ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 24
  1. #1
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    New22 ❤(◕‿◕)انجمــن طرفداران روانشناسان ايران و جهان(◕‿◕)❤

    درود و عرض ادب به دوستان عزيزم


    روال كار تاپيك:



    در اين تاپيك درباره ي زندگي نامه و آثار روان شناسان ايران و جهان مطلب هايي رو ارسال مي كنيم

    اسامي روان شناسان نوشته ميشه تا از مطلب تكراري جلوگيري بشه

    قوانين:



    1.اسپم ندهيد
    2.پست هاي تكراري حذف خواهد شد
    3.پست خلاف قوانين فروم كوچولو حذف خواهد شد.
    4.پست ها بايد رنگ و فونت داشته باشند و وسط چين باشند.


    ویرایش توسط mahta007 : 2015.01.02 در ساعت 19:53


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  2. 1
  3. #2
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض زيگموند فرويد|1856



    زیگموند فروید به عنوان بنیان*گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه*هایش به طرز بی*رحمانه*ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت*گذار و کلاه*بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.




    تولد


    فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سخت*گیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می*آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می*کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می*کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.

    از جمله ویژگی*های شخصیت دیرین فروید درجه بالایی از اعتماد به نفس ، آرزوی شدید برای موفق شدن و رویای شهرت و آوازه بود. فروید که تاثیر توجه و حمایت مداوم مادرش را در جمله زیر منعکس می*کند نوشت: مردی که محبوب بی*چون و چرای مادرش بوده است، در تمام طول زندگی احساس یک فاتح را دارد، احساس اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می*شود.

    فروید در خانواده


    در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند. نزدیکترین همدم دوران کودکی فروید برادرزاده*اش بود که یک سال بزرگتر بود. فروید برادرزاده*اش را به صورت منبع دوستی*ها و بیزاری*های بعدی خود توصیف کرد. فروید از تمام کودکان خانواده بدش می*آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می*آمد، احساس حسادت و خشم می*کرد.

    فروید از همان سال*های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می*گذراند و حتی غذایش را در آنجا می*خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می*کردند.

    وضعیت تحصیل


    فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می*کرد در مدرسه بر زبان*های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. وی از سن 8 سالگی از خواندن آثار شکسپیر به انگلیسی لذت می*برد. فروید علایق زیادی داشت که از جمله آنها تاریخ نظامی بود. اما هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید.

    علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه*ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد. در حالی که فروید مشغول کامل کردن مطالعه برای درجه پزشکی خود در دانشگاه وین بود، به انجام پژوهش فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی و بیضه*های مارماهی پرداخت و از این طریق خدمت شایسته*ای به این رشته کرد. هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود، آزمایش با کوکائین را نیز آغاز کرد.

    وی این دارو را خودش مصرف کرد و اصرار داشت که نامزد ، خواهران و دوستانش نیز آن را امتحان کنند. او به این ماده بسیار علاقه*مند شد و آن را دارویی اعجاب آور و سحرآمیز دانست که بسیاری از بیماریها را درمان می*کند و می*تواند وسیله*ای برای بدست آوردن شهرتی باشد که آرزوی آن را داشت باشد. او در سال 1884 مقاله*ای درباره آثار مفید کوکائین منتشر کرد. بعدا این مقاله را از عوامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و آمریکا دانستند که بیش از 30 سال یعنی تا دهه 1920 ادامه داشت. فروید قویا به خاطر کمک به برداشتن عنان شیوع کوکائین مورد انتقاد قرار گرفت.

    این موضوع به جای شهرت برای او بدنامی آورد و برای باقی عمرش سعی کرد حمایت پیشین خود را از این دارو از بین ببرد و کلیه اشاراتی را که به این دارو نموده بود از کتابنامه خود حذف کرد. با این وجود وی شخصا به مصرف این دارو تا میانسالی ادامه داد. فروید می*خواست پژوهش*های علمی خود را در موقعیت دانشگاهی ادامه دهد، اما ارنست بروک این تمایل را به سبب شرایط مالی فروید به یاس مبدل کرد. او به اندازه*ای تهیدست بود که نمی*توانست سالها صبر کند تا بتواند یکی از معدود کرسی*های استادی را بدست آورد.

    فروید با بی *میلی پذیرفت که حق با بروک است. بنابراین تصمیم گرفت در امتحانات پزشکی شرکت کند و به عنوان یک پزشک به شغل آزاد پزشکی اشتغال یابد. وی در سال ۱۸۸۱ به دریافت درجه دکتری نایل شد و به عنوان متخصص بالینی اعصاب بکار پرداخت. او کار طبابت را پرجاذبه*تر از آنچه که پیش*بینی کرده بود نیافت. اما واقعیت*های اقتصادی در این میان پیروز شد. فروید با مارتا برنایس ازدواج کرد.

    موفقیتهای فروید


    فروید در این سالها با ژوزف بروئر دوست شد. آن دو اغلب در مورد بعضی از بیماران بروئر از جمله آنا که شرح حال او محور اصلی تحول روانکاوی است، به بحث می*پرداختند. گزارش بروئر درباره شرح حال آنا در تحول روانکاوی اهمیت دارد، زیرا روش تخلیه هیجانی یعنی معالجه از راه صحبت کردن را که در آثار فروید به گونه*ای برجسته نمایان است، به او معرفی کرد. در ۱۸۸۵ یک بورس پژوهشی به فروید امکان داد تا چهار ماه و نیم در فرانسه زیر نظر شارکو به مطالعه بپردازد. او استفاده شارکو از هیپنوتیزم را در درمان بیماران هیستریکی مشاهده کرد.

    در ۱۸۹۵ فروید و بروئر پژوهش*هایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می*شود. چند مقاله مشترک و چند شرح حال موردی از جمله شرح حال آنا محتوای این کتاب را تشکیل می*دادند. این آغازی برای شهرت قطعی هر چند نسبتا کم برای فروید که در جستجویش بود محسوب می*شد. در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان*شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته*ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان*شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند. در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان*شناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.

    در طول سال*های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می*کرد. او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می*کشید. در سال ۱۹۳۸ نازی*ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت. چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی*ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی*ها مردند.

    سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی*اش به کار ادامه داد. در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد. دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد. او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.

    آثار فروید


    هذیان و رویا ، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، تمدن و ملالتهای آن ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی.
    ویرایش توسط دخترك ژولیده : 2015.01.02 در ساعت 21:56


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  4. #3
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    Gadid اريك اريكسون|1502

    اریک اریکسون در 15 جون 1902 در فرانکفورت به دنیا آمد و در 12 می 1994 از دنیا رفت. پدرش که دانمارکی بود پیش از تولد او خانواده*اش را ترک کرد و مادر کلیمی*اش بعداً با دکتر تئودور هامبرگر ازدواج کرد. علاقه او به «هویت» از همان نخستین تجربه*های شخصی*اش در دوران مدرسه آغاز گشت. از یک سو بچه*های مدرسه او را به خاطر قد بلند، چشمان آبی و موی بلند مسخره می*کردند و او را «شمالی» خطاب می*کردند و از سوی دیگر، به خاطر سابقه کلیمی بودنش مورد طرد قرار می*گرفت.

    اریکسون پس از مسافرت*های متعددی که در اروپا کرد به مطالعه روانکاوی نزد آنا فروید پرداخت و از انجمن روانکاوی وین گواهی*نامه گرفت. اریکسون در سال 1933 به آمریکا نقل مکان کرد و پیشنهاد تدریس در دانشکده پزشکی هاروارد را دریافت نمود. علاوه بر این، او به طور خصوصی نیز به روانکاوی کودکان پرداخت. بعد از آن، او در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، دانشگاه ییل، مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو و مرکز مطالعات پیشرفته علوم رفتاری نیز به تدریس پرداخت. اریکسون چندین کتاب منتشر نموده است که از آن میان، کتاب «حقیقت گاندی» او برنده جایزه معتبر پولیتزر گردیده است.

    اریک اریکسون زمان زیادی را به مطالعه زندگی فرهنگی بومیان داکوتای جنوبی و شمال کالیفرنیا پرداخت. او از دانش به دست آورده خود در زمینه تاثیرات اجتماعی، محیطی و فرهنگی، در توسعه نظریه روانکاوی*اش استفاده نمود. در حالی که نظریه فروید بر جنبه*های روانی- جنسی رشد تمرکز دارد، افزوده*های اریکسون در مورد عوامل موثر دیگر، به تعمیق و گسترش نظریه روانکاوی کمک شایانی نموده است. او همچنین سهم مهمی در درک امروزی ما از چگونگی شکل*گیری و رشد شخصیت در طول دوره زندگی دارد.

    اریک اریکسون
    اریک اریکسون، یکی از روان*کاوانی است که معمولا به روان*شناس خود Ego-psychologist معروف*اند. روان*شناسان خود، برای فعالیت و کارکرد "ایگو" که در فارسی به "خود" ترجمه شده است، اهمیت زیادتری قایلند. اریکسون نیز مانند دیگر روان*شناسان خود، توجه خویش را به فعالیت ایگو معطوف ساخت و برای "نهاد" و "فراخود" اهمیت کمتری قایل بود اریکسون که به شیوه فرویدی آموزش دیده بود، رویکردی را در شخصیت گسترش داد که به طور قابل ملاحظه*ای گسترده*تر از رویکرد فروید بود، ضمن اینکه قسمت اعظمی از هسته اندیشه فروید را حفظ کرد.


    فعالیت*هایی که اریکسون در گسترش نظریه فروید انجام داد، اساسا سه وجه دارد. نخست، او تا اندازه زیادی مراحل رشد فروید را بسط داد. در حالی که فروید بر دوران کودکی تاکید می*کرد و معتقد بود که شخصیت تا سن 5 سالگی و یا حدود آن به طور کامل شکل می*گیرد، اریکسون معتقد بود که رشد شخصیت در طول زندگی، از طریق مجموعه*ای از هشت مرحله رشدی ادامه می*یابد. هر کدام از این مراحل، از طفولیت تا پیری، حاوی یک بحران است که باید حل شود. در هر مرحله، یک تعارض وجود دارد که حول یک نحوه رویارویی سازگارانه یا ناسازگارانه با مشکلات آن دوره، تمرکز یافته است. شکست در یک مرحله می*تواند به فشار روانی و اضطراب در همان مرحله و رشد کند در مرحله بعد منجر شود.

    دومین تغییری که اریکسون در نظریه فروید به عمل آورد، تاکید بیشتر بر "خود" در مقایسه با "نهاد" بود. در دیدگاه اریکسون، خود، بخش مستقلی از شخصیت است و به واسطه نهاد و یا تحت تسلط آن نیست. علاوه بر این، خود نه تنها به وسیله والدین(همان*طور که فروید معتقد بود)، بلکه به وسیله محیط اجتماعی و تاریخی فرد تحت تاثیر قرار می*گیرد.

    سومین اصل بسط* یافته فرویدی، اعتقاد اریکسون به تاثیر فرهنگ، اجتماع و تاریخ بر شکل*گیری کل شخصیت بود. انسان*ها به طور کامل، تحت تاثیر نیروهای زیست*شناختی که در دوران کودکی فعال هستند، قرار نمی*گیرند اریکسون می*گفت، فروید از اهمیت تجارب کودکی در جریان پرورش و روابط اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی موثر بر رشد "خود" غافل مانده و به آن کم*توجهی کرده است. او پاسخگویی صحیح به مشکلات حاصل از تعاملات اجتماعی کودک را ضامن رشد روانی آینده کودک می*دانست و معتقد بود شکست در تعاملات اجتماعی، در هر مرحله یا دوره*ای از رشد، از مهمترین موانع به شمار می*رود

    نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون
    نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف*ترین نظریه*های شخصیت در روان*شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می*یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می*پردازد. برخلاف پیاژه كه بر رشد شناختی تأكید دارد , اریكسون بر ابعاد عاطفی و اجتماعی رشد تكیه میكند . شاید بتوان نظریه ی پیاژه در رشد شناختی و نظریه ی اریكسون در رشد عاطفی و اجتماعی را مكمل یكدیگر دانست , زیرا هریك از آن ها یك جنبه ی مهم از ابعاد روان شناسی را مورد دقت و بررسی قرار داده اند . خود اریكسون نیز در یكی از مصاحبه هایش , یافته های خویش را با تحقیقات پیاژه مربوط كرده و گفته است (( گویی آنان یك فرش را از دو سوی مختلف می بافته اند )) . هرچند اریكسون مانند فروید به روش تحلیل روانی تأكید داشته , اما دیدگاه اریكسون با دیدگاه فروید تفاوت های بسیار دارد و نظریه ی تحلیل روانی اریكسون فاصله ی زیادی با مكتب روانكاوی فروید دارد .

    .
    پژوهش ها و نوشته های اریكسون , تحلیل روانی را گسترش داد و آن را با زمینه های مهم دیگر مانند مردم شناسی فرهنگی و روانشناسی و رشد كودك و مطالعه تاریخی انسان و ادبیات و هنر در هم آمیخته است . نوشته های اریكسون مانند روانكاوان , همراه با توصیف و تبیین های موردی است كه درباره ی كودكان , نوجوانان و بزرگسالانی كه دارای مسائل و مشكلات عاطفی و روانی داشتند , صورت گرفته است , اریكسون معتقد است كه ((من)) علاوه بر نقش واسطه ای كه بین (( نهاد1)) و ((من برتر2)) دارد , دارای یك عملكرد شناختی ارثی است . به این علت اریكسون را از جمله ی ((روانشناسان من )) به حساب می آورند . به نظر او هر پدیده ی روانی را باید در سایه ی ارتباط متقابل بین عوامل زیستی و معیارهای روانی و اجتماعی , حتی تجربه های شخصی مورد مطالعه قرار داد .


    محور نظریه ی ((رشد من)) در انسان مطابق نظریه ی اریكسون این است كه رشد و تكامل هر فرد یك رشته مراحل مشخص و جهان شمول دارد كه درتمام افراد بشر موجود است . اصل حاكم بر این جریان اپی ژنتیك نام دارد ؛ یعنی نخست شخصیت انسان , براساس مراحل از پیش تعیین شده واستعدادهای او رشد می كند .
    منظور وی این بود كه مراحل رشد بوسیله ی عوامل ارثی تعیین می شود پسوند اپی به معنی بستگی است؛رشد به عوامل ژنتیكی بستگی دارد . این استعداد رشد , در آمادگی انسان برای تحریك به طرف محركها , بروز آگاهی و ارتباط متقابل با عوامل وسیع و مختلف اجتماعی ظاهر می شود ؛ دوم اینكه شرایط فرهنگی و اجتماعی طوری ساخته شده است كه بتواند این ظرفیتها و گرایش های بالقوه را شكوفا و محافظت كند و شرایط ممكن را برای به وجود آمدن مراحل رشد , تسریع كند. به نظر اریكسون , انسان در هر یك از مراحل رشد با یك بحران روانی اجتماعی4 روبروست . چون حل كردن این بحران ها اساس نظریه ی اریكسون را تشكیل می دهد . درصورتی كه فرد , این بحران ها را حل كند , این امكان را می یابد كه با مسائل بزرگتر روانی درگیر شود و سلامت روانی خود را تأمین كند و در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد .


    منظور از بحران یك نقطه ی عطف در مرحله ای از زندگی است؛ یعنی یك دوره ی مهم از زندگی كه هم دشوار است و هم امكان غلبه كردن بر آن وجود دارد. این بحران روانی كه در هریك از مراحل رشد فرد پیش می آید , یك جزء مثبت و یك جزء منفی دارد . مثلاً آسایش خاطر و عدم آسایش خاطر دو نوع از تجربه های روانی متضاد , دوره ی شیرخوارگی كودك است . همچنین در هریك از مراحل رشد , دو نیروی متضاد وجود دارد كه یكی انسان را پیش میبرد و دیگری او را عقب می راند , نیروی پیش برنده در واقع انگیزه ی رشدی است كه شامل نیاز درونی انسان برای زندگی و بدست آوردن تعادل و توازن می شود . اما نیروی عقب برنده در جهت عكس انگیزه ی زندگی عمل می كند ویرانگر است . این دو نیرو در تمام مراحل رشد و در طول زندگی انسان فعالند.

    نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگسالی
    رشد آدمی با رسیدن به بلوغ به پایان نمی*رسد، بلکه جریانی است که مداوم بوده و از تولد تا بزرگسالی و حتی پیری را دربر می*گیرد. تغییرات بدنی معمولا در طول زندگی ادامه می*یابد و بر سایر جنبه*های شخصیتی و رفتاری فرد تاثیر می*گذارد. هرچند برخی روان شناسان رشدی در میان مراحل رشد تنها تا مرحله بلوغ پیش رفته*اند که زیگموند فروید از جمله آنهاست، اما روان شناسان دیگر تداوم رشد را حتی تا دوره سالمندی پیگیری کرده و وجود آن را تائید کرده*اند.


    اریک اریکسون یک نظام هشت مرحله*ای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی _ اجتماعی می*نامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمانهای گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار می*کند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحرانهایی مواجه می*شود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحرانها معمولا مشکلاتی را برای فرد ایجاد می*کند. صمیمیت در برابر کناره*جوئی ویژه اوایل بزرگسالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحرانهای دوره میانسالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگسالی و علاقمندی به امور خانواده، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد.


    ویژگیهای رشدی دوره بزرگسالی
    ورود به دوره بزرگسالی معمولا همراه با انتخاب شغل و همسر است. صمیمیت در این سالهای نخستین به معنای علاقمندی به دیگران و داشتن تجارب مشترک با آنها از اهمیت ویژه*ای برخوردار است. هرچند از لحاظ این ویژگی نیز بین افراد این دوره تفاوت وجود دارد، بطوری که با توجه به برخی ویژگیهای شخصیتی و تجارب قبلی زندگی صمیمیت جایگاه ویژه*ای برای برخی از افراد دارد. در حالی که برای برخی دیگر چندان حائز اهمیت نیست، بطوری که این افراد حتی تمایلی به ازدواج نشان نمی*دهند، اما بطور کلی در اکثریت افراد این دوره و به ویژه در اوایل بزرگسالی صمیمیت و نیاز به آن، ایجاد پیوند ازدواج را فراهم می*سازد.
    در این دوران رشد جسمی هرچند نسبت به سالهای قبل از سرعت کمتری برخوردار است و ما شاهد تغییرات جسمی از آن دسته که در سالهای کودکی و نوجوانی دیده می*شود، نیستیم، اما رشد متوقف نشده و بروز تغییرات با آهنگ کندتری ادامه دارد. رشد فکری و رشد روانی کم کم به حالت پختگی نزدیکتر می*شود، جریان فکر حول و حوش مسائل عمیق*تر می*چرخد و فرد دید دقیق و عمیق*تری نسبت به زندگی پیدا می*کند. هرچند در این رابطه باز میان افراد تفاوتهایی وجود دارد و افراد مختلف در سنین مختلف به آن حد رشدی فکری پخته بزرگسالی دست پیدا می*کنند و گاه ممکن است برخی افراد آن پختگی لازم را هرگز بدست نیاورند.


    بزرگسالی در کنار تغییراتی که برای فرد به همراه دارد، نقشها و مسئولیتهای جدیدی را برای فرد ایجاد می*کند. پس از ازدواج زن و مرد باید بیاموزند که خود را با ضرورتها و مسئولیتهای جدید انطباق دهند. با تولد فرزند این دامنه وسیعتر می*شود و مسئولیتهای آنها بیشتر می*گردد. نقش همسری، نقش پدر یا مادری، نقش شغلی از نقشها و مسئولیتهای اصلی این دوران هستند. با توجه به دیگر ویژگیهای شخصیتی برخی افراد نقشهای متعدد دیگری برای خود ایجاد می*کنند، مثل عضویت در گروههای خاص فرهنگی، ورزشی، علمی و... و فعالیتهای دیگر.


    سنین میانی بزرگسالی یعنی حدود 50-40 سالگی بارورترین دوره زندگی افراد به شمار می*رود. روان شناسان مختلف از جمله یونگ اهمیت ویژه*ای به سن 40 سالگی قائل بودند و معتقد بودند که در این حول و حوش افراد می*توانند به هماهنگی کامل فکری دست پیدا کنند. مردها در سنین 40-50 سالگی در اوج فعالیتهای شغلی خود هستند. زنها نیز که معمولا بچه*هایشان بزرگتر شده*اند، مسئولیت کمتری در خانه دارند و بنابراین می*توانند وقت بیشتری را صرف یک کار حرفه*ای یا فعالیتهای اجتماعی بکنند. در واقع این همان گروه سنی است که خواه از نظر قدرت و خواه از نظر مسئولیت جامعه را می*گرداند.


    فعالیت و زایندگی و ثمربخشی فرد در این دوره حائز اهمیت فراوانی است. هم از لحاظ احساس رضایت و خشنودی که در همین دوره برای فرد ایجاد می*کند و هم از لحاظ تاثیری که بر بهداشت روانی دوران سالمندی دارد. سالمندانی که در این دوران باروری بیشتری داشته و احساس رضایت از گذشته خود می*کنند، سالمتر و شادابتر از بقیه سالمندان هستند که احیانا رضایتی از این دوران نداشته*اند.


    بحرانهای دوه بزرگسالی
    در این دوران نیز همچون دوران رشدی دیگر به سبب تغییراتی که در فرد اتفاق می*افتد، بحرانهایی مطرح بوده است. یکی از مراحل مهم بحرانی، مرحله انتقال به بزرگسالی است که حول و حوش 30 سالگی برای فرد اتفاق می*افتد. در برخی افراد این بحران با شدت بیشتری دیده می*شود. فرد معمولا تلاش می*کند، انتخابها و تصمیمهای خود را مرور و وارسی کند و درستی یا نادرستی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. در صورتی که فرد انتخابها و اعمال گذشته خود را مطابق با معیارهای فعلی خود ارزیابی نکند، دچار آشفتگی*هایی می*شود. واکنشهای افراد در مقابل این ارزیابی*ها متفاوت است. برخی افراد به چالشهایی دست می*زنند تا به طریقی این بحران را پشت سر بگذارند.


    بحران دیگر به بحران میانسالی معروف است که حول و حوش 40 سالگی اتفاق می*افتد و در صورتی که به شیوه مناسبی حل و فصل شود، تغییرات ثمربخشی را به ویژه از لحاظ روانی _ فکری و دیگر فعالیتها برای فرد به همراه خواهد داشت. توجه به این نکته مفید خواهد بود، اگر بدانیم که اکثر نظریات معروف در این دوران ارائه شده است. سن 40 سالگی هم از لحاظ پژوهشهای روان شناختی و هم از دید ادیان اهمیت ویژه*ای دارد.


    یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می*دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می*آوریم، دائماً تغییر می*کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می*دهد.


    هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت*سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی*کفایتی در شخص پدید خواهد آمد. اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می*شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  5. #4
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    New2 آلفرد آدلر|1870

    آدلردر سال 1870 در یک خانواده ثروتمند و در حومه ی وین (اتریش ) به دنیا آمد . در سال 1902 شرکت در جلسات بحث گروهی هفتگی فرویدرا آغاز کرد.در سال1911 رسما با دیدگاه فرویدی به مخالفت برخاست. آدلر به عنوان یکی ازاولین مریدان فروید از جامعه روانپزشکی وین کنارکشیدو در دهه سال های 1920 مکتب روانشناسی فردنگررابنیاد نهاد .آدلر برخلاف فروید ،که غریزه را انگیزه اصلی رفتار می دانست ، وبر خلاف یونگ که صورت های ازلی را رهبر انسان می دانست ،بر جنبه اجتماعی بودن انسان تاکید داشت .وی همچنین منبع اصلی انرژی و انگیزه های بشری را میل به قدرت می دانست و با عدم پذیرفتن مرزمشخص بین خودآگاه و و ناخودآگاه ،مکانیسم « واپس زنی » فروید را رد کرد .
    درنظریه آدلر انسان موجودی است بی همتا ، مسئول ،خلاق و انتخاب کننده که هم خوانی همه جانبه ای در ابعاد شخصیت او وجود دارد . آدلر انسان را ذاتا موجودی اجتماعی ،خلاق و هدف دار می داند که احساس حقارت زیر بنای رشد روانی او را فراهم می آورد و همواره وی را درجهت تفوق و برتری سوق می دهد به عبارت دیگرهرانسانی با توجه به این هدف به جلو رانده می شود و به فعالیت هایی می پردازد که در نهایت این فعالیت ها شیوه زندگی اورا مشخص می سازد. از این رورفتار فرد را در درون زندگی اش قابل بررسی می داند . به عقیده آدلر انسان سازنده سرنوشت خویش است و به تجارب خویش معنی و مفهوم می بخشد .به نظر آدلر افراد غیرعادی مریض نیستند ،بلکه انسان های مایوسی هستند که نیازبه امید و شهامت دارند .

    ویژگی های اصلی نظریه آدلر :

    1- احساس حقارت : روش روانشناسی با مسئله حقارت شروع و پایان می یابد . احساس خود کم بینی یا حقارت در افراد ناشی از نقص و ضعف جسمانی است . به نظر آدلر ،وجود ناتوانی و ضعف در همه افراد عقده حقارت ایجاد می کند وکوششهای بعدی آنان نیزدر زندگی ، مصروف جبران یا پوشاندن آن می شود پس حقارت اساس تلاش و موفقیت انسان است . از طرف دیگر ، احساس حقارت پایه و اساس تمام مشکلات ناشی ازناسازگاری روانی آدمی است . عقده حقارت منجر به تمایل فرد برای فرار می شود و این تمایل در عقده برتری بیان می گردد .

    2- احساس برتری : آدلرعقیده داشت که همه افراد آدمی دارای احساس حقارت هستند و همین احساس حقارت باعث می شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر وبرتر شدن ، تلاش زیادی را از خود نشان دهند .این تقلا وتلاش رقابت آمیز شخص در جهت برتر و بهتر شدن از دیگران نیست بلکه تمایل مثبتی است برای غلبه کردن بر نقص ها و کمبودها ی خود تا با کمک گرفتن از این منابع ،به تکامل فردی دست یابد.

    3- روش زندگی : بسته به منبع و سرچشمه احساس حقارت ،فرد تلاش جبران کننده را برای بهتر و برتر شدن از خود نشان می دهد . این تلاش شکل فردی و انحصاری خواهد داشت و در واقع نشان دهنده روش زندگی فرد است . به عقیده آدلرجبران احساس حقارت عادی است وما غالبا ضعف در یک توانایی را با برتری در توانایی دیگر جبران می کنیم . جبران مفرط مفهومی است که نشان دهنده انکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی کردن برای پنهان داشن یک ضعف می باشد. آدلر دو الگوی جبران مفرط را توضیح داده است . آدلر عقده حقارت را برای توصیف شخصی به کار برد که احساسات ناشی از نابسندگی را اغراق آمیز می کند عقده برتری باعث می شود شخص در خودستایی مبالغه کند تا بر احساسات ناشی از حقارت ، نقاب زند .

    4 - خود آگاهی : آدلر با فروید در مورد وجود «ضمیر نا هشیار »و «ضمیر ناخودآگاه » مخالف است و همه اهمیت را به «خودآگاه » می دهد و عقیده دارد انسان از اعمال خودآگاهی دارد و می تواند با خود نگری بفهمد که چرا رفتار وی آنگونه است که هست .

    5- علاقه اجتماعی : آدلر معتقد است که آدمی اجتماعی به دنیا می آید و به اجتماعی بودن خود علاقمند است . این علاقه اجتماعی در نوع آدمی فطری و ذاتی است . تلاش برای برتری در فرد سالم به صورت حس اجتماعی و همکاری و همچنین جرات و رقابت بیان می شود .

    6- غایت و هدف زندگی : آدلر نیز مانند یونگ نظریه خود را بر مبنای «علت غایی» بنا کرده است . یعنی بر خلاف فروید ،شکل دهی رفتارها را ناشی از هدف های انسان می داند .البته او نیز مانند فروید ازاهمیت گذشته آدمی غافل نیست ،اما معتقد است که گذشته ،محدوده صحنه عمل را نشان می دهد و این اینده است که چگونگی عمل بازیگران را در این صحنه ،معین می کند.

    7- خود خلاق : بر خلاف فروید که رفتار را نتیجه نیروی ناهشیار مبهم می دانست و یا بر خلاف یونگ که می گفت «تجارب اولیه زندگی کنترل کنده و تعیین کننده ی چگونگی رفتا ر ما هستند » آدلر خاطر نشان کرده است که ما قادر هستیم هشیارانه اعمال و اهدافمان را انتخاب کنیم .آدلر چنین توانایی انتخاب را «خود خلاق » نامیده که هشیارانه است و در مرکز شخصیت قرار دارد.

    روش درمانی آدلر :
    در کمک به بیماران و برای تسلط بر احساس حقارتشان «تشویق » بود .
    مشاوران و درمانگرانی که رویکرد آدلری را بکار می گیرند ،از فنون التقاطی گوناگون مانند مهارت های مربوط به بیان مجدد ، بازتابش و نیز فنون خاص آدلری ، مثل تف کردن در سوپ و اجتناب از کودک آزرده بهره می گیرند . همه این فنون برای تشویق مددجو و جهت دادن به تلاش های او برای دوباره هم سو سازی هدف های خود با منافع جامعه و فعالیت برای یافتن سبک های زندگی رضایتبخش تر به کار گرفته می شوند. هر چند این انتقاد بر روانشناسی فردی وارد آمده که هدف آن فقط پرورش نوعی عقل سلیم در مددجوست و در کاربرد آن نیز نوعی ساده انگاری مشاهده می شود ، اما به نظر می رسد قابلیت کاربرد و نیز عملی بودن و سودمندی آن در زندگی روزمره ی افراد درست به همان میزانی است که آدلرمی توانست انتظار داشته باشد.

    منبع : کتاب نظریه پردازان و نظریه ها در روانشناسی


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  6. #5
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    New2 ادواردال. ثرندایک

    ادواردال. ثرندایک، یکی از مهمترین پژوهشگران در تدوین روانشناسی حیوانی بود. او نظریه عینی و ماشینی (مکانیستی) یادگیری را تدوین کرد که بر رفتار آشکار تأکید می*ورزید. او بر این باور بود که روانشناسی باید رفتار را مطالعه کند نه عناصر ذهنی یا تجربه هشیار را و بدین*ترتیب، او روندی را که توسط کارکردگرایان به سوی عینیت شروع شده بود بیشتر تقویت کرد.
    او یادگیری را نه برحسب اندیشه*های ذهنی بلکه برحسب پیوندهای عینی بین محرک و پاسخ تفسیر می*کرد؛ با وجود این، مقداری اشاره به هشیاری و فرآیندهای ذهنی در نظام او وجود داشت.
    کار ثرندایک و پاولف نمونه*ای از کشف مستقل همزمان است. قانون اثر ثرندایک در 1898 و قانون تقویت پاولف که مشابه آن است در 1902 تدوین شدند، هرچند که چندین سال بعد، تشابه بین آنها شناخته شد.
    ثرندایک یکی از اولین روانشناسان آمریکایی بود که تمام تحصیلاتش را در ایالت متحد گذراند. اشاره به این مطلب مهم است که او مجبور نبود برای تحصیلات دکتری به آلمان برود و این کار تنها دو دهه پس از برپایی روانشناسی علمی میسر شد. علاقه ثرندایک به روانشناسی (مثل خیلی کسان دیگر) با خواندن کتاب اصول روانشناسی ویلیام جیمز، زمانی که دانشجوی دوره لیسانس در دانشگاه وسلیان در میدل تاون، کانکتیکات بود بیدار شد. بعداً او تحصیلات خود را زیر نظر جیمز در هاروارد ادامه داد و در آنجا پژوهش در مورد یادگیری را آغاز کرد.


    او تصمیم گرفته بود که برای انجام پژوهش*هایش از کودکان به عنوان آزمودنی استفاده کند، اما مدیریت دانشگاه به سبب حساسیتی که به تازگی بر اثر یک رسوایی به وجود آمده بود، او را از این کار منع کرد. توضیح آنکه یک مردم*شناس برای اندازه*گیری قسمت*های مختلف بدن دانش*آموزان لباس*های آنان را «شل کرده بود». وقتی که ثرندایک فهمید نمی*تواند کودکان را مطالعه کند، تصمیم گرفت به مطالعه جوجه مرغ*ها بپردازد. این فکرها ظاهراً بر اثر سخنرانی*های مورگان که پژوهش*های خود درباره جوجه مرغ*ها را توصیف می*کرد به وی الهام شده بود.


    ثرندایک به جوجه*ها یاد می*داد در مازهایی که با کتاب ساخته بود بدوند. درباره مشکل ثرندایک برای یافتن جایی برای جوجه*هایش داستانی نقل شده است. چون خانم صاحبخانه ثرندایک موافقت نکرد که او جوجه*ها را در اتاق*خوابش نگهداری کند، لذا ثرندایک از جیمز کمک خواست. جیمز کوشید تا برای او جایی در آزمایشگاه یا موزه پیدا کند، اما موفق نشد و بنابراین ثرندایک و جوجه*هایش را به زیرزمین خانه خود منتقل کرد و این موجب خوشحالی کودکان جیمز شد.


    ثرندایک تحصیلات خود را در هاروارد به پایان نرساند. با این باور که زن جوانی به محبت* های او بی*اعتنایی کرده است، به کتل در دانشگاه کلمبیا متوسل شد تا از منطقه بوستن به دور بماند. با دریافت هزینه تحصیلی تحقیقی که از جانب کتل به او پیشنهاد شد، ثرندایک به نیویورک رفت و دو تا از آموزش*دیده*ترین جوجه مرغ*هایش را با خود به آنجا برد. او در کلمبیا پژوهشی در مورد حیوانات را با کار با گربه*ها و سگ*ها و با استفاده از جعبه معماهایی که خود طراحی کرده بود ادامه داد. در 1898 درجه دکتری خود را دریافت داشت.


    رساله او «هوش حیوانی: مطالعه آزمایشی درباره فرآیندهای تداعی در حیوان*ها» همراه با سایر تحقیقات انجام شده درباره یادگیری تداعی در جوجه*ها، ماهی*ها و میمون*ها، منتشر شد.
    ثرندایک بسیار جاه*طلب و رقابت*جو بود. او نامه*ای به نامزدش نوشت، « تصمیم گرفته*ام در عرض پنج سال در رأس گروه روانشناسان قرار گیرم، ده سال دیگر تدریس کنم و سپس کنار بروم» (نقل در بوکز، 1984، ص. 72). او مدت زیادی به عنوان روانشناس حیوانی باقی نماند و اعتراف کرد که به آن علاقه واقعی نداشته است. او فقط برای اینکه درجه دکتری خود را دریافت کند و به شهرت برسد به این کار چسبیده بود. روانشناسی حیوانی برای کسی که از چنین کشش نیرومندی برای موفقیت برخوردار است رشته مناسبی نبود.


    ثرندایک در 1899 مدرس روانشناسی کالج معلمان در دانشگاه کلمبیا شد. او در آنجا پژوهش روی حیوانات را در مورد کودکان و افراد کم سن و سال به کار برد. ثرندایک بقیه زمان اشتغالش را عمدتاً در مسائل یادگیری انسانی و زمینه*های کاربردی روانشناسی تربیتی و آزمون روانی صرف کرد. او همچنین چندین کتاب درسی بسیار موفق نوشت و بدین*ترتیب به رأس گروه روانشناسان که آرزویش بود ارتقاء یافت. در 1912 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا برگزیده شد. او از درآمد حاصل از حق*التألیف کتاب*های درسی و آزمون*های روانی شخص ثروتمندی شد و با فرا رسیدن سال 1924 از درآمدی حدود 000/70 دلار در سال که در آن زمان مبلغ هنگفتی محسوب می*شد، برخوردار بود.


    پنجاه سال اقامت ثرندایک در کلمبیا از بارورترین سال*هایی بود که تاکنون ثبت شده است. فهرست آثار او بر 507 مورد بالغ می*شود که بسیاری از آنها کتاب*های مفصل هستند. او در 1939 بازنشسته شد اما تا زمان فوتش در ده سال بعد به*طور فعال به کار ادامه داد.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  7. 1
  8. #6
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    New2 كارن هورناي|1885



    خانم کارن هورنای، در سال 1885 در هامبورگ آلمان متولد شد. پدرش ناخدایکشتیو مردیمذهبی و کج*خلق بود. او از مادرش که زنیروشن*فکر و سرزنده بود چندین سال مسن*تر بود. مادرش این موضوع را نزد کارن فاش ساخته بود که آرزویمرگ شوهرش را دارد، زیرا از ترس این که مبادا بی*شوهر بماند با ویازدواج کرده بود.کودکی هورنای، اصلا تعریفینداشت. مادرش او را طرد می*کرد و برادر بزرگترش را بیشتر دوست می*داشت. به همین خاطر، کارن به پسر بودن او حسادت می*ورزید. پدرش نیز قیافه و هوش او را پیوسته تحقیر می*کرد و در او احساس حقارت، بی*ارزشیو خصومت به وجود می*آورد.

    این فقدان محبت پدر- مادری، چیزیرا که بعدها «اضطراب اساسی» نامید در او پرورش داد که این نمود، نفوذ تجارب شخصیاو بر نظریه شخصیتش می*باشد.با آغاز 14 سالگی، هورنایچند بار عاشق شدن را تجربه کرد و برایرسیدن به عشق و پذیرندگیکه در خانواده نداشت بسیار تلاش کرد و نشر روزنامه*ایرا آغاز کرد که آن را «سازمان بکر برایابر باکره*ها» نامید.هورنایبا وجود مخالفت*هایپدرش وارد دانشکده پزشکیدانشگاه برلین شد و در سال 1913 دکتریپزشکیخود را دریافت کرد. او ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد. او یک دوره طولانیآشفتگیهیجانیرا پشت سر گذاشت.

    در این مدت او به شدت ناخشنود و افسرده بود و از ناراحتیمعده رنج می*برد. او در روابط جنسیبا همسرش دچار مشکل بود و درگیر چند ماجرایعشقیشده بود. او در سال 1927 از همسرش جدا شد و تا پایان عمر برایپذیرفته شدن تلاش می*کرد. طولانی*ترین و گرمترین رابطه عشقیهورنایبا اریک فروم روانکاو بود. وقتیاین رابطه به هم ریخت او در هم شکست. برایدرمان افسردگیو مشکلات جنسی*اش تحت روان*کاویقرار گرفت. در طول درمان، روانکاو فرویدی*اش به او گفت که تلاش ویبرایعشق و میل شدیدش به مردان نیرومند از تمایلات ادیپیدوران کودکیاو نسبت به پدر مقتدرش ناشیشده است.

    هورنای از 1914 تا 1918 در انستیتویروان*کاویبرلین به تحصیل در روان*کاویسنتیپرداخت. او در سال 1919 طبابت خصوصی*اش را آغاز کرد و به عضویت هیأت علمیانستیتو درآمد. او مقالات زیادیدرباره مسائل شخصیتیزنان نوشت و در آن**ها با برخیاز مفاهیم فرویدیمخالفت کرد. در سال 1932 به عنوان مدیر وابسته انستیتویروان*کاویشیکاگو به ایالات متحده آمریکا رفت و ضمن اشتغال به طبابت در انستیتویروان*کاوینیویورک به تدریس پرداخت اما نارضایتیفزاینده او از نظریه سنتیفرویدیاو را بر آن داشت که از این گروه جدا شود. او انستیتویروان*کاویآمریکا را در نیویورک تأسیس کرد و تا پایان عمر نیز بر ریاست آن باقیماند.هورناییکیاز طرفداران اولیه نهضت آزادیزنان است و دیدگاه*هایاو در این زمینه با دیدگاه*هایمعاصر پیوندیقویدارد.

    او نخستین زنیبود که در کنگره بین المللیروان*کاویمقاله*اید رباره روان*شناسیزن ارائه داد. در سال*هایدهه 1930 هورنایبین زن سنتیکه هویت خود را در ازدواج و مادر شدن جستجو می*کند و زن امروزیکه از طریق حرفه به جستجویهویت خویش می*گردد تمایز قائل شد. او برایاین که زنان دارایحق رأیباشند و بتوانند بر محدودیت*هایجامعه مردسالار غلبه کنند با تمام نیرو مبارزه کرد.هورنایبر خلاف فروید، نقش برتر عوامل جنسیرا انکار کرده و از اعتبار نظریه ادیپیاو انتقاد می*کرد. او مفهوم لیبیدو و ساختار شخصیت فرویدیرا کنار گذاشت. او بیان کرد که مردان در اثر «غبطه رحم» برانگیخته می*شوند. یعنیمردان به سبب ناتوانی*شان در زاییدن فرزند به زنان غبطه می*خورند. این غبطه رحم در مردان به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهاییچون تحقیر زنان، کم بها دادن به زنان و پایین نگه داشتن پایگاه آن*ها جلوه*گر می*شود.

    به عقیده هورنای، مردان با انکار تساویحقوق زن و مرد و به حداقل رساندن فرصت*هایآنان برایخدمت به جامعه و پیشرفت می*کوشند تا برتریخود را حفظ کنند و زمینه*ساز این*گونه رفتارهایآن*ها احساس حقارت ناشیاز غبطه رحم است.هورنایبر خلاف فروید، انسان را محکوم به رنج بردن و ویران*گرینمی*دانست. به عقیده او بشر استعداد این را دارد که قابلیت*هایش را رشد دهد و به انسانیشایسته تبدیل شود. او در نظریه*اش الگوییاز شخصیت را مبتنیبر عوامل اجتماعیمعرفیکرد که تأثیر عوامل مادرزادیدر آن بسیار اندک بود. هورنایمعتقد بود اگر در خانواده کودک تفاهم، احساس ایمنی، محبت، گرمیو صمیمیت وجود داشته باشد از پیدایش روان*رنجوریپیشگیریمی*شود . در اینجا به چند مفهوم اصلیدر نظریه هورنایاشاره می*کنیم.

    · اضطراب اساسی مفهوم بنیادینظریه هورنای«اضطراب اساسی» است که به صورت «احساس جداییو درماندگیکودک در دنیاییکه بالقوه خصومت*گر است» تعریف می*کنند. به عقیده ویهر چیزیکه رابطه مطمئن بین کودک و والدین را مختل کند می*تواند اضطراب ایجاد کند. بنابراین اضطراب اساسیمادرزادینیست و تحت تأثیر عوامل محیطیو اجتماعیهمچون نگرش سلطه*گرانه، فقدان حمایت، فقدان محبت و رفتارهایمتغیر می*باشد. کودک درمانده در دنیایتهدید کننده در جستجویامنیت خاطر است و تنها نیرویمحرک رفتار انسان نیاز به سلامت، امنیت و رهاییاز ترس است.

    به نظر هورنای، شخصیت می*تواند در سراسر عمر تغییر کند و هیچ چیز در رشد کودک کلیت ندارد. او بر شیوه رفتار والدین و پرستاران با کودک در حال رشد توجه می*کند و بیان می*دارد که هر گونه گرایش کودک نتیجه رفتارهایاطرافیان است و همه چیز به عوامل محیطیو اجتماعیوابسته است.· نیازهایروان رنجوریاضطراب اساسی، از رابطه والدین – کودک به وجود می*آید. هنگامیکه این اضطراب تولید شده توسط اجتماع یا محیط ظاهر می*گردد کودک تعدادیاز راهبردهایرفتاریرا برایمقابله با احساس ناامنیو درماندگیدر خود پرورش می*دهد. اگر هر یک از این راهبردهایرفتاریبه صورت بخش تثبیت شده شخصیت او درآید یک نیاز روان رنجورییا نوروتیک نامیده می*شود که در واقع یک شیوه دفاع در برابر اضطراب است.

    او نیازهایروان رنجوریرا در سه طبقه دسته*بندیکرد:1. شخصیت تسلط*گر: نیاز به حرکت به سویمردم، نیاز به تأیید و محبت و نیاز به مونس غالب از مشخصه این دسته است. حرکت به سویمردم با قبول درماندگیو کوشش برایجلب محبت دیگران میسر می*شود.2. شخصیت جدا شده: دوریجستن از مردم، استقلال و کمال از جمله نیازهایاوست. دوریجستن از مردم مستلزم دور ماندن از دیگران و اجتناب از هرگونه موقعیت وابستگیاست.3. شخصیت پرخاش*گر: حرکت علیه مردم، ابراز نیاز برایرسیدن به قدرت، استثمار دیگران، کسب حیثیت، برخورداریاز تحسین و پیشرفت از جمله نیازهایاو به شمار می*رود. لازمه حرکت بر علیه مردم خصومت، طغیان و پرخاش*گریاست.· خودپنداره آرمانیخودپنداره آرمانی، تصویر غلطیاز شخصیت آدمیرا ارائه می*دهد و مانند نقاب ناکامل و گمراه کننده*ایاست که مانع از آن می*شود که افراد روان*رنجور، خود واقعی*اش را شناخته و آن را بپذیرند. روان*رنجوران با زدن این نقاب بر چهره وجود تعارضات درونیخود را انکار کرده و خود را برتر از آن می*بینند که واقعا هستند.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  9. #7
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    زندگینامه کالکینز


    مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصی*اش ادامه می*داد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغ*التحصیل شد.


    مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصی*اش ادامه می*داد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغ*التحصیل شد.پس از فارغ*التحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روان*شناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روان*شناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته می*پرداخت.

    مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دوره*هایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آن*ها هم دانشجویزن نمی*پذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روان*شناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاه*هایییل و میشیگان منصرف شود.مری*ویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاس*هایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه* هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامه*هاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت. او در هاروارد در کلاس*هایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روان*شناسیتجربیپرداخت.مریو یتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفت*هایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت می*کردند جفت*هایمتعدد رنگ و عدد نشان داده می*شد و سپس از آن*ها پرسیده می*شد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده می*شد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایده*ها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیته*ایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمی*کرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگی*اش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت. مریویتون کالکینز در طول دوران حرفه*ایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روان*شناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روان*شناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.از جمله کارهایتأثیر گذار او در روان*شناسیمی*توان به ابداع تکنیک جفت*هایمتداعیو کارهایش در زمینه خود-روا*ن*شناسیاشاره کرد.

    کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روان**شناسیاست.پس از فارغ*التحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روان*شناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روان*شناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته می*پرداخت. مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دوره*هایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آن*ها هم دانشجویزن نمی*پذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روان*شناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاه*هایییل و میشیگان منصرف شود.مری*ویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاس*هایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه* هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامه*هاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت.

    او در هاروارد در کلاس*هایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روان*شناسیتجربیپرداخت.مریو یتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفت*هایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت می*کردند جفت*هایمتعدد رنگ و عدد نشان داده می*شد و سپس از آن*ها پرسیده می*شد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده می*شد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایده*ها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیته*ایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمی*کرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگی*اش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت.


    مریویتون کالکینز در طول دوران حرفه*ایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روان*شناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روان*شناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.از جمله کارهایتأثیر گذار او در روان*شناسیمی*توان به ابداع تکنیک جفت*هایمتداعیو کارهایش در زمینه خود-روا*ن*شناسیاشاره کرد. کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روان**شناسیاست.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  10. #8
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    جان واتسون


    «یک دوجین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من میگویم را به من بدهید، تضمین میکنم هر کدام از آنها را که انتخاب کنید، صرفنظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور متخصصی که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد، بار آورم.»


    جان واتسون 1930

    جانبیواتسون در کارولینای جنوبی بزرگ شد. در 16 سالگی وارد دانشگاه فورمن شد و پنج سال بعد، پس از خاتمه دوره کارشناسی ارشد، به ادامه تحصیل در رشته روانشناسی در دانشگاه شیکاگو پرداخت. او در سال 1903 موفق به اخذ دکتری روانشناسی شد.
    واتسون درسال 1908 تدریس روانشناسی را در دانشگاه جان هاپکینز آغاز کرد. او در سال 1913 طی یک سخنرانی در دانشگاه کلمبیا با عنوان «روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی»، به تفصیل به بیان این دیدگاه پرداخت. به نظر واتسون، روانشناسی علم رفتارهای قابل مشاهده است. «روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی، یک شاخه کاملاً تجربی و عینی از علوم طبیعی است. هدف نظری این رشته، پیشبینی و کنترل رفتار است و در روشهای آن، دروننگری و تفسیر فعالیتهای ناخودآگاه، جایگاه چندانی ندارند.» (واتسون، 1913)
    آزمایش «آلبرت کوچولو»
    واتسون به همراه یکی از دانشجویانش به نام روزالی راینر، در یک آزمایش بحثانگیز و بسیار معروف، یک کودک خردسال را نسبت به ترسیدن از یک موش سفید، شرطی کردند. آنها این کار را با همراه ساختن مکرّر موش سفید با یک صدای بسیار بلند و ترسناک، انجام دادند. آنها توانستند نشان دهند که این ترس، میتواند به سایر اشیاء سفید پشمالو هم تعمیم یابد. امروزه این آزمایش از نظر اخلاقی مورد انتقاد قرار میگیرد زیرا ترس کودک هرگز از بین نرفت و غیرشرطی نشد.
    ترک دانشگاه
    واتسون تا سال 1920 در جان هاپکینز ماند. او با راینر روابط عاشقانه پیدا کرد و همسر اولش را طلاق داد. بدین خاطر، دانشگاه او را مجبور به استعفا کرد. واتسون بعداً با راینر ازدواج کرد و تا پایان عمر او یعنی سال 1935 با او زندگی کرد. واتسون پس از ترک دانشگاه، برای یک بنگاه تبلیغاتی به کار پرداخت و تا سال 1945 که بازنشسته شد به کارش ادامه داد.
    واتسون در سالهای پایانی زندگیش، روابط بسیار بدی با فرزندانش داشت و در حالت انزوا در مزرعهای در کانتیکات به سر میبرد. او کوته زمانی قبل از مرگش، بسیاری از کاغذها و نامههای شخصی منتشر نشدهاش را سوزاند.
    سهم واتسون در روانشناسی
    واتسون، صحنه را برای رفتارگرایی آماده کرد و این شاخه به سرعت به صورت شاخه غالب در روانشناسی در آمد. با وجودی که پس از 1950، از اهمیت رفتارگرایی به تدریج کاسته شد امّا بسیاری از مفاهیم و اصول آن امروز نیز به نحو گستردهای مورد استفاده قرار دارد. شرطیسازی و اصلاح رفتار هنوز در درمان و آموزش رفتاری بیماران برای تغییر رفتارهای مشکلزا و فراگیری مهارتهای جدید، به طور گستردهای به کار گرفته میشود.
    دستاوردها و جوایز
    جان بیواتسون که از او به عنوان «پدر رفتارگرایی» نام برده میشود در دوران زندگیش، دستاوردهای علمی و حرفهای زیادی کسب کرد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:


    1915- انتخاب به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا
    1919- انتشار کتاب «روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی»
    1925- انتشار کتاب «رفتارگرایی»
    1928- انتشار کتاب «مراقبت روانشناسانه از کودک»
    1957- دریافت جایزه ویژه انجمن روانشناسی آمریکا به خاطر مشارکت ارزشمند در روانشناسی


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  11. #9
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    آنا فروید


    آنا فروید در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در نهم اکتبر 1982 در لندن (انگلستان) درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:


    بنیانگذار روانکاوی کودکان

    مشارکت در روانشناسی «خود» ( ego psychology )

    آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوقالعاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا از طریق درسهای پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.


    او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روانشناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایدههای پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.


    او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روانشناسی کودکان، او را در رشته روانشناسی پرآوازه ساخت. او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظهای بر گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روانشناسی «خود» شد.


    آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان بیخانمان سرپناه میداد و هم برنامههای روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه پرستاری، الهامبخش او در نوشتن سه کتاب شد: «کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بیسرپرست (1943)» و «جنگ و کودکان (1943)». آنا فروید پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژهای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.


    آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روانشناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روشهای مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد. آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری دربارهدر کتاب معروف خود به نام «خود و سازوکارهای دفاع» ارائه نموده است.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  12. #10
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض







    آبراهام مازلو در تاریخ روان شناسی انسان گرا

    مازلو پدر روحانی روان شناسی انسان گرایی خوانده میشود و احتمالا بیش از هر کس دیگری در این جنبش جرقه ایجاد کرده و مسئولیت علمی بدان اعطا کرده است. در ابتدا مازلویک رفتارگرای پرحرارت بود، عقیده داشت که پاسخهای همه مسائل جهانی را میتوان با رویکرد مکانیستی و علوم طبیعی پیدا کرد. سپس یک رشته تجارب شخصی ، تولد نخستن فرزندش ، جنگ جهانی دوم و برخورد کردن با سایر اندیشهها درباره ماهیت انسان ، روانکاوی و روان شناسی گشتالت) او را متقاعد کرد که رفتارگرایی بسیار محدودتر از آن است که بتواند پاسخگوی مسائل پایدار انسانی باشد. .

    مازلو همچنین از تماس با برخی از روان شناسان اروپایی که از آلمان نازی گریخته و در ایالات متحده ساکن شده بودند، مانند آدلر ، هورنای ، کافکا و ورتهایمر تاثیر پذیرفت. احساس احترام او نسبت به ورتهایمر و مردم شناس امریکایی روت بندیکیت او را به سوی نخستین مطالعهاش در مورد اشخاص سالم از نظر روانی و خود شکوفا رهنمون شد. در دانشگاه برندیز در والتام ، ماساچوست ، از 1951 تا 1969 بود که مازلو نظریهاش را تدوین کرد و پالایش داد و به صورت مجموعهای کتاب منتشر ساخت.

    او از جنبش گروه حساسیت آموزی حمایت کرد و در سالهای دهه 1960 یکی از روان شناسان معروف شد. او در سال 1967 به ریاست انجمن روان شناسی امریکا انتخاب شد. توجه به سلسله مراتب نیازهای انسان و ویژگیهای افراد خود شکوفا بخش عمده پژوهشهای او را تشکیل میدهد. ار مباحث مهم دیگر نظریه مازلو در انسان گرایی ویژگیهای شخصیت سالم ، اعتماد به نفس و رابطه آن با سلامت روانی ، فرانیازها یا انگیزههای متعالی ، تجارب اوج (حالت عرفان) ، آرمان شهر روانی ، وجدان را میتوان نام برد.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  13. #11
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    ویلیام جیمز William James(1842-1910)

    در نیویورک سیتی به دنیا آمد.

    مادرش مری رابرتسون والش جیمز و پدرش هنری جیمز (بزرگ) عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ (1) بود. ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار میآمد. یک خواهر و سه برادر داشت. یکی از برادرانش موسوم به هنری جیمز (کوچک) رماننویس مشهوری شد. خانواده او، خانوادهای بااستعداد، استثنایی و فعال بودند. تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت. دانشاندوزی واقعی او درمحیط خانواده آغاز شد زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان میآمدند و درباره موضوعهای گوناگونی بحث و گفتگو میکردند.

    ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و علاقه خاصی به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد. در سال 1860 آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد ولی دشواری کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده "علوم لارنس" در هاروارد شد؛ اما در سال 1864 تغییر رشته داد و به دانشکده پزشکی رفت. در مأموریتی به برزیل، دچار بیماری آبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماری بارها عود کرد. درجه دکترای پزشکیاش را در سال 1869 دریافت کرد و پس از گذراندن یک دوره عود بیماری آبله، کار تدریس در دانشگاه هاروارد را آغاز کرد؛ ابتدا آناتومی و فیزیولوژی، سپس روانشناسی و بالاخره در سال 1879 فلسفه تدریس کرد. هنگامی که در سال 1878 ازدواج کرد، به نظر میرسید که تندرستی و روحیه فعال خود را نهتنها حفظ کرده، بلکه سالمتر و فعالتر شده است. او تدریس کرد، به شاگردانش دانش آموخت، سفرها کرد، به شهرت و آوازه رسید، و انگیزش فکری عظیمی را در محفلی از دوستان و همکاران برجتسه و فاضل خود پدید آورد و نیز از محضر آنان نیز بهرهها برد.فیلسوف بزرگ عصر و زمانهاش بود. وی فلسفه پراگماتیسم را که از سوی همشهری امریکاییاش چارلز ساندرز پیرس باب شده بود، پذیرا شد و آن را بسط و توسعه داد. پذیرش کثرت، سیلان و صیرورت و نامتعین بودن همه چیزها و یک دیدگاه واقعبینانه و مبتنی بر عقل موچود ـ نسبت به همه جنبههای تجربه بشری ـ در کانون تفکر او قرار دارد.

    اما این هرگز موجب نمیشود که فلسفه وی یکنواخت و دنیوی شود. او معتقد بود که اگر فکر و اندیشهای مؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه واقعی است؛ و مادامی که سببساز دگرگونی در زندگی شود، پرمعنا و ارزشمند خواهد بود. از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق ثابت و تغییرناپذیر نیست بلکه در اثر فعالیت انسان ابداع یا ایجاد میشود. علاوه بر آن، بین حقیقت و خیر پیوندی تنگاتنگ وجود دارد: آنچه حقیقت است تبدیل به خیر میشود. دغدغه نهایی او یک امر اخلاقی است.

    او میخواهد روشی فلسفی را برای زندگی و نیز انسانها ارائه دهد. شیوه زنده و با روح کلام و نوشتارش، وی را در نزدهمگان محبوب کرد. در سال 1899 که ویلیام جیمز سرگرم بالا رفتن از کوهی در نزدیکی خانهاش در نیوهمپشایر بود، راه بازگشت خود را گم کرد. تلاش شدید او برای یافتن راه بازگشت از کوه مزبور، موجب تشدید ناراحتی قلبیاش شد. در طول دو سال آینده، تقریباً زمینگیر بود.
    اما به ناگهان و در کمال حیرت، بهبود یافت و توانست به هاروارد برگردد و شغل پرمشغله تدریس را از سر گیرد. در سال 1907 بازنشسته شد و در 1909 کتاب "یک جهان کثرتگرا" (2) را انتشار داد؛ وی در این اثر به طرز درخشانی به آثار هگل، فخنر (3) و برگسون پرداخته است. پس از چند ماه، ناراحتی قلبی او دوباره بروز کرد و در 26 اوت 1910 در خانهاش، واقع در نیوهمپشایر، درگذشت.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  14. #12
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    فرويد
    اريكسون
    آدلر
    ثرندايك
    آنا فرويد
    مازلو
    ويليام جيمز
    واتسون
    كالكينز
    هورناي


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  15. 1
  16. #13
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    زندگی نامه ژاک لکان



    ژاک لکان (1901- 1981) روانشناس فرانسوی، طرحی در آمیختن روانشناسی و زبان شناسی ارائه داد. او که همانند فروید ناخوآگاه را بخش سرکوب شده ی شخصیت انسان می داند، زمینه ی اولین سرکوبهای ناخودآگاه را زمانی تاریخ گذاری می کند که کودک برای اولین بار خود را در آینه مشاهده می کند. آنچه که او می بیند موجودی ست کامل، متشکل از سر و دست و پا و غیره. تا پیش از آن او تنها قادر به مشاهده ی تک تک ِ اجزای بدن خود است. ناتوانی ِ کودک در ماههای اول زندگی، از نظر لکان، از عواملی ست که او را شیفته ی این موجود کاملی می کند که حالا در آینه است. شخصیت واقعی کودک از این مرحله به بعد فراموش می شود. لکان می گوید که ما از آن شخصیت حقیقی هیچ گزارشی نمی توانیم بدهیم، چرا که خیلی زود به فراموشی سپرده می شود. به نظر لکان ناخودآگاه تنها در سمبولهای رویاهای ما تجلی می یابد.


    از مرحله ی آینه، خودشیفتگی کودک به خود آغاز می شود. او بر این باور است که آن کسی که در آینه است، که البته هیچکس جز تصویر خود او نیست، او را هم چنان کامل و یکپارچه می بیند. آن تصویر ایده الی که کودک در آینه می بیند، منشاء همه ی آرزو ها و فانتزی های بعدی فرد می شود. کودک تصویر خود را در آینه با فرد دیگر اشتباه می گیرد. او بر این باور است که آن کس که او را از داخل آینه نگاه می کند، نفر دومی ست که او را در منتهای کمال می نگرد.


    وقتی که مدتی بعد کودک پی می برد که مادر به فرد دیگری، پدر، گرایش احساسی و جنسی دارد، به کمال خود شک می کند و در آرزوی آن تصویر ایده آل، که همچون نارسیس به آن عشق می ورزد، به تنظیم گفتار می پردازد. لکان معتقد است که گفتمان - گفتگوی عادی، نوشتاری، شعر و داستان- چیزی نیست مگر رسیدن به آرزوی کمال. همان کمالی که کودک روزی در آینه دیده بود و در این خیال بود که تصویرش نه خود او که دیگری ست. لکان می گوید که از لابلای گفتمان و آثار ادبا می شود به درون آنها، به آنچه که در ناخودآگاه آنهاست، پی برد. از نظر او روانکاو باید در خلال گفته های بیمار نقبی به درون او بزند و به ترس ها و نگرانی ها و تجربیات او دست یابد.


    او نقش عقل را در تنظیم مکالمات تعیین کننده می داند. به گمان او عقل در پی ایده آلهاست. بر همین اساس حاضر نیست به واقعیت تن بدهد. عقل در پی اثبات کمال و یکپارچگی فرد است و تکثر، خطا و ضعف را بر نمی تابد. اثر هنری از نظر لکان هیچ نیست مگر تلاشی برای تأیید شدن و به رسمیت شناخته شدن.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  17. #14
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    زندگینامه فرانسیس الیزابت

    فرانسیس الیزابت فرن آلن در سال ۱۹۳۲ متولد شد. این پژوهشگر آی*بی*ام اولین زنی است که مهم*ترین جایزه رشته علم کامپیوتر به نام جایزه تورینگ را از انجمن ای*سی*ام دریافت کرد.

    فرانسیس الیزابت فرن آلن در سال ۱۹۳۲ متولد شد. این پژوهشگر آی*بی*ام اولین زنی است که مهم*ترین جایزه رشته علم کامپیوتر به نام جایزه تورینگ را از انجمن ای*سی*ام دریافت کرد.فرانسیس آلن از سال ۱۹۵۰ کارش را در زمینه کامپایلرها و بهینه *سازی برنامه*ها آغاز کرد. نتیجه کار فرانسیس آلن ۷۴ ساله را می*توان در سال*های اخیر در قالب ساخت کامپیوترها و برنامه*هایی دید که قادر به تحلیل آب*وهوا، dna و مسائل مربوط به گرم* شدن تدریجی زمین هستند.

    آلن از اینکه برنامه*هایش باعث شده*اند به*جای آزمایش بمب*های اتمی واقعی، انفجار آنها را شبیه *سازی کند، خوشحال است. او به *واسطه همین طرح*هایش توانست در سال ۲۰۰۶ جایزه معتبر تورینگ را که از آن به* عنوان نوبل کامپیوتر یاد می*شود، از آن خود کند.او با دریافت این جایزه، اولین و تنها زنی است که در تاریخ ۴۰ ساله این جایزه موفق به دریافت آن شده است. وی بعد از دریافت این جایزه اظهار کرد :

    امیدوارم این جایزه موقعیت *های بیشتری را برای زنان در عرصه علم، کامپیوتر و مهندسی ایجاد کند.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  18. #15
    دخترك ژولیده
    مدیر در فروم

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,628
    13,949
    21,926

    پیش فرض

    نام و نام خانوادگی: دكتر عبداله اميدی


    دكتر عبداله اميدي در سال 1344 در تهران متولد شد و تحصيلات خود را تا پايان دبيرستان، در شهرهای نجف آباد و اصفهان به پايان رسانيد ، وي در سال 1366 در دانشگاه اصفهان پذيرفته شد و دوره ي كارشناسي روان*شناسي باليني را با رتبه*ي ممتاز در سال 1369 خاتمه داد . وي در سال 1379 با بالاترين رتبه ي كنكور در كارشناسي ارشد روان*شناسي عمومي دانشگاه تهران پذيرفته و پس از طي يك ترم وارد دوره ي كارشناسي ارشد روان شناسي باليني انستيتو روان پزشكي تهران شد. وي شاگردي اساتيدي چون مرحوم آقاي دكتر براهني و جناب دكتر مهريار را از افتخارات خود در دوره ي كارشناسي ارشد مي داند.

    پس از آن جهت گذراندن طرح نيروي انساني در سال 1374 به عضويت هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي كاشان درآمده و تاكنون درهمين كسوت مشغول به خدمت می*باشد . در اين دوران سرپرستي دانشگاه پيام نور مركز نظنز را به مدت 6 سال به عهده داشته و منشأ خدمات عمراني و آموزشي بسياري در مدت مديريت خود بوده است، در سال 1382 وارد دوره ي دكتري تخصصي روان*شناسي باليني دانشگاه علوم بهزيستي و توان بخشي گرديده و در سال 1387 پس از فارغ التحصيلي به عنوان استاديار به فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي خود ادامه داده*اند.

    دكتر اميدي علاوه بر فعاليتهاي آموزشي و پژوهشي از سال 1370 با تأسيس مركز مشاوره در كاشان و كار در كلينيك هاي مختلف روان*شناسي به روان درماني و مشاوره اشتغال داشته و سابقه ي ويزيت هزاران مراجع را در كارنامه ي باليني خود دارد .

    وي از سال 1380 نسبت به موضوعات آموزشي و درماني در حيطه ي حضور ذهن و پذيرش علاقه نشان داد و از آن زمان تاكنون بيشترين فعاليتهاي آموزشي و درماني خود را متمركز براين رويكردها كرده و در محضر اساتيدي چون دكتر پروانه محمدخاني، در اين مقوله ها تخصص و مهارت بالايي كسب كرده و تاكنون سخنراني هاي داخلي و بين المللي بسياري در كنگره ها داشته و بيش از 30 عنوان مقاله در زمينه هاي مختلف بويژه موضوع حضور ذهن به چاپ رسانيده است . به علاوه در چاپ سه عنوان كتاب مشاركت داشته است.

    در حال حاضر با راه اندازی دوره کارشناسی ارشد روان*شناسی بالینی و مشارکت در راه اندازی دکتری تخصصی مطالعات اعتیاد به توسعه ی کمی و کیفی این دانش ها پرداخته و مدير گروه روان شناسي باليني دانشگاه علوم پزشكي كاشان و عضو هيأت مديره و مسئول کمیته آموزش انجمن روان*شناسي باليني مي باشد.

    وی با همکاری اعضا گروه و اساتید برجسته روان*شناسی تاکنون دو سمینار با عنوان موج سوم درمان های رفتاری در دانشگاه برگزار کرده و امیدوار است بتواند رویکرد های نوین درمانی را در جامعه ی روان شناسی و حرفه های وابسته توسعه دهد.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 24

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •