ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 10 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 149
  1. #1
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض ミ★ミ انجمن طرفداران سیاوش قمیشی ミ★ミ

    سلام به همه کوچولو های دوست داشتنی



    این تاپیک ایجاد شده تا طرفدارهای استاد سیاوش قمیشی هر مطلب جالب که درباره ی ایشان

    ( بیوگرافی ،اخبار، متن آهنگ ،عکس و ... ) دارند برای استفاده دیگر کوچولوها قرار بدهند


    دوستان سعی کنید مطالب تکراری نباشد


    امیدوارم از این تاپیک استقبال بشود و مفید و سرگرم کننده باشد


    ویرایش توسط Aida-star : 2011.02.17 در ساعت 09:20
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  2. #2
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    زندگی نامه سیاوش قمیشی



    سياوش قميشي متولد 21 خرداد ماه 1324 هجری شمسی برابر با 11 June سال 1945 میلادی صادره ازاهواز به شماره ی شناسنامه ی 173 می باشد . پدرش مصطفی قمیشی در شهر دزفول و در روستایی به نام « قمیش » زندگی می کرده است و اصلا متعلق به همانجا می باشد ؛ اکنون فوت شده و در آرامگاه شاه عبدالعظیم در شهر تهران آرمیده است . رود دز از میان شهرستان دزفول می گذرد . در قدیم برای آب رسانی در شهر دزفول در زیر زمین تونل هایی حفر میشد که آب را به تمام نقاط شهر می رساند . در محل های مخصوصی زمین را حفر می کردند تا به این تونل برسند که به این محل ها قمیش ( قمش ) می گفتند .


    این قمیش ها تا دهه چهل خورشیدی مورد استفاده مردم برای نوشیدن ، شستشو و ... بوده است و پس از آن به علت گسترش لوله کشی مسدود و در حال حاضر آبی در آنها جاری نمی باشد . اکنون نیز روستاهای زیادی با این نام موجود هستند که به عنوان مثال می توان از « قمیش » ، « قمیشانه » ، « قمیش اصلان » و « قمیش حاجیان » و ... نام برد . سياوش قميشي کوچکترین فرزند خانواده ی خویش است و دارای دو برادر به نام های سیامک و سیروس و یک خواهر به نام سیمین می باشد . او نزدیک به 9 ماه بیشتر نداشت که خانواده اش تصمیم گرفتند راهی تهران شوند و به همراه این تغییر محل زندگی ، سیاوش قمیشی نیز توسط خانواده به تهران آورده شد . مادرش به آموختن موسیقی می پرداخت ، پیانو می نواخت و خانمی به نام اُلگا ( که تباری روس داشت ) به وی آموزش میداد


    . سیاوش که حدود 6 سال بیشتر نداشت از شنیدن صدای نواختن آنها لذت بسیاری می برد و در عین کودکی و با اینکه پایش به پدال های پیانو نمی رسید به پشت ساز مادرش ( پیانو ) می نشست و در عالم بچگی با پدال های آن بازی می کرد . در حین همین بازی ها و به همراه صداهائی که از این ساز خارج میشد احساس خوبی به وی دست میداد و همانجا بود که سیاوش به موسیقی علاقه ای ویژه پیدا کرد . خانواده ی سياوش قميشي که علاقه ی او را به موسیقی درک کرده بودند خانمی را برای تعلیم به وی استخدام کردند و او چهار سال زیر نظر این معلم به آموختن زیر و بم موسیقی پرداخت . بعدها گیتاری برایش تهیه کردند و سیاوش از ده سالگی ، شخصا و بدون این که معلمی داشته باشد به نواختن گیتار مشغول شد و در مدت کوتاهی توانست به آن مسلط شود .


    آن چه از دوران کودکی به نیکی باقی در ذهن سیاوش مانده نوروز ، ماهی قرمز و شمردن پول های عیدی است . کلاس هفتم و هشتم را در تهران و در مدرسه ی البرز به درس خواندن مشغول شد و در همان دوران با کوروش یغمائی صمیمیت فراوانی پیدا کرد . این دو در خلوت دوستانه ی شان به خواندن و نواختن می پرداختند و بعد ها نیز همکاری بیشتری با هم پیدا کردند . سياوش قميشي در سن 12سالگی به آن مرحله رسیده بود که می توانست هنر موسیقی اش را در مقابل عموم به نمایش بگذارد . به همین جهت به همراه بندی اجرای موسیقی را شروع کرد . بعد از یک سال چنان پیشرفت خوبی حاصل کرد که از سیزده سالگی در مُتل قو با ارکستری که مخصوص به خودش بود آهنگ های خواننده های معروف آن زمان ( مانند بیتلز و ... ) را می خواند و از این طریق کسب در آمد می نمود . آهنگ قایقران اولین تجریه ی آهنگ سازی سياوش قميشي در سن ( 14 سالگی ) بود ، آهنگی که توسط خواننده ای به نام ضیا خوانده شد . پدر سیاوش قمیشی با گرایش او به سمت موزسیقی مخالف بود و از اینکه پسرش چنین راهی را انتخاب کرده راضی به نظر نمی رسید . به همین علت سیاوش مجبور شد راهش را به تنهایی ادامه دهد و مسیر زندگیش را خودش انتخاب نماید




    زمانی که سیاوش در ایران به موسیقی می پرداخت ، برادر و خواهرش در انگلستان به تحصیل مشغول بودند . داستان از این قرار است که وقتی برادرش در فصل تابستان برای دیدار خانواده به تهران آمد به سياوش قميشي پیشنهاد داد که همراه او به انگلستان برود و هنرش را در آنجا دنبال نماید . سیاوش نیز پیشنهاد وی را پذیرفت . این چنین شد که سياوش قميشي در سال 1959در حالی که هنوز به سن چهارده سالگی نرسیده بود با خوشحالی و شادمانی به نزد برادر و خواهرش در لندن رفت و در انگلستان سکنی گزید به مدت یک سال در کنار برادرش زندگی کرد اما طرز فکر آنها زیاد با هم متناسب نبود ؛ ( سیاوش زیاد به کلاب می رفت و موزیک گوش میداد و این نوع زندگی مورد تائید برادر و خواهرش نبود ) . به علت همین عدم تفاهم بعد از مدتی از برادرش جدا شد و شخصا به زندگی پرداخت . در سال های 1961 تا 1962 ، حضور او در انگلستان مصادف با زایش گروه های معروف و قدرتمند موزیک مانند بیتلز بود که مسلما تاثیر شگرفی در رشد و شکوفایی هنر وی داشته است . دیپلمش را از high school ( دبیرستان ) در لندن گرفت و بعد از آن به royal academy of arts رفت و تحصیلش را در رشته ی classical jazz ادامه داد .

    composition خواند و مدرک arrangment از academy of arts royal اخذ نمود . او با با اعضاء گروه هایی که کنسرت اجرا می کردند دوست بود و همین دوستی باعث شد که بعد از مدتی فعالیت خود را با یکی از همین گروه ها آغاز کند . داستان از این قرار بود که سیاوش ساز می نواخت و اعضا ارکستری که با او دست بودند از این موضوع اطلاع داشتند و وقتی گیتاریست یکی از همین ارکستر ها مریض شد و مدت ها بود که کسی را به عنوان جانشین وی پیدا نمی کردند از سياوش قميشي درخواست نمودند تا جایگزین وی شود و این چنین رسما پیشنهاد همکاری به او دادند .ا ین همکاری بسیار خوب شروع شد و پایه گذاری مناسبی بود . سیاوش همکاری خود را به مدت سه سال با این ارکستر ( که insects نام داشـت ) ادامه داد و بعد از آن به مدت چهار سـال با گروهی به نام wingers به ادامه ی فعالیت پرداخـت و سرانجام خودش ارکستر مخصوص خودش را پایه گذاشت ؛ ارکستری که جز خودش باقی نوازنده های آن غیر ایرانی بودنـد .


    وظیفه ی سياوش قميشي در این بند خوانندگی بود و در عین حال به نواختن گیتار هم می پرداخت . بعد از مدتی کیبوردیستشان به دلایلی ارکستر را ترک کرد و سیاوش از آن موقع مسئولیت نواختن کیبورد را نیز پذیرفت و جای خالی کیبوردیستِ رفته را پُر کرد . زندگی سیاوش به همین شکل می گذشت . تا اینکه در سال 1971 یعنی نزدیک به 12 سال بعد و در سن بیست و پنج سالگی تصمیم گرفت محل زندگیش را به تهران تغییر دهد و عازم ایران شود . پس با این تصمیم راهی کشورش ایران شد . در این میان چندین بار به لندن رفت و برگشت . در همین حین همکاری بیشتری نیز با کوروش یغمائی پیدا کرد . بعد از ورود به ایران بندی به نام stars تشکیل داد و در آن گروه به بازخوانی آهنگ های خارجی پرداخت . بعد ها در کنار شهرام شب پره ، کامبیز معینی و همایون جلالی ، در گروهی به نام rebels به همکاری پرداخت . مسئولیت سياوش قميشي در این بند خواندن آهنگ های slow بود و شهرام شب پره آهنگ های تند را اجرا می نمود .


    در همین اثنا سیاوش با شرکت رنگارنگ همکاری نزدیکی پیدا کرد و برای این شرکت آهنگ می ساخت که « وارطان آوانسیان » آهنگ هایش را برای اجرا در اختیار خوانندگان مختلفی قرار میداد و چون سياوش قميشي قبل از خواندن آهنگش توسط خواننده ها ، خودش نیز آنها را اجرا می کرد ، به شدت مورد توجه آوانسیان قرار گرفت و این گونه شد که آوانسیان بعد از انقلاب مجموعه ی آثار سیاوش را به صورت مستقل منتشر کرد


    سیاوش تا سن 34 سالگی در ایران بود تا اینکه انقلاب صورت گرفت و او نیز شرایط را برای ماندن محیا ندید به همین علت در سال 1978 به آمریکا رفت و در شهر لس آنجلس مشغول به زندگی شد . او در ایران با شخصی به نام « جمال نادر » آشنا شده بود که هر دو می نواختند و می خواندند و وقتی به لس آنجلس رفتند تصمیم گرفتند با همکاری هم آلبومی منتشر کنند . پس با همکای یکدیگر کار روی آلبوم « فرنگیس » را شروع و برای آماده شدنش یک سال و نیم وقت صرف نمودند و در نهایت توانستند در سال 1981 آن را روانه ی بازار نمایند .
    در آن دوران کمپانی خاصی برای پخش این آلبوم وجود نداشت به همین علت این آلبوم توسـط مردم کـپی و دسـت به دسـت می شد . اما بـعد ها توسـط چهـار کـمپانی : « آرت کو » ، « آواز » ، « ترانه » و « پارس ویدئو » منتشر شـد که با فـروش بسـیار خوبی نیز روبرو گردیـد . سياوش قميشي تاکـید می کند که ارائه ی آلبـوم « فرنگیس » تنها برای سرگرم شدن بوده و او قصد نداشته است تا با این آلبوم تبدیل به یک خواننده شود اما وقتی که در سال 1992 « مسعود فردمنش » به او پیشنهاد داد که کاری مشترک ارائه دهند و چندین شعر ( که بارز ترین آنها به گفته ی سیاوش پرنده های قفسی بود ) در اختیار سیاوش قرار داد انتشار آلبوم جدید را قبول کرد . به این ترتیب سياوش قميشي از سن 49 سالگی رسما خوانندگی را آغار نمود و آلبوم « حکایت » را منتشر ساخت که مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفت .


    درخواست مردم و کمپانی ها بعد از آلبوم « حکایت » و استقبال پرشوری که از آن صورت گرفت ، باعث شد که او حرفه ی خوانندگی را ادامه دهد و علاوه بر آلبوم فرنگیس 13 آلبوم دیگر نیز روانه ی بازار موسیقی نماید که این آلبوم ها شامل : « خواب بارون » ، « حکایت » ، « تاک » ، « قصه گل و تگرگ » ، « شهر خورشید » ، « قصه امیر » ، « هوای خونه » ، « قاب شیشه ای » ، « شکوفه های کویری » ، « حادثه » ، « نقاب » ، « بی سرزمین تر از باد » ، « روزهای بی خاطره » هستند . سياوش قميشي خوانندگی را بسیار دیر شروع کرد و در یکی از مصاحبه هایش در این مورد گفت که زیاد از شغل خوانندگی یا لااقل در حد میکروفون بدست گرفتن و زنده اجرا کردن خوشش نمی آید ولی به خاطر طرفدارانی که منتظر شنیدن صدای وی هستند به ارائه ی کنسرت می پردازد .


    او زیاد به رفت و آمد با مردم لس آنجلس نمی پرداخت و در مورد این عدم رفت و آمد و دوری خویش از محیط لس آنجلس « گرفتاری ها » و تنها دلیلش را برای ماندن در لس آنجلس « انجام کارهایش » عنوان می کرد . بعد از آلبوم « نقاب » همه ی توجه ها به طرز ویژه ای به او معطوف شد ، به طور صعودی بر طرفدارانش افزوده گردید و کنسرت هایش رو به فزونی نهاد . سياوش قميشي 5 بار ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج ها تنها یک فرزند از اولین همسر اوست . نام پسرش علیرضاست که در شیراز زندگی می کند و ظاهرا به خوانندگی هم می پردازد او بیش از 35 سال سن دارد . نام اولین همسر وی « وصال » می باشد . آخرین همسر سياوش قميشي « نازنین مرعشی » نام دارد که بیش از سی و پنج سال از وی کوچکتر است و حدودا بیست و پنج سال سن دارد .



    سياوش قميشي بعد از سال های طولانی ماندن در لس آنجلس ( در سال 1385 ) شمسی تصمیم گرفت آمریکا را به قصد اروپا ترک کند و راهی آلمان و ( تحقیقا ) در روستایی به نام akhen ساکن شود . او علت این تغییر مکان ناگهانی را دوری از محیط مسموم و ناجالب لس آنجلس و رسیدن به آرامش بیشتر عنوان کرد ! از گفته های او به نظر میرسد آخرین همسرش همراه او عازم اورپا نشد . در حال حاضر یکی از بردانش در مونترال ، دیگری در تهران و خواهرش در لس آنجلس زندگی می کنند . در میان خانواده ی او سه نفر به هنر روی آورده اند یکی بردار زاده اش « ژیان قمیشی » است . او در کانادا شو اجرا می کند . سیاوش موفق به دیدار وی نشده است و پدر او یعنی بردارش را نیز بسیار کم دیده است . دیگری پسرش علیرضاست که در ایران مشغول به خوانندگی است ولی به هیچ وجه مورد استقبال نیست و شخص دیگری به نام « برزا قمیشی » نیز وجود دارد که او هم بردار زاده اش است ، گیتار می نوازد ، راک ان رول می خواند و البته سياوش قميشي با او ملاقات داشته است . اصولا سياوش قميشي چندان ارتباط نزدیکی با خانواده ی خود ندارد .


    چندین سال پیش شایعه شده بود که او برای بازگشت به ایران به دولت جمهوری اسلامی نامه ای نوشته است اما بعد از مصاحبه ای این موضوع را تکذیب کرد و شرط خودش را برای بازگشت به ایران آزادی عمل برای انجام کارها و هم چنین کنسرت هایش عنوان نمود و بازگو کرد که از طرف دست اندرکاران پیشنهاداتی برای خواندن در جزیره ی کیش داشته است اما این پیشنهاد را رد کرده و از خواندن در آن جا صرف نظر کرده است . وی در یکی از مصاحبه هایش گفت که تا پنج سال آینده به خواندن ادامه خواهد داد و چون آهنگ ساز است باقی عمر خویش را از طریق آهنگ سازی امرار معاش خواهد نمود . سياوش قميشي علاقه دارد تا او را بیشتر به عنوان آهنگساز بشناسند تا خواننده . هر گاه شعر جدید ی به او میرسد و آهنگ زیبائی روی آن قرار می دهد بیشترین لذت را می برد و دوست دارد اگر آهنگساز نبود شاعر یا نقاش میشد . روزی چند ساعت موزیک گوش می دهد ، پیانو می زند و کتاب می خواند . علاقه ی زیادی به چائی بعد از ظهر ، نگهداری و پرورش گیاهان و همچنین گربه ی سیاهش موسول دارد . هیچ شخصی بالاتر از موسیقی او وجود ندارد و می تواند با موزیکش بدون هر شخصی به زندگی بپردازد . به گفته ی خودش او به هیچ وجه اهل تجملات نیست و بسیار کم از کروات استفاده می کند . آرزوی او بازگشت به ایران و بازدید از وطن خویش است
    ویرایش توسط Aida-star : 2011.02.17 در ساعت 09:21
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  3. #3
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    Siavash Ghomayshi The New Single . مژده به هوادارن سیاوش قمیشی . تک آهنگ جدید سیاوش قمیشی در 4 فبریه 2010 منتشر خواهد شد .
    ما از این موضوع یک هفته ای است آگاهی داشتیم ولی به خاطر اجازه نداشتن ، مجاز به انتشار این اخبار نبودیم . و (این خبر را مطمئنآ نشنیده اید ) این مژده را به همه طرفداران سیاوش می دهم که این آهنگ سیاسی نیست و همچنین سبک آن نیز ترنس نمی باشد .
    این آهنگ صد در صد عاشقانه و به احتمالآ Slow می باشد که به همراه ویدئو آن در حال آماده سازی است .

    اخبار این آهنگ توسط دوست عزیز و قابل اعتماد ما آقای جلالی فرستاده شده است ولی ایشون اجازه انتشار را بنا به دلایلی تا به امروز به ما نداده بودند .
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  4. #4
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [center:b4fbe15e22]
    عکسهای سیاوش قمیشی




    ویرایش توسط Aida-star : 2011.02.17 در ساعت 09:24
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  5. #5
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض

    تاک


    تو یه تاک قد کشیده
    پا گرفتی روی سینه*ام
    واسه پا گرفتن تو
    عمریه که من زمینم
    راز قد کشیدنت رو
    عمریه دارم میبینم
    داری میرسی بخورشید
    ولی من بازم همینم
    میزنن چوب زیر ساقه*ات،
    واسه لحظه*های رستن
    ریختن آب زیر پاهات
    هی منو شستن و شستن
    توي سرما و تو گرما،
    واسه تو نجاتم عمری
    تو هجوم باد وحشی،
    سپر بلاتم عمری

    آدما هجوم آوردن،
    برگای سبزتو بردن
    توی پاییز و زمستون
    ساقه تو به من سپردن
    سنگینیت رو سینه من،
    سایهتم نصیب مردم
    میوه هاتم آخر سر
    که میشن قسمت هر خم

    نه دیگه پا میشم این بار،
    خالی از هر شک و تردید
    میرم اون بالا*ها مغرور،
    تا بشینم جای خورشید
    تن به سایه*ها نمیدم
    بسه هر چی سختی دیدم
    انقدر زجر کشیدم
    تا به آرزوم رسیدم
    بذار آدما بدونن
    میشه بیهوده نپوسید
    میشه خورشید شد و تابید
    میشه آسمونو بوسید
    ویرایش توسط Aida-star : 2011.02.17 در ساعت 09:31
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  6. #6
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض

    [center:a29debb8d9]فردا


    يه عمري بد آوردي و از چشم دنيا ديدي
    هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    اما اين شب تار عاقبتش سفيده
    نگو كه تنها موندي و تو اين شهر غريبه
    يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
    تقصير سادگي*ته
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    ولي فردا شروع تازه باقي زندگي*ته
    اون قهرها و بهونه*هات اشكاي روي گونه*هات
    كه از چشات چكيدنو بارون شدن تو لحظه*هات
    يه غريبه تو اون چشا كه سرده و نه آشنا
    نداره حرف تازه*اي تا بشكنه مهر لبات
    يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    ولي فردا شروع تازه باقي زندگي*ته

    يه عمري بد آوردي و از چشم دنيا ديدي
    هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    اما اين شب تار عاقبتش سفيده
    يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    ولي فردا شروع تازه باقي زندگي*ته
    آره فردا شروع تازه باقي زندگي*ته

    يه همصدا نديدي هر چي بدي كشيدي
    تقصير اين دل تو و تقصير سادگي*ته
    فردا شروع تازه باقي زندگي*ته
    [/center:a29debb8d9]
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  7. #7
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    [center:0d12bb9703]
    دستت درد نکنه سعید جان




    فاصله

    فاصله یه حـــــــــرفه سادست بین دیدن و ندیدن
    بگو صــــــــرفه با کدومه شنیدن یا نشــــــــنیدن

    ما میخواستیم از درختـــــــــا کاغذ و قلم بسازیم
    بنویسیم تا بمونیــــــــم پشت سایه جون نبازیم

    آینه ها اونجا نبــــــــودن تا ببینیم که چه زشتیم
    رو درخت با نوک خنــــجر زنده باد درخت نوشتیم

    زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد
    همه ی چـــــــــــــوبای جنگل دسته تیغ تبر شد،

    اگه حرفمو شنـــــــــیدی جنگل و نده به پاییــــز
    کاری کن درخــــــت باغچه تن نده به خنجره تیز

    با جـــــوونه ها یکی شو پر بکش نگو که سخته
    جنگل تــــــــــــــازه به پا کن هر یه آدم یه درخته،

    زنگ خوش صدای تــفریح واسمون زنگ خطر شد
    همه ی چوبای جنگل دسته ی تــــــــیغ تبر شد




    جزیره

    من همون جزيره بودم
    خاكي و صميمي وگرم
    واسه عشق بازي موجا
    قامتم يه بستر نرم

    يه عزيز دوردونه بودم
    پيش چشم خيس موجا
    يه نگين سبز خالص
    روي انگشتر دريا

    تا كه يك روز تو رسيدي
    توي قلبم پا گذاشتي
    غصه هاي عاشقي رو
    تو وجودم جا گذاشتي

    زير رگبار نگاهت
    دلم انگار زير و رو شد
    براي داشتن عشقت
    همه جونم آرزو شد

    تا نفس كشيدي انگار
    نفسم بريد توسينه
    ابر وباد و دريا گفتن
    حس عاشقي همينه

    اومدي تو سر نوشتم
    بي بهونه پا گذاشتي
    اما تا قايقي اومد
    از من و دلم گذشتي

    رفتي با قايق عشقت
    سوي روشني فردا
    من ودل اما نشستيم
    چشم براهت لب دريا

    ديگه رو خاك وجودم
    نه گلي است نه درختي
    لحضه هاي بي تو بودن
    ميگذره اما به سختي

    دل تنها و غريبم
    داره اين گوشه ميميره
    ولي حتي وقت مردن
    باز سراغت رو ميگيره

    ميرسه روزي كه ديگه
    قعر دريا ميشه خونم
    اما تو درياي عشقت
    باز يه گوشه اي ميمونه
    [/center:0d12bb9703]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  8. #8
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض

    [center:4ee0ee0d81]نقاب


    هي بازيگر! گريه نکن! ماهمه مون مثل هميم
    صبحا که از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم
    يکي معلم ميشه و يکي ميشه خونه بدوش
    يکي ترانه ساز ميشه يکي ميشه غزل فروش
    کهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
    گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس

    هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
    از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
    نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
    براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش

    کاشکی مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
    تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس
    تا کي به جاي خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
    تا کي سکوتو رج زدن نقش نمايش منه؟

    هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
    از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
    نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
    براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش

    مي خوام همين ترانه رُ رو صحنه فرياد بزنم
    نقابمو پاره کنم، جاي خودم داد بزنم
    [/center:4ee0ee0d81]
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  9. #9
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض

    [center:7e06e76c11]غریبه

    [/center:7e06e76c11][center:7e06e76c11]
    مسافر شهر غمي
    غريبي مثل خودمي
    تو صورتت پر از غمه
    غصه داري يه عالمه
    دوست داري درد و دل كني
    دلت گرفته از همه

    غريبه توي غربت
    نگي چي شد محبت
    بگي ميگن ديوونه است
    حرفاش چه بچه گونه است
    تقصير آدما نيست
    اين همه درد دوا نيست
    آب و نون و نفس
    كجا اومدي تو قفس

    تو هم مثل همه ما ها
    سر دو راهي موندي و
    دل رو به درياها زدي
    گفتي غريبي بهتره
    واسه همه در به درا
    اين ديگه راه آخره

    تو شك و توي ترديد
    چشمات كجا رو مي ديد

    [/center:7e06e76c11]
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  10. #10
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    [center:1efb20bfd0]
    پرنده های قفسی




    پرنده های قفسی عادت دارن به بیکسی
    عمرشون بی هم نفس کز میکنن کنج قفس

    نمیدونن سفر چیه
    عاشق دربه در کیه
    هر کی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه
    یه عمره بی حبیبن
    با آسمون غریبن
    این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن

    چه میدونن به چی میگن ستاره
    چه میدونن دنیا کیا بهاره
    چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون
    تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره
    چشمه ی کوه مشرق چه راه دوری داره

    قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم
    مهم نبود پریدن ولی برنده بودم
    فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
    غصه ات میگیره وقتی میدونی و میبینی
    غصه ات میگیره وقتی میدونی و میبینی
    [/center:1efb20bfd0]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  11. #11
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [center:f2f7659b8a] عکسهای سیاوش قمیشی









    [/center:f2f7659b8a]
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  12. #12
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض

    [center:aaf123e41c]خالی*


    آخه من هيچي ندارم
    كه نثاره تو كنم
    تا فداي چشماي مثل بهاره تو كنم
    ميدرخشي مثل يك تيكه جواهر توي جمع
    من ميترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم
    من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
    خب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم
    تو مثل قصه پر از خاطره هستي نميخوام
    منه بي نشون تورو نشونه دارت بكنم
    تو كه بي قراره ديدن شب و ستاره اي
    واسه ديدن ستاره بي قرارت بكنم
    مثل دريا بي قراري نميتوني بموني
    من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم
    من مثل شباي بي ستاره سرد و خاليم
    خب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم
    تو بگو خودت بگو با تو بمونم يا برم
    آخه من هيچ نميخوام كه غصه دارت بكنم
    [/center:aaf123e41c]
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  13. #13
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,548
    6,791
    9,125

    پیش فرض

    [center:59c8ea4667]
    چه دردیست




    چه دردي است در ميان جمع بودن
    ولي درگوشه اي تنها نشستن
    براي ديگران چون کوه بودن
    ولي در چشم خود آرام شکستن
    براي هر لبي شعري سرودن
    ولي لبهاي خود همواره بستن

    چه دردي است در ميان جمع بودن
    ولي درگوشه اي تنها نشستن
    به رسم دوستي دستي فشردن
    ولي با هر سخن قلبي شکستن
    به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
    ولي در بطن خود غوغا نشستن

    به غربت دوستان بر خاک سپردن
    ولي در دل اميد به خانه بستن
    به من هر دم نواي دل زند بانگ
    چه خوش باشد از اين غمخانه رستن...
    [/center:59c8ea4667]


    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  14. #14
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    چند روزی نمانده به اثر جدید از سیاوش قمیشی . آهنگی به نام الکی که چند روزی است ورد زبان همه دوست داران سیاوش قمیشی قرار گرفته است . این آهنگ همان آهنگی است که سال گذشته قرار بود انتشار یابد که به دلایلی از جمله ضعف تنظیم منتشر نشد و در چند روز آینده به بازار می آید .

    شاعر این آهنگ افشین مقدم می باشد و هم چنین تنظیم کننده آن شخصی به غیر از رامون می باشد .
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  15. #15
    memol61

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,134
    20,173
    15,989

    پیش فرض


    [center:bc44d17e89]

    ** بارون **

    تو بارون رسیدی با چشمای خیست
    با دستای گرمِ ستاره نویست
    تو بارون رسیدی، ترانه رها شُد
    شبِ کهنه کوچید، جهان مالِ ما شُد
    من از تو شکفتم، من از تو رسیدم
    یه دنیای تازه، تو چشم تو دیدم

    تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
    یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
    تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
    تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد!

    هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره
    دلم غصه داره، دلم بی*قراره
    نه شب عاشقانه س، نه رؤیا قشنگه
    دلم بی*تو خونه، دلم بی*تو تنگه
    یه فانوسِ مُرده تو برقِ چشامه
    بدونِ تو حسرت همیشه باهامه

    تو بارون که رفتی، شبم زیرُ رو شُد!
    یه بغضِ شکسته رفیقِ گلو شد!
    تو بارون که رفتی، دلِ باغ چه پژمرد!
    تمامِ وجودم تو آیینه خط خورد
    [/center:bc44d17e89]
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
صفحه 1 از 10 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 149

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •