ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1748 از 1753 نخست ... 124816481698172817381743174417451746174717481749175017511752 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,206 به 26,220 از 26287
  1. #26206
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,023
    9,266

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام
    خوبین ؟
    اوضاع رو به راهه؟
    اومدم فقط یه سر بزنم ببین گفتگو چه خبره
    همه چی آرومه ؟
    الهه بهتر شدی ؟ هر وقت رفتی پیش امام رضا ، واسه هممون دعا کن لطفا حالا که تو بهشون نزدیکتری
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  2. #26207
    تاریخ عضویت
    April 2020
    محل سکونت
    لایمکن الفرار من حکومتک
    نوشته ها
    1,088
    1,372
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    خیلی وقته از اینستا آنفالوش کردم و ریموو :)) .. کسی ُ که وقتی برای تولد من استوری میذاره و یادش میره حتی منو از هیدن دربیاره !!!! :))) مجبوره انگار برا من استوری بذاره نخواستیم بابا :)) .. تظاهر از ویژگی های بارزززز وی بود ! تظاهر به درسخون بودن تظاهر به خفن بودن و تظاهر به دوستی :)) .. از من به شوما نصیت همچین آدمی دیدین تو زندگیتون وول میخوره سریع دمش ُ قیچی کنین :)) .. آخرین باری که دیدمش قرار بود با هم بریم سینما ؛ طبق معمول بلیط مجانی داشت و نمیخواست تنها بره نکه نخواد مامانش نمیذاش دخترش تنها بره :)) خونوادتا به این جمله عقیده شدید دارن " کوووفت باشه مفت باشه " .. خلاصه ما رفتیم اونجایی که خانم گفت ؛ البته با یکم تاخیر به خاطر تاکسی گیر نیاوردن .. که ایتم تخصیر خودش شد ۳ و ده دیقه بهم زنگ زده میگه سه و ۴۰ دیقه فلان جا باش اصن مگه داریم :|| .. هیچی دیگه عصبی شد چرا دیر اومدی الان نرسیم به سینما چی :/ از این حرفا خلاصه ؛ کل مسیرم سرکوفت زد و منم تو دل میگفتم خدایا عجب غلطی بود کردم اومدم :/ .. اتفاقا ده دیقه مونده بود به تایم اکران رسیدیم سینما :)) ... رفتیم که داشته باشیم یه فیلم خوبوو که دیدیم بلهههه سینما رو اشتباه اومدیم ینی من که بلد نبودم خودش اورد منو =)) هیچی دیگه آخ انقد جیگرم حال اومد اون لحظه :)) اسنپ زدیم ۳۶ ت میشد تا سینمای اصلی تازه با کلی تاخیر :)))))) ایشونم که میگم اگه میخواست پول بده پول سینما میداد خو :)) هیچی دیگه دست از پا دراز تر برگشتیم و میدونین چی میگفت ؟ :))) اگه یکم زودتر میرسیدی الان وضعمون این نبود =)))) وات د هل :))) همون موقع بود با خودم عهد کردم دیگه برای همیشه این آدمو بذارم کنار :] نه فقد به خاطر این کارش ها ! نه ! چون هر وقت باهاش میرم بیرون منو پشیمون میکنه از ادامه رفاقت باش !!! تا رسیدم خونه اولین کاری که کردم تو بلک لیست شماره هام گذاشتم :)) تل و واتسپ و اینا نه ؛ فقد شمارش برای زنگ و تسکت ... دیروز دیدم بعد ۷ ماه بهم زنگ زده ولی خب چون تو بلک لیسته کاری نمیتونه بکنه :دی :دی فک کنم امتحاناتش تموم شده باز میخواد بکشونه بیرون واس عکس یا میخواد بازی بگیره برای ایکس باکسش :))) هییی خدا .. ایشونو من از ۹ سالگی میشناسم متاسفانه :)) الان شده منفورترین آدم برام :)) واقن این آدما رو پرت کنین از زندگیتون بییییرون ! کسایی که حتی به رفیقشون به چشم رقیب نگاه میکنن یا رفاقت رو یه معامله میدونن ..*. خیلی دلم میخواست یه جا اینا رو بگممممم مونده بود سر دلم اصن .. چقد نوشتم :)) واقن کی میخونه :)))) هر کی خوند دمش گرم ؛ ایشالا که تو زندگیاتون رفیقایی پیدا کنین که " باهم " خفن شین :) ... بیست ِ مرداد !
    ویرایش توسط Evoke : 2020.08.10 در ساعت 03:24
    کار ِ جنون ِ ما به تماشا کشیده شده است ...
  3. #26208
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    25,207
    17,960
    مدیر موسیقی و عاشقانه

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سلام به همه عزیزان کوچولو
    خوبین همگی؟
    ایشالله که همگی خوب و خوش باشید
    خداروشکر امتحاناتمون هم تموم شد و خیالم راحت شد
    دیروز یه تصادف خیلی کوچیک داشتم ، البته من مقصر نبودم اون طرف مقصر بود
    خداروشکر چیزی نشدی و بخیری گذشت
    برای همگی ارزوی سلامتی دارم
    فعلا
    یاعلی

    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید
    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت

    ~قــوانـــــــــيـــــن بخش عاشقانه~
  4. #26209
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,511
    7,214
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام چطورین منم خوبم خداروشکر
    بااجازتون یکشنبه یبار دیگه برم اتاق عمل قول میدم دیگه نرم
    اینبار میشه سومین بیهوشی امسال
    اگه مدرسه میرفتیم و موضوع انشا میدادن تابستان خود را چگونه گذراندید..مینوشتم در بیهوشی خخ
    راستی 23 مرداد تولد فرهاده
    مجید کادو خریده ولی من نمیدونم چی بخرم خوشحالش کنه
    اصلا نمیدونم کجا و چجوری براش تولد بگیرم
    البته یه جای خاصی درنظر دارم ولی چون امکانات نداره شاید قشنگ نشه
    مطمئنم فرهاد واقعا سوپرایز میشه شایدم از ته دل بخنده
    تا ببینم چی میشه
    هروقت به تولدش نزدیک میشم یاد روزی که بدنیا اومد میفتم
    موقع افطار بود
    وقتی از اتاقای بغلی صدای گریه بچه میومد ولی بچه من ونمیاوردن
    مامانم به پرستاره گفت خانوم بچه ی ما کجاست
    واااای از وقتی که آوردنش نگم براتون که دلم ضعف رفت براش
    با سکسکه اومد تو بغلم از موهاش تا ناخن پاش و بوسیدم
    بعدم تعداد انگشتاش و شمردم که درست باشه
    وقتی به اون روز فکر میکنم برا همه اون لحظه رو آرزو میکنم

    فرشته عزیزم حتما حتما اگه قابل باشم سلامتون و میرسونم به آقا رضا
    نگار جان منم به تو پوکرپولیسی عزیز قهرمانی و تبریک میگم

    فعلا تا بعد...





    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  5. #26210
    تاریخ عضویت
    April 2019
    نوشته ها
    5,551
    3,835
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    داشتم ظرفا رو می شستم که یک دفعه دست نگه داشتم تعداد کمی ظرف کفی بود و دو تا بشقاب کثیف نشسته باقی مونده بود.
    تکیه دادم به کابینت کنارم...حس کردم دیگه نمی تونم ادامه بدم...فکرای پرت و پلا از هر جایی از مغزم با سرعت در حال عبور بودن و هیچ توانی برای کنترلشون نداشتم
    آشپزخونه ی ما با پنج قدم تموم میشه...پنج قدم رفتم تا رسیدم به اون طرف...دوباره پنچ قدم دیگه و برگشتم...مدام رفتم و آمدم..هر بار یکی میومد تو ذهنم و مواخذه اش می کردم
    با یکی دعوا می کردم و توی پنج قدم بعدی سر آدم ها فریاد می زدم و به دنبال خاطره های شیشه ای بودم تا همه اشون رو بشکنم...پنج قدم بعدی نفر بعدی را می آوردم سر میز محاکمه...میون فکرهای پریشانم ذهن جنایتکارم متولد شد از همان ابتدا ادم ها رو شکنجه کرد...دردی که فکر می کردم دارن تجربه می کنن باعث می شد اخم روی پیشونیم کمرنگ بشه...مثل آب رو آتش بود و حتی صدای جلز ولز چوب های خاموش شده منو آروم می کرد....یک نفر بود که با هر پلک زدن توی ذهنم می اومد...ازش متنفر بودم و دلم می خواست می تونستم ببرمش روی بلندترین کوه و بهش بگم هیچ وقت نمی بخشمش و بعد میدیدم که از اون بالا به پایین سقوط می کنه.... آن قدر توی ذهنم آدم ها رو نبخشیدم که حس کردم کینه تمام قلبم رو پر کرده..از خودم و فکرهای مریضم بدم اومد..."تمام پنج قدم های " بعدی رو اشک ریختم...اشک ریختم ومدام پرسیدم چرا من ؟ اشک ریختم و حساب "پنج قدمی هام" از دستم در رفت...آدم ها از ذهنم بیرون رفته بودن..حالا به خودم فکر می کردم...به خودم فکر می کردم و خودم رو نمی بخشیدم....دلم می خواست برم توی یک چاه عمیق و ساعت ها اونجا بمونم تا بفهمم چرا آنقدر خودم رو تباه کردم....همه ی قدم های اشتباه رو خودم برداشته بودم...دلم یک چاه می خواست که فقط برای من باشه و دیگه کسی رو نبینم...تا از آسمان دورتر باشم و بتونم فقط بوی خاک رو حس کنم...آن قدر دست هامو مشت کرده بودم و باز کرده بودم که دستکش پایین تر اومده بود و گوشه ی پیراهنم خیس شده بود.
    دو قدم مونده بود تا آشپزخونه تموم بشه که خسته شدم...از خودم...نشستم روی زمین...درست رو به روی گاز که رویِ درِ فر, همیشه, همه رو بدفرم و بدشکل نشون میده...موهامو از صورتم کنار زدم...چند نفس عمیق کشیدم...سعی کردم به "خوبی های آدم های بد زندگیم" فکر کنم..مهم نیست که چه زخمی زده بود...اما یک بار توی فرودگاه وقتی دیده بود از گرما هلاکم برام آب میوه گرفته بود...مهم نیست آینده ی من تباه شده بود اما یک بار برای خاطر دل من توی باغچه اش بامیه کاشته بود...مهم نیست که اون رو مقصر می دونستم اما کاکتوسم که خشک شده بود رو احیا کرد....به خوبی های ساده ی آدم ها فکر کردم و دلم گرم تر شد...صدای در اومد...یک دفعه با صدای بلند دالی کردم که باعث شد محیا که تازه اومده بود قهقهه بزنه و منم هم پای اون خندیدم
    یک روزی تضاد و دیوانگی مغزم رو تمام می کنه و این ترسناکه...
    آدمکـــ آخــر دنیاستـــ بخنـــد ... آخرش پوچ و جفنگـــ استــــ بخنــد
  6. #26211
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    25,207
    17,960
    مدیر موسیقی و عاشقانه

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    سلام به همه دوستان عزیز کوچولو
    امیدوارم که همگی خوب و خوش باشید
    عزیزانی که مشکل خارج شده از کاربری خودشون رو دارن و تایپیکی رو نمیتونن باز کنن
    این روش رو امتحان کنن و خواهشا حتما بگین که مشکلشون حل شده یا نه

    http://kocholo.org/
    این ادرس سایت هم تالار خودش اپدیت میشه هم از کاربری خارج نمیشه ، تو صفحه اول (اصلی) سایت قبل و بعد رو بزنین ، تالارهم اپدیت میشه

    https://kocholo.org/
    ولی این ادرس
    با اینکه فرقی با اولی نمیکنه و مثله هم هستن
    اما صفحه اصلی سایت قبل و بعد رو بزنی این ادرس اپدیت نمیشه
    و وقتی هم که وارد کاربری میشی میخوای تایپیکی رو باز کنی از کاربری میاد بیرون و نمیتونید پیغام بازدید کننده یا شخصی واسه کسی ارسال کنید

    دوستانی که از کاربری خودشون خارج میشن احتمالا از ادرس دومی وارد میشن
    امیدوارم که این مشکل به زودی زود حل بشه
    در پناه خدا
    یاعلی
    آنقدر عاشقانه برای خُـــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشـقانه بگوید
    وَصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسـی
    تـورا براے خـودم سـاخته ام

    عاشــقانه هاے الـهی چـیز دیگریســت

    ~قــوانـــــــــيـــــن بخش عاشقانه~
  7. #26212
    تاریخ عضویت
    May 2019
    نوشته ها
    548
    657
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    فکر میکردم عشق یه چیزی مثل قدم زدن زیر بارونه، مثل خوابیدن تو کویر و زل زدن به آسمونِ ستاره بارونش، مثل خوشمزگی یه لقمه کباب کوبیده با عطر ریحون و دوغ، مثل برخورد مه به صورتت ، مثل طعم اون هندونه ای که سر شالیزار از تو جوی آبِ خنک درش میاوردن و میدادن دستمون، مثل شادیِ بچگیام وقتی دنبال سنجاقک ها میکردم که کلکسیون سنجاقک های رنگا رنگم کامل شه.
    عشق برام پاک بود و پر از زیبایی، پر از ، از خودگذشتگی...
    اما شنیدید که میگم تا وقتی کفش یکیو پات نکردی در موردش قضاوت نکن دیگه؟
    وقتی عشق اومد سراغم اولش تموم اون خوشی ها رو لمس کردم. و بعد انگار بزرگ شدم. هر چی که بزرگتر میشدم خوشی هایی که عشق بهم میداد، کوچیک و کوچیک تر میشد. دیگه از شنیدن دوستت دارم ها قلبم به تپش نمیفتاد و لبخند به لبم نمیومد. انگار وقتی عشق اومد سراغم یه بچه ی ۵ ساله بودم که وقتی میرفت عیددیدنی تمام دغدغش این بود که،بهش عیدی میدن؟ از اون تخم مرغ رنگی خوشگل ها بهش میدن* که بره به دوستاش فخر بفروشه که ببینید، من تعداد بیشتری تخم مرغ نصیبم شده.
    وقتی بزرگ شدم دیگه چشمم دنبال اون تخم مرغ ها نبود. داشتن و نداشتنش برام بی اهمیت شده بود و حتی از تخم مرغ ها متنفر شده بودم.
    بزرگ شدن تو عشقی که سرانجامی نداره هم همینطوره. خوشی هایی که برات میساخت، تبدیل به حسرت، تنفر و درد میشن.
    دردهایی عمیق و موندگار که محکوم به از یاد بردنشون هستی که ممکنه تا مرز پیر شدن هم ببرتت.
    اما فریدون مشیری درست ترین حرف رو زد:
    تو از آیین انسانی چه می دانی؟
    اگر جان را خدا داده ست،
    چرا باید تو بستانی؟
  8. #26213
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    18,023
    9,266

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام گل دخترا گل پسرا
    چطورین
    روزتون کلی به خیر باشه

    اومدم یه کم باهاتون حرف بزنم و برم

    + سجاد عزیز علاوه بر بخش موسیقی از دیروز مسئول بخش عاشقانه هم هستن

    + تشکر از مهتا جانم بابت کمک ها و بودنش ، و بازنشستگی اش مبارک

    + هانیه جان زحمت فال روزانه رو می کشه .... مرسی ازش

    + به زودی بخش ارسال خبر رو هم دوباره فعال می کنیم.

    امیدوارم که روزهای خوبی داشته باشین
    توی این روزها بیشتر مراقب خودتون باشین
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  9. #26214
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,784
    16,230

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همه دوستای گلم
    امیدوارم که خوب و خوش باشید و در سلامتی کامل به سر ببرید
    منم میگذرونم کلاسای رانندگیم تموم شده ولی بعلت کرونا فعلا امتحان نمیگیرن
    از چهارشنبه هم میخوام برم باغ اونجا نتم خیلی ضعیفه نمیتونم بیام سایت تا جمعه
    پس لطفا کوچولوهای خوبی باشید تا فرشته جون به زحمت نیفته
    لطفا در سایت فعال باشید و نگذارید تاپیکی بخوابه
    دوستتون دارم
    فعلا بای بای
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  10. #26215
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,511
    7,214
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    چطورین
    من خوبم شکرخدا
    همه چی مثل قبل شده و من برا کوچولوترین چیزهایی که شاید از شنیدنش خندتون بگیره
    خداروشکر میکنم..یعنی هیچ وقت فکر نمیکردم بخاطرش شکرگذار باشم
    بگذریم
    تولد فرهادم گرفتم خیلی ساده بس که برا تولداش تدارک میدیدیم ایندفعه سوپرایز شد
    بچم متاسفانه استقلالیه و باهم درگیریم مخصوصا موقع بازی ps4
    از الان جام حذفی ومال خودشون میدونه

    دیشب رئیسم زنگ زد و خواست یمدت برم هتل احتمالا برم چون بی پولی بیداد میکنه
    فعلا تابعد



    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  11. #26216
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بابام از وقتی یانگوم شروع شده توقعش رفته بالا :))))
    امشب اومده میگه داری چی درست میکنی
    میگم ماکارونی
    میگه چرا ماکارونی
    پدرم شما اوزا را اوزا رااا بخون منم میگوی بخارپز سلطنتی درست میکنم :|
    ولی واقعا چ تنوع غذایی دارن این کره ایا
    من بخوامم نمیتونم انقد متنوع غذا درست کنم :/
    +
    امروز کنکور هنر بود
    عارفه هم مثل نصف تجربی ها رفت عمومیا رو جواب بده و زمان بندی رو چک کنه
    ب من و مریم گفت بریم دنبالش بعد کنکور باهم بریم بیرون
    مریم طبق معمول خونه ما رو گم کرد :| خلاصه رفتیم سردشت و ساعت ۱۰ و ربع بود،من پیاده شدم دنبال عارفه بگردم
    ملت انقدر با تعجب نگاه میکردن انگار خودشون تا حالا دنبال کسی نگشته بودن
    درسته خیلی جذابم ولی منم یه انسان عادیم مثل شما :)))
    دیدم عارفه نیست.. دیگه مریم ماشینو پارک کرد و نشستیم اونجا کنار مامانا
    هس چشم چشم میکردم میگفتم بچم نیومد
    برگهای درختهای بالای سرم ریخت :))) دیگه عارفه اومد و گفت دیر شروع کردن و ساعت نبرده بودم
    :|
    کل هدف زمان بندی بوده این*چاقال ساعت نبرده بوده
    خلاصه رفتیم کافه
    با ماسک رفتیم بعد سفارش دادیم :| کرونا خودش ریخت، پوشش موند
    خیلی خوب بود
    دلم تنگ شده بود برای هوای تازه :| بااینکه گرم بود هوا
    +
    سریال وایکینگ ها رو تا فصل ۴ دیدم، اقا چقد خوبه
    البته روند داستان گات قوی تر بود ولی این یه حس خیلی قوی داره ک ادمو میکشه دنبال خودش
    رگنار مُرد : (((( بچمو انقد بد کشتن ک خدا ازشون نگذره
    مردکِ ابله کینگ اِیلا (آلا، هرچی اصن)
    اتلستن هم مرد
    چقد فلوکی رو دوس دارم دیوونس
    +
    این ترم ۵ وااااااحد کاراموزی داریم
    باید برگردیم یزد
    بااینکه قانون گذاشتن میشه توی شهر خودمون بگذرونیم، ولی بهتره بریم یزد
    +
    نمره ها رو گذاشتن توی سایت
    واسه یکیش اعتراض زدم عین انسان برخورد کرد و بررسی کرد وفهمید نمرمو کم داده
    اون یکی استاده ک ازش بدم میاد و بالاخره یه روزی پیمان عدوت باش میبندم :|| اون گفته اعتراضم بزنید نگاه نمیکنم
    چقدر تو مسئولیت پذیری
    آی هیت تو وومن :|
    +
    مختار گذاشتن :)
    بابام نذاشت وگرنه چاقوی آشپزخونه رو داشتم پرت میکردم سمت تلویزیون
    +
    همین
    فعلن

    پ.ن: توی چشماتون میبینم دلتون تنگ شده بود واسه گفتگوهام
    نه؟
    اوکی بای

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  12. #26217
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    9,715
    4,846
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلااام سلاااام
    +
    اول از همهههه ممنون از همههههه ی اونایی که به یادم بودن ! خیلیی عزیز هستین برام ! خیلی دوستتون دارم و کلا خیلیی ذوق کردم ! :) دمتونگرمممم
    دوم اینکه چرا فروم خلوته و کسی نیست !؟؟ .... چرا همه افلاینن ؟ ... نکنه شما هم کنکور داشتین :/ ؟
    +
    اقاااا من تو اینننن دوماااااه کلیییی کلیییی اتفاق افتاد برام :| نمیدونم از کجاش شروع کنم :/ فقط بدونین که فهمیدم زندگی بدجوریییییی باالاااا و پایین داره :)
    +
    عاشق بابامم ! ... یعنی واقعااا حس میکنم خدااا انقدرر دوستم داشته که بابام رو بابام کرده ... بدجوری عشقه ! بدجوری :) .... امروزز انچنان مثل ی مادر بهم دلداری و روحیه میداد که واقعا دلم میخواست هیچ وقت و هیچ وقتتتت دور نباشه ازم ! :) ... انقدرر قشنگ قشنگ بهم دلداری میداد که خدا میدونه !:) صبح با من بیدار شده و صبحونه و... بعد رفتیم کنکور دم در وایستاده که ببینه همینجاست کنکور یا نه !:) وای اصن انقدررر اروم شدم که خدا میدونه همونجا گفتمم که خدایاا درسته یکیش رو ازم گرفتی ولی خب یکیش هست کههه جای دوتاشونو داره واسم :) خیلی دوستش دارم :) ... دیروز رفته براممم 5 تا مداد گرفته از مارک های متفاوت ! یه مداد نوکی و مداد نوکی کنکور و مداد پاکن و.... اورده میگه نگران تراش کردن و اینا نباش وقتت بره :) بدجوریی دلم میخواست قربونش برم :)
    +
    اقاااا ایناااا ی جوریی به ما گفتن پروتکل هاااای بهدااااشتیی که مااا خوف کردیم :/ .... رفتیم دیدم:| عههه ایناا چرا اینجورییین ! خانومه داره داد میزنه که ، از برداشتن ماسک از روی صورت خود جدا خودداری کنین :/ ... مام گفتیم چَش :| .... بعد برگشتم اینور دیدم خانومه ماسک رو کشید پایین گذاشت رو چونش :/ نکنننن ! بعد میومد با مااا حرف بزنهه ماسک رو میکشید پایین !:| دو سه بارم تو هوا عطسه و غیره :| من هنگ بودم !بعد گفتنننن پککککک بهداشتییی :| میدیم نیارییین :||||| اقاا خوبههههه بردم :| لعنتیا ، اب معدنی و کیک دوقلو گذاشته بودن تو نایلکس :/ دادن دستمون :/// .. منم که جدیدا وسواااااس گرفتم اصن برنداشتم :| .... خلاصههه بگممم افتضااح بود ! رسیدم خونههه به بابام گفتمممم من کرونا دارم :||||||||||||.... شاید باورتون نشه !ولییییییی ، با دستمال و الکل صندلیمو پاک کردم و فقط دسته اشو :| دستمال سفیددد سیاااااااه شد :| اصن یه وضعی پروتکل هااااااای بهداشتی رعایت شده بود
    +
    دخترههههه دم در محل ازمووون داشت گریه میکرددد :| چرااااااااا عاخه ؟ باو کنکوووره !قتل گاه نیست که :| مامانشم داشت میخندید :| خووووو یکی نیست به اون مامانه بگههه این گریه هااا نتیجههه کم کاری توووِِِ میخندی؟
    +
    کلییییییییییی برنامه داشتم برای بعد کنکور ولییییی الان فقط وفقطططط میخوام ی کاری رو انجام بدم :) که خعلییی دوسش دارم
    +
    خیاطی میکنم ! یعنی تو دوران کنکور مجازی شرکت کردم و یادگرفتم ! خوبه بد نیست یادگرفتنش یکمی سخت هست ولییی بدجورییییییییی عشقه :) خعلییی !
    +
    گلدوناامو دادم مامان بزرگم !عذاب وجدان داشتم براشون :) بچه هام گاهی اوقات داد میزدننن توووورووخدا بهمون برس :) ، مامان جونمممم بهشون میرسه هااا میرسههه :) ، براشون اواااز میخونه :) باهاشون حرف میزنه :) تهدیدشون میکنه و کلاا گلااا وقتی دستش بهشون میخوره خودشونو براش لوس میکنن !:) گگیاهه زنده اس :) هر چی زنده باشه نیاز به محبت داره :)
    +
    تو این دوران یه اتفاقایی افتاد بدجوری شاکیم کرد :|
    نفرت انگیز شدن همهههه برام ، سخت بود درکش ! واقعا چرا بعضیاااا انقدرر مریضن که برای شکستن شیشه ی احساس ادماا از عشق استفاده میکنن :) .... چرا انقدرررر وحشی گری ؟ .... واقعا هیچچچچ چیزی ارزششش اون نابودی رو نداره !خداوکیلی اگر یه مقداااار به خدا اعتقاد داشته باشن اینجور ادماا هیچ وقتتت هیچ وقت همچین کاری نمیکنن !:)
    بدبختی اینه کهه اونیی کههه ضربههههه میخوره سرد میشه ، خاموووش میشه و هیچچ وقتت نمیتونه مثل قبلش باشه :) نمیدونم ، یکی از عزیزامو با همین وحشی گری نابود کردن :) بدجوری از اون فرد متنفرم :) در حدی کهه مرگشو میخوام :)

    +
    حالم خوبه ، این گفتوگو هم طولانی هست ولی خب دلم پر بود خواست بنویسه دیگه :) ساری بابت طولانی بودن :) سخت بود نخونین :))




    Lifestyle smile
  13. #26218
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,511
    7,214
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    سلام
    چه خوبه که برگشتی بمب انرژی ..ایشالا نتیجه آزمونت هم اونجوری که میخای بشه هلنا
    خدا باباتم برات حفظ کنه عزیزم

    از دیروز رفتم سرکار ولی همه اینقدر بیکار بودن سر چیزهای الکی با هم بحث میکردن
    از من خجالت کشیدن و امروز آروم بودن و سرشون به کارشون گرم بود
    خدا بخیر کنه قراره یه اتفاقایی تو هتل بیفته
    مواظب خودتون باشین
    فعلا تا بعد


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  14. #26219
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,325
    22,662
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بابام اولاش ک یانگوم شرو شده بود به زوووور میزد شبکه امید :))
    امشب از اتاقم اومدم بیرون دیدم دارن ب بانو هن میگن بیاد از اتاقش بیرون واسه فرستاده یانگ-چانگ غذا درست کنه
    بابام میگفت نه نرو کلاس بذار براشون
    مرده بودم از خنده .. میگم ن ب اون موقع ن ب حالا داداش :))
    +
    امروز توی گروه میگم یانگوم چارصدسال پیش دوس پسرش معاون وزیر بوده
    دونگ یی، امپراطور
    :|
    بحث سال نیست :))) بحث پشتکاره :|
    از بچگی باید برید طحال پاره شده ی طرفو بخیه کنید، بزرگ شدید احساس دین کنه :))
    +
    این سبک بازیا چیه .. نیشتو ببند سما
    +
    امروز اون استاده ک میخوام باش پیمان عدوت ببندم ج اعتراضمو داده
    رفتم ببینم، کادر پاسخ استاد، خالی بود
    فک کنم فحش ها رو با رنگ سفید نوشته .. استیکرش هم همینطور
    ینی چی
    من اعصاب تو رو ندارما تا سه سال دیگه هر ترم کلاس برمیداری بامون
    اره دل بخواهیه دلم نمیخوا
    +
    قاصدک (اسم جدید برای سرد لعنتی پیدا کردم) توی کانال گفت بیاید بگید میخواید کاراموزیاتون چجوری باشه
    گفتم سلام داداچ گلم، میشه ما گروه ابان یا اذر باشیم؟ بعد اسمامونو دادم بااینکه دیگه میشناسه
    گفت سلام بله تشکر
    :)))))
    جینگول تو چرا تشکر میکنی :)))))
    دیگه منم ضایعش نکردم و نگفتم شما چرا ممنونی :))
    +
    ب قول ندا نمیخواستیم پامون ب واتساپ قاصدک باز بشه ک دستور صادر کرد تحقیق ها رو بفرستیم براش
    حالا من داشتم فک میکردم الان نگه این چ اسم ضایعیه دختره واسه پروفایلش گذاشته :|
    بعد یادم اومد اسم خودش قاصدک سیو شده:))
    +
    استاد میکروبمون گفته هرکی فک میکنه میفته، ب نماینده بگه یه خاکی بریزم سرش نکبتو پاس شه
    از 120 نفر شاید 80 نفرمون گفتیم :)) احتیاط شرط پاس شدنه
    نماینده دخترمون گفت هرکی افتاده باشه خودم فردا میام پی ویش میگم بش
    من خطمو شکستم همون لحظه دیگه خوددانی ..
    نیفتادم میدونستمم نمیوفتم ولی کرمه دیگه چ کنم
    اعتراضم زدم تازه
    الان جا میخوره بنده خدا
    میگه ن ب اون لیست بلندبالا ن ب این اعتراضا
    خلاصه ک استاد از من ب شما نصیحت، ب دانشجوجماعت رو نده
    +
    عارفه رفت شمال
    شت
    عاقا منم میخوام
    منو میذاشتی توی چمدونت
    زهرمار و توی چمدون جا نمیشی ب خودم مربوطه
    عارفه لواشک میخوام البته احتمال اینه کل پوست دهنم از بین بره هست ولی تو رفیق باش
    +
    وای کلوچه گردویی با چایی .. صب زود توی جاده چالوس .. وای وای وای خدایا قرار بود منو با شمال امتحان نکنی
    +
    دیشب یا بهتره بگم امروز صب تا 6 بیدار بودم
    مامانم دیگه تعجب نمیکنه
    خودمم تعجب نمیکنم
    شماهم تعجب نکنید
    +
    امروز کاری که 5 ماهه میخوام انجام بدم رو انجام دادم و خاک برسرم ک فقط ی رب طول کشید :|
    150 روز کجا ی روز کجا
    عاقا من دارم عمرمو هدر میدم
    خدایا
    +
    یادش بخیر پارسال تاسوعا عاشورا یزد بودیم .. قاصدک برامون نذری اورد بچه
    رفتیم مسجد جامع
    باور نمیشه یک سال گذشت
    +
    همین
    فلن

    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  15. #26220
    تاریخ عضویت
    July 2013
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    13,353
    17,278
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    سلام دوست جونا
    امیدوارم هرجا هستید خوب و خوش باشید
    این ایام رو تسلیت میگم امیدوارم عزاداری هاتون قبول حق باشه....
    منم هستم و شاهد بزرگ شدن پسرم میباشم
    امروز اسنپ برام خریدامو اورده بود
    اومدم از پنجره نگاه کنم از اون پاهای پلاستیکی که میزارن لای در بسته نشه از پنجره شوت شد تو حیاط
    میگم اقا اون پاعه رو هم که زرده بیار بزار تو وسایلم بیاد بالا
    دیدم بعد یه ربعه هنو نیومده
    میگم کجایی جلوی پات افتاده
    میگه اینو میگی؟
    من فکر کردم پای مصنوعیه
    من
    پاهای مصنوعیم
    بازم من
    +
    میگما فکر کن محرم باشه از همه جا صدای عزاداری بیاد...
    کرونا باشه...
    هوا بادی و پاییزی باشه...
    پرسپولیسی ام باشی....
    این مورد اخر کمرمو شکست

    یه تسلیت ویژه ام به عزیزان لنگی سایت میگم بابت حذف شدنشون به دست استقلال
    شاعر میفرماید ؛ بیا به جنگ تن به تن بیاااااااا به جنگه تن به تن بعله
    خلاصه که همینا
    خوب باشید و خوشحال
    شبتون بهشت... خدانگهدار

    "نگــذار زخــم هـایـت،
    تـو را به کسـی کـه
    نـیـستـی،
    تـبـدیـل کنـد...!"

صفحه 1748 از 1753 نخست ... 124816481698172817381743174417451746174717481749175017511752 ... آخرین
نمایش نتایج: از 26,206 به 26,220 از 26287

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •