواهید مُرد
    وقتی كه عزت نفس خود را بكشید
    وقتی كه به دیگران امكان ندهید كه به شما كمك كنند
    آرام آرام خواهید مُرد
    اگر بنده عادتهای خود شوید
    و هر روز بر همان مسیر هایی كه پیوسته می روید بروید، اگر مسیر خود را عوض نكنید
    اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،* وبا كسانی كه نمی شناسید صحبت نكنید
    آرام آرام خواهید مُرد
    اگر از عشق ورزیدن پرهیز كنید و همه آن احساساتی كه انسان را آشفته می سازد و كسانی كه باعث می شوند تا چشمان شما برق زند و قلب شما از عشق به تپش آید
    آرام آرام خواهید مُرد
    وقتی كه از كارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید كه زندگیتان را تغییر دهید
    اگر خطر نكنید و به دنبال آنچه كه در مقابل نامطمئن ها بی خطر است نروید،* اگر به دنبال رویاهای خود نروید
    اگر به خودتان اجازه ندهید كه حداقل برای یك بار هم شده از نصیحت های قابل درك فرار كنید .
    امروز زندگی كردن را آغاز كنید امروز دل را به دریا بزنید كاری انجام دهید.به خودتان اجازه ندهید كه آرام آرام بمیرید و فراموش نكنید كه همواره بانشاط باشید.


    منبع : آرامگاه شهر، زندگینامه مشاهیر | Citytomb


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  15. #24
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض


    سیلویا پلات







    سیلویا پلات در 27 اکتبر سال ( 1932 ) در ماساچوست آمریکا و در بیمارستان رابینسون مموریال شهر بوستون به دنیا آمد
    او اولین فرزند اوتو پلات و ارلیا پلات بود. پدرش در پانزده سالگی از قسمت شرقی آلمان که به راهروی لهستانی مشهور بود
    به آمریکا آمده بود و کرسی استادی زیستشناسی را در دانشگاه بوستون در اختیار داشت.
    مادرش از پدر و مادری اتریشی در بوستون زاده شد و هنگامی که دانشجوی فوق لیسانس ادبیات انگلیسی و آلمانی بود با اتو پلات آشنا شد و باهم ازدواج کردند.
    سیلویا پلات هشت ساله بود که پدرش – که بسیار ستایشاش میکرد – را از دست داد. او در دانشگاه اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغ التحصیل شد.
    او در سال ( 1953 ) وقتی مادرش به او اطلاع داد که در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد.
    در ماه اوت همان سال با بلعیدن 50 قرص خواب برای اولین بار اقدام به خودکشی میکند ولی برادرش از آن اطلاع پیدا میکند و او را به بیمارستان منتقل میکند.
    در آنجا چند ماه تحت درمان و روانکاوی قرار داشت و تحت مداوا با شوک الکتریکی قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایه ی تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند.
    در سالهای بعد، او با استفاده از یک بورس تحصیلی به بریتانیا رفت. در دانشگاه کمبریج با تد هیوز شاعر بلندپایهٔ انگلیسی آشنا شد. ایشان در ژوئن سال ( 1956 ) ازدواج کردند.
    سیلویا پلات و تد هیوز صاحب دو بچه می شوند؛ دخترشان “فریدا ربکا” متولد 1960 و پسرشان “نیکولاس فارار” در 1962 . و در اکتبر سال 1962 از هم جدا می شوند
    سیلویا پلات سرانجام در فوریه 1963 با گاز خودکشی کرد. بسیاری از علاقه مندان سیلویا پلات، بی بندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند
    و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کنده اند. ارلیا پلات مینویسد که او در ژوئن ( 1962 ) به دیدار سیلویا رفته است
    اما دریافته که کشمکش شدیدی میان دخترش و تد هیوز وجود دارد. او و دیگران این را به رابطه تد هیوز با زنی دیگر و ناتوانی سیلویا در خو گرفتن به این وضع نسبت می دادند
    .
    از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر و یک رمان به جای مانده است
    ( کلوسوس و اشعار دیگر ( 1960
    ( غزال ( 1965
    ( گذر از آب ( 1971
    ( درختان زمستانی ( 1972
    ( مجموعه اشعار ( 1981
    رمان حباب شیشه ( 1963 ) این رمان اولین بار با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در ژانویه
    همان سال به چاپ رسید.


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  16. #25
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,574
    13,847
    21,839

    پیش فرض

    ایرج نوبهار از جمله افراد و شاعرانی است که از سال ۱۳۳۲ شهریار را می*شناسد و وکالت تام*الاختیار خانواده بهجت تبریزی را دارد، او از قالیچه منزل شهریار که هدیه* استاد ملک*الشعرای بهار بوده تا اشعار دست*نویس، مطالبی را در اختیار دارد.

    به مانند نامش نوبهار است، همانطور شاداب و پرانرژی، از پروین اعتصامی و مهدی اخوان ثالث هم برایمان گفت، از دوستان شهریار و آنها که با او رفت و آمد داشته*اند. دنبال پول و مادیات نبوده و تنها دلخوش به نوشتن و سرودن است.

    برای روزهایی که به نام شعر و ادب نام نهاده شده به منزلش در هشتگرد رفتیم، می*گفت با شعرای معاصر شهریار ارتباط داشته* است. اوزان شعری را می*دانست و گه گاه در میان سخنانش از سروده*هایش می*خواند.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    دلسوز بود و از بنیاد علمی پژوهشی شهریار با عشق یاد می*کرد، با وسواس و اینکه باید دانشمندان و ادبا آن را اداره کرده و رفت و آمد کنند.

    ایرج نوبهار همان فردی که وکیل تام*الاختیار خانواده بهجت تبریزی است و دبیر موقت بنیاد شهریار؛ می*گوید پیش از این، اتفاقاتی در این بنیاد رخ داده که اسفناک است. دغدغه به سامان رساندن آن را دارد، از برپایی جلساتی می*گفت برای احیای مجدد بنیاد.

    ناراحت بود که بنیاد شهریار تا پیش از این هیات امنا و هیات موسس نداشت، از فرزند شهریار وکالت بلاعزل داشت، از ساده بودن و مهربانی خانواده شهریار به خصوص هادی بهجت تبریزی بسیار سخن گفت. در خلال صحبت بارها و باها از اخلاق خوب فرزند شهریار هم برایمان گفت.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    نوبهار دبیر موقت است تا بنیاد و کادرش بررسی شود و آغاز مجدد به فعالیت کند، می*گوید باید در بنیاد برای امور پژوهشی زیر نظر اساتید و افراد سالم فعالیت*هایی انجام شود، هادی بهجت تبریزی باید رئیس بنیاد باشد چرا که سالم و منصف است،

    نوبهار می*گوید از روز دوشنبه هفته جاری پرونده بنیاد را به وزارت کشور ارائه می*دهد تا پیرامون ثبت اقدامات لازم صورت گیرد، تاکید داشت که هر ملتی باید خودش خودش را بسازد.

    در قلمرو مویه، در کوچه*های شهر شب، بر بال ابر، پژواک شبانه تاغ، پروانه رنگین کمان و... از مجموعه شعرهای اوست، با دانشگاه*های فراوانی در ارتباط است و حتی ایمیل*ها را با صبر و آرامش پاسخ می داد.

    از او پرسیدم با شهریار عکسی دارید، پاسخ داد: رفت و آمد بسیار بود و یادگاری فراوان، او از شهریار به عنوان تنها شاعر عاشق در تاریخ ادبیات یاد کرد که به عشق بها داده است.

    قدسی کردن رابطه و عشق مهمترین مسئله*ای است که باید توجه داشت، از مطالعات خود می*گوید و سال*هایی دهه 30 خصوصا سال 1332 که شهریار را می*شناخت. برایم گفت که اولین بار همراه عمو و شهریار می*رفتیم، 15 ساله بودم، با چند قدم فاصله عقب*تر می*رفتم، که به ترکی گفت: «چرا عقب راه می*روی»، دستم را گرفت و همراهشان شدم.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    وی در خلال صحبت از تاریخ*های یادشده برای شهریار صحبت کرد و زمان*های دور مواردی را مطرح کرد. به دوران جوانی و اخراج از ارتش سخن گفت و معاونت در شهرداری تبریز، نه فردی سیاسی است و نه وابسته به جایی، می*گوید از اول آزاده بوده*ام.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    دو کتاب شهریار را به کتابخانه مجلس هدیه داده است، از همان کتاب*های چاپ سنگی که شهریار خرید و خواند و با آنها شهریار شد؛ می*گفت: برخی از این آثار مربوط به سیصد سال قبل است، مدعی بود فردی نمی*تواند آنها را بخواند، البته از برخی کتاب*های دست نویس هم برایمان گفت که در موزه هست و برخی هم مشخص نیست کجاست.

    نوبهار می*گفت یخچال منزل شهریار پس از سال*ها تازه پیدا شده است اما برخی آثار هم در امان نبوده و دزدیده شده است.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    پارچه سفیدی روز زمین پهن کرد و کتاب*های چاپ سنگی شهریار را یکی یکی با دقت روی این پارچه سفید می*گذاشت، ملاحظه داشت اتفاقی رخ ندهد، برخی کتاب*ها ورقه ورقه شده بودند و برخی به قدری کهنه بودند که منتظر تکه تکه شدن بودند، بعضی کتاب*ها را در مشما گذاشته بود، می*گفت اینها همه کتاب*هایی است که وقتی شهریار در خانه خیابان پیروزی تهران زندگی می*کرد _هنگام مهاجرت به تبریز، سند آن را به نام بیژن زد_ خریده بود و استفاده می*کرد، که وقتی تبریز رفت آن را به پسر برادرش بیژن داد، (بیژن انسانی وارسته با صفا صمیمی ودرویش و بی پیرایه بود شاید به این دلیل که در مکتب و خانه شهریار بزرگ شد و از فضیلت های استاد بهره مند بوده است)؛ در شعر ای وای مادرم نیز به نام بیژن اشاره می*کند. او اکنون درگذشته و در اصفهان مدفون است.

    همه کتاب*های چاپ سنگی را صورت جلسه کرده بود و هر یک شماره*ای داشتند، ارام بر میداشت، با دقت ، نگران بود اتفاقی رخ دهد. وکالت هادی فرزند شهریار را هم نشانمان داد، که او اجازه هبه و هدیه را به نوبهار داده بود.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    در گوشه و کنار این کتابها شهریار حاشیه نویسی کرده بود، خط خوبی هم داشت و با دقت و ظرافت دست مطالبی را یادداشت کرده بود. یکی از آنها با قلمی آبی نوشته شده بود که مضمونش این بود، " امیدوارم سال بعد عید 1314 در منزل خود باشیم، تقریبا 16 ماه است که در یکی از سخت*ترین ...." این نوشته ادامه داشت در برخی موارد خوانا نبود. اما به واقع با قلمی زیبا نوشته شده بود. این کتاب ها را هیچکس ندیده بود حتی هادی، چون ازدواجش در تبریز بود، از او پرسیدم این ها این چند سال کجا بود؟ می*گفت در منزل بیژن.

    سرانجام یادگاری*های شهریار؛ از دفاتر شعر منتشرنشده تا هدیه ملک*الشعرا/ شهریار نوروز ۱۳۱۴ چه نوشت؟

    از قالیچه کهنه منزل شهریار هم گفت و نشان*مان داد، بسیار قدیمی بود اما با دقت از آنها نگهداری می*کرد. نوبهار گفت که، بنا به اظهار نظر روانشاد بیژن بهجت تبریزی این قالیچه هدیه استاد کمال الملک یا استاد ملک الشعرای بهار به شهریار بوده است.

    در پایان هم با این قالیچه عکسی به یادگار گرفتیم...




    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 25 از 25

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •