ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 7 از 11 نخست ... 234567891011 آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 160
  1. #1
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    Flower 32 32 ♋● انــجــمــن طـرفـداران دانشمندان بــزرگ ●♋ .: فارابي :.


    بــا ســلام به کــوچولوهای عزیز !


    تاپیک انجمن طرافداران دانشمندان بزرگ قوانینی دارد که با رعایت این قوانین ، تاپیک خوبی بشه ...


    مهم 1- پست های تکراری ، بدون رنگ ، فونت و ... همچنین 3 یا چند پست پشت سر هم حذف خواهد شد .

    2- هر هفته در این تاپیک نام یک دانشمند توسط مدیر بخش اعلام میشه .

    3- در طی یک هفته اطلاعاتی درباره ی دانشمند معرفی شده قرار می دهید . ( شامل اختراعات ، جملات ، عکس و ... )

    4- اولین پست برای هر دانشمند شامل خلاصه ای از زنگینامه اش میشود .




    ☼ امیدوارم در این تاپیک فعالیت کنید و لذت ببرید

    * با آرزوی بهترین ها *

    ليستي از اسامي دانشمندان بزرگ كه تاكنون راجع به انها تحقيق كرده ايم :


    ارشميدس


    ابوريحان بيروني

    گراهام بل

    دکــتر امانوئــل لاسکر

    مندليف

    توماس اديسون

    استیون هاوکینگ

    رابرت جیمز «بابی» فیشر

    گالیلئو گالیله

    آلبرت اينشتين

    روبرت اوپنهایمر

    ابــوعلــی سیــــنــا

    خواجه نصیرالدین طوسی

    زكرياي رازي

    ژوزف لویی لاگرانژ

    قطب الدین محمود شیرازی

    پير لاپلاس

    بلز پاسگال

    سید محمود حسابی

    مجید سمیعــی

    ارسطـو

    فـارابي

    ویرایش توسط Sin-Sin : 2016.02.08 در ساعت 19:33
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  2. 1
  3. #91
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض




    عکس روبرت اوپنهایمر و آلبرتــ انیشتین در پرینستون.



    زندگینامه کامـــل :


    رابرت اپنهایمر در سال 1904 در یک خانواده یهودی از طبقات بالایی اجتماع متولد شد.یقیناً غالب خانواده های یهودی از طبقات بالا پیوندی نا گسستنی با فرهنگ دارند،خاندان
    اپنهایمر نیز از این قاعده مستثنی نبود.در این خانواده ها معمولاً شعر،ادبیات و موسیقی مرکزیتی خاص دارند.رابرت اپنهایمر یک مدرسه اخلاق را برای تحصیل انتخاب کرد.در
    مدت تحصیل،به سرعت دو زبان لاتین و یونانی را به دایره زبانهای خود افزود(هر چند که او تا پایان عمر تکلم به هشت زبان انگلیسی،آلمانی،فرانسه،ایت الیایی(به دلیل علاقه به
    کمدی الهی دانته)،اسپانیایی،لاتین،یو انی و سانسکریت را در حد کمال می دانست).پس از پایان دوره تحصیلی طاقت فرسای دبیرستان،با قصد آموختن شیمی وارد هاروارد شد.
    اما پس از گذشت زمانی اندک علایق او به سمت فیزیک نظری تغییر کرد.سرانجام وی پس از گذراندن یک دوره سه ساله از هاروارد فارغ التحصیل شد.وی برای ادامه تحصیل
    راهی دانشگاه کیمبریج در انگستان شد و زیر نظر ارنست رادفورد در آزمایشگاه او به مطالعه پیرامون مسائل طیف های عناصر و مسائل پراکندگی از اطراف هسته ها پرداخت.
    حاصل اقامت او در کیمبریج،یک دوره افسردگی شدید بود.مقارن اقامت او در کیمبریج،در علم فیزیک نظری در سالهای 1925 انقلاب کوانتوم مکانیک جدید در حال شکل گیری
    بود.ورنر هایزنبرگ در سال 1925 دو مقاله معروف خود را منتشر کرد.پس از آن ولفگانگ پاولی توانست با استفاده از اصول مکانیک ماتریسی هایزنبرگ به حل مسأله اتم
    هیدروژن بپردازد.سپس در سال 1926 در یک زمستان سرد در سوئیس،اروین شرودینگر توانست در طی 4 مقاله انقلابی،با مقایسه بین اپتیک موجی و اپتیک هندسی و فرض
    اینکه همانگونه که اپتیک هندسی حالت حدّی اپتیک موجی می باشد پس می بایست مکانیک کلاسیک نیوتنی حالت حدی یک مکانیک دیگر باشد، به وضع مکانیک موجی
    بپردازد.سپس هم ارزی این دو سیستم توسط یک فیزیکدان جوان به نام دیراک و همزمان و مستقل از او توسط پاسکوال جوردان نشان داده شد.
    این ابداعات تازه باعث ایجاد یک جنب و جوش در بین فیزیکدانان نظری شد.در این زمان اپنهایمر با پذیرفتن دعوتنامه ماکس بورن توانست وارد بزرگترین قطب علمی اروپا،
    یعنی دانشگاه گوتینگن شود.او به همراه جوانترین مغزهای روشنفکر علمی روزگار(لانداو،ویسکوف،دیرا ،جوردان،...)به حل و بسط مسائل قدیمی لا ینحل فیزیک توسط این

    ابزار قوی جدید پرداخت.یادگار آن روزگار رابطه تقریب بورن-اپنهایمر است،که در اغلب کتابهای پیشرفته مکانیک کوانتومی برای حل اتمهایی با بیشتر از 1 الکترون به
    کار می رود.
    پس از اتمام دوره تحصیلی گوتینگن با درجه ممتاز،اپنهایمر به آمریکا بازگشت تا آغاز گر یک انقلاب در سیستم علمی آمریکا باشد.او دو نقطه را برای شروع در نظر گرفت.
    دانشگاه کالیفرنیا در برکلی،انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا(کلتک).در طی مدت کوتاهی توانست انقلابی در سیستم آموزشی پدید آورد.او توانست یک هسته علمی قوی در برکلی
    فرهم آورد.این گروه به صورتی پر دامنه به کار علمی طاقت فرسا پیرامون مسائل گوناگونی پرداخنتد.مسائلی از نسبیت عام و آستروفیزیک تا به مسائل تابش های گاما،نظریه

    میدانهای کوانتومی،کوانتش میدان های الترومغناطیسی دیراک،و مقدمات نظریه الکترو دینامیک کوانتومی.

    چندین مقاله سرنوشت ساز در این دوران توسط او و تیم دانشجویان پرکارش نوشته شد.مقاله اپنهایمر-ولکوف،که حدی را به دست می آورد که در طی آن یک ستاره نوترونی
    در هسته خود فرو می ریزد و به یک سیاه چاله(تکینگی)تبدیل می شود.و همچنین مقاله سلف انرژی الکترون که به فاجعه فوق بنفش مرسوم است،و در آینده اثری مهم در
    تدوین نظریه میدان های کوانتومی و باز بهنجارش ها داشت(رینرمالیزاسیون).

    تا به این قسمت مقداری از ارزشهای علمی رابرت اپنهایمر و تأثیر او در باز ساخت یک مکتب علمی در آمریکا گفته شد،در آینده بیشتر پیرامون جنبه های این مکتب علمی جدید

    و جنبه های اخلاقی و سیاسی آن صحبت می کنیم.

    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  4. #92
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    New 2

    ممنون از همه کوچولوها به خاطر فعالیت در این تاپــیکـــ

    برای اینکه بدونیم درباره کدوم دانشمندها اطلاعات قرار دادیم و راحتتر به اون اطلاعات دست پیدا کنیم لیست دانشمندانی که هر هفته نام بردم قرار میدم (به همراه لینکشون !)




    لیست دانشمندان قرار داده شده تاکنون :






    1- ارشمیدس

    2- ابوریحان بیرونــی

    3- گــراهام بل

    4- پروفسور محمـود حســابــی

    5- دکــتر امانوئــل لاسکر

    6- مندلـــیــفـــــ

    7- توماس ادیسون

    8- استیون هاوکینگ

    9- رابرت جیمز «بابی» فیشر(صفحه اول) ، (صفحه دوم)

    10- گالیلئو گالیله

    11- آلبرت اينشتين (صفحه اول) ، (صفحه دوم)

    12- روبرت اوپنهایمر(صفحه اول) ، (صفحه دوم)

    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  5. #93
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    New2


    دانشمند این هفته : ابــوعلــی سیــــنــا
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  6. #94
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,322
    10,760
    26,400

    پیش فرض



    زندگی


    ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشت او در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته*اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرف*الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم*ترین کتاب*های او عبارت*اند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.

    «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ*ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ*یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه*ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ*ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵) «وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)

    بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

    پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می*بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان*که آموزگارانم از دانسته*های من شگفتی می*نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش*های روزگار خود چیزهایی می*دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می*آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم. از مادر زاده شدم. نام مرا

    ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می*گفت می*گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می*پرداختم و آن را روشن*تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی*گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی*رفت در کوتاه*ترین زمان در این رشته موفقیت*های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می*کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

    بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی*فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی*یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان*که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده*بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می*شدم و می*گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می*گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می*گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی*درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری*های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

    وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می*شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی*دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب*هایی نوشته بودم.

    در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره*ای در شهرها می*گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

    ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس*الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می*رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد.او با روش*های متفکرانه بیماران را درمان می کرد.







    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. #95
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض



    عقايد ابن سينا درباره سرطان

    بعضي اظهار نظرهاي شيخ الرئيس درباره ي سرطان بعد از گذشت 10 قرن هنوز معتبر است. بيش از يک هزار سال قبل، ابوعلي سينا حکيم وارسته، برجسته و منحصر به فرد ايراني اولين کسي بوده که در تاريخ بشر از سرطان به درستي صحبت کرده است. بعضي از جملات و عقايد سرطان شناسي ابوعلي سينا با گذشت 10 قرن هنوز تغيير محسوسي نکرده است. زکاوت، پشتکار و تحقيق مستمر ابوعلي سينا توانسته است از او طبيبي استثنايي در عالم خلقت معرفي کند. ابوعلي سينا به دليل شناخت عميقي که از فقه و فلسفه ي اسلامي داشت و با آگاهي از امور اجتماعي و سياسي وقت، جامعيت لازم را براي حکمت و طبابت پيدا کرده بود. او از علم تشريح اطلاع خوبي داشت و حتي روابط بين اعضاي بدن را که به صورت عادي ارتباط تشريحي ندارند، شناخته بود. او در کتاب قانون خود ارتباطبيماري هاي پستان و رحم و تخمدان ها را شناخته و گزارش کرده است. اين رازي است که يک هزار سال بعد از وفات وي روشن شده است.


    ابوعلي سينا از سرطان به عنوان "ورم سرطاني" ياد مي کند و آن را به خوبي تعريف کرده و دسته بندي مي کند.
    ورم سرطان چند نوع گوناگون دارد که از اين قرار هستند:
    1) ورم سرطاني که بسيار درد دارد.
    2) ورم سرطاني که کمتر درد همراه دارد و آرام است.
    3) ورم سرطاني که چرک مي کند. اين نوع سرطان از ماده ي سودايي به وجود آمده است که آن ماده ي سودايي نيز سوخته ي خلط صفرايي خالص است و با ماده ي ديگري مخلوط نيست.
    4) ورمي سرطاني که ثابت و بي حرکت است و چرکين نمي شود.
    گاهي رخ مي دهد که ورم سرطان چرکين به ورم سرطان بدون چرک تبديل شود. گاهي هم اتفاق مي افتد که ورم سرطاني بدون چرک به ورم سرطاني چرکين تبديل شود. اين حالت وقتي رخ مي دهد که طبيب آن را عمل کرده و با نيشترزني ورم را به چرک کردن درآورده است و در نتيجه کناره هاي ورم غليظ تر و سخت تر شده اند.
    ابوعلي سينا درباره ي علت نامگذاري سرطان که به معناي خرچنگ است، چنين اظهار عقيده مي کند:
    چرا اين نوع از ورم را «سرطان» ناميده اند که سرطان معني «خرچنگ» را مي دهد؟ به عقيده ي من، در اين نام گذاري يکي از دو حالت زير را در نظر داشته اند:
    1) ورم سرطان به اندامِ ورم زده چنان چنگ اندر زده است که خرچنگ شکار خود را در بر گرفته و چنگ اندر آن مي زند.
    2) ممکن است از آن رو نامش را سرطان گذاشته باشند که ورم به شکل و شمايل خرچنگ بوده، مستدير(مُدَوَر) است، رنگش به رنگ خرچنگ شبيه است و شعبه هايي را از خود پراکنده است که به پاهاي خرچنگ که در پيرامونش قرار دارند، شباهت دارد.
    شيخ الرئيس تفاوت هاي درستي بين ورم غير سرطاني که آن را ورم سقيروس گفته، با ورم سرطاني ذکر کرده است.
    ورم سقيروس منظور ورم هاي سخت است که تموج(موج دار) دارد و کاملاً سفت ولي خوش خيم است. ما همه ي توده هاي خوش خيم اندام ها و اعضا را منطبق با ورم سقيروس مي دانيم. اما ورم سرطاني با آن متفاوت است که اين تفاوت از زبان ابوعلي سينا در کتاب قانون جلد چهارم به شرح زير است:
    ورمي را سرطان مي ناميم که منشا آن سوخته ي ماده ي خلط صفرايي تبديل شده به ماده ي سودايي است. يا نوع ديگر از خلط است که سوخته است و ماده ي صفرايي در آن بوده و به سودايي تبديل شده است.
    شايد علم امروز ما با علم يک هزار سال پيش ابوعلي سينا درباره ي سرطان تغيير محسوسي نکرده باشد. منظور از سرطان موقعيتي است که ضايعه از محل اصلي خود حرکت کرده و به نقاط ديگر بدن دست اندازي کرده باشد.
    فرق ميان ورم سرطان و ورم سقيروس از قرار زير است:
    ورم سرطان درد دارد. به شدت و حِدّت آزاردهنده است. نوعي تپيدن دارد و به سرعت افزايش مي يابد، زيرا ماده ي به وجود آورنده اش در اندازه زياد است و بادکردگي همراه دارد.
    سبب اين بادکردگي آن است که ماده ي به وجود آورنده ي ورم وقتي از جاي خود به حرکت درافتد، به سوي اندامي راهي مي شود که در حالت غليان و جوشش باشد.
    در ورم سرطاني، رگ مانندهايي (شعبه هايي) همانند پاهاي خرچنگ از ورم کشيده شده اند و اطراف ورم را اشغال کرده اند.
    ورم سرطان به سرخ رنگي ورم فلغموني نيست. سرخ رنگي اش تمايل به سياه رنگي و بدرنگي و سبزرنگي دارد، که ورم سقيروس اين حالت ها را ندارد.
    ورم سرطان اکثراً بدون سابقه سر بر مي آورد، اما ورم سخت( که سقيروس ناميده مي شود)اکثراً از ورم گرم نتيجه مي شود.
    فرق ورم سرطان با ورم سقيروس خالص در اين است که ورم سرطان داراي حساسيت است، اما ورم سقيروس خالص هيچ حساسيتي ندارد.
    بوعلي سينا سرطان را در حدي از کمال شناخته است که درمان آن را به خوبي توضيح مي دهد. تعريف ايشان از درمان سرطان تا امروز تغيير نکرده است. او مي گويد:
    اگر در سرآغاز پيدايش ورم سرطان به علاج بپردازي ممکن است بتواني در حالتي که هست آن را نگهداري و نگذاري بزرگ تر شود و بيشتر نمود کند و نگذاري به چرکين شدن برسد.
    گاه گاهي اتفاق افتاده که چون در سرآغاز پيدايش ورم سرطاني به علاجش پرداخته اند، از بين رفته و بيمار شفا يافته است. اما اگر ورم ريشه دوانيد و خود را محکم کرد، علاجي ندارد و شفا نمي يابد.
    امروز هنوز مناسب ترين راه درمان سرطان را در بسياري از موارد جراحي مي دانيم و برداشتن ضايعه، اولين هدف جراحان سرطان است. شرط موفقيت در اين باره آن است که سرطان در مراحل اوليه کشف و تحت درمان قرار گرفته باشد.
    شيخ الرئيس نيز معتقد است: اگر ورم سرطان کوچک باشد، شايد به وسيله ي قطع کردن از بين برود و دستور عمل کردن و بريدن سرطان را چنين مي گويد:
    بايد علاوه بر اصل ورم، هر چه که از ورم تاثيرپذير و از آن منشعب شده و در پيرامون ورم موجود است و مي داني که ممکن است به همه ي رگ ها چنگ بزند، همه را به کلي ريشه کن کني و از بيخ و بن برآوري و چيزي از آن باقي نماند که از ورم آبياري شود. بگذار خون زيادي از اثر جراحي از جاي جراحي خارج شده و بيرون بريزد.
    شايد علم امروز ما با علم يک هزار سال پيش ابوعلي سينا درباره ي سرطان تغيير محسوسي نکرده باشد. منظور از سرطان موقعيتي است که ضايعه از محل اصلي خود حرکت کرده و به نقاط ديگر بدن دست اندازي کرده باشد. او در اين باره مي گويد:
    ممکن است ورم سرطان در اندرون بدن پيدا شود و به حالت پنهاني باشد. در اين باره چنانکه بقراط فرمايد، بهتر آن است ورم تحريک نشود، زيرا همين که به حرکت درآمد به مرگ بيمار خاتمه مي يابد. اما اگر ورم را به حالت خود بگذاري و به علاجش نپردازي ممکن است مدت ماندگار بودن ورم به طول انجامد و تا حدي بيمار احساس بهبودي کند، به ويژه اگر غذاي بيمار سازگار باشد، يعني غذاهايي بخورد که سردي بخش و رطوبت زا باشند و ماده ي غذايي آرام و سالم توليد کنند، غذاهاي سازگار با بيمار سرطان زده از قبيل: آبجو(ماءالشعير)، ماهي رضراضي، زرده ي تخم نيم بند و امثال آنهاست.
    به جز جراحي، ابوعلي سينا نسخه هاي متعدد دارويي نيز براي سرطان هاي مختلف تجويز کرده است که بعضي خوراکي هستند و بيشتر به صورت موضعي استفاده مي شوند.
    اگرچه تلاش براي شناخت محتواي آنها و شيوه ي اثربخشي صورت نگرفته است و از اين بابت علم امروز به ابوعلي سينا بدهکار است، اما به هر حال بعضي از آنها را مي شناسيم که در موارد مختلف اثربخش هستند.

    منبع:موسسه رسانه سلامت
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  8. #96
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    اخلاق و صفات


    ابن سینا از حیث نیروی جسمانی، مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی*کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می*توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می*گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می*پرداخت و در این کار افراط می*کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش*های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.

    نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.

    ابن سینای فیلسوف

    ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می*شد، بیشتر از ارسطو فاصله می*گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می*شد. داستان*های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست.متاسفانه امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می*پردازد.
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  9. #97
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض




    اولین سنگ قبر ابن سینا قبل از نبش قبر و جابجایی





    آرامگاه بوعلی سینا در همدان









    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  10. #98
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض




    نسخه*ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن*آنتونیو



    آثـار ابن سینا


    به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می*زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.از جمله اثر قانون در طب که توسط عبدالرحمن شرفکندی به زبان فارسی ترحمه شده است.

    افزون بر این، ابن*سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته*است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن*ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن*سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده*است.

    آثار فراوانی از ابن*سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن*ها در فهرست نسخه*های مصنفات ابن سینا آورده شده*است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.

    از مصنفات اوست: کتاب المجموع در یک جلد، کتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، کتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، کتاب الشفاء، در هجده جلد، کتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، کتاب الارصاد الکلیه، در یک جلد، کتاب الانصاف، در بیست جلد، کتاب النجاه، در سه جلد، کتاب الهدایه، در یک جلد، کتاب الاشارات، در یک جلد، کتاب المختصر الاوسط، در یک جلد، کتاب العلائى، در یک جلد، کتاب القولنج، در یک جلد، کتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، کتاب الادویة القلبیه، در یک جلد، کتاب الموجز، در یک جلد، کتاب بعض الحکمة المشرقیه، در یک جلد، کتاب بیان ذوات الجهه، در یک جلد، کتاب المعاد، در یک جلد، کتاب المبدأ و المعاد، در یک جلد.

    و رساله*های او عبارتند از:
    رسالة القضاء و القدر، رسالة فی الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فی العظة و الحکمه، رسالة فی نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فی اختصار اقلیدس، رسالة فی مختصر النبض به زبان فارسی، رسالة فی الحدود، رسالة فی الاجرام السماویة، کتاب الاشاره فی علم المنطق، کتاب اقسام الحکمه، کتاب النهایه، کتاب عهد کتبه لنفسه، کتاب حیّ بن یقطان، کتاب فی انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، کتاب خطب، کتاب عیون الحکمه، کتاب فی انّه لا یجوز ان یکون شی‏ء واحد جوهریا و عرضیا، کتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء.
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  11. #99
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض




    دانشمــند بعدی : خواجه نصیرالدین طوسی
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  12. #100
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض



    زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی

    محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ 15 جمادی الاول سال 598 هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است. علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه نصیر الدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده اند. علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی می باشد درباره استادش چنین می نویسد: خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف کسانی است که ما آنها را درک کرده ایم. خدا نورانی کند ضریح او را. در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذکره ای در هیئت را که از تألیفات خود آن بزرگوار است قرائت کردم. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس کناد. نصیرالدین زمانی پیش از سال 611 در مقابل پیشروی مغولان به یکی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد. این کار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش «اخلاق ناصری» را به رشته تحریر درآورد. وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه احداث کند که شروع آن از سال 638 بود. برای کمک به رصد خانه علاوه کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذارده شده بود که از عشر (یک دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب استفاده می نمود در نزدیکی رصد خانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که در حدود چهارصد هزار جلد کتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه ای جهت استفاده طلاب دانشجویان. این کارها مدت 13 سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هلاکوی مغولی در سال 663 درگذشت. لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار آنجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که آن رصد خانه و کتابخانه از بین نرود.

    قسمت اعظم 150 رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از پنج کتابی که در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیکلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که به نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده است. معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال 650 نوشته شده می باشد و همچنین تذکره فی علم الهیئه است. کتاب تنسوق نامه و کتابهایی در زمینه اختربینی نیز نوشته است. احتمالاً برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است در کشف القناع عن اسرار شکل القطاع، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین بار قضیه جیوب را، که رویداد برجسته ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه وی شاید کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکات سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است. این کتاب به احتمال زیاد از راه نوشته های منجمان بیزانسی به کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه های نجومی کوپرنیکی است به استثنای فرضیه خورشید مرکزی آن. نصیر الدین طوسی با اینکه سرو کارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده روشن ترین راه را که برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می دهد دیانت است. اگرچهت در تمام توشته های خود دم از استقلال و معرفت می زند اما آشکارا می گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می شود و حقیقت دانش را دین میداند که تسلی بخش جانها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یک مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می رود. کتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجواهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد. طوسی یکی از پیشروترین فلاسفه اسلامی است که تعیمات مشّائی ابن سینا را پس از آن که در طول دو سده در محاق «کلام» قرار گرفته بودند احیاء کرد. او مظهر نخستین مرحله ترکیب تدریجی مکتبهای مشّائی و اشراقی است. اخلاق ناصری وی رایج ترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است. تجرید العقاید او در کلام مبنای الهیات اصولی شیعه دوازده امامی است. طوسی احتمالاً بیش از هر فرد دیگر مایه احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربی و اسلامی می پندارند و می گویند به دست او وحدت عربی در آن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه وقایع و خونریزی به داد مسلمانان نرسیده بود جهان اسلامی امروز چه وضعیتی داشت؟ در سال 672 هجری قمری نصیر الدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت که بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ 18 ذی الحجه سال 672 هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت. نصیر الدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پاگذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  13. #101
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    خواجه نصیر حدود یکصد و نود کتاب و رسالهٔ علمی در موضوعات متفاوت به رشتة تحریر درآورد.[۲۷] که ذیلا به برخی از انها اشاره می شود :

    ۱. تجریدالاعتقاد: که در موضوع کلام نگاشته شده و به دلیل اهمیت فوق العادة آن مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و شرحهای بسیاری پیرامون آن نوشته شده*است.
    ۲. شرح اشارت بو علی سینا: این کتاب شرحی بر اشارات بوعلی سینا است.
    ۳. قواعد العقاید
    ۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی
    ۵. آغاز و انجام
    ۶. تحریر مجسطی
    ۷. تحریر اقلیدس
    ۸. تجریدالمنطق
    ۹. اساس الاقتباس
    ۱۰. زیج ایلخانی
    ۱۱. آداب البحث
    ۱۲. آداب المتعلمین
    ۱۳. روضةالقلوب
    ۱۴. اثبات بقاء نفس
    ۱۵. تجرید الهندسه
    ۱۶. اثبات جوهر
    ۱۷. جامع الحساب
    ۱۸. اثبات عقل
    ۱۹. جام گیتی نما
    ۲۰. اثبات واجب الوجود
    ۲۱. الجبر و الاختیار
    ۲۲. استخراج تقویم
    ۲۳. خلافت نامه
    ۲۴. اختیارات نجوم
    ۲۵. رساله در کلیات طب
    ۲۶. ایام و لیالی
    ۲۷. علم المثلث
    ۲۸. الاعتقادات
    ۲۹. شرح اصول کافی
    ۳۰. کتاب الکل
    ۳۱. صور الکواکب
    32. تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  14. #102
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    خواجه نصیرالدین طوسی


    خواجه نصیرالدین توسی به عنوان کسی که جامع تمام علوم روزگار خویش بود در شاخه های مختلف دانش میراث هایی ارزشمند و ارزنده از خود به یادگار نهاد . به عنوان نمونه ، او کسی بود که با ساختن رصدخانه ی مراغه پایه های ترویج ، گسترش و رشد نجوم را به عهد مغول بنیان نهاد . آنچه روشن است یکی از علل تلاش او در جهت کشف رازهای آسمان آن بود که برپایه ی باور وی دانش ستاره شناسی پس از علوم دینی برترین دانش به شمار می آمد . بزرگترین دانشمند جامعی که پس از سپری گشتن دوران درخشان تمدن ایران اسلامی ظهور کرد و توانست همپای نامدارانی چون بوعلی سینا ، زکریای رازی ، ابوریحان بیرونی ، عمرخیام ، فردوسی توسی و ... نام خویش را در تاریخ علم جاودانه سازد استاد البشر ، خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن توسی ، است . وی که در سال ۵۹۷ هجری در جهرود قم به دنیا آمد و بعدها به سبب زیستن در شهر توس لقب توسی یافت ( تاریخ مغول ، ص۵۰۱) به عهد فرمانروایی غم برانگیز مغول مشعل فروزان علم و ادب ایران را در دست داشت . آنچه روشن است ، وی که در رام نمودن خوی ویرانگر و بدوی مهاجمان مغول برجسته ترین نقش را ایفا کرد یارای آن را یافت تا با درایت و خردمندی افزون خود فرهنگ ایرانی را با وجود دریافت آسیب و زخم فراوان ناشی از نادانی و جهل یورش آوران زنده نگه دارد . شاید از این حیث بتوان او را واجد جایگاهی همطراز با حکیم ابوالقاسم فردوسی برشمرد که زنده ماندن زبان پارسی پس از حمله ی اعراب تا اندازه ای مدیون هوشمندی او بوده است . خواجه نصیرالدین توسی به عنوان کسی که جامع تمام علوم روزگار خویش بود در شاخه های مختلف دانش میراث هایی ارزشمند و ارزنده از خود به یادگار نهاد . به عنوان نمونه ، او کسی بود که با ساختن رصدخانه ی مراغه پایه های ترویج ، گسترش و رشد نجوم را به عهد مغول بنیان نهاد . آنچه روشن است یکی از علل تلاش او در جهت کشف رازهای آسمان آن بود که برپایه ی باور وی دانش ستاره شناسی پس از علوم دینی برترین دانش به شمار می آمد . « چون بدیدم بر بسیط زمین هـیــچ دانــشی زبــعـد دانــش دیــن نیست از دانش نجومی بـه کـاندرو گنــج و حکمــت است و فره » (نفیسی ، سعید ؛ « اشعار فارسی خواجه » ؛ یادنامه خواجه نصیرالدین توسی ، ص۳۵) براساس مستندات تاریخی ، با تأسیس رصدخانه و آغاز فعالیت آن مراغه که شهری کوچک و کم رونق بود در زمره ی مهمترین شهرهای ایران و مرکزی برای فراز آمدن علما و ادبا شد . ( جواد مندوب ، مصطفی ؛ « اهتمام نصرالدین باحیاء الثقافه الاسلامیه ایام المغول » ؛ یادنامه خواجه نصیرالدین توسی ، ص۹۹ ) به هر ترتیب ، مهمترین ثمره ی این رصدخانه که در آن کتابخانه ای مشتمل بر چهارصدهزار جلد کتاب وجود داشت و دانشمندان نامی و معروف از سرزمینهای گوناگون اسلامی و دست کم یک اندیشمند چینی به نام ، فائومون جی ، در آن گرد آمده بودند (تاریخ ایران کیمبریج ، ج۵ ، ص۶۳۴) تدوین زیج ایلخانی بود . این زیج توسط خواجه نصیرالدین توسی و با یاری دیگر دانشمندان نامی آن روزگار چون مؤیدالدین عروضی ، فخرالدین مراغی ، محی الدین اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی تدوین گردید ( تاریخ گزیده ، ص۵۹۰ ) و در آن به نکاتی اشاره شد که « در دیگر زیجات متقدمان چون کوشیار ، فاخر ، علائی و شاهی و غیرها موجود نبود .» ( تاریخ وصاف ، ص۵۲) البته خدمات حکیم نامدار توس در وادی ستاره شناسی تنها محدود به ساخت رصدخانه و تدوین زیج نبود ، چرا که او آثار بسیاری در این مورد و از جمله رساله ی ، بیست باب در معرفت اسطرلاب ، را نگاشت (کشف الظنون ، ج۲ ، ص۱۹۸۵) این اندیشمند برجسته و فرهیخته برای پیشرفت ریاضیات نیز تلاش بسیار پیشه ساخت و پیشوایی و پیشرویی این علم را چونان بسیاری دیگر از علوم بر عهده گرفت . در حقیقت ، وی استادی بود که به مقامی علمی ، برابر و همپایه با بزرگان ریاضی روزگاران پیشین ، دست یافته و توانسته بود زوال و نابودی این دانش را مانع گردد .( آموزش و دانش در ایران ، ص۸۵ ) بزرگترین و ارزشمندترین کار وی در این زمینه نوشتن ، تحریرات ریاضی ، بود .( صفا ، ذبیح الله ؛ « تحریرات خواجه نصیرالدین توسی » ؛ یادنامهٔ خواجه نصیرالدین توسی ، ص۱۶۵-۱۳۳ ) وی که مدتها برای به انجام رساندن این کار به جستجو و تحقیق پرداخته بود درجاهای مختلف تحریرات خود سخن از اصلاح اشتباه های پیشینیان نموده است . این تحریرات حکیم توسی ، از نظر شمول آرای ریاضی دانان یونانی و ایرانی _ اسلامی درباره ی مبادی مختلف تاریخ ریاضیات ، حل های هندسی و اشاره به کارهای گذشتگان در ریاضی ، از مهمترین کتابهای تاریخ ریاضیات اسلامی به شمار می روند . (قاسملو ، فرید ؛ « معرفی نسخه های خطی متوسطات موجود در کتابخانه های ایران » ؛ مجموعه مقالات سومین همایش تاریخ ریاضی ، ص۱۲۱) بنا به باور نگارنده ی تاریخ ادبیات در ایران ، زحماتی که خواجه در اصلاح و نگارش آثار ریاضیدانان بزرگ دنیای پیش از خود کشید دانش ریاضی را برای دانش پژوهان عهد وی و کسانی که پس از او بدین دانش پرداختند آسان نمود .( تاریخ ادبیات در ایران ، ج۳ ، ب۱ ، ص۲۷۰) خواجه نصیرالدین ، به غیر از تحریرات که بیشتر مشتمل بر بازنویسی و ویرایش آثار پیشنیان بود در مورد دانش ریاضی کتابهای پرشمار دیگری نیز نگاشت ، آثاری چون رساله در حساب و جبر و مقابله ، رساله ی رد بر مصادره اقلیدس در اصول هندسه ، کتاب الاستوانه ، جامع الحساب و کتاب الظفر در جبر و مقابله از این جمله اند .( همان ، ص۲۷۱-۲۷۰ ) در آسمان ادب پارسی نیز خواجه نصیرالدین توسی چونان ستارگان درخشان و تابناک است بدانگونه که کتاب اخلاق ناصری او یادگاری ارزنده از آثار منثور ادب پارسی عهد ایلخانی به شمار می آید . در حقیقت ، با وجود آنکه مقام علمی خواجه نصیرالدین بر جنبه ی نویسندگی او برتری دارد لیکن با توجه به آثار و سبک نگارش ، وی در میان نثرنویسان آن دوره دارای پایگاهی بلند و جایگاهی والا است . ( خطیبی ، حسین ؛ « نثر فارسی در قرن هفتم هجری و سبک آثار فارسی خواجه نصیرالدین » ؛ مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ، شماره چهارم ، سال سوم ، ۱۳۵۵ ، ص۲۱) در علم کلام که تحقیق در اصول عقاید اسلامی و دفاع از آنها بدان مربوط است نیز خواجه نصیرالدین طوسی نقشی پررنگ ایفا نمود و با نگارش کتاب ، تجرید الکلام ، پایه گذارکلام شیعی در ایران بعد از حمله ی مغول شد . (تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری ، ص۹۲-۹۱ ) نیازمند یادکرد است که از ویژگیهای عهد مغول کشش حکمت به جانب شرع به ویژه نوع شیعی آن است . نمود چنین کششی را می توان در آرای فلسفی خواجه نصیرالدین توسی شیعی مذهب دید که در کنار بابا افضل کاشانی از جمله بزرگترین فلاسفه ی عهد بود و تلاش بسیار برای پیشرفت این علم پیشه کرد . آنچه روشن است ، اگر تأییدات و مدافعات فلسفی محقق مشهور توس نبود اعتراضها و تشکیکها لطمه ی بزرگی به حییثت فلسفه می زد (کارنامه اسلام ، ص ۱۲۰) کتاب ، شرح اشارات ، نمونه ای از این تاییدات و مدافعات فلسفی خواجه نصیرالدین به شمار می آید (تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی ، ص ۴۴۶-۴۴۰) در علم منطق نیز همچون بسیاری دیگر از شاخه های علوم ، خواجه نصیرالدین توسی ، سردسته و پیشاهنگ بود . گواه درستی این گفتار را می توان نگارش کتاب ، اساس الاقتباس ، به توسط خواجه دانست . آنچه روشن است این کتاب که در نه مقاله نگارش یافته و هر مقاله ی آن خود به چند فن و هر فن به چند فصل تقسیم می شود بعد از کتاب ، شفای ابن سینا ، بزرگترین و مهمترین کتابی است که در علم منطق تألیف شده است . (همان ، ص۴۳۹-۴۳۸ ) محقق بزرگ توسی همچنین با ترجمه نمودن برخی کتابهای مرتبط با منطق به پارسی ، پایه ی نگارش این دانش را به زبان پارسی استحکام بخشید . (تاریخ ادبیات در ایران ، ج۳ ، ب۱ ، ص۲۴۲) این دانشمند بزرگ و نامی ایران زمین که به واسطه ی نفوذ فوق العاده بر هولاکو خان (فوات الوفیات ، ج۲ ، ص۱۴۹ ) بسیاری از اهل فرهنگ و ادب را از مرگ نجات بخشید سرانجام در سال ۶۷۲ هجری جان به جان آفرین تسلیم ساخت در حالیکه انبوهی آثار ارزشمند برای همیشه و نامی نیک برای تاریخ به یادگار نهاده بود.
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  15. #103
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    فعالیت*های علمی






    رساله*ای در باب اسطرلاب از خواجه نصیر، اصفهان 1505 میلادی




    وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه*های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد.

    او در مراغه رصدخانه*ای ساخت و کتابخانه*ای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بوده*است. او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش*های ایران پیش از مغول به آیندگان شد.

    وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی کتاب*های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.



    زادگاه و ولادت


    در مورد زادگاه خواجه نصیرالدین طوسی اختلاف است بعضی کتاب*ها و منابع پدر وی را «شیخ وجیه الدین محمد بن حسن» از بزرگان و دانشوران قم می*داننداما در بعضی منابع وی را زاده روستا*ی جهرودساوه می*دانند که به همراه خانواده برای زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم می*شود و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش، در یکی از محله*های شهر طوس مسکن می*گزیند.و پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیّه مشغول می*گردد. خواجه طوسی در ایام اقامت پدر در آنجا در پانزدهم جمادی الاول سال ۵۹۸ ق، متولد گردید. و پدرش با تفأل به قرآن کریم او را «محمد» نامید.





    رساله*ای در ریاضی از خواجه نصیر







    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  16. #104
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    تحصیل



    ایام کودکی و نوجوانی خواجه طوسی در شهر طوس سپری شد. وی در این ایام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت. پس از آن به توصیه پدر، نزد دایی*اش «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری آن علوم پرداخت. سپس با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آورده*اند که وی به پدر او چنین گفت: من آنچه می*دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سؤالهایی می*کند که گاه پاسخش را نمی*دانم! پس از چندی دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژه*أی در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به طوس آمد و خواجه در نزد او به کسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونه*أی که به او توصیه کرد تا به منظور استفاده*های علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند. او در شهر طوس و به دست استادش «نصیر الدین عبدالله بن حمزه» لباس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصیرالدین» از سوی استاد مفتخر شد. خواجه سپس به نیشابور پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یک سال نزد سراج الدین قمری که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت. سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابوری - از شاگردان امام فخر رازی - کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت. پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد. وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف آن دیار «عطار نیشابوری» (متوفی ۶۲۷) نیز بهره*مند شد. خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، او پس از تحصیل در نزد دانشمندان نیشابور به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد امّا در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رو کرد. طوسی پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» (از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت. و در سال ۶۱۹ ق. از استاد خود اجازة نقل روایت دریافت کرد. آن گونه که نوشته*اند خواجه مدت زمانی از «علامة حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموخته*است. «کمال الدین موصلی» ساکن شهر موصل (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسی دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به خراسان کرد.
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  17. #105
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    خواجه طوسی در قلعه های اسماعیلیان

    اسماعیلیه فرقه*ای از شیعیان بود که به* باور پیروانش اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السّلام - را جانشین آن حضرت می*دانستند. این گروه پس از مدتها در سال ۴۸۳ ق. به دست حسن صباح در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایشهای شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیتهای خود را گسترش دادند. قلعة الموت در حوالی قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه*های متعدد و استواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به شمار می*رفت و دستیابی بر آنها بسیار سخت بود. خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آنجا زندگی کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان فارسی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد. وی در همین ایّام «رساله معینیه» را در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت. ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامه*ای به خلیفة عباسی در بغداد بنویسد. در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی گردید. پس از چندی خواجه به قلعة الموت منتقل شد ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود با او رفتاری مناسب در پیش گرفت. نصیر الدین طوسی حدود ۲۶ سال در قلعه*های اسماعیلیه به سر برد امّا در این دوران لحظه*ای از تلاش علمی باز ننشست و کتابهای متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» و چند کتاب و رسالة دیگر را تألیف کرد. خواجه در پایان کتاب شرح اشارات می*نویسد: «بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشته*ام که سخت تر از آن ممکن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی پیش نمی*آمد که دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود...»

    خواجه طوسی و هلاکوخان مغول





    از آنجا که وجود اسماعیلیان حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر می*انداخت هلاکوخان در سال ۶۵۱ ق. با اعزام لشکری به قهستان آنجا را فتح کرد. حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیری از جنگ و خونریزی و قتل عام مردم برداشته، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه*ای یافت.هلاکوخان همچنین در فتح بغداد و کشتن آخرین خلیفة عباسی، از نظرهای خواجه طوسی بهره گرفت.مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خونریزی مسلمانان پرداخت. عده*ای از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت. مقام علمی و ارزش فکری نصیرالدین طوسی موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ و حراست از جان وی کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خویش دارد خواجه که در آن ایام دارای مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که برخی از آنها عبارت*اند از:

    ۱. انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتابهای ارزشمند.

    ۲. جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانة بزرگ حسن صباح در قلعة الموت به دست مغولان.

    ۳. نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بی*رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند.

    ۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به دست خواجه، به گونه*ای که موجب شد مغولان به اسلام روی آورند و از سال ۶۹۴ ق. اسلام دین رسمی ایران قرار بگیرد.

    ۵. جلوگیری از تهاجم آنان به کشورهای مسلمان.

    ۶. تأسیس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق.، با همکاری جمعی از دانشمندان.
    ۷. احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه.

    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
صفحه 7 از 11 نخست ... 234567891011 آخرین
نمایش نتایج: از 91 به 105 از 160

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •