ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 21
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    Flower 23 32 #^انجمن طرفداران زنده یاد ناصر عبدالهی^#

    انجمن طرفداران زنده یاد ناصر عبدالهی
    به منظور زنده نگه داشتن یاد و نام این هنرمند فقید

    یادش بخیر و گرامی باد


    سلام دوستان عزیز.


    ما اینجا متن آهنگ های ناصر عبدالهی و مطالب مربوط به ایشون رو قرار میدیم.

    فقط دوستانی که قصد دارن توی ابن تاپیک فعالیت کنن چند نکته رو حتما رعایت کنند:

    1) پست ها تون رو وسط قرار بدید.

    2) نام آهنگ رو حتما ذکر کنید.

    3) پست هاتون رو با رنگ و فونت ارسال کنید و اندازه بالای 4 هم نزنید.

    ممنون از همکاریتون.

    موفق و موید باشید.




    ویرایش توسط NiniAshegh : 2014.04.06 در ساعت 14:51 دلیل: ایجاد قوانین جهت نظم تاپیک
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. 1
  3. #2
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض


    بیوگرافی ناصر عبداللهی
    «ناصر عبداللهي» در دهم دي ماه سال 1349 در محله «باغ» بندرعباس متولد شد. پدرش «عبدالرحمن عبداللهي» از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش «مهرنگار بندري نيايي» خانه دار است. ‏
    اين پدر و مادر پنج پسر و يك دختر داشتند كه ناصر يكي از پسران شان بود.


    «محمد طبيب»، «نادر» ، «ناصر»، «عليرضا» و «عقيل» و دختري به نام «نسرين».


    عشق به موسيقي ناصر با يك «ملوديكا» آغاز شد. او عاشق موسيقي بود.


    ناصر در سن 18 سالگي با «فهيمه غفوري» اهل بندرعباس ازدواج كرد كه ثمره ي اين پيوند سه فرزند است به نام هاي «نويد» 17 ساله، «نازنين» 14 ، «نامي» 12 ساله و دختر خردسالي به نام " نينا " .


    «نازنين» مانند پدر موسيقي را خيلي دوست دارد و حتي در بعضي از كنسرت ها به همراه پدر به اجراي برنامه مي پرداخت و به عنوان گروه كر در كنار پدر هنرمندش بود.


    ناصر وقتي به تهران آمد، تلاش كرد جايي را تهيه كند تا خانواده اش را نيز به پايتخت منتقل كند. او عاقبت موفق شد با اجاره ي خانه اي خانواده اش را به تهران بياورد. فعاليت هاي گسترده ي او در موسيقي با اجراي كنسرت هاي داخلي آغاز شد.


    كنسرت هاي اوهمواره با استقبال مواجه مي شد.


    آن اتفاق تلخ


    دوم آذرماه 1385 ناصر عبداللهي در بندرعباس ناگهان به حالت كما رفت. معاينات نشان داد كه جفت كليه هايش را از دست داده ! بعد از دو هفته او را به بيمارستان هاشمي نژاد تهران منتقل كردند تا با امكانات بيشتر او را به زندگي باز گردانند.


    حرف و حديث ها زياد شد، متأسفانه بعضي ها كه استعداد فراواني در شايعه سازي دارند، حاشيه هاي جورواجوري براي او درست كردند. اما ناصر در همان حال بر بستر بيماري با مرگ مبارزه مي كرد. عاقبت او نتوانست در اين مبارزه پيروز شود و صبح چهارشنبه 29 آذرماه 85 ديوان زندگي اش بسته شد.


    حالا ديگر كساني كه از حضور او و موفقيت هاي او ناراحت بودند، مي توانند راحت باشند چرا كه ناصر عبداللهي : «... پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...» در آثار عبداللهي كارهاي خوب زيادي را مي توان شنيد.
    ویرایش توسط Sonami021 : 2012.07.29 در ساعت 14:12
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #3
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    رازهایی درباره ناصر عبداللهی که نمی*دانستید (+عکس)



    نوید پسر بزرگ ناصر عبداللهی در آستانه پنجمین سالگرد فوت پدر، از رابطه صمیمی*اش با پدر می*گوید. در حالیکه هنوز چنان از این حادثه ناگوار متاثر است که هنگام سخن گفتن....

    آذرماه هرسال برای اهالی موسیقی یادآور درگذشت تاسف بار ناصر عبداللهی، صدای تكرار نشدنی خطه جنوب است. خواننده ای که مردم داری اش، وی را برای همیشه در ذهن مردمی كه حتی به موسیقی هم علاقه نداشتند، جاودان کرد. ناصر عبدالهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ پس از به جا گذاشتن آثاری ماندگار، در بندرعباس به دلایل نامشخصی به كما رفت و پس از گذراندن ۲۷ روز در كما سرانجام در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در ۳۶ سالگی چشم از جهان فرو بست.

    رضا کریمی* مدیر برنامه های ناصر عبداللهی که حدود 350 برنامه مشترک با وی اجرا کرده است، در گفتگویی از رازهای زندگی شخصی و حرفه ای وی چنین می*گوید:


    • موسیقی برایش اصل بود نه هدف، هیچ وقت از شلوغی و استقبال و هجوم مردم به سمت برنامه هایش جو گیر نمی*شد. ناصر تنها خواننده ای بود که اگر فقط یک نفر هم در سالن بود برنامه اجرا می*کرد.


    • او همیشه در گفتارش رک بود. بعضی اوقات به او می*گفتم این قدر صریح بودن خوب نیست. او هیچ ابایی از بازگو کردن برخی مسائل به هر مقامی*نداشت.
    • ناصر حتما باید در آن برهه می*رفت. آدم ها ظرفیت وجودیشان از قبل تعین شده و هرکار و اتفاقی هم که می*افتد، باید در آن لحظه اتفاق می*افتاد. مرگ ناصر هم از توجهات خاص خدا بود.
    • در دوره ای که هر خواننده ای که آلبوم ندهد از خاطره مردم می*رود، پس از 5 سال هنوز هر روز طرفدارن ناصر بیشتر می*شوند.
    • قبول ندارم که ناصر در جنوب محبوب نبود. شاید توقع بندری ها از ناصر بیشتر بود.
    • 6 یا 7 بهمن برای برگزار شدن مراسم بزرگداشت وی پیشنهاد شده است، هرچند ناصر نیازی به این بزرگداشت ها ندارد.
    • شایعه ها پیرامون مرگ وی از زمانی شروع شد که یک پزشکی در یک برنامه ی تلویزیونی گفت که مرگ ناصر به خاطر یک مسمومیت خونی بوده است. من بارها گفته ام که وقتی کسی در ده قدمی*ناصر سیگار می*کشید خون دماغ می*شد.


    ناصر عبدالهی خواننده پاپ كشور متولد دهم دی ماه سال ۱۳۴۹ محله مسجد بلال شهر بندرعباس بود. وی که از ۱۳ سالگی به موسیقی علاقه نشان می*داده كار حرفه*ای خود را در عرصه موسیقی به طور جدی از سال ۱۳۷۴ آغاز كرد. ناصر عبدالهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ پس از به جا گذاشتن آثاری ماندگار، در بندرعباس به دلایل نامشخصی به كما رفت و پس از گذراندن ۲۷ روز در كما سرانجام در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در ۳۶ سالگی چشم از جهان فرو بست.


    نوید پسر بزرگ ناصر عبداللهی در آستانه پنجمین سالگرد فوت پدر، از رابطه صمیمی*اش با پدر می*گوید. در حالیکه هنوز چنان از این حادثه ناگوار متاثر است که هنگام سخن گفتن از پدرش صدایش می*لرزد.


    مهمترین گفته های نوید در گفتگو با تماشا را در زیر بخوانید:
    • دور*ترین تصویری که از پدر دارم قطعا** همان لحظه*ای که بابا را داشتیم به بیمارستان می*بردیم. لحظه خیلی سختی بود و هیچوقت از ذهن*ام پاک نخواهد شد.
    • من آلبوم «بوی شرجی» بابا را خیلی دوست دارم. چون خود بابا هم علاقه زیادی به این آلبوم داشت و همیشه نسبت به آن ابراز علاقه زیادی می*کرد.
    • در ضبط بعضی کار*ها که در خانه انجام می*شد بابا از من می*خواست که کمک*اش کنم و آن لحظه*ها را که حس می*کردم بابا به نوعی به من اعتماد کرده، را خیلی دوست داشتم. تلخ*ترین خاطره*ای هم که از بابا در ذهن من مانده هم حواشی تلخی بود که پس از فوت*اش در جامعه پیچید و ضربه بدی به من و خانواده*ام زد.
    • همیشه با خودم می*گفتم که چقدر خوب شد که بابا بلند نشد و این حرف*ها را که پشت سرش زدند را نشنید و در آرامش رفت. وگرنه زود*تر دق می*کرد. واقعا اگر بابا آن حرف*ها را می*شنید زود*تر دق می*کرد.
    • به نظرم ادبیات خاص الهی بابا باعث محبوبیت روز افزون*اش شده. بابا حرف*هایش در عین سادگی، خیلی هم پر مغز بود. هیچوقت در آثارش شاهد کارهای معمولی و سخیف نبوده*ایم. مگر اینکه تهیه کننده به او فشار می*آورد. وقتی می*گویند چیزی که از دل بر آید بر دل می*نشیند، واقعا درست است.
    • در همه این سال*ها هیچکس نپرسیید نوید کجاست؟ نازنین کجاست؟ نامی*کجاست؟... کسی حتی یک بار برای دلخوشی ما هم که شده نیامد بپرسد که بچه*های ناصر چطور و چگونه زندگی می*کنند؟ کجا زندگی می*کنند؟ سبک زندگیشان به چه شکلی است؟ ناراحت نیستم و این*ها هم گلایه نیست. من بعد از فوت بابا بود که یاد گرفتم مرد خانه شدن را. ما الان روی پای خودمان ایستاده*ایم و زیر نظر هیچ ارگانی نیستیم و از هیچ جا هم حمایت نمی*شویم. روی زانوهای خودمان و به اعتبار اسم پدرمان ایستاده*ایم. دیگر هیچ توقعی هم واقعا از کسی نداریم. بعد از ۵ سال واقعا مضحک است که بگوییم فلان ارگان باید فلان کار را می*کرد و نکرد.
    • همه آنهایی که با نام و آثار پدرم سعی در سوء استفاده از احساسات مردم دارند، را به خدا واگذار می*کنم. خیلی*ها بدون اجازه قطعات بابا را بازخوانی کردند. رادیو و تلویزیون هم که قطعا در این سوء استفاده پیشرو همه بوده. دین ما می*گوید که این سوء استفاده*ها حرام است. ای مسئولینی که صدای من را می*شنوید. این آثار بدون رضایت خانواده عبداللهی در رسانه*های مختلف پخش می*شود و ما راضی نیستیم. خدا جواب همه آن*ها را خواهد داد.
    • در همه این پنج سال هیچکدام از دلتنگی*هایم را نگفتم و همیشه همه چیز را در دلم نگه داشتم. امشب نمی*دانم چرا این موقع شب دلم می*خواهد همه این حرف*ها را به تو بگویم. بابا من وقتی زنده بود خیلی باز و شفاف زندگی کرد. اگر کسی از او یک کمک کوچک می*خواست، او کمک بزرگ می*کرد. نه کمک مادی صرفا. هر جوری که حس می*کرد می*تواند به کسی کمک کند با آغوش باز جلو می*رفت. ولی به محض اینکه رفت، انگار همه چیز تمام شده بود. من هیچ محبتی و هیچ کمکی از کسی ندیدم. انگار تا ناصر بود بچه*های ناصر هم بودند. مینا بود، نامی*بود، نازنین بود، نوید بود... بعد از فوت بابا خیلی*ها از زندگی ما کنار رفتند.



    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
    ویرایش توسط Sonami021 : 2012.07.29 در ساعت 14:07
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  5. #4
    Anita
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,092
    1,904
    4,756

    پیش فرض


    متـــــــــن تـــــــرانــــه منـــــــــو ببخــــــــش







    منو ببخش

    كه نديده مي گرفتم

    التماس اون نگاه نگرونو

    منو ببخش

    كه گرفتم جای دست عاشقتو

    دست عشق ديگرونو

    لايق عشق بزرگ تو نبودم

    خورشيد بانو

    غافل از معجزه تو شد وجودم

    اسير جادوت

    منو ببخش كه درخشيدی و من چشمامو بستم

    منو بخشيدی و من چشمامو بستم

    منو ببخش منو ببخش
    منو ببخش منو ببخش

    تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

    که نياوردی به روم هرجا دلت رو مي شكستم

    منو ببخش منو ببخش
    منو ببخش منو ببخش


    ویرایش توسط Anita : 2012.07.29 در ساعت 14:37

    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  6. #5
    Anita
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    نوشته ها
    11,092
    1,904
    4,756

    پیش فرض


    ناصرعبداللهی به روایت ناصرعبداللهی


    یک مصاحبه





    زنده*یاد ناصرعبدالهی می*گفت: من بچه*ی جنوب و بندرعباس هستم و طبیعتا از سبك موسیقی موجود در این منطقه تاثیر پذیرفته*ام. سبك موسیقی من (به اعتقاد خودم) پاپ معنوی نام دارد، سبكی كه مشتمل است بر تركیب موسیقی پاپ، موسیقی سنتی و موسیقی محلی بندرعباس. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این خواننده موسیقی پاپ در گفت*وگویی تفصیلی در اواخر سال 80، از نحوه ورودش به این عرصه و خاطرات*اش سخن گفته بود که از نظر خواهید گذراند :

    وی در ابتدا به تولدش در بندرعباس اشاره كرده و گفته است: دهم دی ماه سال 1349، ساعت 10 صبح! در شهر بندرعباس متولد شدم؛ در یك خانواده*ی ساده، معتقد و هنردوست. یك خواهر و چهار برادر دارم و فرزند سوم خانواده*ام. پدرم همواره احیا كننده*ی موسیقی در خانه*ی ما بود و در كنار تشویق ما برای پرداختن به موسیقی، قرآن را نیز سفارش می*كرد و آن را با صوتی خوش تلاوت می*كرد.

    :: درباره*ی سالهای نوجوانی

    تحصیلات خود را در بندرعباس گذرانده*ام و از سالهای نوجوانی در صدا و سیما، در حوزه*ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی و امور تربیتی استان هرمزگان فعالیت*های هنری خود را با اجرای برنامه*های هنری و فرهنگی آغاز كردم. باید بگویم كه در خانواده*ای هنر دوست زاده شده*ام و از همین رو تك تك افراد خانواده*ام همواره در این زمینه حامی و مشوق من بوده*اند.

    :: خانواده*ی من

    سال 1367 با همسرم آشنا شده و ازدواج كردم، به نظر من، شاعر باید عاشق باشد. برای رسیدن به درونش باید به چشمه*ی الهی معرفت متصل شود.

    اول بار كه شعر گفتن را آموختم مربوط می*شد به زمانی كه عاشق همسرم شدم. دیدن او حس عشق را در من تقویت كرد و مرا به شعر رساند. عشق من به همسرم كه با رسیدن به مرحله*ی ازدواج وارد سطح تازه*ای از آگاهی شد، طی سالهای 70 و 71 مرا به سوی عشق اصلی*تر، رهنمون ساخت. عشق به خدا، از آنجا به بعد بود كه تم*های معنوی وارد سرودهای من شد. من و همسرم اواخر 1375 از بندرعباس به تهران آمدیم. اوایل زندگی در تهران برای ما دشوار بود اما تدریجا به آن عادت كردیم. پسر بزرگم نوید 11 ساله، دخترم نازنین 9 ساله، و پسر دومم نامی 6 ساله هستند.

    :: به گفته*ی مادر گرامی*ام

    به گفته*ی مادر گرامی*ام، هنگامی كه نوزادی بیش نبودم، ایشان متوجه می*شود كه من همیشه با نوای موسیقی آرام می*شوم و بدان توجه خاصی نشان می*دهم. از همان دوران نوزادی، به گفته*ی مادرم، با شنیدن موسیقی نگاهم را به نقطه*ای می*دوختم و سراپا به آن گوش جان می*سپردم.

    :: نخستین استاد من

    از هنگام كودكی تا زمان حاضر، ارتباطم با موسیقی به هیچ وجه قطع نشده است و می*توانم بگویم كه نخستین استادم در این زمینه، برادر بزرگ آقای محمد طیب عبداللهی بوده است. او با ساز ملودیكا مسلط بود و آن را به خوبی می*نواخت. هنگامی كه او سرگرم نواختن بود، *من با حرص و ولع عجیبی به انگشتانش خیره می*شدم و با چشم و گوش فواصل موسیقیایی را درك می*كردم و به خاطر می*سپردم، از اینجا بود كه با یك ساز واقعی آشنا شدم، هر روز كه می*گذشت، تشنگی*ام بیشتر و عشق من به ساز و موسیقی افزون*تر می*شد.

    :: اجازه نداشتم به این ساز دست بزنم

    "ملودیكا"ی برادرم برایش بسیارعزیز بود. زیرا هدیه*ای بود از سوی پدرم به او، تا بدین وسیله برادرم را به فعالیت درعرصه*ی موسیقی بیشتر تشویق كرده باشد و الحق كه همین گونه هم شد. من كه تشنه*ی موسیقی بودم، اجازه نداشتم كه به این ساز عزیز! دست بزنم، گرچه برادرم از سر مهر، گاه گاهی به من اجازه می*داد كه از آن استفاده كنم.

    :: بزرگتر كه شدم

    پس از آن، به اتفاق یكی از دوستان عزیزم، آقای عظیم قادری نژاد به تمرین موسیقی پرداختم، آن هم با سازی تقریبا همانند ملودیكای برادرم، ولی بزرگتر و مجهزتر از اكوتوریسم، در مدرسه*ی راهنمایی بودم كه به تشویق یكی از معلم*هایم، عهده*دار تشكیل گروه سرود مدرسه شدم. همزمان دوست عزیزم عبدالله سعیدی،* دستگاه ارگ خودش را در اختیار ما گذاشت و ما نیز با این دستگاه به مناسبت*های گوناگون به اجرای برنامه می*پرداختیم.

    :: پاپ جنوب

    در ادامه*ی فعالیت*های موسیقیایی*ام در بندرعباس، با شادروان استاد رضا روضه خوان و استاد احمد توحدی كه در عرصه*ی موسیقی پاپ جنوب جایگاه ویژه*ای دارند، آشنا شده و همكاری*های مشتركی با آنها انجام دادم. بدین ترتیب، فعالیتهای هنری من به گونه*ای جدی*تر ادامه یافت. من در محضر این استادان ارجمند به فراگیری موسیقی پرداختم و پس از فراگیری متدهای اولیه* نوشتن و خواندن نت و گام*ها نزد شادروان استاد روضه خوان ریتم، را نیز نزد استاد توحدی آموختم.

    در مرحله*ای از فعالیت*های موسیقیایی*ام احساس كردم كه باید ملودی*ها را برای خوانندگان گروه سرودمان زمزمه كنم و گاه گاهی با صدای بلندتر به صورت آواز بخوانم. همزمان با این مرحله، تحت تاثیر سبك موسیقی و اجرای گیتار شادروان ابراهیم منصفی قرار گرفتم كه شاعر، آهنگساز و خواننده*ای كهنه*كار در بندرعباس بود. آهنگ*ها و ترانه*های او غالبا محلی و بومی بودند و تاثیر فوق*العاده و خاصی بر روی من باقی می*گذاشتند. من ضمن علاقه*مند شدن به گیتار، آهنگ*های وی را تمرین می*كردم و سعی داشتم از این استاد الگو بگیرم و سبك ایشان را دنبال كنم. با دقت در خوانندگی آن بزرگوار، متوجه ویژگی*های ایشان می*شدم و تلاش داشتم روی همن تكنیك*ها كار كرده و حنجره*ام را تقویت كنم.

    :: چرا پاپ را انتخاب كردم؟

    همانگونه كه می*دانید سبك*های گوناگونی در موسیقی وجود دارد و هر كسی هم به فراخور ویژگی*های فردی و شخصیتی*اش به یك یا چند گونه از این سبكها علاقه*ی بیشتری پیدا می*كند. من هم از این قاعده مستثنی نبوده*ام و طبعم بیشتر پذیرای موسیقی پاپ بود.

    :: پاپ ایرانی، یك حركت نوین

    موسیقی پاپ ایرانی، حركت نوین و تازه*ای است كه پویایی دارد و به جرات می*توان اذعان كرد كه روند این حركت تا بدین جا خوب بوده و توانسته است جایگاه ویژه*ای میان جوان*ها ایجاد كند. این حركت در راستای مقابله با تهاجم فرهنگی موفق بوده است وامیدوارم كه سیر صعودی این هنر، خدای ناكرده به حركتی نزولی بدل نشود.

    به گزارش ایسنا، زنده یاد ناصرعبداللهی در بخشی از این گفت*وگو كه به نقل از "كتاب ستارگان موسیقی پاپ" در ادامه می*آید معتقد است: برای پیشبرد موسیقی پاپ می*بایست موارد زیرا را در دستور كار قرارداد:

    1. نظارت دقیق و كارشناسانه* در مورد این سبك
    2. تبلیغ گسترده برای شناساندن جایگاه واقعی این سبك به مردم
    3. سرمایه*گذاری یا اعطای وام به هنرمندان مستعد و كارآمدی كه توانایی مالی برای ارائه اثر خوب را ندارند.

    نقطه ضعف موسیقی پاپ این است كه بستر مشخصی ندارد و از هم گسیخته است و نقطه*ی قوت آن نزدیك بودن به سلیقه و خواسته*های جوان ایرانی است كه بخش عمده*ای از جمعیت ایران را تشكیل می*دهد.

    :: اگر هنرمند نمی*شدم

    اگر هنرمند نمی*شدم و به موسیقی رو نمی آوردم، قطعا الان یك نجار بودم زیرا بوی چوب حس غریبی به من می*دهد.

    :: محبوب*ترین آلبوم من

    با نظرسنجی*هایی كه تاكنون صورت گرفته، مشخص شده است كه محبوب*ترین و پرمخاطب*ترین آلبوم من "دوستت دارم" است و گمان می*كنم كه دلیل این محبوبیت، متفاوت بودند آن با كارهای موجود است.

    :: ناصریا

    همه می*گویند "ناصریا" كاری اسپانیولی است و از ملودی*های جیپسی كینگ برگرفته شده است، در حالی كه واقعیت غیر این است و "ناصریا" به هیچ وجه تعلقات اسپانیایی ندارد. این كار ریتم عربی دارد، ریتمی كه بارها توسط عود،*دهل،*دف عربی نواخته شده و تاكنون هیچ گاه توسط گیتار نواخته نشده بود. اما من این كار را انجام دادم. ملودی ترانه*ی "ناصریا" سال 1367 ساخته شد. آن سال من به كنكاشی در مورد ظلم رسیده بودم؛ ظلمی كه در دنیا وجود داشته و دارد و برای همدردی با مظلومان جهان این كار را ساختم. در متن شعر "ناصریا" می*گویم اگر كسی به اسم ناصر بودن قصد یاری مظلومی را داشت باید سختی بسیاری را متحمل شود و مبارزات بسیاری با نفس خویش داشته باشد و در نهایت در سایه*ی توجهات پروردگار پیروز خواهد شد.

    :: پیشگامان موسیقی پاپ

    فضای كار موسیقی پاپ توسط عزیزانی همچون فرید شب*خیز ، كوروش یغمایی و علی درخشان باز شد. البته در آغاز آنچه كه اجرا می*شد موسیقی پاپ نبود، بلكه اجرای ردیف*های آواز ایرانی بود، با سازهای مدرن، از آن هنگام، من مشغول مطالعه و بررسی روی سبك*های موسیقی بودم و براساس مطالعات تئوریك واحساسات درونی*ام، پروسه*ای را در خصوص طرح*های فرهنگی و موسیقیایی در ذهنم تدوین كردم كه امروز به مسیر حركت من در عرصه*ی هنر تبدیل شده است.

    :: اطباق اشعار ترانه*هایم

    اشعار ترانه*هایم را براساس مطالعاتم انتخاب می*كنم، در میان شعرای معاصر آثار محمدعلی بهمنی و پرویز اعتصامی را خوانده*ام. در بین شعرای قدیمی نیز عاشق آثار حافظ و مولانا هستم. تا به امروز سطح معلوماتم ایجاب نمی*كرد از اشعار این دو بزرگوار استفاده كنم. اما از امروز به بعد به طور قطع گریزهایی به دیوان شاعران عارفی كه بر تارك تاریخ ادبیات ایران قرار دارند، *خواهم زد.

    :: ملودی*های شرق من

    ملودی*های ترانه*های من شرقی هستند مثل "یانی"*و "پیترگابریل" و دیگر استادانی كه با این نوع ملودی*ها در جهان مطرح شدند، دوست دارم با ملودی های مشرق زمین كار كرده و حرف*هایم را بزنم.

    :: تقاضاهای من

    به*عنوان یك بندرعباسی از اهالی این شهر می*خواهم "جنوبی" زندگی كنند؛ با راستی و بدور از دوز و كلك، مردم جنوب از اصالت واقعی برخور دارند، اصالت*هایی كه پرورش آنها می*تواند ختم به راه معنویت شود. از آنهایی كه از شنیدن صدایم لذت می*برند و سبك مرا قبول دارند خواهشم دارم: "دعا كنند همسرم در كنارم پایدار بماند" اگر او همفكر من نبود، اصلا پیشرفت نمی*كردم منزل جایی است كه انسان در آن رشد می*كند و همسر من صبورترین زنی است كه تا به امروز دیده*ام،* پایداری و همراهی او باعث رشد ناصر عبداللهی شده است. دعا كنند بتوانم در مسیر ارتقا و تقویت روحی باقی بمانم تا روز به روز بیشتر و بهتر خدمتگزار خلق باشم.

    :: پرویز پرستویی را من انتخاب نكردم

    من پرویز پرستویی را برای دكلمه كردن اشعار در كاست دوستت دارم انتخاب نكردم، ایشان توسط موسسه*ی فرهنگی دارینوش كه تاكنون كاست*های مرا تهیه و منتشر كرده، انتخاب شدند. بعدا در حین كار،*آشنایی بیشتری با پرویز پرستویی پیدا كردم و احترام من به ایشان چند برابر شد. زیرا او انسانی است كه بی*نهایت متواضع و فروتن است و به رغم موقعیتی كه دارد هرگز خودش را نمی گیرد و در یك جمله "خیلی خاكی" است. من معتقدم صدای پرویز پرستویی به كاست "دوستت دارم" اعتبار خاصی بخشیده است.

    ناصر عبداللهی همچنین معتقد بود: ساز وجودی مقدس بوده و اصولا موسیقی ریشه*های معنوی فراوانی دارد. آنچه مسلم است، زایش موسیقی یك امر الهی بوده است و برای آرامش بشر و توجه دادن او به عمق وجود و عرفان، پدران سازهای امروزی در اعصا گذشته، ساكنین آفریقا و هند بوده*اند، آن دسته از سازها و تم*هایی كه روشن كننده*ی نقاط شادی آور روح بشر هستند، از آفریقا و دسته*ای كه نقاط معنوی روح انسان را جلا می*بخشند از هند و مشرق زمین می آیند و در این بین، موسیقی اعراب و ایران نیز جایگاه ویژه*ای دارند.

    :: توصیه* به جوانها

    جوانهای علاقه*مند به كار در عرصه*ی موسیقی پاپ، ابتدا باید مطمئن شوند كه آیا واقعا به این نوع موسیقی علاقه*مند هستند و یا فقط برای رسیدن به شهرت و معروفیت قصد فعالیت در این سبك از موسیقی را دارند. اگر صرفا به مورد دوم (شهرت) علاقه*مند هستند، بهتر است كه به دنبال این كار نیایند، چرا كه به بیراهه خواهند رفت. اما اگر واقعا به این نوع موسیقی علاقه دارند، ابتدا باید با پشتكار*، عزمی قوی و شكیبایی بسیار گام به جلو بگذارند.


    هرگاه دفتر محبت را ورق زدی!


    و هرگاه زیر ِ پایت خش خش ِ برگها را حس کردی!

    هرگاه در میان ستارگان آسمان

    تک ستاره ای تنها دیدی

    برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود

    نه به زبان!

    بلکه از ته ِ قلب خود بگو!

    یادت بخیر . . .

  7. #6
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    تکست اهنگ مرحوم ناصر عبداللهی

    ناصريا تو که تا حالا بدت ديدم

    از دنيا خوشي نديدم

    از همه کس بدت ديدم

    ناصريا از نارفيق پشتت خميده

    از ناروش سينه ت دريده

    از همه کس بدت ديدم

    ***

    عشق تو حقن(حقه)ولي دنيا پر ناحقن

    از همه کس بدت ديدم از هيچ کس خوشي نديدم

    عشق تو حقن(حقه)ولي دنيا پر ناحقن

    از همه کس بدت ديدم از هيچ کس خوشي نديدم

    ***

    چه بي چراغ و ناروا راه بر عبور علاقه مي بندند

    بگو به باد که ما با آفتاب زاده شديم و با آفتاب طلوع خواهيم کرد

    ***

    ناصريا از عشق دنيا خو بار کن

    از هرچه رنگه تو خوار کن

    به دشمن دون خار کن

    ناصريا از دنيا دلت بريدم

    سختي وا جون خود خريدم

    از صبا خود چه ديدم

    ***

    حالا نوبت توست،حالا يالا وقتيت هه(هست)

    بايد بجنگي تا قوتت هه(هست)،حالا يا برو زود بش(باش)

    ?

    حالا نوبت توست،حالا يالا وقتيت هه(هست)

    بايد بجنگي تا قوتت هه(هست)،حالا يا برو زود بش(باش)
    ویرایش توسط MELINA : 2014.02.16 در ساعت 23:02 دلیل: وسط نبودن پست
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  8. #7
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    مهر علی و زهرا

    باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش

    طره نور و غزل به گل نشسته خنده هاش

    پدر خاک به آسمون سپرده دلشو

    صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش

    قنوت بسته آسمون به قامت ستاره

    رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره نفس نفس می باره

    اگه که سبزه فدک اگه می چرخه فلک

    اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک

    بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

    ترانه ها ترانه ها اول عشق همین جاست

    بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

    ترانه ها ترانه ها آخر عشق همین جاست
    باز بیا نقره بکوب طلا بریز پولک بپاش

    طره نور و غزل به گل نشسته خنده هاش

    پدر خاک به آسمون سپرده دلشو

    صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش

    قنوت بسته آسمون به قامت ستاره

    رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره نفس نفس می باره
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  9. #8
    zhoana
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,970

    پیش فرض

    آلبوم هوای حوا
    متن آهنگ: هوای حوا

    دل من یه روز به دریا زد و رفت
    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
    پاشنهء کفش فرارو ور کشید
    آستین همت رو بالا زد و رفت
    دل من یه روز به دریا زد و رفت
    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
    پاشنهء کفش فرارو ور کشید
    آستین همت رو بالا زد و رفت

    یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
    سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
    حیوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوٌا زد و رفت
    دفتر گذشته ها رو پاره کرد
    نامهء فرداها رو تا زد و رفت
    حیوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوا زد و رفت
    به سرش هوای حوا زد و رفت

    دل من یه روز به دریا زد و رفت
    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
    زنده ها خیلی براش کهنه بودن
    خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

    هوای تازه دلش میخواست ولی
    آخرش توی غبارا زد و رفت
    دنبال کلید خوشبختی می گشت
    خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
    یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
    سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
    حیوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوا زد و رفت
    دفتر گذشته ها رو پاره کرد
    نامهء فرداها رو تا زد و رفت
    حیوونی تازگی آدم شده بود
    به سرش هوای حوا زد و رفت
    به سرش هوای حوا زد و رفت



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  10. #9
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض



    متن آهنگ یه رویا



    یه روز از همین روزا روی شب پا می زارم.

    توی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم.

    تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی

    عشق مرهم میکنم روی دلها میزارم.

    تو وجود آدما حس آشنایی هست

    مثه حس من و تو اسمشو ما میزارم.

    عزم آدما بلند روح آدما وسیع

    توی شعرم واسشون کوه و دریا میزارم.

    توی بهت جاده ها هر جا که دیدنی نیست

    چشمامو میبندم جاش یه رویا میزارم

    من مسافر و غریب اما لبریز یقین.

    می دونم تو راه عشق همه رو جا می زارم

    یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم.

    توی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم...






    ویرایش توسط Sonami021 : 2012.10.09 در ساعت 16:02
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  11. #10
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,330
    10,762
    26,402

    پیش فرض


    ناصر عبدالهی

    خدانگهدار


    گریه کردم گریه کردم

    چه ترانه بی اثر بود
    مثه مشت زدن به دیوار
    اولین فصل شکستن
    آخرین خدانگهدار
    من به قله می رسیدم
    اگه هم ترانه بودی
    صد تا سدو می شکستم

    اگه تو بهانه بودی
    اگه هم ترانه بودی
    اگه تو بهانه بودی
    اگه هم ترانه بودی
    اگه تو بهانه بودی

    گریه کردم گریه کردم
    اما دردمو نگفتم

    با تو فانوس ترانه
    یه چراغ شعله ور بود
    لحظه ها چه عاشقانه
    قاصدک چه خوش خبر بود
    کوچه ها بدون بن بست
    آسمون پر از ستاره
    شبا گلخونهء خورشید
    واژه ها شعر دوباره
    واژه ها شعر دوباره
    دست تکون دادن آخر
    توی اون کوچه ی خلوت
    بغض بی وقفه ی آواز
    گریه های بی نهایت

    گریه کردم گریه کردم
    اما دردمو نگفتم
    گریه کردم گریه کردم
    اما دردمو نگفتم
    گریه کردم گریه کردم
    گریه کردم گریه کردم




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. #11
    zhoana
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,970

    پیش فرض

    راز.

    یه زخم کهنه روی بالم،
    یه آسمون که چشم به رام نیست،

    به غیر واژه ی غریبی،
    چیزی توی ترانه هام نیست
    حتی یه آینه پیش روم نیست،

    که اسممو یادم بیاره،
    تنها ترین مسافر شب،
    تو خلوتم پا نمیزاره
    ازم نخوا با تو بمونم،

    تو هیچی از من نمیدونی،
    اگه بگم راز دلم رو،

    تو هم کنارم نمیمونی
    تو هم کنارم نمیمونی،

    دل من از نژاد عشق،
    از تو و از ترانه لبریز،
    یه دنیا غم توی صدامه



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  13. #12
    fhmh
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2010
    محل سکونت
    کویر
    نوشته ها
    1,048
    171
    1,255

    پیش فرض

    فردا ششمین سالگرد درگذشت اوست

    مهم*ترین ترانه*ای که سبب شد ناصر عبداللهی به خواننده*ای محبوب در میان مردم بدل شود قطعه "ناصریا" بود که در مدت کوتاهی به یکی از پر طرفدارترین و محبوب*ترین ترانه*های ایرانی شد.
    از روز اول تصمیم نداشت خواننده شود. در ضبط یکی از کارها که به عنوان نوازنده حضور داشت به صورت کاملا اتفاقی قرار شد بخواند. نقطه آغاز شکل گرفت و ناصریای موسیقی خیلی زود صدایش بر دل همه نشست و ترانه*هایش دهان به دهان چرخید.

    به گزارش ایسنا، 29 آذر ماه مصادف است با ششمین سال در گذشت "ناصرعبداللهی" خواننده فقید موسیقی پاپ ایران.
    ناصر عبداللهی

    ناصر عبداللهی دهم دی ماه سال 1349در محله مسجد بلال بندر عباس متولد شد و از نوجوانی به موسیقی علاقه مند شد و این هنر را آغاز کرد.




    فعالیت هنری خود را در صدا و سیما و حوزه هنری آغاز کرد و از سال 1374 به صورت حرفه*ای، موسیقی را دنبال کرد .

    محمد علی بهمنی که از دوستان نزدیک ناصر عبداللهی بود او را به "انتشارات دارینوش" معرفی کرد و همین سرآغاز انتشار گسترده آلبوم موسیقی برای او شد.

    اما مهم*ترین ترانه*ای که سبب شد ناصر عبداللهی به خواننده*ای محبوب در میان مردم بدل شود قطعه "ناصریا" بود که در مدت کوتاهی به یکی از پر طرفدارترین و محبوب*ترین ترانه*های ایرانی شد.
    ناصر عبداللهی

    گرچه پس از ارائه ترانه ناصریا منتقدان عبداللهی آن*را کاری اسپانیولی دانستند و گفتند از ملودی*های جیپسی کینگ برگرفته شده *است اما وی معتقد بود که چنین نیست، و این کار ریتم عربی دارد؛ ریتمی که بارها با سازهای دیگری نظیر عود، دهل، و دف نواخته شده *بود اما تاکنون هرگز با گیتار نواخته نشده *بود و وی این کار را انجام داد.




    ملودی ترانهٔ ناصریا سال ۱۳۷۶ ساخته شد و شعر این آهنگ به گویش بندری است و به گفته عبدالهی هدف از ساخت آن اعتراض به ظلم در جهان و همدردی با ستمدیدگان دنیا بوده* است .

    بر اساس متن شعر این ترانه، "اگر کسی قصد یاری مظلومی را داشته* باشد پس از تحمل سختی بسیار و دشواری*های این راه در پایان پیروز خواهد شد."

    ناصر عبداللهی در طول فعالیت خود آلبوم*های بوی شرجی، هوای حوا، عشق است ، دوستت دارم و ماندگار را در کارنامه هنری خود دارد و چندی پیش آلبوم رخصت او روانه بازار شد.

    ترانه*هایی چون ناصریا و راز(ازم نخواه با تو بمونم)، هوای حوا(دل من یه روز به دریا زد و رفت) از جمله ترانه*هایی هستند که برای همیشه در خاطره موسیقایی دوستداران ناصر عبداللهی باقی خواهد ماند.

    سرانجام 29 آذر ماه 1385 برای همیشه صحنه زندگی را ترک کرد و پیکرش در زادگاهش آرام گرفت .



    با تمام زنانگی ام یک تنه آنهم
    مردانه
    قد علم کرده ام
    درنبرد با نبودن هایت.....


  14. #13
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    Flower 32 32


    آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب ..





    نمی رنجم اگز باور نداری عشق نابم را
    که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

    صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
    اگر چه بر زبانش زخمها زد تیغ تاتاری

    از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
    شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

    پشت ستون سایه ها روی درخت شب
    می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

    ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
    آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

    می دانم اری نیستی اما نمی دانم
    بیهوده می گردم بدنبالت، چرا امشب ؟

    هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
    نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

    ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
    ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

    ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
    آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

    هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
    حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

    امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
    بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

    گشتم تمام کوچه ها را ، یک نفس هم نیست
    شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

    طاقت نمی آرم ، تو که می دانی از دیشب
    باید چه رنجی برده باشم ، بی تو تا امشب

    ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
    آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  15. #14
    MELINA
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    4,507
    10,362

    پیش فرض


    اسامی متن های قرار گرفته شده :

    منـو ببخـش

    ناصريا

    مهر علی و زهرا

    هوای حوا

    یه رویا

    خدانگهدار

    راز

    چگونه سرکنم


    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  16. #15
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    دلتنگ


    دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
    بیدار بیدارم امشب نمیخوابم
    از تو چه پنهان خواب تو را دیدم
    از ترس بیداری با گریه خندیدم
    از تو چه پنهان پروانه دلگیره
    امروز راهی شو فردا دیگه دیره
    دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
    بیدار بیدارم امشب نمیخوابم

    بارون نمیباره تو این کویر درد
    بانوی شبنم پوش به خونمون برگرد
    به خونمون برگرد بانوی بیداری
    تو که گل رو دامنت داری
    خورشید و میبردن تو گریه میکردی
    تعبیر خوابم شد این که تو برگردی
    دل تنگ دل تنگم بی تاب بی تابم
    بیدار بیدارم امشب نمیخوابم


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 21

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •