ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 22 نخست 1234567813 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 318
  1. #1
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    New22 ❤(◕‿◕) طــرفـداران علــیرضـــآ آذر (◕‿◕)❤


    بیوگرافی علیرضا آذر






    من متولد اواخر دهه پنجاه و زاییده ء تهران دراندشت
    و شاعر کشم
    همانجا عاشقی کردم و عاشقانه نوشته ام
    هر چقدر شهر بزرگ تر شد برای من و خانواده ام جای کمتری داشت و حال حاشیه نشینم ...
    ولی در تهران زندگی میکنم هنوز .
    نفس هایم همانجا فرو میروند حتی اگر جای دیگری زیست کنم



    سلــــام به دوستان گلم

    این تاپیک مختص اشعار و دکلمه های علیرضـــآ آذر هست

    قــوـآنین:

    1)پست ها تون رو وسط قرار بدید.

    2) نام آهنگ رو حتما ذکر کنید.

    3) پست هاتون رو با رنگ و فونت ارسال کنید و اندازه بالای 4 هم نزنید.

    4) پسـتها تکــراری نبـاشه

    5) فقط روزی یک پست ارسال کنید



    پست خلاف قوانین کـلی فروم کـوچـولو حذف میشـود.





    ویرایش توسط Mahta : 2014.11.24 در ساعت 18:00
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  2. 11
  3. #31
    Sin-Sin
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,846
    11,282
    22,198

    پیش فرض



  4. 2
  5. #32
    Sin-Sin
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,846
    11,282
    22,198

    پیش فرض





  6. 2
  7. #33
    Sin-Sin
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,846
    11,282
    22,198

    پیش فرض



  8. 2
  9. #34
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    يــــــــآدداشـــــت



    شاعر در این زمانه*ی تنها...دلشوره*ی تمامِ قرون است

    در سرزمینِ ماه گرفته...ساعت همیشه راس جنون است

    آن سوی پرده*های حصیری...هوهوی تازیانه می*آمد

    از کوچه*های سرخِ زمستان...تنهایی*ام به خانه می*آمد

    روحی که پشت پنجره دیدم...رقاصِ کافه*های عدم بود

    در گوشِ کوچه*های زمستان...تنها صدا،صدای عدم بود

    تنهایی*ام زنی*ست که هر شب...همخوابه*ی تمامِ صداهاست

    یک زن که از تمامِ جهانش...چیزی به جز سکوت نمی*خواست

    تاریکیِ تمامِ زمینم...غربت*کِشِ عبورِ زمانم

    تنها مگر به سیلیِ سیلاب...خود را از این جنون بتکانم

    من پیشگوی فاجعه بودم...دیوانه*ای که غارِ خودش بود

    در سالنی به وسعتِ هستی...تنها در انتظارِ خودش بود

    آری منم تفاله*ی خلقت...محصولِ یک دعای نکرده

    آدم گریزِ قبله*ی متروک...شیطانِ سجده*های نکرده

    آری منم ترانه*ی اندوه...خاکسترِ رباعیِ خیام

    مردی که جرعه جرعه زمین ریخت...در خواب*های یک زنِ بدنام

    من هر چه برگ دور و برم بود...صرفِ حروفِ باطله کردم

    ته مانده*ی حضورِ خودم را...با نیستی معامله کردم

    دنبال یک نگاهِ موافق...هر جای شهر سایه کشیدم

    در عمقِ کوچه*های بزهکار...از سایه*ها کنایه شنیدم

    تاوانِ خنده*های مکرر...بغضِ دقایقِ سگی*ام بود

    بعد از تو این هوای سرنگی...تنها رفیقِ تو رگی*ام بود

    مقصد کجاست،رفتن و رفتن...از باد راهِ خانه نپرسید

    من از تبارِ سوختگانم...از من شناسنامه نپرسید

    من انتشارِ مزه*ی خونم...دلشوره*ی تمامِ قرونم

    یادم نیار چشمِ تَرم را...آوارهای پشتِ سرم را

    بهتر که سهمِ خاطره باشی...طوفانِ پشتِ پنجره باشی

    ما هر دو از قبیله*ی دردیم..چیزی به هم اضافه نکردیم

    دعوت به انصرافِ خطر باش...مومن به عشقِ زودگذر باش

    دیگر به اعتراف رسیدم...اِی اتفاقِ دست نخورده

    برقی که قعرِ چشمِ تو دیدم...نورِ ستاره*ای*ست که مُرده

    هی تکه تکه چوب بیانداز...تا شعله بی*قرار بماند

    هی تکه تکه چهره بسوزان...شومینه گرمِ کار بماند

    آه اِی قطارِ منحرف از ریل...دنبال ایستگاهِ خودت باش

    از اشتباهِ رابطه بگذر...جبرانِ اشتباهِ خودت باش

    با کوپه*های شن*زده رفتم...در ساعتِ تگرگ رسیدم

    با قاشقِ خمیده*ی شعرم..جان کندم و به مرگ رسیدم

    شالِ تو روی چوب لباسی...پیچید دورِ گردنِ خانه

    کنجِ اتاق برزخی*ام کرد..این قتل عام*های شبانه

    مرگ از دریچه*ها معما...بر خوابِ شهر سایه کشیده

    از زیر پای عالم و آدم...هر روز چارپایه کشیده

    من از تو یادگار ندارم...غیر از همین جنونِ تماشا

    غیر از مسیرهای نرفته...غیر از قرارهای مبادا

    پشتِ کدام صورتِ بودن...پنهان کنم حماقتِ خود را

    باید کجای خانه بریزم...شن*زارهای ساعتِ خود را

    آینه*ها دروغ نگفتند...من چهره در سراب کشیدم

    از وحشتِ خروس شنیدم...خود را به رختخواب کشیدم

    باید که در خودم یَله باشم...صیاد و طعمه و تله باشم

    می*ترسم از روایتِ آوار...از سنگ*های پنجره آزار

    می*ترسم از بخارِ دهان*ها...از جیک و پوکِ تیر کمان*ها

    می*ترسم از پرنده*ی آزاد...از دست*های خونیِ صیاد

    دل خوش نکن به آن*ورِ میله...آنجا کرانه*های خروش است

    پرواز را به خاطره بسپار...این آسمان پرنده*فروش است

    بیرون شروع دربه*دری*هاست..دارالعماره*ی ننه سرماست

    بشنو صدای هق*هقِ ابرم...من واپسین دقایقِ ابرم

    خط خورده*ی جهانِ مچاله...یک سوگواریِ همه ساله

    از عشق خُرده برده ندارم...جز سیبِ گاز خورده ندارم

    چشم از غروبِ منظره بستم...تا در خودم گریسته باشم

    جدی نگیر فلسفه*ها را...من زیستم که زیسته باشم

    ما بر درختِ رابطه هر بار...نقاشیِ فریب کشیدیم

    با فکرِ آن بهشتِ معلق...در کافه*ها دو سیب کشیدیم

    سیلی بزن کبودترم کن...سنگین بچاق و دودترم کن

    چرخی بزن که کام بگیرم...از قلبم انتقام بگیرم

    من با خودم قرار ندارم...تابوتم و مزار ندارم

    در مشتِ بسته*ی چمدانم...چیزی به جز غبار ندارم

    سرقفلیِ مغازه*ی دردم...جز شعر کسب و کار ندارم

    حُکمت قبول،دست بخوابان...من جرئتِ قمار ندارم

    سگ لرزه*ی درختم و دیگر...جز یک زبانِ هار ندارم

    سگ لرزه*ی درخت ندیدی...اِی میوه*ی نشسته به کرسی

    باید که عمقِ سوختنم را...از جعبه*های میوه بپرسی

    آری منم که وقتِ تلافی...قلبِ تو را به درد نیاورد

    دیوانه*ای که هر چه تبر خورد...ایمان به فصلِ سرد نیاورد

    من در غبارِ خاطره*ها گم...تو در نقابِ منظره*هایی

    او منتظر کنار درختان...لعنت به این هوای سه*تایی

    من را ببند،پنجره کافی*ست...بیرون سکوتِ هرزه*ی برگ است

    تصویرِ کاج*های خیابان...آوازِ دسته*جمعیِ مرگ است

    دیوانه روحِ دربه*درش را...در کوچه جا گذاشت،نگردید

    من رفته*ام که بازنگردم...دنبالِ یادداشت نگردید
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  10. 1
  11. #35
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    خــــــــزون



    گلِ گلدونو ببین که آخرش...سینه*سوزِ بادِ ولگرد می*شه

    پاشو با پنجره*ها کاری بکن...خونه داره کم کَمک سرد می*شه

    نمِ بارون می*زنه رو شیشه*ها...همه جا رو تیره کرده آسمون

    می*میرم تمومِ کوچه*ها اگه...به سپیده برنگرده آسمون

    از خزون دلگیرم ولی دوستش دارم...تو خزون می*میرم ولی دوستش دارم

    تنِ نارنجیِ دنیا رو ببین...زردِ پُررنگ نشسته تو مسیر

    همه چی خوبه به غیرِ حالِ من...این منِ خسته و سرد و گوشه*گیر

    زیر پاهام تنِ سردِ جنگله...رو سرم نم نمِ بارونِ غمه

    کوچه*ها بسترِ تنهایی شدن...از خزون هر چی بگم بازم کمه
  12. 1
  13. #36
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    يـــــــة نفــــــــر



    دستاتو اَزم نگیر و شونه*هاتو تکیه*گاه کن

    واسه یک*بار این جهانو از نگاهِ من نگاه کن

    اگه سر به زیر و خستم،سربلندم تو رو دارم

    با تو لبریزِ امیده حال و روزِ روزگارم

    اگه آسمون قفس بود،اگه غم برای من بود

    یه نفر همیشه دستاش روی شونه*های من بود

    منو تو غبارِ رفتن تک و تنها نمی*ذاری

    از نگاهت می*شه فهمید تو به من علاقه داری

    شعله*پوشِ عشق باشیم،دل به زندگی ببازیم

    پا به پای هم بسوزیم،پا به پای هم بسازیم

    به یه جای دور می*ریم،زیرِ سقفِ آسمونیم

    ما قسم به عشق خوردیم،سرِ حرفمون بمونیم
  14. 1
  15. #37
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    ولـــــم كــن



    ولم کن،بازیِ دنیا رو حفظم...رفاقت*های آدم*ها رو حفظم

    میونِ ما دوتا پاییز حق داشت...هجومِ باد و سوزِ تیز حق داشت

    ...

    قفس تنگه ولی تو فکرِ ماهم...نشستم تو اتاقِ راه*راهم

    همون بهتر نباشی عشقِ آخر...چی می*خوای از منِ تو خون شناور

    قفس مال من و تو،مال پرواز...کبوتر با کبوتر،باز با باز

    ولم کن،مردِ تو یک عمره مُرده...یه عمره از خودش رودست خورده

    ولم کن،آسمونم تنگ و تاره...جهان تو حال و روزم دست داره

    ولم کن،بازیِ دنیا رو حفظم...رفاقت*های آدم*ها رو حفظم

    میونِ ما دوتا پاییز حق داشت...هجومِ باد و سوزِ تیز حق داشت
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  16. 1
  17. #38
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    آتـــش بــزن



    دیوانه*تر از من چه کسی هست،کجاست...یک عاشقِ این*گونه از این دست کجاست

    تا اخم کنی دست به خنجر بزند...پلکی بزنی به سیمِ آخر بزند

    تا بغض کنی درهم و بیچاره شود...تا آه کِشی بندِ دلش پاره شود

    آتش بزن این قافیه*ها سوختنی*ست...این شعرِ پُر از یادِ تو آتش*زدنی*ست

    حرفت همه جا هست چه باید بکنم...با این همه بن*بست چه باید بکنم

    من شاهدِ نابودیِ دنیای منم...باید بروم دست به کاری بزنم

    من زیستنم قصه*ی مردم شده است...یک "تو" وسط زندگی*ام گم شده است

    بعد از تو جهانِ دیگری ساخته*ام...آتش به دهانِ خانه انداخته*ام

    بعد از تو خدا خانه*نشینم نکند...دستانِ دعا بدتر از اینم نکند

    من پای بدی*های خودم می*مانم...من پای بدی*های تو هم می*مانم
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  18. 1
  19. #39
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    جــــــآده ي سپـيد



    این ابرهای سرخ،این کوچه*های سرد

    این جاده*ی سپید،این بادِ دوره*گرد

    اینها بهانه*اند تا با تو سر کنم

    تا جز تو از جهان صرف*نظر کنم

    مجنون اگر شکست،لیلی بهانه بود

    دنیا از اولش دیوانه*خانه بود

    با من قدم بزن،تنهاتر از همه

    اِی مصرعِ سکوت در شعرِ همهمه

    با من قدم بزن،چله*نشینِ عشق

    فرمانروای قلب در سرزمینِ عشق

    ته لهجه*ی ملس در کاسه*ی دهن

    اِی لَخته*ی انار بر زخمِ پیرهن

    با من قدم بزن در برفِ در مسیر

    اِی بغضِ ناگزیر این*بار گُر بگیر

    من راهیِ تواَم،با من قدم بزن

    همراهِ من بیا تا شهرِ ما شدن

    جاده بهانه است،مقصود چشمِ توست

    من راهیِ تواَم اِی مقصدِ درست

    در برف،چای داغ دنیای ما دوتاست

    فنجانِ چایِ بعد،آغازِ ماجراست

    ...

    این مرد را که باز در تلخیِ غم است

    مهمان به قند کن،چایت اگر دَم است
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  20. 1
  21. #40
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,330
    10,762
    26,402

    پیش فرض


    یا کنج قفس , یا مرگ

    این بخت کبوتر هاست ....


    دکلمه ء جدید : صحنه .. به زودی .. علیرضا آذر


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  22. 3
  23. #41
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    با تو ميشه سير خنديد



    فکر روزای من و تو منو تنها نمیذاره
    دل من همیشه هر جا به دلت امیدواره
    واسه*ی گلایه*ی من دل تو همیشه دریاست
    واسه من گوشه قلبت بهترین نقطه دنیاست

    اگه ناامید و خستم تو جهان خالی و سرد
    با تو میشه سیر خندید با تو میشه زندگی کرد
    با تو میشه زیر و رو کرد لحظه های اشتباه رو
    با تو میشه زندگی کرد روزگار رو سیاهو

    ای حضور روشن عشق ای مسیر خوب و رویا
    حس لذت دمادم توی پیچ و تاب دنیا
    تو که باشی گل سرما عطر نوبهار داره
    لحظه لحظه های هستیم با تو اعتبار داره

    اگه ناامید و خستم تو جهان خالی و سرد
    با تو میشه سیر خندید با تو میشه زندگی کرد
    اگه ناامید و خستم تو جهان خالی و سرد
    با تو میشه سیر خندید با تو میشه زندگی کرد
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  24. 1
  25. #42
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  26. 1
  27. #43
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,330
    10,762
    26,402

    پیش فرض


    من زیستنم قصه ی مردم شده است

    یک تو، وسط زندگیم گم شده است ...
    .
    علیرضا آذر


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  28. 2
  29. #44
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    دلم هر روز میگیرد، شرایط تلخ و بحرانی است
    هوای خانه را دارم، اگرچه رو به ویرانی است
    از این تصویر میرفتم، اگر او چشم برمی داشت
    چه میخواهد بیابانی که در آیینه زندانی است

    نگاهت را بدزد از من، چه از این خاک می خواهی ؟
    که هر بذری بریزی، حاصلش عمری پشیمانی است
    درونم برف میگیرد، دلم قندیل میبندد
    روانم زیر پوتین ابر مردی زمستانی است

    قدم در من نزن موهایت از هم باز خواهد شد
    که امشب نیز اقلیمم،دماوندی است،طوفانی است
    در عمق کوچ تا مردم،به قدری برف باریده
    که دیگر هیچ ردی از کسی در کوچه پیدا نیست

    اگرچه برف زیبا میشود ، وقتی که انبوه است
    ولی اینطور زیباتر شدن هم هیچ زیبا نیست
    خداحافظ، خداحافظ، که بهمن خیز میگیرد
    غزل از کار میافتد، طپیدنهای پایانی است ...




    { عليرضا آذر }
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  30. 1
  31. #45
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,082

    پیش فرض

    گیجی ِ نخ ِ اول
    خون سرفه ء آخر شد
    اندازه ِ هر سیگار
    با عمر برابر شد ...


    علیرضا آذر
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  32. 1
صفحه 3 از 22 نخست 1234567813 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 318

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •